printlogo


کد خبر: 167424تاریخ: 1395/8/22 00:00
پایان عصر تزویر
رؤیاهای بر باد رفته

دکتر زهرا طباخی: دونالد ترامپ، تاجری که به قول ما ایرانی‌ها «رجل سیاسی» هم نیست در اوج بیگانگی با زبان و ادبیات روابط بین‌الملل، سوار بر موج نفرت حاصل از شکاف عمیق ایجاد‌شده میان ملت و دولت، به «ریاست‌جمهوری» رسید و اکنون نماینده اکثریت متنفر از فقر و فساد و تبعیض ناشی از سال‌ها حاکمیت لیبرال- سرمایه‌دارهای بی‌اخلاق بر آمریکاست.  واکنش سایر کشورها و لابی‌های قدرت نسبت به این انتخاب با توجه به میزان «استقلال» از سیاست‌های آمریکا، متفاوت است. فرانسوی‌ها، انگلیسی‌ها و آلمان‌ها با غرور و تردید از انتخاب نهایی ملت آمریکا استقبال کردند و قدرت‌هایی همچون سوروس و راکفلر نیز با بسیج نیروهای خود در تظاهرات خیابانی و رژه ارتش مجازی در شبکه‌های اجتماعی با شعار «#رئیس‌جمهورم نیستی!» سعی در اعمال فشار بر ترامپ و امتیازگیری از وی پیش از ورود گربه به حجله کاخ سفید دارند.
  بازندگان همیشگی
در مقابل، آنها که از دیسیپلین و شخصیت سیاسی یا استقلال ملی بهره‌ای نبرده‌اند، در صف دریوزگی ایستاده‌اند تا ارباب جدید را از همین ابتدا راضی نگاه دارند. به عنوان نمونه ولید بن طلال، شاهزاده میلیاردر سعودی با حذف فحاشی‌های قبلی خود از حساب توئیتر نسبت به ترامپ، در توئیت دیگری خطاب به او نوشت: «به هر اندازه که ما با هم مشکل و اختلاف داشته باشیم، آمریکا حرف خود را زد! این پیروزی را تبریک می‌گویم و به همین مناسبت  آرزوی موفقیت برای شما در دوره ریاست‌جمهوری‌تان می‌کنم».
بن طلال و سایر شاهزادگان سعودی همان‌ها هستند که خرج عظیم‌ترین بریز و بپاش انتخاباتی تاریخ آمریکا را با سرمایه‌گذاری بر ریاست‌جمهوری «هیلاری کلینتون» پرداخت کردند و با بدمستی در مسیر قدرت، ترامپ را احمقی خواندند که شانسی برای پیروزی ندارد و بهتر است هر چه زودتر از رقابت کناره‌گیری کند. دونالد نیز در مقابل سعودی‌ها را گاوی شیرده خوانده بود که آمریکا هروقت بخواهد نفت و دلارش را می‌دوشد و هر زمان که اراده کند آن را سر خواهد برید یا به دوستانش برای ذبح سعودی کمک خواهد کرد! همین صداقت ترامپ در توصیف وضعیت استکباری و استعماری سیاست خارجی آمریکا بود که  احتمالا خیلی‌ها را ناراحت و بعضی‌ها را هم از حرکت جهان به سمت «شفاف‌سازی» مواضع ذوق‌زده کرد.
به عبارتی آنچه در سیاست خارجی و داخلی آمریکا در دوره پرآشوب تبلیغات انتخاباتی به مسلخ رفت «تزویر» ابرقدرتی در مسیر افول بود که با «بزک و دوزک» سیاست و اقتصاد و جامعه خود را «برتر» نشان می‌داد.
  آمریکاشناسی غربزدگان
46 سال پیش معمار سیاست خارجی آمریکای نئولیبرال، زبیگنیو برژینسکی پیش‌بینی کرد آنچه آمریکا را  از درون دچار گسست و نابودی می‌کند «سکولاریسم عنان‌گسیخته»، «بروز بحران‌های اخلاقی» به دنبال رقابت مردم در مسیر مادیات برای رسیدن به قله‌های «مصرف‌گرایی» و تضعیف «تولید» در برابر «مصرف» است. در تمام این سال‌ها سیاست خارجی آمریکا در رویه‌ای صددرصد ایدئولوژیک، از رشد و گسترش مرزهای اسلام ناب در جهان با اتکا به روش‌های متنوع جلوگیری کرد تا پوچی و بی‌بوتگی «آرمان آمریکایی» دست‌کم برای گاوهای نفتی خاورمیانه آشکار نشود و اکنون ترامپ به ساده‌ترین زبان این ترس مرضی را با پیشنهاد تبدیل آمریکا به زندانی بدون حق ورود مسلمانان فریاد می‌کشد. تئوری‌ای که شباهت عمیقی با دیوار حائل جداکننده «اسرائیل» از جهان اسلام دارد و عصاره نظریات هانتینگتون و فوکویاما و برژینسکی را با ابراز وحشت از سرانجام «برخورد تمدن‌ها» در یک «دیوار فرضی» خلاصه می‌کند.
40 سال آمریکا با جمهوری اسلامی ایران به عنوان نماینده مدعی حرکت به سمت تحقق حاکمیت «اسلام ناب»، مطابق اصول «ایدئولوژی دفاعی» خود در برابر نظریه پیشرو امام خمینی(ره) در تهدید بنیان‌های پوچ لیبرال- سرمایه‌داری مبارزه کرد اما عده‌ای با کوته‌فکری مدعی شدند آنچه میان ایران و آمریکا و عربستان فاصله انداخته، مجموعه‌ای از «سوءتفاهم‌ها» است که با روی کار آمدن عده‌ای دیپلمات مسلط به زبان و ادبیات «روابط بین‌الملل» بسادگی و در کمتر از 100 روز با توافقنامه‌های آبکی حل‌وفصل خواهد شد.
دلیل و مستند خیالی ارائه کردند که «آمریکا» تغییر کرده است و برای حل مشکل بی‌اعتمادی تنها باید چند ماه سیاست «امتیازدهی یکجانبه» را در پیش بگیریم و بعد از آن اوبامای «مودب و باهوش» با مدد از راکفلرها و نولیبرال‌های «صلح‌طلب» همه مشکلات را حل خواهد کرد.
آری! «برجام» بنا بود کلید این «گشایش عظیم» در عرصه تامین منافع ملی باشد و به قول آقایان دروازه‌های غرب را به سوی ایران با ایجاد تغییرات کوچک در مولفه‌های «استقلال‌طلبانه» سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باز کند.
به عنوان مثال یکی از مشاوران و نظریه‌پردازان مکتب نیاوران نوشت: «کشور در حال حاضر دارای استقلال اما ناکارآمد است و برای رفع این ناکارآمدی و پیشرفت، باید با غرب رابطه داشت. اصل کارآمدی و مشتقات کارآمدی در مغرب زمین است. تنها در سایه کارآمدی است که می‌توان مسائل نسل جدید را حل کرد و اقتصادی سالم را به ارمغان آورد و این تنها مسیر عقلانی توسعه ایران است». نتیجه این شد که به نام «کارآمدی اقتصاد»، به اتریش و فرانسه و ایتالیا و انگلیس باج دادیم و یک به یک موقعیت‌های «اشتغال» در ایران را از جوانان وطن ستاندیم و نان به رنج به‌دست آمده‌اش را به غربی‌ها پیشکش کردیم تا اقتصادمان با خرید کالا و خدمت از آنها «رونق» بگیرد! نام این رویه کور را هم گذاشتیم «جذب سرمایه خارجی»! و اکنون دولت رسما مژده «بیکاری پایدار» می‌دهد و برای دستیابی به «گلابی و سیب فرضی» پسابرجام ملت را به جرم «کم صبری» مواخذه می‌کند.
توسعه بی‌زحمت
اما در پساترامپ، وضعیت از پیش‌تر نیز برای غربگرایان ایرانی بغرنج‌تر می‌شود، چرا که رئیس‌جمهور جدید آمریکا پرده ریا و تزویر را پاره کرده، دستکش مخملی را از دست خارج کرده و روشن و واضح اعلام می‌کند «قدرت ایران» در منطقه از آن چیزی که تاکنون هیات حاکمه آمریکا به ملت‌ها می‌گفتند «بیشتر» است. شاید در دوره‌های آموزشی پیش از ورود به کاخ سفید با نقشه‌های «استحاله درونی ایران» که نولیبرال‌ها در دل «تروای برجام» پنهان کرده بودند آشنا شود و اندکی گفتارش را تصحیح و مثلا از «پاره کردن برجام» چشم‌پوشی کند اما آیا پس از پشت سر گذاشتن دوره افشاگری‌های سیاه ترامپ از رازهای مگوی آمریکا، دیپلماتی در ایران می‌تواند ادعا کند آمریکایی‌های مودب و خیرخواه آماده شده‌اند تا اقتصاد ایران را تنها در برابر اندکی انعطاف سیاسی و همکاری بین‌المللی در حوزه انرژی هسته‌ای، چنان تقویت کنند که سعودی‌ها انگشت تحیر به دندان بگیرند؟! آیا بازگشت به دوران رویاهای پینوکیویی و انتظار برای باردهی درخت برجام و رشد و شکوفایی اقتصادی ایران با فروش «استقلال» و استقراض «توسعه» ممکن است؟ این دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور برگزیده آمریکاست که امروز مقابل جهانیان ایستاده و از «فروپاشی اقتصاد» ایالات متحده به علت ورشکستگی تولیدکنندگان، نیمه‌تعطیل شدن صنایع و بیکاری روزافزون مردم آمریکا خبر می‌دهد و در میانه این دعواها «بوئینگ» فریاد برمی‌آورد که اگر سیاست خارجی برجامی اوباما را تغییر بدهند و معامله با ایران کنسل شود، در دوره رکود جهانی به فنا خواهد رفت. آیا ایرانی‌ای یافت می‌شود که پس از چنین شفاف‌سازی سطح بالایی، قبول کند نظر لطف اوباما به دولت حسن روحانی موجب شد کدخدا اجازه دهد 17 میلیارد دلار از بیت‌المال مسلمین را خرج خرید 100 هواپیما از بوئینگ آمریکا کنیم؟!
هزینه تجربه تلخ
«برجام» بماند یا از دست برود در هر صورت زمانه پاسخگویی پیرامون علت ادعاهای دیپلمات‌ها و دولتمردان ایرانی در اثبات روایت کذب «تغییر آمریکا» فرا رسیده است. ملت باید بدانند در 3 سال و نیم گذشته به چه دلیل سرمایه و اعتبار کشور در مسیری مملو از جهالت و ناآگاهی به پای «آمریکاشناسی ناقص آقایان» به باد رفت و چرا در برابر نشانه‌های آشکار «نقض عهد دشمن»، برای حفظ آبرو و اعتبار رئیس‌جمهور آمریکا و رنگ نباختن گمانه پراشتباه «اعتماد بر خیانتکار»، مسیر پیشکش منافع ملی، صیانت و محافظت شد؟!
«برجام» به لطف خدا ابزاری شد برای «تجربه‌گرایی» ملت در مسیر تزویرگری شیطان بزرگ و اذنابش که سازش با دشمن و پایان دوران سختکوشی و سازندگی و اتکا به خود را برابر با باز شدن درهای بهشت و سرازیر شدن ثروت‌های جهان به خزانه ملی، تصویرسازی می‌کردند. تجربه‌ای که برای دستیابی به آن هزینه سنگینی به قیمت «افزایش بیکاری»، «تضعیف زیرساخت‌های اقتصادی» و «تحلیل مولفه‌های استقلال ملی» پرداختیم و ترجیح دادیم به جای رویارویی با واقعیات جهانی، در سرزمین رویاهای طلایی «پینوکیو» اسیر توهمات شیاطین شویم. اکنون زمان محاسبه و کنار زدن پرده‌های ریا و تزویر در عرصه سیاست خارجی است... وقت بازگشت به آرمان‌هایی که براساس گمانه‌سازی‌ها بنا بود با عدول از آنها، در رویای آمریکایی(!) سهیم شویم.

 


Page Generated in 0/0027 sec