|
1
|
|
2
3 |
|
4
6
7 |
|
5 |
|
8
9 |
|
10 |
|
11 |
|
12
13 |
|
14 |
|
15 |
|
16 |
|
|
| کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به روزنامه وطن امروز بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است. | ||
|
|
|
|
اندازه فونت |
|
ارسال به دوستان |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
فصل مشترک این طرحها
این روزها آنچه بیشتر از سایر موضوعات داخلی مورد توجه رسانهها قرار گرفته، بحثها، جلسات، دیدارها و اظهار نظرها پیرامون طرحهایی است که از آنان با تعابیری چون «تفاهم ملی»، «وحدت ملی»، «آشتی ملی» و... نام برده میشود. به نظر میرسد هدف همه این طرحها چیزی نیست جز ایجاد فضایی متفاوت از شرایط کنونی معادلات سیاسی در کشور. طبیعی است عامل اصلی ایجاد این مطالبه در میان کنشگران
سیاسی- تاکید میشود این موضوع بیشتر از آنکه مورد توجه افکار عمومی قرار گیرد، مطالبه فعالان سیاسی و حزبی است- حوادث پس از انتخابات است که به تبع آن اهداف پیدا و پنهان برخی گروههای سیاسی در تقابل با نظام آشکار شد و این موضوع سبب شد تا توازن قدرت مورد قبول برخی احزاب و گروههای سیاسی دچار خدشه شود. بدون شک تداوم شرایط موجود ماحصل خوشایندی برای این دسته از فعالان سیاسی به همراه نخواهد داشت، به همین واسطه طبیعی است که رایزنیها و تحرکات برای تغییر این شرایط آغاز میشود.
در این میان اما به نظر میرسد برخی گروهها و فعالان سیاسی که برای تغییر شرایط حاکم بر مناسبات سیاسی، اقدام به طرح ساز و کارهای مختلف برای این منظور کردهاند، به مرور و با درک واقعیات حاکم بر جامعه بدین نتیجه رسیدهاند که برای برونرفت از این شرایط باید واقعیات را ملحوظ کنند. به باور بسیاری از صاحبنظران، بهواسطه آنکه منشأ شرایط فعلی مناسبات سیاسی کشور، حوادث پس از انتخابات و طرح ادعای «تقلب» بوده، بنابراین تنها رهیافت جامعالاهداف گروههای سیاسی به وضع مطلوب، بازگشت به این موضوع – ادعای تقلب- و ارائه راهکار همهپسند برای بررسی آن است.
طبیعی است برخی گروههای سیاسی به هیچ وجه خواستار طرح موضوع تقلب در زمان فعلی نیستند و شاید ولع آنان در استقبال از طرحهایی که شاید برای آنان «مفر» گریز از این وضع باشد، به همین خاطر است اما اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست که عامل اصلی همه اتفاقات پس از انتخابات طرح ادعای تقلب بوده است و متاسفانه یا خوشبختانه طراح این ادعا اینک تمایلی به طرح دوباره آن ندارد. میتوان گفت مصلحت گروههای سیاسی معتقد به نظام و افراد سرشناس تعریف مناسبات سیاسی خود با عامل اصلی حوادث اخیر است، چرا که عدم صراحت در تعریف این مناسبات در هنگامهای که واقعیت این ادعا آشکار شود، خسران بزرگی برای آنها خواهد بود.
بنابراین بهترین توصیه به دنبالکنندگان طرحهای تغییر شرایط فعلی مناسبات سیاسی کشور، تفاهم بر موضوع بررسی ادعای تقلب، به عنوان فصل مشترک طرحهای ارائه شده است. نخستین نشانه اثبات درستی این موضوع برای این گروهها و شخصیتها، تقلیل بیش از پیش جماعت معترض به نتیجه انتخابات است.
آیتالله العظمي نوریهمدانی درباره طرحهاي موسوم به وحدت سياسي اعلام موضع كرد
توصيههاي آيت الله
نمیتوان با مخالفان رهبری وحدت کرد
مگر آنکه به اشتباه خود اعتراف کنند
چطور مي شود با كساني كه اصرار دارند
راه ساركوزي و اوباما را بروند، هم پيمان شد
گروه سیاسی: هر چند سیاسیون ساکن در تهران با ارائه طرحهای برونرفت، درباره حوادث پس از انتخابات توجه کارشناسان مسائل داخلی و رسانههای خبری را معطوف به خود کردهاند اما از اوایل هفته گذشته ترافیک دیدار چهرههای سیاسی با برخی مراجع عظام تقلید در قم کانون توجهات را به این شهر تغییر داد تا قوام چنین طرحهایی در محک روحانیون بلندپایه سنجیده شود. البته در این میان جوسازیهایی برای سوءاستفاده از جایگاه مراجع انجام گرفت. در این میان سفر اعضای شورای مرکزی حزب مؤتلفه به شهر قم فرصت مناسبی را به وجود آورد تا مراجع عظام نظر نهایی خود را درباره طرحهای برونرفت اعلام کنند. آیتالله العظمي حسین نوریهمدانی از مراجع عظام تقلید در واکنش به وقایع پس از انتخابات اظهاراتی بیان داشته که ارزیابی آن در کنار اظهارات آیتاللهالعظمي مکارمشیرازی نشاندهنده کلیات نظر این مراجع تقلید به موضوع حوادث پس از انتخابات و نحوه برخورد و رفتار با عوامل خاطی این حوادث است. آیتالله نوریهمدانی در دیدار اعضای شورای مرکزی و هیات اجرایی حزب مؤتلفه اسلامی، با اشاره به طرحهایی که در آن بر عدم برخورد قاطعانه با سران آشوب تصریح شده است، گفت: چطور میشود با کسانی که الان به نفع صهیونیستها و علیه رهبری گام برمیدارند، وحدت ایجاد کرد یا با کسانی که اصرار دارند راه سارکوزی و اوباما را بروند چطور میشود وحدت ایجاد کرد، آنها هنوز نغمه مخالفت سر میدهند. آیتالله نوریهمدانی با اشاره به راهحلهای مشکلات جامعه افزود: وحدت محور میخواهد، رهبری جامعه مسلمین نقطه اتکای وحدت مردم است، اگر اعتراف به اشتباه کردند و از رفتن به مسیر دشمنان اسلام توبه کردند و در برابر رهبری سر تعظیم فرود آوردند، میشود با آنها وحدت کرد. این مرجع تقلید با اشاره به رهبریهای هوشمندانه امام(ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامی طی 30سال گذشته خاطرنشان کرد: راه ما بسیار روشن است. ما باید راه امام(ره) را برویم. بعد از امام(ره) 20سال است سکان کشتی انقلاب در دستان با کفایت مقام معظم رهبری است، ایشان نعمت بسیار بزرگی هستند و این کشتی را در تمام توفانها و تلاطمها حفظ کرده اند، محور وحدت اطاعت از خدا و رسول است، ما باید برگردیم در آن مسیر گام برداریم. وي همچنين با اشاره به برخي روايات تصريح كرد: شناخت زمان خيلي مهم است. عاقل كسي است كه زمان خود را بشناسد و موقعيت خود را تنظيم كند كه الحمدلله ما در زماني زندگي ميكنيم كه به بركت رهبري امام(ره) قدرتهاي استكباري و استبدادی را عقب رانديم. خداوند يك فقيه زمانشناس مدير، مدبر و فريادگر با صلابت و بتشكن، مثل امام خميني(ره) را به ما داد تا با مجاهدات عظيمانشاءالله زمينه ظهور امام عصر(عج) را فراهم كنيم. پیش از این دیدار، اعضای شورای مرکزی حزب مؤتلفه اسلامی به دیدار آیتالله العظمی مکارمشیرازی رفته بودند كه وي در اين ديدار با اشاره به اینکه «ما نباید یأس دشمنان را تبدیل به امید کنیم» اظهار کرده بود: باید تلاش کنیم که یکپارچه شویم، آنهایی که در اعتقاد به جمهوریاسلامی، رهبری، نظام و مردم مشترک هستند دور هم جمع شوند و وحدت ایجاد کرده و آن گروه فاسد و مفسد را طرد کنند.
وحدت با عوامل فتنه امکانپذیر نمیشود
حجتالاسلام جعفر شجونی، عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت که پنجشنبه هفته پیش به همراه شورای مرکزی حزب مؤتلفه اسلامی به دیدار مراجع تقلید قم حضرات آیات عظام مکارم شیرازی، علویگرگانی، نوریهمدانی، صافی گلپایگانی و موسویاردبیلی رفته بودند در گفتوگو با خبرگزاری فارس به تشریح دستاوردهای این دیدارها پرداخت و گفت: به مراجع تقلید گفتیم که آمریکا و جهان استکبار قصد دارد با روحانیون منتقد ارتباط برقرار کرده و با تحریک آنها، این روحانیون را مخالف ولایتفقیه معرفی کند و از آن برداشتهای خود را بکند. وی اضافه کرد: در این دیدار مراجع تقلید درباره وحدت ملی اتفاق نظر داشتند که وحدت ملی بدون محوریت رهبری اجرایی نمیشود و همینطور آیات عظام نوریهمدانی و علوی گرگانی و اعضای جامعه مدرسین نیز به صراحت گفتند که با عوامل فتنه وحدت حاصل نخواهد شد.
فروش نخستین گواهی سپرده بانکها در فرابورس
گروه اقتصادی: دیروز برای نخستینبار گواهی سپرده عام بانکها در فرابورس عرضه شد و 600 گواهی بانک اقتصاد نوین در بازار چهارم فرابورس توسط صندوق یکم ایرانیان به فروش رسید. بدین ترتیب برای نخستینبار600 گواهی سپرده بانک اقتصاد نوین به ارزش 6 میلیارد ریال توسط صندوق یکم ایرانیان عرضه و معامله شد. ضمانت این اوراق را در شرایطی شرکت تامین سرمایه نوین به عهده گرفته که این اوراق در سیستم شرکت سپردهگذاری و تسویه وجوه با نام شده و در قطعات 10 میلیون ریالی با سود 19 درصد بوده و در صورت بازخرید پیش از سررسید در 22 دی سال جاری، 16 درصد سود به فروشنده اوراق تعلق میگیرد. به گفته مسؤولان تامین سرمایه نوین، در مرحله اول و به طور آزمایشی 6 میلیارد تومان از گواهی سپرده عام بانک اقتصاد نوین توسط شرکت سرمایه نوین وارد فرابورس خواهد شد .
دولت موظف به فروش و انتقال پادگانها به خارج از حریم شهرها شد
گروه اجتماعي: بر اساس ابلاغیه قانون فروش و انتقال پادگانها و دیگر اماکن نیروهای مسلح به خارج از حریم شهرها، در صورت موافقت فرماندهی کل قوا دولت باید نسبت به فروش این اماکن (از طریق مزایده یا توافق) و انتقال آنها اقدام کند. بر اساس ماده یک ابلاغیه قانون فروش و انتقال پادگانها و سایر اماکن نیروهای مسلح به خارج از حریم شهرها که اول شهریورماه سالجاری به تصویب مجلس شورای اسلامی و 10 روز بعد از آن به تصویب شورای نگهبان قانون اساسی رسیده است، تاکید شده که وزارت دفاع و نیروهای مسلح مکلف است با درخواست ستاد کل نیروهای مسلح، دولت یا شهرداریها (از طریق وزارت کشور) و در صورت موافقت فرماندهی کل قوا نسبت به فروش (از طریق مزایده یا توافق) و انتقال پادگانها و دیگر اماکن تحت تملک از محدوده شهرها به خارج از حریم آنها با توافق وزارت مسکن و شهرسازی، شهرداریها یا دیگر دستگاههای اجرايی اقدام کند.
تهرانیها 7 برابر استانداردهای جهانی، آب مصرف میکنند
پژوهشگر حوزه آب و توسعه پایدار گفت: تهرانیها 7برابر استانداردهای جهانی آب مصرف میکنند. به گزارش خبرگزاری مهر، ظفرنژاد در نشست مطبوعاتی «اقلیم، آسایش و سکونت» با اعلام این مطلب افزود: بر اساس استانداردهای جهانی، سرانه مصرف روزانه آب 150 لیتر است در حالی که این رقم برای تهرانیها یکهزار و یکصد لیتر است. وی گفت: انحراف 2 میلیارد مترمکعب حقآبه کشاورزان شهرهای حاشیهای تهران و ساخت بیش از 5 سد بزرگ کرج، لار، لتیان، ماملو و انتقال پرهزینه آب آن به تهران سبب توسعه ناپایدار این کلانشهر شده است. ظفرنژاد افزود: اگر تهرانیها در مصرف آب صرفهجویی کنند و آن را به 5/3 برابر استاندارد جهان برسانند، آبهای زیرزمینی و قناتها برای تهرانیها کافی است .
حمله پلیس افغان به نظامیان آمریکایی
گروه بینالملل: یکی از مقامات پلیس افغانستان روز گذشته اعلام کرد: یک نیروی پلیس که در عملیاتی مشترک با نیروهای آمریکایی در جنگ علیه تروريسم شرکت کرده بود پس از اینکه به سوی نیروهای آمریکایی آتش گشوده و 2 نفر از آنها را کشت، فرار کرد. پیشتر ارتش آمریکا اعلام کرده بود که 2 نیروی خود را در تبادل آتشی از دست داده اما از دادن جزئیات بیشتر خودداری کرده بودند. در همین راستا شهید الله شهید، سخنگوی ایالتی استان وردک اظهار داشت: جمعه شب هنگامی که سربازان آمریکایی به همراه نیروهای افغان در حال گشتزنی بودند، این پلیس به سوی نیروهای آمریکایی شلیک کرده، 2 نفر را کشته و 2تن را زخمی کرده است. شهید همچنین افزود: 2 نفر از اعضای خانواده پلیس فراری دستگیر شده و در حال بازجویی هستند. از سوی دیگر یک عضو نیروهای امنیتی آمریکا در افغانستان نیز که روز جمعه بر اثر انفجار بمبی در همین ایالت زخمی شده بود، روز گذشته بر اثر جراحات وارده جان خود را از دست داد. اخیراً حمله پلیسهای افغان به نیروهای آمریکایی افزایش یافته است. در ماه آگوست نیز 2 پلیس به نیروهای ائتلاف حمله کرده بودند که هیچگاه گزارش آن منتشر نشد.
مرگ 265 نفر بر اثر غرق شدن در تابستان امسال
رئيس سازمان پزشكي قانوني كشور اعلام كرد: در تابستان امسال در چهار استان گلستان، گيلان، مازندران و خوزستان در مجموع 265 نفر بر اثر غرق شدن جان خود را از دست دادند كه از اين تعداد 234 نفر مرد و 31 نفر زن بودند. دكتر محمد حسن عابدي با اعلام اين خبر افزود: در
3 ماهه تابستان در استان مازندران 142، در استان خوزستان 64، در استان گيلان 50 و در استان گلستان 9 نفر از هموطنان بر اثر غرق شدن فوت كردند. به گزارش ایسنا، وي خاطرنشان كرد: بيشترين آمار غرقشدگي در تابستان با رقم 142 نفر مربوط به استان مازندران بوده است كه اين رقم در مقايسه با مدت مشابه سال قبل 26 درصد كاهش يافته است. رئيس سازمان پزشكي قانوني با اشاره به آمار غرق شدن در شهريور امسال در اين 4 استان، يادآور شد: در شهريور امسال 48 نفر بر اثر غرق شدگي در استانهاي مازندران، گيلان، گلستان و خوزستان فوت كردند كه از اين تعداد 41 نفر مرد و 7 نفر زن بودند.
آغاز توزيع شير در مدارس از امروز
کارشناس مسؤول نظارت و پيگيري شير مدارس اعلام کرد: با نواخته شدن زنگ شير در يکي از مدارس پايتخت، طرح توزيع شير در مدارس از امروز آغاز و به تدريج تا پايان مهرماه در مدارس سراسر کشور توزيع ميشود. به گزارش ایرنا ، داريوش احمدي افزود: دانشآموزان مقطع ابتدايي و راهنمايي دخترانه و پسرانه، مدارس ابتدايي و راهنمايي غيرانتفاعي، مهدهاي کودک، مدارس استثنايي و شبانهروزي تحت پوشش اين طرح قرار دارند.
تحشیه «قزوه» بر شعر«مناجات ناشنوایان» رهبر انقلاب
ای کاش همه مسؤولان این قدر ذوق داشتند
علیرضا قزوه، شاعر، در آخرین مطلبی که در وبلاگش منتشر کرده است، ضمن انتشار شعری از رهبر معظم انقلاب با عنوان «مناجات ناشنوایان» که روز چهارشنبه 8 مهر برای نخستینبار در مراسم روز جهانی ناشنوایان قرائت شد، تحشیهای درباره ذوق ایشان نوشته است. قزوه در این یادداشت نوشته است: «18 سال است که در مراسم دیدار شاعران با رهبر انقلاب حضور دارم. از زمانی که استاد اوستا زنده بود و خیلیهای دیگر زنده بودند. در این همه سال بسیاری شعر از زبان شاعران جوان و گاه حتی پیشکسوت میشنیدم که در برخی مصرعها کاستیهایی داشت و با خود میگفتم ای کاش این تکه از شعرش را عوض میکرد و درست همان وقت یا بعد از شنیدن شعر، آن کاستیها را از زبان رهبری میشنیدیم و این نکتهیابی ایشان و نقدشان بر شعر این و آن مخصوص این سالها نبوده که حتی یکبار از زبان شاعر بزرگ خراسان روانشاد استاد کمال - که استاد شفیعی کدکنی نیز او را استاد خود میداند- شنیده شد که میگفت شعری که هیچکس نتواند از آن عیب بگیرد، آقای خامنهای میتواند عیب بگیرد و شاعر بزرگ و آزادهای چون روانشاد ذبیحالله صاحبکار که اسوه انسانیت و مهربانی بود در کتابی که با دستخط خودش به من هدیه داد در جایی از کتاب ایشان را «صائب دیگر» خطاب میکنند که نشانگر مقام و منزلت ادبی ایشان است».
قزوه در ادامه مطلب خود میآورد: «در این 18 سال که از این دیدارها گذشته نه من مدحی برای ایشان گفتهام و نه ایشان از مدح این و آن خوشش آمده و نه صلهای به کسی داده و نه کسی از او جز همان چفیه ساده، صلهای خواسته است. تنها همان چای و غذای ساده بوده است و همان تهمتهایی که بگذاريد بزنند. چندبار هم در شعرخوانیها نکاتی را به من گفتهاند که بعد از سالها فکر میکنم نکات درست و راهگشایی بوده است». وی در تحشیه خود بر شعر رهبر معظم انقلاب آورده است: «به هر تقدیر ای کاش همه مسؤولان ما اینقدر ذوق داشتند. در آخر به نقل از دوست بسیار عزیزم مرتضی امیری اسفندقه نقل قولی از استاد دکتر شفیعی کدکنی را - که هر کجا هستند خدا حفظشان کند - برایتان بازمیگویم که این آزاده مرد در منزلشان و در جمعی بسیار خصوصی به مرتضی گفته بود که اگر همه ذوق مسؤولان را در دیگی بجوشانند و ملاقهای کنند آن ذوق فلانی خواهد شد. چیزی به این مضمون. این را گفتم تا در روزگاری که کژان و ناجوانمردان از راستیها عیب میگیرند شهادتنامه کوچکی نوشته باشم که به این همه ذوق و قریحه افتخار میکنم و افتخار میکنم که ملتی نجیب و رهبری نجیبتر داریم که ادب را میشناسد و ادیبان را قدر مینهد. ای کاش برخی گوشها سخنانش را دستکم به اندازه این طفلان معصوم میشنیدند».
تعیین تكليف سبد سوخت خودروها تا آبان ماه
مهر: معاون وزیر نفت با اشاره به تعیین تکلیف سبد سوخت خودروهای کشور تا 20 روز آینده گفت: به نظر میرسد سهم 20 تا 30 درصدی برای CNG در سبد سوختی کشور مناسب باشد. عزیزالله رمضانی در رابطه با تعیین تکلیف سبد سوخت خودروهای کشور، پیشبینی کرد: سهم انواع حاملهای انرژی در سبد سوختی کشور تا پایان مهرماه امسال تعیین و تکلیف شود. مدیرعامل شرکت ملی گاز ایران با بیان اینکه هماکنون میزان مصرف CNG کشور به بیش از 10 میلیون متر مکعب در روز افزایش یافته است، تصریح کرد: از این رو باید یک سهم مناسب برای CNG در سبد سوختی خودروها مشخص کرد. وی با بیان اینکه هماکنون گاز طبیعی حدود 62 درصد سهم از سبد انرژی کشور را دارد، بیان کرد: از این رو و با توجه به افزایش مصرف CNG معتقدیم 20 تا 30 درصد میتواند سهم مناسبی برای CNG در سبد سوختی کشور باشد. در همین حال، رئیس ستاد مدیریت حمل و نقل سوخت کشور پیش از این گفته بود: باید تا پایان برنامه قانون توسعه سهم CNG به حدود 30 درصد افزایش یابد اما در این رابطه وزارت نفت نظر دیگری دارد.
المپیک 2016 در سرزمین فوتبال
داسیلوا نبودم اگر به اوباما ميباختم
المپیک در سرزمین قهوه و سامبا. المپیک سیویکم به کنارههای آمازون و سرزمین فوتبال رسید. هموطنان پله نخستین کشور میزبان بازیهای المپیک در آمریکایجنوبی شناخته شدند. کمیته ملی المپیک جمعه شب ریودوژانیرو را به عنوان میزبان بازیهای المپیک در سال 2016 معرفی کرد. ریو در رقابت بر سر رسیدن به این میزبانی رقیبان سرشناسی چون شیکاگو، مادرید و توکیو را از پیش رو برداشت. این یک پیروزی تاریخی برای«ریو» و شکستی تلخ برای شیکاگو و البته باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا شمرده میشود.
اوباما و همسرش تلاش فراوانی برای رسیدن آمریکا به پنجمین میزبانی المپیک داشتند اما در نهایت سفر 5ساعته خود اوباما به دانمارک هم کمکی به شیکاگو نکرد و این کلانشهر آمریکایی در همان دور نخست از جمع مدعیان میزبانی بزرگترین جشن ورزشی دنیا کنار رفت. با اعلام خبر اعطای میزبانی به برزیل موج المپیک تمام ریو و آمریکایجنوبی را در بر گرفت. این بخش از کره خاکی تاکنون میزبان هیچ یک از دورههای المپیک نشده بود. اکنون میعادگاه فوتبال در مدت 2 سال کانون توجه تمام جهانیان خواهد بود. ابتدا میزبانی جام جهانی 2014 فوتبال و سپس در ادامه میزبانی المپیک 2016. رخدادی که البته تا کنون بیسابقه هم نبوده است. پیش از این مکزیک (1968و1970)، آلمان (1972و1974) و آمریکا (1994و1996) در عرض 2 سال میزبانی جامجهانی فوتبال و بازیهای المپیک را بر عهده داشتهاند. ژاک روگ، رئیس سوييسي کمیته جهانی المپیک با اعلام پیروزی«ریو» در رسیدن به میزبانی المپیک سی و یکم هیات برزیلی حاضر در سالن کنفرانسهای کپنهاگ و یکصد هزار برزیلی را غرق در شادی کرد. جشن و شادی برزیلیها در کپنهاگ پایانی نداشت. از لولا داسیلوا، رئیسجمهور بزریل گرفته تا پله و پائولو کوئیلو همگی غرق در شادی بودند و پیوسته یکدیگر را در آغوش میکشیدند. اشکهای پله، اسطوره فوتبال برزیل هم پس از اعلام این خبر صحنهای فراموش ناشدنی را در خاطر هواداران المپیک و خود او رقم زد. ریو در دور سوم با شکست مادرید توانست به این مهم برسد. خوزه لوئیس رودریگس ساپاترو، نخستوزیر اسپانیا پس از شکست در آخرین دور به رئیسجمهور برزیل تبریک گفت. اوباما هم بلافاصله دانمارک را ترک کرد و با پروازی 21 ساعته به آمریکا بازگشت. اعلام رسیدن«ریو» به میزبانی بازیهای المپیک واکنشهای گوناگونی را در سرتاسر دنیا در پی داشت. از جشن و شادی و پایکوبی مردم در ریودوژانیرو گرفته تا سرخوردگی هزاران آمریکایی در شیکاگو. پس از این خبر سکوت محض شیکاگو را در برگرفت. فریزر، یکی از سازماندهندگان بازیهای المپیک 1996 آتلانتا گفت:«باور کردنی نیست. شیکاگو میتوانست انتخابی ایدهآل باشد».
رئیسجمهور برزیل: اگر به اوباما میباختم، داسیلوا نبودم!
لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا، رئیسجمهور احساساتی برزیل که شاید بهترین رکوردش در پرش ارتفاع را پس از اعلام خبر میزبانی ریو به ثبت رسانده باشد، گفت:«امروز برایم روزی درخشان است. ریو برد، چرا که قلب و روح دارد و ساکنانش سخاوتمند و دوست داشتنی هستند. اکنون زمان پایان دادن به نابرابریهاست. بازیهای المپیک از آن همه مردم قاره است. به محض اعلام خبر میزبانی ریودوژانیرو، هیچ کس در سالن بلاسنتر نمیتوانست جلوی اشکهای لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا، رئیسجمهور محبوب برزیل را بگیرد. او که بشدت به ورزش علاقه داشته و بارها در یک سال اخیر با قدرت اعلام کرده بود که پس از کسب میزبانی جام جهانی، هم اکنون میزبانی المپیک را میخواهد، اکنون یک قهرمان ملی است، قهرمانی که توانسته در عین شرایط نه چندان خوب اقتصادی برزیل، مردم این کشور را خوشبختترین مردم روی کره زمین کند. »از اعماق قلبم میگویم که امروز هیجانانگیزترین روز زندگی من است. من در حین سخنرانی گریه کردم اما به محض اینکه نام ریو به عنوان میزبان اعلام شد، دوباره نتوانستم خودم را نگاه دارم. من صمیمانه میگویم که امروز، روز برزیل است. این زمانی است که چراغ المپیک در سرزمین استوایی روشن شود. این موضوع موجب افزایش منزلت برزیل شده و باعث میشود تمام دستاوردهای اخیر با یکدیگر همسو شود. همچنین الهامبخش دستاوردهای جدید نیز خواهد شد». رئیسجمهور برزیل که در یک سال اخیر به همه دنیا سفر کرده بود تا از میزبانی کشورش حمایت کند، درباره حضور اوباما و تاثیر او در اجلاس خاطرنشان کرد: «من اوباما را همه جا میدیدم. فکر میکردم ما با وجود او شکست بخوریم اما من میخواهم بگویم که با ضربه اوباما از میدان خارج نمیشوم. من دیگر داسیلوا نبودم اگر به اوباما میباختم. ریو باید پیروز میشد». ژاک روگ، رئیس IOC نیز گفت:«به ریو تبریک میگویم. این تصمیم و رایی روشن از سوی کمیته جهانی المپیک بود. آنها برای بردن المپیک به آمریکایجنوبی برای نخستین بار اهمیت زیادی قائل شدند. این شهر از کمبودهایی که در گذشته بر سر رسیدن به میزبانی داشت، آموخت. آنها به خاطر نامزدی بسیار خوبشان برنده شدند. این پیامی روشن است؛ قارهای جدید انتخاب شد. این رخدادی بسیار زیباست». سپ بلاتر، رئیس فدراسیون جهانی فوتبال و یکی از اعضای کمیته جهانی المپیک نیز گفت:«این تصمیمی فوقالعاده است. اکنون المپیک و فوتبال در کنار هم قرار میگیرند». مراسم جمعه شب میهمانهایی ویژه نیز داشت. از ملکه اسپانیا گرفته تا ورزشکارانی چون مایکل جردن و رافائل نادال که برای رسیدن کشورهایشان به میزبانی المپیک تلاش داشتند. جردن، بازیکن اسطورهای سالهای پیش بسکتبال گفت: «فکر میکردم ما پیروز میشویم. شک نداشتم. باورم نمیشود که نبردیم. من شوکه شدم». نادال هم گفت:«نباید ناامید شویم. باید همچنان مبارزه کنیم. مادرید شایستگی میزبانی المپیک را داشت و نوبت بعد پیروز خواهد شد».
اوباما هم پس از شکست شیکاگو به«ریو» تبریک گفت و عنوان کرد:«فکر میکنم، پای رخدادی تاریخی در میان باشد.در ورزش میشود در مسابقهای بزرگ پیش بود و در نهایت نبرد. دوست داشتم پیروزی شیکاگو را ببینم. در هر حال المپیک در قاره آمریکا برگزار میشود». برزیل در نظر دارد 14 میلیارد دلار برای زیرساختهای المپیک سرمایهگذاری کند. جشن افتتاحیه و پایانی بازیهای المپیک سی و یکم روزهای 5 و 21 اوت 2016 در ورزشگاه تاریخی و افسانهای«ماراکانا» برگزار خواهد شد. لولا به همه اعضای کمیته جهانی المپیک وعده داد، المپیک ریو بازیهایی فراموش ناشدنی از کار در بیاید. او گفت:«شما از تصمیمتان پشیمان نخواهید شد». او پیش از انتخاب ریو گفته بود:«زمانی که خداوند جهان را آفرید، ریودوژانیرو را برای میزبانی المپیک 6102 در نظر گرفت».
رایزنیها برای بازرسی از تأسیسات «فردو» در چارچوب NPT آغاز شد
البرادعی درتهران
گروه سیاسی: محمد البرادعی در آخرین روزهای حضور خود در آژانس بینالمللی انرژی اتمی عصر دیروز بار دیگر وارد ایران شد تا نخستین تحرکات دیپلماتیک پس از کنفرانس ژنو این بار در تهران رقم بخورد. خبر سفر رئیس کهنهکار آژانس بینالمللی انرژی اتمی به ایران را در ابتدا خبرگزاری «رویترز» به نقل از یکی از نمایندگان هیأت آمریکایی در مذاکرات ژنو اعلام کرده بود. «جیل تئودور»، سخنگوی البرادعی نیز هنگامی که زمزمههای رسانههای خبری مبنی بر سفر مدیرکل آژانس را شنید به جمع خبرنگاران آمد.وی هنگامی که با این سؤال خبرنگاران روبهرو شد که «هدف از سفر البرادعی به ایران چیست؟» در پاسخ به این جمله اکتفا کرد: البرادعی برای بررسی برخی مشکلها به ایران سفر میکند.
البته خبرگزاری فرانسه صبح روز گذشته، سخنان تئودور را کامل کرد و گفتوگو درباره همکاریهای بیشتر ایران و آژانس و همچنین شیوه بازدید کارشناسان آژانس از تأسیسات هستهای ایران را از محورهای گفتوگوی البرادعی با صالحی اعلام کرد.
«بازرسی از تأسیسات دوم غنیسازی اورانیوم» در حالی به عنوان موضوع سفر البرادعی به کشورمان بیان شده است که پیش از این دیپلماتهای ارشد 3 کشور انگلیس، آمریکا و فرانسه با بیان اینکه ایران با زیر پا گذاشتن قواعد بینالمللی کارخانه جدیدی را به تأسیسات هستهای خود اضافه کرده خواستار برخورد جامعه بینالمللی با این «پدیده» شده بودند. به همین دلیل بود که وزرای خارجه 1+5 در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در یکی از طبقات منفی این سازمان با یکدیگر جلسه گذاشتند تا به یک رویکرد مشترک درباره عملکرد جدید ایران دست پیدا کنند.
همزمان با تلاش دیپلماتهای فرانسوی، انگلیسی و آمریکایی در مقر سازمان ملل برای تحریم بیشتر ایران، سران این 3 کشور نیز وارد میدان شدند و با ابراز تأسف از بازگشایی کارخانه جدید غنیسازی اورانیوم، کشورمان را به پنهانکاری درباره برنامه هستهایاش متهم کردند.
البته پاسخ احمدینژاد به این اتهامات نیز جالب توجه بود. احمدینژاد در واکنش به اظهارات 3 مقام غربی درباره برنامه هستهای ایران، همه این فعالیتها را تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی دانست و گفت: ما باید به آژانس خبر بدهیم نه
به سران 3 کشور.
رئیسجمهور ایران در ادامه از رویکرد رئیسجمهوری ایالات متحده در قبال برنامه هستهای ایران انتقاد کرد و گفت: «اعضای آژانس تابع یک سری قوانین و مقررات هستند و باید 6 ماه قبل از تزریق به تاسیسات هستهای خود، آژانس را مطلع کنند که ما 18 ماه قبل به اطلاع رساندهایم».
دکتر احمدینژاد همچنین اظهارات نیکلا سارکوزی و گوردون براون را «فاقد ارزش» دانست و اظهار کرد: اگر آنان میتوانند مشکل خود را حل کنند. آنها چه مسؤولیتی دارند. ما عضو آژانس هستیم نه تابع آنها. هرچند گمانه رسانههای غربی بر این بود که اظهارات تند احمدینژاد، تحریم جدیدی را برای ایران به «ارمغان» میآورد اما نتایج کنفرانس ژنو آنچنان خیرهکننده بود که روزنامه واشنگتن پست 2 روز پس از آن با اشاره به این مطلب که احتمال ندارد هیچیک از اقدامات غرب به منظور توقف برنامه هستهای ایران کارساز شود، عنوان کرد: «شکستهای آتی در مقابل ایران در راه است». البته دیپلماتهای غربی تنها مرجعی نبودند که درباره سفر البرادعی به ایران به اظهار سخن پرداختند. سعید جلیلی، دبیر شورایعالی امنیت ملی کشورمان نیز نیمه شب جمعه پس از شرکت در مذاکرات فراگیر ایران و 6 کشور در ژنو، در بدو ورود به تهران و در جمع خبرنگاران در پاسخ به سؤالات برخی خبرنگاران درباره سفر البرادعی به ایران و تاسیسات غنیسازی فردو سخن گفت.
بازرسی آژانس از «فردو»
در چارچوب مقررات، هیچ منعی ندارد
خبرنگار خبرگزاری فرانسه از جلیلی پرسید که آیا شما زمان بازدید از تاسیسات غنیسازی فردو را به آژانس اعلام کردهاید و چه مقدار اورانیوم غنی شده را حاضرید به کشور دیگر تحویل داده و چه مقدار سوخت برای رآکتور باید تحویل بگیرید؟ که وی پاسخ داد: این 2 مورد جزو بحثهای فنی است که بین سازمان انرژی اتمی و آژانس بینالمللی انرژی اتمی که دارای تعاملات بسیار خوبی با هم هستند،
مطرح است.
وی ادامه داد: ما در نامهای رسما سایت جدید خود را به آژانس اعلام کردهایم و بر آن تاکید داریم که آن را جزو حقوق قانونی خود میدانیم و این یکی از افتخارات جمهوری اسلامی است که در این زمینه توانسته سایت جدیدی را در چارچوب قانون و مقررات و با ایمنی خیلی خوبی فراهم کند.
جلیلی اضافه کرد: در گفتوگوهای سازمان انرژی اتمی با آژانس درباره زمان این بازدید به توافق میرسند و این موضوع بحث جلسه ما در گفتوگوهای ژنو نبود بلکه همین اطلاع رسانی در آنجا نیز انجام شد.
وی بازدید بازرسان آژانس را بسته به آمادگی این سازمان، آن هم در چارچوب مقررات عنوان کرد و گفت: ما هیچ منعی برای این موضوع نداریم.
جلیلی در ادامه گفت: ما به عنوان عضو NPT همانگونه که تکالیفمان را انجام میدهیم،آژانس نیز باید برای دسترسی ما به سوخت رآکتور تهران که با غنای 20 درصد است کمک کند. وی اضافه کرد: آژانس نامه درخواست ما را در اختیار اعضای دارنده این سوخت قرار داده و آنها نیز پیشنهاداتی دارند که قرار شد، بحثهای کارشناسی درباره چگونگی آن انجام شود.
استقبال از سفر البرادعی
دبیر شورایعالی امنیت ملی درباره سفر البرادعی، مدیرکل آژانس به تهران نیز با اشاره به اینکه البرادعی در پایان آبان ماه مسؤولیتش به عنوان مدیرکل آژانس پایان میپذیرد، اظهار داشت: بخش عمدهای از کارهایی که البرادعی در دوران مسؤولیتش عهدهدار بود مربوط به جمهوری اسلامی بود و ایشان برای سفر به تهران اظهار تمایل کرده و ما در این زمینه مشکلی نداریم و از این سفر استقبال میکنیم.
گلعاد شالیت خطاب به نخست وزير رژيم صهيونيستي:
فرصت ایجاد شده برای آزادیام را از دست ندهيد
گروه بينالملل: نخستوزير رژيم صهيونيستي در واكنش به درخواست گلعاد شالیت مبني بر غنیمت شمردن فرصت براي آزادياش تاكيد كرد كه راه براي آزادي شالیت طولاني است. گلعاد شالیت، اسير اسرائيلي در يك نوار ويدئويي 2 دقيقهاي در حالي كه در حال مطالعه شماره روز 14 سپتامبر 2009 يك روزنامه فلسطيني بود، ضمن معرفي كاملش تاكيد كرد كه همچنان اميدوار است روز آزادياش فرابرسد. وي ابراز اميدواري كرد دولت فعلي رژيم صهيونيستي به رهبري بنيامين نتانياهو فرصت به وجود آمده را جهت آزادياش از دست ندهد.بر اساس گزارش سايت اينترنتي شبكه فلسطين اليوم، شالیت همچنين با ابلاغ سلام به خانوادهاش و آرزوي ديدار دوباره آنها تاكيد كرد: در وضعيت جسمي مناسبي بسر ميبرد و اعضاي گردان عزالدين القسام، شاخه نظامي جنبش حماس رفتاري مناسب با وي دارند.اين در حالي است كه بنيامين نتانياهو در واكنش به اين نوار ويدئويي تاكيد كرد: اين نوار اميدواركننده است، اما ايجاد تضمين براي آزادي شالیت زمان زيادي خواهد برد.
کارنامه نهایی کنکور سراسری امروز منتشر میشود
مهر: بر اساس اعلام سازمان سنجش آموزش کشور کارنامه نهایی کنکور سراسری سال 1388 امروز از طریق سایت سازمان سنجش منتشر میشود. تمام داوطلبان مجاز به انتخاب رشته که در زمان مقرر نسبت به انتخاب کد رشتههای مورد علاقه خود از گروه آزمایشی مجاز یا گروههای آزمایشی مجاز از طریق شبکه اینترنت اقدام کردهاند، میتوانند کارنامه نهایی آزمون خود را از ساعت 20 امروز 12 مهرماه در سایت سازمان سنجش به نشانی www.sanjesh.org مشاهده کنند. داوطلبان میتوانند با درج شماره داوطلبی و مشخصات شناسنامهای یا شماره پرونده، نام کاربر، کلمه عبور و شماره شناسنامه ضمن مشاهده کارنامه خود از آن پرینت تهیه کنند.
گفت گو با جمال میرصادقی، نویسنده پیشکسوت
اعتقادی به رمان نویسندگان امروز ندارم
شما از جوانی تاکنون مشاغل گوناگونی چون کارگری، معلمی،کتابداری، کارشناس آزمونسازی در سازمان امور اداری تا نویسندگی را تجربه کردهاید. این مشاغل و فرازونشیبهای زندگی چقدر توانست در شکلگیری شغل نهایی شما یعنی نویسندگی موثر واقع شود؟
ببینید داستاننویسی اساسا بر 4 رکن تجربه، مشاهدات، تخیل و جهانبینی مبتنی است. اغلب نویسندگان سالخورده که عمر خود را در وادی نوشتن صرف کردهاند همواره به جوانان توصیه میکنند در این راه تا میتوانند از تجربه خود بهره گیرند و کمتر به سمتوسوی تخیل گرایش یابند. واقعیت هم همین است. نویسنده تا حدودی مجاز است به خیال روی بیاورد که از واقعیتهای زندگی فاصله نگیرد. درباره سوال شما باید اضافه کنم من فرزند یک خانواده کارگری بوده و بنا به اقتضا و شرایط خانواده ناچار به کار کردن بودم. درکنار کارکردن به درس خواندن علاقه زیادی داشتم، اما در دوره دبیرستان ناچار شدم در مقطعی دریک دکان قصابی کار کنم. البته بعد از مدتی به دبیرستان بازگشتم و درسم را ادامه دادم، اما نکته جالب این است که کار کردن من در آن مقطع خاص نوجوانی در قصابی برایم دستمایه نگارش آثار زیادی شد. در واقع اگر تجربه من در قصابی نبود هرگز نمیتوانستم جزئیات آن دکان را در آثارم به شکل دقیق تصویر کنم. اغلب نویسندگان بزرگ نیز دراین راستا به جوانان توصیه میکنند راجع به مواردی بنویسند که نسبت به آنها آگاهی دارند. هرچند باید این را هم پذیرفت که آدمها نمیتوانند همهچیز را تجربه کنند و در این زمینه میتوان به مشاهدات اکتفا کرد و از آنها مایه گرفت. به عنوان مثال در داستان«کلاغها و آدمها» من به روایت زندگی فردی پرداختم که 6 ماه را در زندان گذراند، اما خود من واقعا چنین تجربهای نداشتهام.
پس چطور به این نقطه رسیدید؟
تمام آثار بعد از پیروزی انقلاب پیرامون زندان را خواندم. در واقع مشاهدات دیگران را تجربه کردم تا وقتی از این رهگذر مینویسم شناخت کافی داشته باشم. روی این اصل است که شغلهایی چون کارگری، معلمی و... در امروز من تاثیر بسزایی داشتهاند. البته من بعد از فارغالتحصیلی از دبیرستان به دانشگاه رفتم و بعد از آن به آموزش و پرورش و دیگر مراحل.
شما در سال 1384 داستانی را با عنوان «زندگی را به آواز بخوان» نوشتید. سوال من این است که خود شما به عنوان نویسنده چقدر سعی کردهاید این مولفه را در زندگیتان انجام دهید؟
پیش از هر چیز اجازه دهید درباره این داستان مطلبی بگویم.«زندگی را به آواز بخوان» در واقع دارای 2 خصوصیت معنایی و ساختاری است. درباره وجه ساختاری داستان باید بگویم این اثر، فرم و معنا را با هم دربر میگیرد. من در این اثر 2 نوع نویسندگی را با هم هماهنگ کردم یعنی رمانی نوشتم که در عین حال داستان کوتاه نیز بود.
به چه شکل؟
یعنی هر فصل، ویژگی داستان کوتاه را داشت. به هرحال این نخستینبار در ایران بود که در حیطه داستاننویسی چنین اتفاقی یعنی تلفیق 2 گونه داستان کوتاه و رمان مشاهده میشد. البته من هر فصل داستان را به هم متصل و آن را به رمان تبدیل کردم. پیش از این نیز نویسندگانی چون فاکنر و همینگوی این کار را انجام داده بودند. از نظر معنایی داستان«زندگی را به آواز بخوان» مشتمل بر داستانهای تو در تو است. ایده نگارش این رمان زمانی در من شکل گرفت که پیش از آن در سال 1338 داستانی را با عنوان«مطرود» نوشته بودم. این داستان در نشریه سخن چاپ شده بود. وقتی یکی از مجموعهداستانهایم در آستانه چاپ قرار گرفت به این فکر افتادم که این داستان را در لابهلای آنها بگنجانم اما منصرف شدم. مدتی بعد هم از ماحصل «مطرود»،«درازنای شب» را به رشته تحریر در آوردم که البته هیچ وقت چاپ نشد.
شما یکی از نویسندگانی هستید که تنها به نوشتن بسنده نکردید. درباره اصول نوشتن و به طور مشخص چگونه داستان نوشتن تفحص و پژوهش کردید و آثاری که از شما در این زمینه باقی مانده گواه این تلاش شماست، اما من میخواهم درباره زمینههای شکلگیری کتاب «فرهنگ راهنمای داستاننویسی» سوال کنم. این کتاب را در سال 1377 با همکاری همسرتان میمنت میرصادقی نوشتید و نقطه عطفی در شیوه داستاننویسی مدرن شد.
زمانی خانم سیما داد که یکی از شاگردان دکتر شفیعیکدکنی بود به من معرفی شدند و خواستند برای پایاننامهشان مطالبی را درباره اصول داستاننویسی از من بپرسند. تحقیق ایشان مرا به فکر واداشت که فعالیتهایی در این حیطه انجام دهم. هرچند ناگفته نماند دکتر شفیعیکدکنی دوست بسیار عزیزم نیز پیشنهاداتی دراین راستا دادند که موثر واقع شد. او گفت، تو که پیش از این کتاب عناصر داستان را نوشته و چاپ کردهای، اینبار فرهنگ راهنمای داستاننویسی را بنویس که خاص داستان باشد. الحق کار عظیم و پرزحمتی بود. پیش از من همسرم میمنت میرصادقی فرهنگ واژهنامه شعر را تالیف کرده بود. کار مطلوبی بود که در نهایت دقت انجام شده بود. پس تصمیم گرفتم این کتاب را نیز با مشارکت او بنویسم. نامش را هم واژهنامه داستانی گذاشتم و مدتی بعد هم منتشر شد. همان سال برای دیدن دخترم به آمریکا سفر کردم و در آنجا کتابی با عنوان«فیکشن دیکشنری» را دیدم. آن را به تهران آوردم و با کتاب خود مقایسه کردم. هرچند کتاب خیلی خوبی بود اما مسائلی را مطرح میکرد که با جهان داستان ما تفاوت داشت. پس در چاپ دوم یکصد عنوان به کتاب اضافه کردم. فکر میکنم اگر حمل بر خودخواهی نباشد، اثر جامع و کاملی از کار درآمد.
بعد در یک فاصله زمانی کتاب با عنوان «عرق ریزان روح» را نوشتید که هنوز منتشرنشده است. اگر بخواهیم صادق باشیم، آیا واقعا این ویژگی یعنی عرقریزی روح درحال حاضر در میان نویسندگان معاصر به چشم میخورد؟
عرقریزی روح را نخستین بار فاکنر در خطابه خود برای دریافت جایزه نوبل به زبان آورد. او اعتقاد داشت نویسنده باید به معنای واقعی زحمت به خود هموار سازد. به گفته او داستان باید از ذات بلورین انسان تراوش کند و هر مسالهای که روی دل نویسنده سنگینی میکند نباید در قالب داستان بر کاغذ بنشیند. او اعتقاد داشت به این چیزها ادبیات نمیگویند. ادبیات زلال است و از نهاد متعالی انسان برمیآید، اما در ارتباط با سوال شما واقعا نمیدانم چه بگویم. یعنی احساس میکنم در آن حدی نیستم که بخواهم در این باره نظر دهم، اما به طور کلی میتوان گفت،کسانی که رمانهای سرگرم کننده یا به عبارتی رمانهای گریز را در مجلدهای 700 ،800 صفحهای مینویسند و مسائل سطحی را هم در این داستانها میپرورانند کارهای ماندگار و در خور اعتنایی خلق نمیکنند. یادمان باشد کاری میماند که به قول«لنگستون هیوز» تاثیرگذار باشد در غیراین صورت اگر اثری از این مولفه خالی باشد، نشخوار کنجکاویهاست و نشخوار کنجکاوی هم به تنهایی فایدهای ندارد یعنی تاریخ مصرفش بلافاصله بعد از خواندن به پایان میرسد و فراموش میشود. کتاب من هم که شما به آن اشاره کردید مشتمل بر 51 یادداشت و محصول تجربههای من از نوشتن است. من در این کتاب به جوانان توصیه کردهام نوشتن آن چیزی است که از درون انسانها برمیخیزد و ضمن آمیختگی به کوشش و مشقتهای مداوم با واقعیت انطباق بیشتری دارد.
حالا صرف نظر از کارهای نویسندگان جوان، دیگر کمتر اثری از نویسندگان پیشکسوت به چشم میخورد که دارای جذابیت فرم و زبان و حتی محتوا باشد. انگار کتابهای حالا به زبان عامیانه مخاطب را نمیگیرد و مخاطب ترجیح میدهد به محض ورود به کتابفروشی، یک اثر ترجمه را انتخاب کند. به عنوان مثال دیگر کسی به شیوه احمد محمود داستانی نمینویسد یا مثلا«سلوک» دولت آبادی وقتی بعد از مدتها ننوشتن چاپ میشود دیگر جاذبههایی که «جای خالی سلوچ» داشت را ندارد. مگر این طور نباید باشد که نویسنده هرچه از عمرش میگذرد باید اثر در خور اعتناتری ارائه دهد؟ چنانچه کارور بهترین داستانش را در سالهای پایانی عمرش نوشت.
خب این به موقعیتهای مکانی نویسنده بازمیگردد. درباره نوشتن همواره 2 مطلب مورد نظر بوده است. مطلب اول اینکه نویسنده مینویسد که از قبل آن پولی دریافت کند، دیگر اینکه مینویسد چون چیزهایی در جامعه او را به درد آورده است. بیتردید مورد دوم شاهکار است. اما برسیم به سوال شما درباره اینکه چرا نویسندهها بویژه سالخوردهترها دیگر مثل سابق گل نمیکنند. برخی در اینباره اعتقاد دارند نویسنده بیش از یک شاهکار نمیتواند خلق کند و همانطور که میبینیم در کارنامه شخصیتهایی چون هوشنگ گلشیری (شازده احتجاب)، احمد محمود (همسایهها)،محمود دولتآبادی (جای خالی سلوچ) و... تنها یک اثر درخشان وجود دارد. اینجا یک بحث شهرت هم به وجود میآید. اگر زمانی اثر نویسندهای فروش نکرد منجر به سرخوردگی او شده و موجب میشود او میان آثار خود و دیگر نویسندگان در مقام مقایسه برآید، اما وقتی کتاب نویسندهای به شهرت میرسد دیگر نویسنده کمتر وقت و دقت خود را برای نوشتن آثار بعدی صرف میکند. در این حالت او بیش از اینکه نگران کیفیت کار باشد در تعجیل این است که زودتر کار را به دست ناشر برساند. درحالی که این کار اشتباه است زیرا چاپ کردن کتابهای متعدد منجر به خالی شدن نویسنده میشود و نویسندهها باید از این لحاظ خیلی مراقب باشند تا به بیراهه کشیده نشوند. فراموش نکنیم که فروش رفتن یک کتاب هرگز ملاک موفقیت آن نیست. من در«عرقریزان روح» نیز به این مطلب اشاره کردهام که نویسندگان فرانسوی گاه از اینکه کتابهایشان به کرات تجدید چاپ میشد یا مورد توجه قرار میگرفت برافروخته میشدند و فکر میکردند کجای کار اشتباه بوده که ما به بیراهه رفتهایم و همه از کار ما تعریف میکنند!
درباره خود شما این امر چقدر صادق بوده است؟
به زعم و نظر دیگران من همیشه سعی کردهام مثل آب روانی آهسته و پیوسته در جویبارها روان باشم. من از شتاب کردن پرهیز کردم. اعتقاد دارم تیراژهای بالای یک اثر در طول یک یا 2سال قلابی است و کتاب از کیفیت خوبی برخوردار نیست. شما نگاه کنید، آثار نویسندگان پیشتر طی 50 سال به چاپهای دوازدهم یا سیزدهم رسیده است یا به عنوان نمونه «سووشون» در 4 سال تازه به 30 چاپ رسیده است اما افزایش تیراژ در کوتاهمدت قلابی است.
در سالهای گذشته و به طور مشخص از دهه 70، نسل زنان نویسنده در ادبیات داستانی ما جای خود را باز کرد. آنها با آثاری که از خود برجای گذاشتند، توانستند موفقیت کسب کنند، اما سوال اینجاست آیا این نسل موفقیت خود را مرهون محتوا بوده است و اگر جواب مثبت است فکر میکنید کارهای آنها از منظر فرمی هم به استانداردهای لازم نزدیک شده است؟
چه سوال خوبی پرسیدید. ببینید نویسندگان زن تاکنون 3 نسل را پشت سر گذاشتهاند. در نسل اول تنها یک زن نویسنده وجود داشت و آن هم سیمین دانشور بود و در نسل دوم ما با 5 نویسنده زن یعنی شهرنوش پارسیپور، گلی ترقی، میهن بهرامی، مهشید امیرشاهی و غزاله علیزاده مواجه بودیم. اما بعد از انقلاب ما با انفجار موج نویسندگان زن روبهرو شدیم. خود من در حال حاضر مجموعه آثاری از زنان نویسنده را گردآوری و آماده انتشار کردهام. دراین مجموعه توانستهام 66 داستان را از میان 90 اثر زنان انتخاب کنم. این 66 اثر یا درحد متوسط هستند یا فوقالعادهاند، اما هیچیک ضعیف نیستند. کار آنها حتی از منظر معنایی نیز با نویسندگان مرد تفاوت میکند. گذشته از اینکه ساختار و تکنیک آنها نیز مطلوب و قابل قبول است. به عنوان مثال کار فریبا وفی در«پرنده من» خوب است.
و در رمان«رویای تبت»؟
نه. من اعتقادی به رمان او و رمان دیگر نویسندگان ندارم و منحصرا دارم درباره داستان کوتاه حرف میزنم. باید قبول کنیم که ما به دلایلی در زمینه رمان نتوانستیم پیشرفت کنیم درحالی که در حیطه داستان کوتاه از کشورهایی چون ترکیه، بلغارستان، کشورهای اروپای شرقی و هند قویتریم.
این واپسماندگی در رمان ناشی ازچیست؟
نویسندگان تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی غالبا آرمانگرا بودند، اما در نهایت و به طور مشخص مردان نویسنده، بازگشت به خود کردند به طوری که موضوعات شکل متنوعتری به خود گرفت اما دیگر خبری از آن آرمانگرایی نبود. اما نقطه مقابل آنها، زنان بودند که آرمانهایشان را یافتند و در جستوجوی تحقق آنها برآمدند. آنها حقایقی چون تبعیضات اجتماعی، سنتهای دست و پاگیر، مردسالاری و پدرسالاری را با نهایت جزئیات و دقت ترسیم کردند، به این شکل که امروز
80 درصد از داستان زنان حول محور این موضوعات میگذرد، اما چرا ما توانستیم تنها در حیطه داستان کوتاه موفقیت کسب کنیم و در رمان نه؟پاسخ آن ساده است. چون در درجه نخست داستان کوتاه در قیاس با رمان منعطفتر است پس بهتر از رمان میتواند رشد کند. دیگر اینکه رمان اساسا متعلق به جوامع باز و بدون سانسوراست بنابراین در ایران جز موارد استثنایی مانند«همسایهها»ی احمد محمود یا چند کار دیگر، اثر قابل اعتنایی وجود ندارد.
به نظر شما چرا داستاننویسی ما با داشتن پیشینه یکصدساله نتوانسته به دروازههای جهانی دست یابد اما به عنوان مثال خالد حسینی نویسنده افغانیتبار در آمریکا با نگارش 2 کتاب توانست به قلههای شهرت برسد، این ضعف ناشی از ننوشتن آثار ما به انگلیسی است یا از منظر دیگری دچار اشکال هستیم؟
به خالد حسینی اشاره کردید. اجازه بدهید چیزی درباره آثار او به شما بگویم. کتابهای او بویژه «بادبادکباز» در ردیف رمانهای رده سوم و چهارم به شمار میروند و جز یک فصل آن چیز قابل توجهی ندارد. بیشتر شرح احوال گزارشگونه بود، اما چرا اینقدر مورد توجه واقع شد؟به 2 دلیل، یکی اینکه این کتاب به دلیل پرداختن اجمالی به حمله طالبان در جهت سیاستهای آمریکا بود و آمریکا نیز مثل دیگر جهانیان از طالبان متنفر است، دوم اینکه در کشورهای دیگر و به طور مشخص آمریکا، نویسنده به طور مستقیم با ناشر در ارتباط نیست. در آنجا شرکتها یا آژانسهایی وجود دارند که کار نشر کتاب و اساسا تبلیغ پیرامون یک اثر را برعهده دارند و کتاب خالد حسینی نیز از این قاعده مستثنا نماند به طوری که میتوان گفت آژانسی که کتاب او را منتشر کرد، توانست نقشی کلیدی در اطلاعرسانی آن به جهان داشته باشد در حالی که در آمریکا نویسندگانی به مراتب بهتر از خالد حسینی هستند که به دلیل برخوردار نبودن از این تبلیغات در انزوا ماندهاند.
آقای میرصادقی، شما در لابهلای صحبتهایتان اشاره کردید که ادبیات منزه آن است که از ذات وجود انسانها برخیزد یعنی چیزی که دست نخورده و پاک باشد در حالی که امروز میبینیم کشورهای آمریکای لاتین اگر در داستان نویسی موفق هستند به دلیل ترسیم مسائلی چون فقر، فساد و هزار و یک آسیب اجتماعی است و خبری از آن آینه گونگی در آثار آنها به چشم نمیخورد.
منظور من از ادبیات منزه این بود که به غرضورزیهای شخصی نپردازیم وگرنه وظیفه ادبیات، ترسیم زشتیها و نارساییهای جامعه است. ادبیات به مثابه الماسی میماند که در نهاد خود موارد زیادی را نهفته دارد. فراموش نکنیم مقوله ادبیات به جغرافیای خاصی محدود نمیشود و تمام جهان را دربر میگیرد.
همان طور که «جنگ وصلح» تولستوی در روسیه اتفاق افتاد و ترجمه آن به زبانهای مختلف حتی تا امروز نیز ادامه دارد یا کشورهای مختلف به ساختن فیلم و اقتباس از این رمان پرداختند.
برخی از منتقدان آثار شما معتقدند، داستانهای شما بویژه آثار پیش از انقلاب دارای پایان تلخ و گزنده بوده است. آیا در این سالها توانستهاید این گزندگی را از آثارتان حذف کنید یا ترجیح میدهید پیام داستان در همین قالب به مخاطب ارائه شود؟
درست است، اما توجه داشته باشیم تلخنویسی در آن دهه خاص من نبود. به طور کلی ادبیات اندوه در دهههای پیش از پیروزی انقلاب فراگیر بود. نویسندگان فکر میکردند اگر تلختر بنویسند، میتوانند عمق و ژرفنای گفتههای خود را به خواننده منتقل کنند، اما مطلبی که شما به آن اشاره میکنید همان سوالی است که نویسندگان خارجی هم گاه از ما میپرسند که دلیل این تلخنویسی چیست؟ برخی از نویسندگان در آن دهه خیال میکردند داشتن پایان روشن برای داستان از زیبایی آن میکاهد. درحالی که زندگی چیزهای خوبی هم دارد که نویسنده باید به آنها نیز بپردازد. خود من در سالهای اخیر سعی کردهام از تلخنویسی دهههای گذشته فاصله بگیرم و کمتر به آن تن دهم. شما از جوانی تاکنون مشاغل گوناگونی چون کارگری، معلمی،کتابداری، کارشناس آزمونسازی در سازمان امور اداری تا نویسندگی را تجربه کردهاید. این مشاغل و فرازونشیبهای زندگی چقدر توانست در شکلگیری شغل نهایی شما یعنی نویسندگی موثر واقع شود؟
ببینید داستاننویسی اساسا بر 4 رکن تجربه، مشاهدات، تخیل و جهانبینی مبتنی است. اغلب نویسندگان سالخورده که عمر خود را در وادی نوشتن صرف کردهاند همواره به جوانان توصیه میکنند در این راه تا میتوانند از تجربه خود بهره گیرند و کمتر به سمتوسوی تخیل گرایش یابند. واقعیت هم همین است. نویسنده تا حدودی مجاز است به خیال روی بیاورد که از واقعیتهای زندگی فاصله نگیرد. درباره سوال شما باید اضافه کنم من فرزند یک خانواده کارگری بوده و بنا به اقتضا و شرایط خانواده ناچار به کار کردن بودم. درکنار کارکردن به درس خواندن علاقه زیادی داشتم، اما در دوره دبیرستان ناچار شدم در مقطعی دریک دکان قصابی کار کنم. البته بعد از مدتی به دبیرستان بازگشتم و درسم را ادامه دادم، اما نکته جالب این است که کار کردن من در آن مقطع خاص نوجوانی در قصابی برایم دستمایه نگارش آثار زیادی شد. در واقع اگر تجربه من در قصابی نبود هرگز نمیتوانستم جزئیات آن دکان را در آثارم به شکل دقیق تصویر کنم. اغلب نویسندگان بزرگ نیز دراین راستا به جوانان توصیه میکنند راجع به مواردی بنویسند که نسبت به آنها آگاهی دارند. هرچند باید این را هم پذیرفت که آدمها نمیتوانند همهچیز را تجربه کنند و در این زمینه میتوان به مشاهدات اکتفا کرد و از آنها مایه گرفت. به عنوان مثال در داستان«کلاغها و آدمها» من به روایت زندگی فردی پرداختم که 6 ماه را در زندان گذراند، اما خود من واقعا چنین تجربهای نداشتهام.
پس چطور به این نقطه رسیدید؟
تمام آثار بعد از پیروزی انقلاب پیرامون زندان را خواندم. در واقع مشاهدات دیگران را تجربه کردم تا وقتی از این رهگذر مینویسم شناخت کافی داشته باشم. روی این اصل است که شغلهایی چون کارگری، معلمی و... در امروز من تاثیر بسزایی داشتهاند. البته من بعد از فارغالتحصیلی از دبیرستان به دانشگاه رفتم و بعد از آن به آموزش و پرورش و دیگر مراحل.
شما در سال 1384 داستانی را با عنوان «زندگی را به آواز بخوان» نوشتید. سوال من این است که خود شما به عنوان نویسنده چقدر سعی کردهاید این مولفه را در زندگیتان انجام دهید؟
پیش از هر چیز اجازه دهید درباره این داستان مطلبی بگویم.«زندگی را به آواز بخوان» در واقع دارای 2 خصوصیت معنایی و ساختاری است. درباره وجه ساختاری داستان باید بگویم این اثر، فرم و معنا را با هم دربر میگیرد. من در این اثر 2 نوع نویسندگی را با هم هماهنگ کردم یعنی رمانی نوشتم که در عین حال داستان کوتاه نیز بود.
به چه شکل؟
یعنی هر فصل، ویژگی داستان کوتاه را داشت. به هرحال این نخستینبار در ایران بود که در حیطه داستاننویسی چنین اتفاقی یعنی تلفیق 2 گونه داستان کوتاه و رمان مشاهده میشد. البته من هر فصل داستان را به هم متصل و آن را به رمان تبدیل کردم. پیش از این نیز نویسندگانی چون فاکنر و همینگوی این کار را انجام داده بودند. از نظر معنایی داستان«زندگی را به آواز بخوان» مشتمل بر داستانهای تو در تو است. ایده نگارش این رمان زمانی در من شکل گرفت که پیش از آن در سال 1338 داستانی را با عنوان«مطرود» نوشته بودم. این داستان در نشریه سخن چاپ شده بود. وقتی یکی از مجموعهداستانهایم در آستانه چاپ قرار گرفت به این فکر افتادم که این داستان را در لابهلای آنها بگنجانم اما منصرف شدم. مدتی بعد هم از ماحصل «مطرود»،«درازنای شب» را به رشته تحریر در آوردم که البته هیچ وقت چاپ نشد.
شما یکی از نویسندگانی هستید که تنها به نوشتن بسنده نکردید. درباره اصول نوشتن و به طور مشخص چگونه داستان نوشتن تفحص و پژوهش کردید و آثاری که از شما در این زمینه باقی مانده گواه این تلاش شماست، اما من میخواهم درباره زمینههای شکلگیری کتاب «فرهنگ راهنمای داستاننویسی» سوال کنم. این کتاب را در سال 1377 با همکاری همسرتان میمنت میرصادقی نوشتید و نقطه عطفی در شیوه داستاننویسی مدرن شد.
زمانی خانم سیما داد که یکی از شاگردان دکتر شفیعیکدکنی بود به من معرفی شدند و خواستند برای پایاننامهشان مطالبی را درباره اصول داستاننویسی از من بپرسند. تحقیق ایشان مرا به فکر واداشت که فعالیتهایی در این حیطه انجام دهم. هرچند ناگفته نماند دکتر شفیعیکدکنی دوست بسیار عزیزم نیز پیشنهاداتی دراین راستا دادند که موثر واقع شد. او گفت، تو که پیش از این کتاب عناصر داستان را نوشته و چاپ کردهای، اینبار فرهنگ راهنمای داستاننویسی را بنویس که خاص داستان باشد. الحق کار عظیم و پرزحمتی بود. پیش از من همسرم میمنت میرصادقی فرهنگ واژهنامه شعر را تالیف کرده بود. کار مطلوبی بود که در نهایت دقت انجام شده بود. پس تصمیم گرفتم این کتاب را نیز با مشارکت او بنویسم. نامش را هم واژهنامه داستانی گذاشتم و مدتی بعد هم منتشر شد. همان سال برای دیدن دخترم به آمریکا سفر کردم و در آنجا کتابی با عنوان«فیکشن دیکشنری» را دیدم. آن را به تهران آوردم و با کتاب خود مقایسه کردم. هرچند کتاب خیلی خوبی بود اما مسائلی را مطرح میکرد که با جهان داستان ما تفاوت داشت. پس در چاپ دوم یکصد عنوان به کتاب اضافه کردم. فکر میکنم اگر حمل بر خودخواهی نباشد، اثر جامع و کاملی از کار درآمد.
بعد در یک فاصله زمانی کتاب با عنوان «عرق ریزان روح» را نوشتید که هنوز منتشرنشده است. اگر بخواهیم صادق باشیم، آیا واقعا این ویژگی یعنی عرقریزی روح درحال حاضر در میان نویسندگان معاصر به چشم میخورد؟
عرقریزی روح را نخستین بار فاکنر در خطابه خود برای دریافت جایزه نوبل به زبان آورد. او اعتقاد داشت نویسنده باید به معنای واقعی زحمت به خود هموار سازد. به گفته او داستان باید از ذات بلورین انسان تراوش کند و هر مسالهای که روی دل نویسنده سنگینی میکند نباید در قالب داستان بر کاغذ بنشیند. او اعتقاد داشت به این چیزها ادبیات نمیگویند. ادبیات زلال است و از نهاد متعالی انسان برمیآید، اما در ارتباط با سوال شما واقعا نمیدانم چه بگویم. یعنی احساس میکنم در آن حدی نیستم که بخواهم در این باره نظر دهم، اما به طور کلی میتوان گفت،کسانی که رمانهای سرگرم کننده یا به عبارتی رمانهای گریز را در مجلدهای 700 ،800 صفحهای مینویسند و مسائل سطحی را هم در این داستانها میپرورانند کارهای ماندگار و در خور اعتنایی خلق نمیکنند. یادمان باشد کاری میماند که به قول«لنگستون هیوز» تاثیرگذار باشد در غیراین صورت اگر اثری از این مولفه خالی باشد، نشخوار کنجکاویهاست و نشخوار کنجکاوی هم به تنهایی فایدهای ندارد یعنی تاریخ مصرفش بلافاصله بعد از خواندن به پایان میرسد و فراموش میشود. کتاب من هم که شما به آن اشاره کردید مشتمل بر 51 یادداشت و محصول تجربههای من از نوشتن است. من در این کتاب به جوانان توصیه کردهام نوشتن آن چیزی است که از درون انسانها برمیخیزد و ضمن آمیختگی به کوشش و مشقتهای مداوم با واقعیت انطباق بیشتری دارد.
حالا صرف نظر از کارهای نویسندگان جوان، دیگر کمتر اثری از نویسندگان پیشکسوت به چشم میخورد که دارای جذابیت فرم و زبان و حتی محتوا باشد. انگار کتابهای حالا به زبان عامیانه مخاطب را نمیگیرد و مخاطب ترجیح میدهد به محض ورود به کتابفروشی، یک اثر ترجمه را انتخاب کند. به عنوان مثال دیگر کسی به شیوه احمد محمود داستانی نمینویسد یا مثلا«سلوک» دولت آبادی وقتی بعد از مدتها ننوشتن چاپ میشود دیگر جاذبههایی که «جای خالی سلوچ» داشت را ندارد. مگر این طور نباید باشد که نویسنده هرچه از عمرش میگذرد باید اثر در خور اعتناتری ارائه دهد؟ چنانچه کارور بهترین داستانش را در سالهای پایانی عمرش نوشت.
خب این به موقعیتهای مکانی نویسنده بازمیگردد. درباره نوشتن همواره 2 مطلب مورد نظر بوده است. مطلب اول اینکه نویسنده مینویسد که از قبل آن پولی دریافت کند، دیگر اینکه مینویسد چون چیزهایی در جامعه او را به درد آورده است. بیتردید مورد دوم شاهکار است. اما برسیم به سوال شما درباره اینکه چرا نویسندهها بویژه سالخوردهترها دیگر مثل سابق گل نمیکنند. برخی در اینباره اعتقاد دارند نویسنده بیش از یک شاهکار نمیتواند خلق کند و همانطور که میبینیم در کارنامه شخصیتهایی چون هوشنگ گلشیری (شازده احتجاب)، احمد محمود (همسایهها)،محمود دولتآبادی (جای خالی سلوچ) و... تنها یک اثر درخشان وجود دارد. اینجا یک بحث شهرت هم به وجود میآید. اگر زمانی اثر نویسندهای فروش نکرد منجر به سرخوردگی او شده و موجب میشود او میان آثار خود و دیگر نویسندگان در مقام مقایسه برآید، اما وقتی کتاب نویسندهای به شهرت میرسد دیگر نویسنده کمتر وقت و دقت خود را برای نوشتن آثار بعدی صرف میکند. در این حالت او بیش از اینکه نگران کیفیت کار باشد در تعجیل این است که زودتر کار را به دست ناشر برساند. درحالی که این کار اشتباه است زیرا چاپ کردن کتابهای متعدد منجر به خالی شدن نویسنده میشود و نویسندهها باید از این لحاظ خیلی مراقب باشند تا به بیراهه کشیده نشوند. فراموش نکنیم که فروش رفتن یک کتاب هرگز ملاک موفقیت آن نیست. من در«عرقریزان روح» نیز به این مطلب اشاره کردهام که نویسندگان فرانسوی گاه از اینکه کتابهایشان به کرات تجدید چاپ میشد یا مورد توجه قرار میگرفت برافروخته میشدند و فکر میکردند کجای کار اشتباه بوده که ما به بیراهه رفتهایم و همه از کار ما تعریف میکنند!
درباره خود شما این امر چقدر صادق بوده است؟
به زعم و نظر دیگران من همیشه سعی کردهام مثل آب روانی آهسته و پیوسته در جویبارها روان باشم. من از شتاب کردن پرهیز کردم. اعتقاد دارم تیراژهای بالای یک اثر در طول یک یا 2سال قلابی است و کتاب از کیفیت خوبی برخوردار نیست. شما نگاه کنید، آثار نویسندگان پیشتر طی 50 سال به چاپهای دوازدهم یا سیزدهم رسیده است یا به عنوان نمونه «سووشون» در 4 سال تازه به 30 چاپ رسیده است اما افزایش تیراژ در کوتاهمدت قلابی است.
در سالهای گذشته و به طور مشخص از دهه 70، نسل زنان نویسنده در ادبیات داستانی ما جای خود را باز کرد. آنها با آثاری که از خود برجای گذاشتند، توانستند موفقیت کسب کنند، اما سوال اینجاست آیا این نسل موفقیت خود را مرهون محتوا بوده است و اگر جواب مثبت است فکر میکنید کارهای آنها از منظر فرمی هم به استانداردهای لازم نزدیک شده است؟
چه سوال خوبی پرسیدید. ببینید نویسندگان زن تاکنون 3 نسل را پشت سر گذاشتهاند. در نسل اول تنها یک زن نویسنده وجود داشت و آن هم سیمین دانشور بود و در نسل دوم ما با 5 نویسنده زن یعنی شهرنوش پارسیپور، گلی ترقی، میهن بهرامی، مهشید امیرشاهی و غزاله علیزاده مواجه بودیم. اما بعد از انقلاب ما با انفجار موج نویسندگان زن روبهرو شدیم. خود من در حال حاضر مجموعه آثاری از زنان نویسنده را گردآوری و آماده انتشار کردهام. دراین مجموعه توانستهام 66 داستان را از میان 90 اثر زنان انتخاب کنم. این 66 اثر یا درحد متوسط هستند یا فوقالعادهاند، اما هیچیک ضعیف نیستند. کار آنها حتی از منظر معنایی نیز با نویسندگان مرد تفاوت میکند. گذشته از اینکه ساختار و تکنیک آنها نیز مطلوب و قابل قبول است. به عنوان مثال کار فریبا وفی در«پرنده من» خوب است.
و در رمان«رویای تبت»؟
نه. من اعتقادی به رمان او و رمان دیگر نویسندگان ندارم و منحصرا دارم درباره داستان کوتاه حرف میزنم. باید قبول کنیم که ما به دلایلی در زمینه رمان نتوانستیم پیشرفت کنیم درحالی که در حیطه داستان کوتاه از کشورهایی چون ترکیه، بلغارستان، کشورهای اروپای شرقی و هند قویتریم.
این واپسماندگی در رمان ناشی ازچیست؟
نویسندگان تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی غالبا آرمانگرا بودند، اما در نهایت و به طور مشخص مردان نویسنده، بازگشت به خود کردند به طوری که موضوعات شکل متنوعتری به خود گرفت اما دیگر خبری از آن آرمانگرایی نبود. اما نقطه مقابل آنها، زنان بودند که آرمانهایشان را یافتند و در جستوجوی تحقق آنها برآمدند. آنها حقایقی چون تبعیضات اجتماعی، سنتهای دست و پاگیر، مردسالاری و پدرسالاری را با نهایت جزئیات و دقت ترسیم کردند، به این شکل که امروز
80 درصد از داستان زنان حول محور این موضوعات میگذرد، اما چرا ما توانستیم تنها در حیطه داستان کوتاه موفقیت کسب کنیم و در رمان نه؟پاسخ آن ساده است. چون در درجه نخست داستان کوتاه در قیاس با رمان منعطفتر است پس بهتر از رمان میتواند رشد کند. دیگر اینکه رمان اساسا متعلق به جوامع باز و بدون سانسوراست بنابراین در ایران جز موارد استثنایی مانند«همسایهها»ی احمد محمود یا چند کار دیگر، اثر قابل اعتنایی وجود ندارد.
به نظر شما چرا داستاننویسی ما با داشتن پیشینه یکصدساله نتوانسته به دروازههای جهانی دست یابد اما به عنوان مثال خالد حسینی نویسنده افغانیتبار در آمریکا با نگارش 2 کتاب توانست به قلههای شهرت برسد، این ضعف ناشی از ننوشتن آثار ما به انگلیسی است یا از منظر دیگری دچار اشکال هستیم؟
به خالد حسینی اشاره کردید. اجازه بدهید چیزی درباره آثار او به شما بگویم. کتابهای او بویژه «بادبادکباز» در ردیف رمانهای رده سوم و چهارم به شمار میروند و جز یک فصل آن چیز قابل توجهی ندارد. بیشتر شرح احوال گزارشگونه بود، اما چرا اینقدر مورد توجه واقع شد؟به 2 دلیل، یکی اینکه این کتاب به دلیل پرداختن اجمالی به حمله طالبان در جهت سیاستهای آمریکا بود و آمریکا نیز مثل دیگر جهانیان از طالبان متنفر است، دوم اینکه در کشورهای دیگر و به طور مشخص آمریکا، نویسنده به طور مستقیم با ناشر در ارتباط نیست. در آنجا شرکتها یا آژانسهایی وجود دارند که کار نشر کتاب و اساسا تبلیغ پیرامون یک اثر را برعهده دارند و کتاب خالد حسینی نیز از این قاعده مستثنا نماند به طوری که میتوان گفت آژانسی که کتاب او را منتشر کرد، توانست نقشی کلیدی در اطلاعرسانی آن به جهان داشته باشد در حالی که در آمریکا نویسندگانی به مراتب بهتر از خالد حسینی هستند که به دلیل برخوردار نبودن از این تبلیغات در انزوا ماندهاند.
آقای میرصادقی، شما در لابهلای صحبتهایتان اشاره کردید که ادبیات منزه آن است که از ذات وجود انسانها برخیزد یعنی چیزی که دست نخورده و پاک باشد در حالی که امروز میبینیم کشورهای آمریکای لاتین اگر در داستان نویسی موفق هستند به دلیل ترسیم مسائلی چون فقر، فساد و هزار و یک آسیب اجتماعی است و خبری از آن آینه گونگی در آثار آنها به چشم نمیخورد.
منظور من از ادبیات منزه این بود که به غرضورزیهای شخصی نپردازیم وگرنه وظیفه ادبیات، ترسیم زشتیها و نارساییهای جامعه است. ادبیات به مثابه الماسی میماند که در نهاد خود موارد زیادی را نهفته دارد. فراموش نکنیم مقوله ادبیات به جغرافیای خاصی محدود نمیشود و تمام جهان را دربر میگیرد.
همان طور که «جنگ وصلح» تولستوی در روسیه اتفاق افتاد و ترجمه آن به زبانهای مختلف حتی تا امروز نیز ادامه دارد یا کشورهای مختلف به ساختن فیلم و اقتباس از این رمان پرداختند.
برخی از منتقدان آثار شما معتقدند، داستانهای شما بویژه آثار پیش از انقلاب دارای پایان تلخ و گزنده بوده است. آیا در این سالها توانستهاید این گزندگی را از آثارتان حذف کنید یا ترجیح میدهید پیام داستان در همین قالب به مخاطب ارائه شود؟
درست است، اما توجه داشته باشیم تلخنویسی در آن دهه خاص من نبود. به طور کلی ادبیات اندوه در دهههای پیش از پیروزی انقلاب فراگیر بود. نویسندگان فکر میکردند اگر تلختر بنویسند، میتوانند عمق و ژرفنای گفتههای خود را به خواننده منتقل کنند، اما مطلبی که شما به آن اشاره میکنید همان سوالی است که نویسندگان خارجی هم گاه از ما میپرسند که دلیل این تلخنویسی چیست؟ برخی از نویسندگان در آن دهه خیال میکردند داشتن پایان روشن برای داستان از زیبایی آن میکاهد. درحالی که زندگی چیزهای خوبی هم دارد که نویسنده باید به آنها نیز بپردازد. خود من در سالهای اخیر سعی کردهام از تلخنویسی دهههای گذشته فاصله بگیرم و کمتر به آن تن دهم.
روایت رسانههای جهان از مذاکرات ژنو 2
تسلیم غرب در برابر ایران
با اتمام دور اول مذاکرات ایران با گروه 1+5
همه کشورهای غربی به استثنای فرانسه دیگر خواهان ادامه تحریمها علیه ایران نیستند
وطن امروز: مذاکرات «ژنو 2» همچنان در صدر اخبار رسانهها قرار دارد و آنچه در ارزیابیهای این رسانهها از این مذاکرات برجسته شده، تاکید اکثریت آنها بر پیروزی ایران و تسلیم غرب در برابر ایران هستهای است. خبرگزاری ایرنا در اینباره گزارش داد که قبل از انجام مذاکرات ایران با گروه
1+5 ، رسانههای بیگانه تلاش میکردند تا تاسیس سایت جدید هستهای کشورمان را به چهارمين رزمایش پیامبر اعظم(ص) گره بزنند و بار دیگر علیه جمهوری اسلامی جوسازی کنند. از سوی دیگر، مقامات غربی نیز پیش از مذاکرات اخیر ایران با گروه 1+5 در ژنو، جمهوری اسلامی را تهدید میکردند که اگر درخواست آنان برآورده نشود، به سرعت وارد فاز تحریم خواهند شد و آماده بودند تا با این تبلیغات منفی ماهیت برنامه اتمی صلح آمیز ایران را مخدوش سازند.
پیروزی قاطع ایران در دور اول مذاکرات هستهای خود با گروه 1+5 آنجا به وضوح نمایان است که باراک اوباما پس از مذاکرات ژنو گفته که آمریکا حاضر است سهم خود را برای ایجاد روابطی بر پایه احترام متقابل و در نظر گرفتن مصالح دوجانبه ادا کند. این مذاکرات در حالی به موفقیت رسید که انگلیس و فرانسه تمام تلاش خود را برای کارشکنی در روند مذاکرات شدت بخشیده بودند، اما کشورهای دیگر عضو 1+5 که دیگر کشمکش با ایران را بیفایده میدانستند، مجبور به پذیرش بیقیدوشرط مذاکره با ایران و تسلیم در برابر اراده پولادین ملت ايران شدند. در این رابطه خبرگزاری روسی «ریانووستی» روزجمعه نوشت: «آمریکا خواهان مذاکره و عادیسازی روابط با ایران است و مساله هستهای ایران تنها بهانهای برای انجام آن است». این خبرگزاری ضمن اذعان به موفقیت جمهوری اسلامی افزود: ایران موفق شد در اجلاس ژنو از اعمال تشدید تحریمها علیه خود، با وجود آنکه هراسی از آنها ندارد، جلوگیری کند.
روزنامه ایتالیایی «کویره دلاسرا» نیز روز گذشته نوشت: «اوباما که در حال حاضر تحت نفوذ فراوان لابیهای صهیونیستی برای فشار هر چه بیشتر علیه ایران قرار دارد، مجبور به مذاکره با ایران شده است زیرا میداند برای اتخاذ تحریمهای بیشتر نیاز به حمایت روسیه و چین دارد و این مساله در شرایط فعلی امکانپذیر نیست».
این روزنامه افزود: «اگر چه آمریکا در قفقاز و مساله طرح جدید سپر موشکی خود امتیازاتی را به روسیه داده است، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که مسکو تدابیر شدیدتر علیه ایران را بپذیرد». اهمیت پیروزی ایران بر غرب آنچنان شگفتيآفرین است که علیرضا نوریزاده ضدانقلاب فراری مقیم لندن نیز که سابقه همکاری با موساد و آمریکا را در پرونده کاری خود دارد، روز گذشته در مصاحبه با رادیو آمریکا گفت: «امروز دولت آمریکا با حضور منوچهر متکی در واشنگتن و فرستادن معاون وزیرخارجهاش جهت مذاکره با نماینده ایران به جمهوری اسلامی امتیاز داده است».
نکته مهم آنکه غربیها به این نتیجه رسیدهاند که ملت ایران از مواضع و منافع ملی خود عقبنشینی نمیکند و مجبور شدهاند تا خود را با این واقعیت هماهنگ کنند.
در این رابطه، روزنامه «الانباء» چاپ کویت روز گذشته نوشت: «رئیس هیات مذاکرهکننده ایران اعلام کرده است که کشورش از حق خود در دستیابی به فناوری هستهای حتی با انجام تعهدات خود در قبال معاهده منع گسترش تسلیحات هستهای، صرفنظر نخواهد کرد». بدیهی است یکی از دلایلی که باعث شد تا غرب در برابر ایران تسلیم شود، بی اثر بودن تحریمها در برابر ایران است. در اين رابطه، پائول کول محقق موسسه تحلیلهای نظامی خلیجفارس و خاور نزدیک در دوبی گفته است که از سال 1981 تاکنون محرز شده است که تهدید به اعمال زور نسبت به ایران فاقد اثر و اعتبار خواهد بود.
اما بهرغم درک این موضوع توسط 5 کشور مذاکره کننده با ایران، هنوز دولت فرانسه به دشمنی خود با ملت ایران ادامه میدهد، تا جایی که روزنامه اماراتی «البیان» نیز در این رابطه نوشت: «با اتمام دور اول مذاکرات ایران با گروه 1+5، همه کشورهای غربی به استثنای فرانسه دیگر خواهان ادامه تحریمها علیه ایران نیستند».
یکی از دلایل پیروزی ایران در این مذاکره پایبندی جمهوری اسلامی به آمادگی داوطلبانه برای همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی در چارچوب منع گسترش تسلیحات هستهای و پایبندی و تلاش ایران برای احقاق حقوق هستهای خود است که بهرغم تبلیغات منفی غرب حتی اجازه بازرسی از مراکز اتمی خود را نیز داده است. در اینباره پایگاه اینترنتی بیبیسی روز گذشته ضمن اذعان به همکاری ایران با آژانس نوشت: «مقامات ایران عملا 18 ماه قبل از آنکه دستگاههای مرکز جدید هستهای غنیسازی را آغاز کند، این موضوع را به اطلاع آژانس رساندند و بدین ترتیب فراتر از تعهدات قانونی خود عمل کردند». ابعاد مذاکرات ایران با گروه 1+5 آنچنان موفقیتآمیز بوده که حتی دولت مصر تلاش کرده است تا به دلجویی از ایران بپردازد. در این رابطه پایگاه اطلاعرسانی «المحیط» نیز به نقل از «احمد ابوالغیط» وزیر خارجه مصر همزمان با نشست ژنو نوشت: «ایران دشمن مصر نیست، بلکه کشور دوست و مسلمان ما است». بهنظر میرسد مصر نیز میخواهد از قافله غرب عقب نماند و روابط دیپلماتیک خود را با ایران بهبود بخشد.
حبيب کاشانی سرپرست پرسپولیس شد
گروه ورزشي: معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان تربیتبدنی طی حکمی حبیب کاشانی را تا تعیین مدیران جدید، به عنوان سرپرست باشگاه پرسپولیس تهران منصوب کرد. در حکم علی سعیدلو برای حبیب کاشانی آمده است: نظر به اینکه باشگاه فرهنگی- ورزشی پیروزی با قدمت دیرینه و محبوبیتی که در بین اقشار مختلف جامعه بویژه نسل جوان دارد، در شرایط کنونی به علت مشکلات جانبی در جریان مسابقات فوتبال لیگ برتر و نیز مسائل مدیریتی نتوانسته است خواسته بحق هواداران را تامین کند، بنابراین با توجه به شناختی که از سوابق و تجربیات جنابعالی سراغ دارم به موجب این ابلاغ تا تعیین مدیران جدید، جنابعالی را به عنوان سرپرست باشگاه فرهنگی- ورزشی پیروزی منصوب مینمایم. امید است با استعانت از خداوند متعال و بهرهگیری از همکاری همه همکاران توانمند، در پیشرفت اهداف ورزش و بالندگی هر چه بیشتر باشگاه پیروزی در عرصههای مختلف ورزش موفق و مؤید باشید.