|
1 |
|
2
3 |
|
4 |
|
5
12 |
|
6
|
|
7 |
|
8
9 |
|
10 |
|
11 |
سند تأملات راهبردی و سعید حجاریان
بحرین؛ منشور دوگانگی غرب در خاورمیانه
دروغ یاغیان حقوق بشر!
نقش راهبردی مردم در سال جهاد اقتصادي
دشمن خاندان هاشمي چه کساني هستند؟
مشروعیت
| کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به روزنامه وطن امروز بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است. | ||
|
|
|
|
اندازه فونت |
|
ارسال به دوستان |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
بازشناسي متهمان فتنه
سند تأملات راهبردی و سعید حجاریان
سیروس محمودیان
سعید حجاریان که بهتر از هر کسی به نتایج اقدامات ساختارشکنانه خود و همراهان فتنهگرش وقوف دارد، اینسان از تاملات تنهایی خود پرده میافکند:
«من به خاطر اين تحليلهاي ناصواب كه مبناي بسياري از اعمال نادرست قرار گرفته از ملت عزيز ايران عذرخواهي ميكنم. هرچه گفتم غير از صحبت دوست در همه عمر از آن پشيمانم. اميدوارم اين سخنان كه از دل برآمده بر دل بنشيند اما اين كافي نيست. من در تعاملات تنهايي خود ريشهها و علل موضعگيريهاي خود را واكاوي كردهام كه بهطور اختصار به عرض ميرسانم: در 2- حجم وسيعي كتاب بعد از انقلاب ترجمه شده كه بسياري از آنها جنبه ايدئولوژيك دارند و در كنه آنها ميتوان ردپاي مكاتب مختلف از ماركسيسم ارتدكس تا نوليبراليسم را مشاهده كرد و اين كتب به وفور در دسترس مشتاقان است. 3- علاوه بر اين فارغالتحصيلان علوم انساني (بویژه در دانشگاههاي خارج )كه به عنوان اعضای هيات علمي استخدام ميشوند ناخودآگاه حامل آخرين دستاوردهاي اين علوم به ايران هستند و هماكنون ميتوان مشاهده كرد كه ديدگاههاي پست استوراكتوراليسم، پستماركسيسم، فمينيسم و انواع مكاتب غربي تحت عنوان علم ترويج ميشوند. عوامل مذکور به علاوه شرايط خاص من وضعي را پديد آورد كه من هم بدون ديدگاه انتقادي به دام چاله اين علوم انحرافي درغلتيدم».
15-10 سال اخير مقالاتي از من به چاپ رسيده كه حاوي بعضي از نظريات نامربوط به شرايط كشورمان بوده كه قصد دارم بعضي از مهمترين آنها را در اين مجال بشكافم و علت انحراف اين مواضع را تشريح كنم. يكي از مهمترين اين نظرات انطباق شرايط كشورمان با تئوري «ماكس وبر» درباره «سلطانيسم» است كه معتقد است بر بسياري از امپراتوريهاي شرقي اين شيوه از حكومت جاري بوده و يك حاكم پاتريمونيال تيولدار و تعدادي حاميان وي كه هركدام خيل عظيمي از تحتالحمايگان را يدك ميكشيدهاند نظام سلطه را در سراسر قلمرو سرزمين مستقر كرده بودند». به هر حال حجاریان که در سالهای اخیر بشدت در دامهای پهن شده توسط جاسوسان آکادمیک غرب از قبیل «جان کین» و «آدام مینچیک» گرفتار شده است در اعترافات خود سعی میکند هوشمندانه از این مساله گذر کرده و تنها نظرات ماکس وبر را عامل بدبختیهای خود و دیگر فتنهجویان همکارش! معرفی کند که تا حدودی نیز در این امر به موفقیت نسبی مقطعی دست پیدا میکند. سعید حجاریان در بخش میانی اعترافات دادگاهی کاملا داوطلبانه خویش به روشنی از شرایط ویژهای! که او را به وادی هولناک دشمنی با ایران اسلامی و ملت بزرگوار آن کشیده است به شکلی عبرتآموز رازگشایی میکند تا شاید راه سیاه طی شده توسط وی در آینه تاریخ پرفراز و فرود کشور عبرتی ماندگار برای آیندگان باشد. حجاریان در بخش نقد ماجرای «نظریه سلطانیسم» ماکس وبر و تطبیق نادرست آن با شرایط سیاسی کشور به چند نکته مهم اعتراف میکند. در واقع وی در بطن اعترافات نسبتا مدیریت شدهاش میکوشد مثلا با اتکا به چند ایراد مبرهن وارده بر حوزه علوم انسانی کشور از سنگینی جرائم خود، اندکی بکاهد. او درباره علل و چگونگی گرفتار شدنش در «چاله علوم انحرافی» میگوید: «قبل از اينكه به نقد اين نظريه درباره انطباق آن با شرايط ايران بپردازم لازم ميدانم نكاتي را متذكر شوم: 1- متاسفانه در ايران با ضعف علوم انساني بویژه در رشتههاي جامعهشناسي و علوم سياسي مواجهيم و بهرغم گسترش مراكز آموزشي عالي و كثرت دانشجو در رشتههاي علوم انساني، متون آن از عمق چنداني برخوردار نيست و مطالب با ترجمههاي اغلب ناقص و بدون نقد در اختيار دانشجويان گذاشته ميشود.
لذا به نظر میرسد سعید حجاریان که زمانی تنها تئوریپرداز ارشد و کاردان جریان افراطی اصلاحات در ایران محسوب میشد و مشارکتیهای غربزده بدون پشتوانه علمی! نظرات وارداتی او مجاز به انجام کوچکترین حرکت در معادلات اجتماعی و تصمیمسازیهای سیاسی خود نبودند، در کمال شگفتی همگانی در تاملات تنهایی خود در بازداشتگاه اوین بر رفتار و انديشههاي پيشين خویش که مجموع آنها را ناشي از «تبعيت ناآگاهانه از تئوريهاي غربي» اعلام میکند مهر ابطال زده و آشکارا اظهار ندامت و پشیمانی میکند. همچنین حجاریان در ادامه اقاریر دادگاهی خویش درباره شرایط ویژهای که او و همراهان ضدنظامش را به انحراف کشنده کنونی سوق داده است اینگونه میگوید: «اما شرايط ويژهاي كه مرا به اين سمت سوق داد عبارتند از:
1- من بعد از ارتحال حضرت امام(ره) و آغاز دولت سازندگي به معاونت سياسي مركز تحقيقات استراتژيك برگزيده شدم در آنجا بود كه فهميدم براي هدايت پروژهها تجربه علمي- سياسي كارساز نيست و لاجرم بايد آموزش دانشگاهي هم داشته باشم، لذا فوقليسانس و دكتراي خود را در علوم سياسي اخذ كردم و انبوه نظريات و ايدئولوژيهاي سياسي نادرست در ذهنم تلنبار شد بدون آنكه بازنگري و نقد آنها را داشته باشم. 2- با شروع موج اصلاحات و بویژه تشكيل جبهه مشاركت كه به تئوري راهنماي عمل نياز داشت طبعا از من توقع ميرفت كه به عنوان نظريهپرداز دست بهکار شوم و تحليلي علمي از شرايط جامعه، دولت و نيروهاي سياسي عرضه كنم تا راهنماي عمل حزبي قرار گيرد...».
به هر حال ایکاش سعید حجاریان در همین بخش کمی شهامت به خرج داده و با گذر از بیان امور واضح و مسائل بدیهی به روشنی به افکار عمومی پاسخ میداد که چه کسانی از وی چنین توقعی داشته و مشخصا او و همطیفهای غربزدهاش در تامین چنین توقعات مبتذل از سوی دشمنان انقلاب اسلامی و عوامل جاسوس استکبار جهانی چه کمکهای مالی- فکری دریافت داشتهاند.
بحرین؛ منشور دوگانگی غرب در خاورمیانه
مجتبی شجاعی:
اين روزها اگر میخواهیم ترجمه واقعی سیاستهای آمریکا در خاورميانه را بدانیم باید به بحرین و تحولاتی که در این کشور جریان دارد نظر بیندازیم. كشور كوچك بحرين در كرانههاي جنوبي خليج فارس يكي از مهمترين پايگاههاي غرب و آمریکا در خاورميانه به شمار ميآيد. در حال حاضر قريب يكچهارم خاك بحرين در اختيار فرماندهي ناوگان پنجم دريايي آمریکا قرار دارد. از بحرین هميشه به عنوان راه آزادانه انتقال نفت در خليج فارس نام برده ميشود. از اينرو است كه براي جهان غرب هيچ مكاني به اندازه خليجفارس حياتي و استراتژيك نيست، چه آنكه اين منطقه يكچهارم نفت جهان را تامين ميكند. با توجه به چنين اهميتي حفظ خليجفارس براي آمریکاييها از هر موضوعي از جمله مساله حقوق بشر و دموكراسي مهمتر است. از اين رو در يك قرن گذشته برخي خشنترين ديكتاتورهاي منطقه با حمايت آشكار آمریکا در خليجفارس و پيرامون آن به قدرت رسيدهاند. تا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 57 و سرنگوني رژيم دستنشانده آمریکا در ايران، هزينه حفظ منافع آمریکا و غرب در منطقه از جيره نفت ايران پرداخت ميشد، لذا ايران سالها به عنوان ژاندارم منطقه شناخته ميشد و پهلوي دوم اجازه داشت به نيابت آمریکا به مناطقي لشكركشي كند. مدتي بعد اين وظيفه برعهده صدام، ديكتاتور سابق عراق قرار گرفت كه براي اطمينان انتقال آزاد و بيدغدغه نفت غرب، خاك ايران را مورد تجاوز قرار داد. سپس براي چند سال عربستان در كانون توجه واشنگتن قرار گرفت و اكنون بحرين است كه به پايگاه نظامي آمریکا در منطقه بدل شده است. آمریکا نيز براي حفظ اين پايگاه حاضر است خون هزاران بحريني را به زمين بريزد و قدرت نظام سركوبگر آلخليفه را با ماشين آلسعود تضمين كند. ديديم كه اوباما هم تعارفي در اين زمينه نداشت و اعلام كرد موضعگيريهاي آمریکا بر اساس منافع اين كشور صورت ميگيرد و مباحث ديگر در اولويتهاي بعدي قرار دارند. اظهارات اوباما بيانگر اين امر است كه براي واشنگتن حقوق بشر و مسائل ديگر دكور است و موضعگيري اين كشور بر اساس منافع خود صورت ميگيرد. پايه اصلي راهبرد سياستهاي غرب در منطقه خاورميانه 2 مساله است: يكي حفظ امنيت اسرائيل و ديگري حفظ جريان نفت به قيمت ارزان. تحولات در بحرین میتواند بر قیمت نفت تاثیر وحشتناکی بگذارد؛ تاثیری بسیار شگرفتر از تحولات در تونس به واسطه رفتن بنعلی یا ناآرامیها در مصر به سبب وداع حسنی مبارک با قدرت، حتی ناآرامیها در لیبی هم که این روزها جاری است، نمیتواند بر قیمت نفت آنچنان تاثیری را بگذارد که تنش در بحرین کوچک اما معجزهآسا گذاشت. اقداماتي كه آلخليفه در حال انجام آن است موجب خواهد شد اعتراضات مردمي از سطح به لايههاي درون جامعه نفوذ پيدا كند. از طرفي شاهد هستيم آلخليفه و آلسعود در حال ترسيم جنايتي ضدبشري در بحرين هستند و با برقراري يك سيستم پليسي سعی دارند مبارزان و معترضان را با ارعاب و ترساندن از صحنه خارج کنند. اين روند و اينگونه اقدامات منجر به اين خواهد شد كه احتمالا ما شاهد شكلگيري هستهها و جريانهاي مخالف جديدي در لايههاي زيرين جامعه باشيم. اعتراضات بحرين تفاوتي با بحران در مصر، يمن، ليبي و تونس ندارد. اقليتي كه در بحرين حاكم هستند، اقليتي مذهبي نيست. در بحرين اقليت حاكم آلخليفه هم شيعه و هم سني را عملا تحت سلطه خود درآورده است. در اين راستا شايد طرح موضوع مذهب در بحرين توصيف بخشي از بحران است و در واقع ابزار مذهبي توسط آلخليفه به عنوان سوپاپ اطميناني براي حفظ قدرت توسط آلخليفه مورد سوءاستفاده قرار گرفته است، چه اينكه سنيهاي بحرين نيز در حال آگاه شدن هستند و اين واقعيت را درك ميكنند. از شروع دور جديد اعتراضات مردم بحرين حدس زده ميشد كه حاكميت اين كشور و حاميان منطقهایاش از جمله عربستان از 2 اهرم ايرانهراسي و بزرگنمايي آنچه فتنه مذهبي يا طایفهاي ناميده ميشود، براي خاموش كردن صداي معترضان با بهكارگيري خشونت، سوءاستفاده كنند، لذا وقتي كه كار بالا گرفت و حكومت بحرين در حال تسليم شدن در مقابل مردم بود، نيروهاي عربستان و سپس نيروهاي اماراتي در پوشش سپر جزيره وارد بحرين شده و خيابانها را از وجود معترضان پاك كردند. وجدان جامعه بينالمللي عليالقاعده بايد استفاده از نيروهاي نظامي، چه نيروهاي نظامي داخلي و چه خارجي، براي سركوب مردم را رد كند. هيچ پيمان دفاعي هم نميتواند توجيهكننده چنين وضعي باشد. در يك روند تحليلي ميتوان ادعا كرد مردم بحرين قرباني خارج شدن غرب و سران ديكتاتور منطقه از شوك انقلابهاي مردمي و سرنگوني نظامهاي ديكتاتوري در مصر و تونس شدهاند. اين در شرايطي است كه در انقلابهاي مردمي در مصر و تونس، غرب به حدي در شوك اين حركتها قرار گرفت كه نتوانست از حكام دستنشانده خود در اين 2 كشور حمايت كند. به همين علت بود كه اعتراضات مردمي در اين 2 كشور با خونريزي كم و در مدت كوتاهي به نتيجه رسيد. بعد از مصر نوبت به يمن، بحرين، ليبي و اردن رسيد. مسلما اگر مردم اين چند كشور ميتوانستند راه تونسيها و مصريها را دنبال كنند در مدت زمان كوتاهي ديگر از ديكتاتورهاي اين كشورها در خاورميانه و شمال آفريقا، اثري باقي نميماند در اين وضع آمریکاييها به اين نتيجه رسيدند كه ابتكار عمل را در دست بگيرند و با تشويق ديكتاتورهاي دستنشانده به اتخاذ سياست مشت آهنين در برابر اعتراضات مردمي بايستند، لذا مقامات آمریکايي با سفرهاي متعدد به منطقه و بالاخص بحرين و عربستان، حمايت بيچون و چراي خود را از دستنشاندههايشان در منطقه اعلام كردند، از اين رو شاهد بوديم ارتش آلسعود با چراغ سبز آمریکا از مرز بحرين عبور كرد و حمام خوني در سركوب مردم معترض و بيدفاع بحرين راه انداخت و غرب هم در پشت پرده دست سعوديها را در سركوب مردم بحرين باز گذاشت.
به نظر میرسد در بحرين شرايط برگشتناپذير شده است يعني اينكه شرايط به قبل از خيزش بازگردد تصور خام و سادهاي است. هيچ راهي جز تداوم تحولات در اين كشور قابل تصور نيست و حتي خود نظام حاكم نيز به اين جمعبندي رسيده كه بازگشت به وضع قبلي امكانپذير نيست چون مردم آگاهتر شده و قيام كردهاند، در نتيجه نميتوان تصور كرد كه جامعه كنوني، جامعه قبل از قيام باشد. از اين رو بايد گفت بحرين در آستانه تحول قرار دارد چه به صورت جزئي چه به صورت كلي و چيزي جز اين قابل تصور نيست.
دروغ یاغیان حقوق بشر!
طاهره ناطقی:
مدعیان دروغگوی دفاع از حقوق بشر مدتهاست که انسانها را به فراموشی سپردهاند و در عمل در ادعاهای توخالی خود درجا میزنند و خود خوب میدانند که بشری که از آن دم میزنند چیزی جز بازیچهای برای بنا کردن سازمانهایی که با عاریه گرفتن عنوان دهان پرکن حقوق بشر، راه نفس کشیدن و بهرهوری از زندگی عادی را بر انسانها بستهاند، نیست. وضع بشر به آستانه فروپاشی هنجارهایی رسیده است که اصل خلقت او بر آنها بنا شده و همه آنچه به نام او ادعا میشود از سوی همانهايی نقض میشود که ننگ تضییع حقوق ابتدایی او را در لوله سلاحهایی که به سوی حیثیت او نشانه گرفتهاند، پنهان کردهاند اما آنچنان در فریبکاری و ریا فرورفته و در آن درغلتیدهاند که سادهلوحانی را که همه تعالی انسانی را در پشت پرده لفاظیهای سحرانگیز غرب یافتهاند مفتون خود کرده است. در یک پروسه طولانی مبتنی بر خواستهای شیطانی دشمنان واقعی بشریت، «دستنشاندهپروری»، همه حیثیت دموکراسی را زیر چرخهای سنگین دیکتاتوری خرد کرده است. بوی مشمئزکننده دروغ «دفاع از آزادی بیان» در انگلستان، وقتی دانشجویان در غیرسیاسیترین انتقادات مدنی زیر باتوم «خفقان» زالوصفتان به خاک و خون کشیده شدند و در فرانسه وقتی پرنده کوچک حجاب به بند کشیده شد و در آمریکا وقتی کشیش دیوانهای حرمت مسلمانان را با آتش زدن قرآن زیر پا گذاشت، فضا را انباشت.
فقر چهره جهان را دگرگون کرده و فلاکت در کشورهایی که منابع عظیمشان را داعیهداران شکمگنده حقوق بشر بلعیدهاند سر به فلک كشيده است. از سویی سازمانهای صلح جهانی و حقوق بشری جز برای این مقصد بنا نشدهاند که ماموریت جنگیدن را به بهترین شیوه مدیریت کنند؛ سازمان صلحی برای جنگ! حقوق بشری برای ضدبشر و توسعه فرومایگی آنها که قدرت را ناعادلانه در دست گرفتهاند! با همه این اوصاف اما گروهی سادهاندیش و خودباخته در اینجا که بازهم به دغلبازی، جهان سوم نامیده شده است در مزبلههای متعفن مدرنیته به دنبال پسماندهای روشنفکری و آزادی میگردند تا حفرههای بزرگ وجود حقیر خود را با آن پرکنند و باور کردهاند آنها که ظاهر انسان به خود گرفتهاند- و اگر چشم بصیرت بینا باشد باطن شیطانیشان را به وضوح خواهد دید- حامیان واقعی بشر و مدافع حقوق او هستند؛ حقوق بشری که مشتی حیوان وحشی و بریده از انسانیت در جلادخانههایشان به خورد مغز معیوب امثال او دادهاند و هستی کممایه او را تسخیر کردهاند. چه حقیرند آنها که احکام متعالی اسلام را که مقصودی جز متصل کردن انسانها به نقطه اوجی که در پس آن خدا نمودار خواهد شد، ندارد به بازی مسخره تشکیل کمپینهای بیبازده فروختهاند تا به دموکراسی دنیای لجنی که مدعیان کذاب تمدن و آزادی ساختهاند نزدیکتر شوند: کمپین دفاع از همجنسبازان، کمپین حمایت از فمینیسم، کمپین دفاع از تروریستهای مسلم، کمپین دفاع از حقوق... اما چشمهای کمسویشان به افغانستان، عراق، لیبی، یمن، بحرین و... که میافتد برای تایید هویت بشری انسانهای مظلومی که تنها برای تنفس هوایی پاکتر و بهرهمندی از جامعهای بر انسانیت منطبقتر خروشیدهاند و بر سایههای پلید دیکتاتوری شوریدهاند چشم به دهان ناپاک مدعیان دروغگوی دموکراسی و آزادی و جلادان بالفطره میدوزند! شیرین عبادی به عنوان برنده جايزه صلح نوبل و كسي که بوق حقوق بشرش گوش همه را کر کرده است، این روزها بشری نمیبیند و فقط در سایت اینترنتی خود لینک آدرس همجنسبازها را میگذارد. بحرین به خاک و خون کشیده میشود، لیبی در خون دست و پا میزند، افغانستان در آتشفشان قهر داعیهداران ضدتروریسم میسوزد، استخوانهای عراق زیر چکمههای خونآشامان آمریکایی خرد میشود، غزه از خون کودکان معصومش آبیاری میشود اما مدافعان صوری بشریت چشمهایشان را بستهاند و حنجرههایشان را فروخوردهاند و ننگ سکوت بر دهانها زدهاند، این است حقیقت مدافعان آزادی و انسانیت؛ خفقان مرگ در برابر جوخههایی که انسانهای بیگناه را در کام میگیرند... . داعیهداران وراج حقوق بشر مدتهاست درجا میزنند و واژههای فریبنده دردی از مظلومانی که برای به دست آوردن آزادی انتخاب به خون میغلتند دوا نمیکند؛ حقیقت تلخ بشریت این است!
نقش راهبردی مردم در سال جهاد اقتصادي
شریف حیدربیگی:
با نگاهي به تاريخچه كوتاه و پربار انقلاب اسلامي، میتوان به وضوح به این مساله پی برد كه در طول 3 دهه از عمر بابرکت نظام جمهوریاسلامی، ملت ایران در هر حوزهای که ورود پیدا کرده، توانسته با مجاهدتهای اعتقادی و علمی و نیز حمایت و هماهنگی مسؤولان و دلسوزان نظام، دستاوردها و پيشرفتهاي شگرفی را بیافریند. از اینرو به جرات میتوان گفت هرجا و در هر حوزهای كه عقبماندگي احساس ميشود محصول عدم اعتماد مسؤولان به مردم و ناديده گرفتن حضور فعال و روحیه جهادی آنهاست.
در حقیقت؛ جایگاه مطلوب و موجود کشور را مديون ملتي هستيم كه به كرات حضور همیشگی و نقش موثرخود را در عمل به اثبات رسانده است. حضور آنها در عرصههای مختلف به مفهوم نادیده گرفتن نقش نخبگان یا قرار گرفتن مردم در برابر آنها نيست بلکه در چنین شرایطی است که نخبگان واقعی و متعهد، هرچه بیشتر و بهتر فرصت حضور و همراهی با مردم را پیدا میکنند. با اين مقدمه و با توجه به نامگذاري سالهای اخیر بویژه امسال كه به نام «جهـاد اقتصـادي» مزين شده و ضرورت توجه به مسائل اقتصادی را بیش از گذشته تقویت کرده، لازم است جهت حرکت در این مسیر و محقق کردن منويات رهبر حكيم انقلاب، وضع موجود را با چشماندازي كه در برنامه پنجم توسعه پيشبيني و طراحي شده است مقايسه کنیم تا عرصه جهاد اقتصادي را هر بیشتر مشخص کرده و نقش و میزان تاثیر مردم و اصولا لایههای اجتماعی را یادآور شویم؛ مواردی كه در برنامه پنجم توسعه در حوزه اقتصادي بدانها اشاره شده، بدين شرح است: «افزایش سالانه نسبت درآمدهای عمومی به استثنای درآمدهای نفت و گاز به اعتبارات هزینهای»، «ارتقای نسبت مالیات به تولید ناخالص داخلی حداقل به ميزان10درصد»، «توسعه بخش تعاون و ارتقای سهم آن به 25 درصد اقتصاد ملی»، « افزایش سهم تعاونیها به 15 درصد در بازار پولی کشور»، «ارتقای سطح شاخص توسعه انسانی»، «يك رقمي شدن نرخ تورم و همچنين بيكاري»، «افزايش چند برابري رشد اقتصادي» و... با اين اوصاف، اصلیترین سوالي كه به ذهن متبادر ميشود اين است كه حال چه بايد كرد؟ و پاسخ دادن به این سوال است که نوک پیکان جهاد اقتصادی را به سمت مردم متمایل میکند. شاید بتوان گفت بايد به امام(ره) و مكتب معظمله رجوع كرد؛ روش و منشي كه ايشان در مقاطع حساس تاريخ پربار انقلاب بدان تمسك جستند «ايمان به مردم» و «مردمي كردن عرصه مورد نظر ايشان» بود. توده مردم ايران به رهبری حضرت امام (ره)، در مقاطع حساس سالهای آغازین انقلاب اسلامی به خوبي نشان داد كه در سختترين شرايط و بدترين موقعيتها، درست تصميم ميگيرد و بموقع اقدام ميكند. مبارزه ملت انقلابی با رژيم پهلوي و پیشتازی مردم در پيروزي انقلاب اسلامي، حضور جوانان و نوجوانان این مرز و بوم در 8 سال دفاع مقدس و بالاخص مقابله هوشمندانه مردم در برابر جنگ نرم داخلی و خارجی بویژه وقایع پس از انتخابات اخیر و... همه و همه مصادیقی بر این ادعاست. به عكس حوزه سیاسی تا بدانجا که در یک انتخابات بیش از 85درصد مشارکت دارند، در بخش اقتصادي، كمترين اعتماد به مردم شده است؛ بهرغم اینکه در حوزه سیاسی به نقش مردم اهمیت داده شده و جزو پیشرفتهترین جوامع سیاسی جهان محسوب میشویم اما در حوزه اقتصادي، كمترين اعتماد به مردم شده و نقش، ظرفیت و توانمندیهای مردم مورد غفلت واقع شده است طوري كه تا قبل از اجرایي شدن مقدمات اصل 44، غيرمردميترين بخش جمهورياسلامي كه نسبتا عقبماندهترين بخش نيز به شمار میرود در عرصه اقتصادي است كه به علت اتخاذ سياستهاي نادرست و غيراصولي برخی مسؤولان دولتی دوران گذشته، اكثريت مردم نتوانستند در آن به خوبي ايفای نقش كنند. به همين سبب مقام شامخ ولايت در کنار ملزوماتی مانند «حفظ اتحاد و انسجام ملى»، «استحكام معنويت و روح ايمان و تدين در جامعه» و اینکه كشور به مسائل حاشيهاى مبتلا نشود، نخستین شرط از ضرورتهای تحقق جهاد اقتصادی را «روحيه جهادى» عنوان فرمودند. انشاءالله ملت شريف و فهيم ايران با خودباوري، خودكفایي و با استفاده صحيح از امكانات بالقوه بتواند به آنچه شأن واقعی یک نظام اسلامی است، دست پیدا کند. مسؤولان كشور نيز با توجه به ضرورت و نقش راهبردی مردم در مسائل اقتصادی و با بهرهگيري از انسجام دروني و وحدت همهجانبه باید ضمن اينكه زمينه را براي حاكميت ارزشهاي الهي و آباداني ايران و عزت اسلام و مسلمين فراهم میكنند، بتوانند بر مشكلات فائق بیایند.
دشمن خاندان هاشمي چه کساني هستند؟
مهدي سعيدي:
گفتوگوي فائزه هاشمي با سايت ضدانقلابي روزآنلاين که چندی پیش به تيتر يک آن مبدل شد، حاوي نکات تاملبرانگيز فراواني است که پرداختن به همه ابعاد آن خارج از حوصله اين نوشتار است. اين مصاحبه به بهانه اعتراض و حمله به وي توسط چند نفر در شهرري که با الفاظ رکيک و ناشايست همراه بود، صورت گرفته و فائزه در آن تلاش دارد با فرافکني، علل شکلگيري اين حادثه را در جاي ديگري جستوجو کند. وي کينه و نفرتي که در قلوب ملت حزباللهي از فتنهگران شکل گرفته را ناشي از «شستوشوي مغزي» دانسته و ادعا ميکند: «مثلا سپاه کلاسهايي دارد به نام دشمنشناسي که سپاهيها مجبورند در آنها شرکت کنند چون اگه شرکت نکنند خبري از درجه و رتبه نيست. تو اين کلاسها فکر ميکنيد چه کسي به عنوان دشمن معرفي ميشه؟ آقاي هاشمي و خانوادهاش. تو ادارات و ارگانها و درباره اين اظهارات چند نکته قابل تامل است: 1- برگزاري کلاسهاي آموزشي عقيدتي- سياسي در مجموعههاي نيروهاي مسلح و از جمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامي مقوله جديدي نيست که فائزه بخواهد نگراني خود را از برگزاري آن اعلام بدارد. اين کلاسها متناسب با قوانين مسلم و مصوب در کشور چندين سال است که در حال اجراست و هر عقل و دل سالمي بر ضرورت آن گواهي ميدهد. همچنين بخش عمدهاي از موفقيتهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در مقابله با اقدامات دشمنان انقلاب و فتنههاي ضدانقلاب در 3 دهه گذشته از عمر جمهوري اسلامي به برکت برگزاري اين کلاسها حاصل شده است. سرفصلهاي درس دشمنشناسي نيز موضوع غريبي نيست که فائزه نيازمند آن باشد که به دروغ متوسل شده و سپاه را متهم کند. هرچند رفتار سياسي خانم هاشمي نشان ميدهد متاسفانه وي تاکنون پشت ميز چنين کلاسي ننشسته است که اگر چنين بود امروز به بازيگر فعالي در ميدان دشمن تبديل نميشد! 2- هرچند هجمهها و تخريبهاي دشمنان و رقباي سياسي ميتواند عامل مهمي در کاهش و افزايش محبوبيت افراد باشد اما پيش از آنکه به دنبال بررسي عوامل بيروني باشيم، بايد رفتار و گفتار خود افراد زير ذرهبين نقد قرار گيرد، افراد خانوادهاي که پرونده قطوري در اين سالها در برابر چشمان ملت از خود به جاي گذشته است؛ خانم عفت مرعشي، مادر فائزه، در اقدامي کاملا تحريکبرانگيز در صبح روز 22 خرداد و در برابر دوربينهاي خبرنگاران راي خود به موسوي را آشکار کرده و همزبان با بازيگران کودتاي مخملين مدعي ميشود: «در صورتي که تقلب انجام نشود مطمئن هستم که ميرحسين موسوي راي خواهد آورد»! مهدي هاشمي، اخوي فائزه، بعد از ناکام ماندن کودتاي مخملي و آشکار شدن نقش کليدي وي در هدايت آشوبها از کشور ميگريزد و حاضر به بازگشت و پاسخگويي به دادگاه صالحه نميشود! آنگاه که بانوي سياستمدار خاندان هاشمي با حضور در اردوکشيهاي خياباني و تجمعات غيرقانوني به تحريک اوباش و ضدانقلاب پرداخته و به واسطه آنکه منسوب به خاندان هاشمي است، به سرعت آزاد شده و از پاسخگويي در قبال اقدامات مجرمانه شانه خالي کرده و هنگام دستگيري بهانه حضور خود را خوردن ساندويچ يا خريد شب عيد اعلام ميدارد! و... نبايد انتظار داشت که چشمان بصير و تيزبين ملت اين رفتارها را نبيند و حافظه قويشان اين مطالب را به فراموشي بسپارد! و البته سينههايشان مالامال از درد و غصه و خشم و نفرت نشود! 3- همچنين گويا فائزه فراموش کرده است که دوستان امروز وي و خاندان هاشمي، همان دشمنان ديروز ايشان بودند که در انتخابات مجلس ششم و با نوشتن مقالات متعدد تخريبي و «عاليجناب سرخپوش» خواندن آقاي هاشمي رفسنجاني کار را بدانجا رساندند که ايشان مجبور به استعفا از نمايندگي مجلس شد! در حالي که به علت تخريبهاي انجام شده در آخرين ردههاي منتخبان پايتخت قرار گرفته بود! به واقع باب تخريب و هجمه خاندان هاشمي را کساني در دوران 16 ساله سازندگي و اصلاحات گشودند که امروز به استفاده ابزاري از اين خاندان رو آوردهاند! پس با اين کارنامه مردود در فتنه 88 و تخريبهاي انجام شده در دوران 16 ساله یاد شده، ديگر نيازي نيست براي بررسي علل و چرايي افزايش کينه و نفرت عمومي از فائزه و مهدي هاشمي و ديگر فتنهگران، به جزوات عقيدتي- سياسي و کلاسهاي درس دشمنشناسي سپاه سرک کشيد و منفعلانه از «شستوشوي مغزي» سخن گفت! ما دلسوزانه به خانم هاشمي توصيه ميکنيم براي فهم حقيقت و به جاي فرافکني و دشمن قلمداد کردن پاسداران و بسيجيان و ملت حزبالله، چشم و گوشش را باز کرده و عملکرد خود و اطرافيان و همپيمانان را مورد بازنگري قرار دهد و از آناني نباشد که اينگونه مورد عتاب خداوند متعال قرار گرفتهاند: «مثلهم کمثل الذي استوقد نارا فلما اضاءت ما حوله، ذهب الله بنورهم و ترکهم في ظلمات لا يبصرون. صم بكم عمي فهم لايرجعون».
آموزش و پرورش و خيلي جاها جلساتي ميگذارند و يک مشت دروغ کلاسهاي سپاه رو مدام تکرار ميکنند».
بررسي نظريه ولايت فقيه
مشروعیت
سیدمحمدمهدی توسلی
به عقیده نگارنده، هریک از انواع مشروعیت در دیدگاه وبر به صورت مستقل است و هر نظامی بر مبنای یکی از انواع مشروعیت مورد نظر وبر مشروعیت مییابد که در این صورت دارای نقصهای زیر است: الف: نقایص مشروعیتی که فقط از بعد قانونی 1- قانون همیشه با خود مفهوم الزام، تحمیل و اجبار را به همراه دارد در حالی که مشروعیت و حقانیت در رتبه مقدم و جهت توجیه اجبار و تحمیل ارادهای خاص است. 2- ممکن است حاکمیت و نظام سیاسی کاملا قانونی باشد، بدون آنکه مشروع وبر حق بوده باشد، زیرا بسیاری از قوانین یا موقعیتهای منطبق با قانون ممکن است ناحق یا مشروع باشد. برای نمونه در جریان حکمیت خدعهآمیز عمروعاص، نماینده معاویه و ابوموسی اشعری، نماینده تحمیلی امیرمومنان علی(ع) واقعهای به ظاهر قانونی اتفاق افتاد و نتیجه آن حاکمیت معاویه شد، در حالی که این جریان از غیرمشروعترین رویدادهای تاریخ اسلام و نقطه به انزوا کشیده شدن حاکمیت برحق مولا علی(ع) است. همچنین میتوان به حکومت آدلف هیتلر اشاره کرد زیرا زمانی که هیتلر صدراعظم آلمان شد، با روندی متکی بر قانون اساسی و به عنوان رهبر حزبی که بالاترین رای مردم را در انتخابات به دست آورده بود، زمام امور حکومت را به دست گرفت. به این شکل او به یک پشتوانه دموکراتیک برای رسیدن به قدرت بهرهمند بود. با این حال، هیچکس هیتلر را به عنوان کسی که مشروعیت دارد توصیف نمیکند. ب: نقایص مشروعیتی که فقط از بعد سنتی با توجه به توضیحی که وبر برای مشروعیت سنتی ارائه میدهد و مواردی از آن را همچون موروثی، پیرسالاری، پدرسالاری، اعیانسالاری و... بیان میکند کاملا مشخص میشود منظور وی از مشروعیت سنتی همان تقدس قدرتسالار و سرور بوده و به نظامهایی که از قدیم وجود داشته است، برمیگردد. بنابراین با توجه به اینکه مشروعیت موروثی به معنای آن است که حاکم قدرت را از پدران خویش به ارث میبرد این نقص وجود دارد که اگر به فرض کسی شایستگی حکومت بر مردم را دارد لزوما فرزندش نیز بهترین و شایستهترین فرد برای تصدی حکومت نيست. از سوی دیگر، اين موضوع رهبرانی به واسطه باورها و عقاید مردم مثل باور به پیرسالاری، اعیانسالاری و پدرسالاری اقتدار کسب میکنند، دارای نقص است زیرا در واقع عقاید و باورهای جامعه رکن و محور اصلی تلقی شده است حال آنکه عقاید و باورهای جامعه خود به نوعی معلول یکسری حوادث تاریخی و اوضاع اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نیز شرایط روحی و جسمی آحاد جامعه است که مجموع این موارد به نوعی در ساختار شکلگیری عقاید و باورهای مردم تاثیرگذار است. بنابراین باورها و عقاید مردم که امری ذهنی و نه واقعی و عینی است به دلیل متغیر و بیثبات بودن اعتبار ذاتی نیست تا بهعنوان اصل محوری در تعریف مشروعیت اخذ شود زیرا مشروعیت پشتوانه حکومت و عنصر اساسی در ثبات آن است و چگونه میتوان چنین پشتوانهای را بر اساس امری کاملا ذهنی، غیرثابت و تاثیرپذیر از عوامل گوناگون که اعتبار حقیقی و ذاتی ندارد تعریف و شناسایی کرد؟ پ: نقایص مشروعیتی که فقط از بعد کاریزماتیک ارزیابی شود با توجه به اینکه بعد «کاریزماتیک» در نظریه مشروعیت ماکس وبر به صورت مستقل ارزیابی میشود و بنا بر عقیده وبر، «کاریزما» یکی از انواع خالص مشروعیت است و حتی کاریزما نقطه مقابل عقلانی شدن (نوع اول مشروعیت در دیدگاه وبر) است، به عقیده نگارنده اینگونه کاریزما بودن به تنهایی معنا و مفهومی ندارد زیرا زمانی که آدلف هیتلر را شخصیتی کاریزما معرفی میکنیم در واقع کاریزما بودن هیتلر در بستر افکار ناسیونالیستی شناخته میشود. از سوي ديگر با توجه به اینکه تئوری ماکس وبر مربوط به سال 1919 است طولی نکشید که حکومت هیتلر در سال 1933 و حکومت جمال عبدالناصر در سال 1952 برخلاف مبنایی غیر از انواع یاد شده در تقسیمبندی وبر و با افکار ناسیونالیستی وارد عرصه معادلات سیاسی شد و مشروعيت پيدا كرد. همچنین میتوان به تئوری مشروعیت مارکسیستها که در هیچیک از انواع مشروعیت از نظر وبر گنجانده نمیشود، اشاره کرد زیرا مارکسیستها معتقدند مشروعیت یک نظام سیاسی تابعی از نیروها و روابط تولیدی یک جامعه است.از سوی دیگر مبانی ارزشی خاص وبر از نظر مبنایی با تفکر اسلامی تعارض دارد زیرا وبر عقلانیت را به معنای «غلبه نگرش علمی بر معارف انسانی» ميداند؛ در حالی که اندیشههای اسلامی معارف انسانی که از طریق وحی بر پیامبران نازل میشود نسبت به نگرش علمی مادی ارجحیت دارد، زیرا خداوند در قرآن حجت را زمانی بر انسان تمام میکند که پیامبرانش را برای انسان ارسال کرد: «رسلا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی الله حجه بعد الرسل و کان الله عزیزا حکیما». پس از بررسی مشروعیت در فرهنگ سیاسی غرب بویژه نظریه ماکس وبر درباره منابع مشروعیت به عنوان مشهورترین نظریهپرداز غربی و قبل از ورود به بحث مشروعیت از دیدگاه اسلام، لازم است ابتدا تمایز مشروعیت سیاسی مورد نظر غرب با مشروعیت فقهی در اسلام را بررسی کرد كه انشاء الله در شماره آتي خواهد آمد .
ارزیابی شود
ارزیابی شود