printlogo


کد خبر: 204666تاریخ: 1397/10/20 00:00
لسان حق فراتر از زبان لق

حسین قدیانی: فردا جمعه است و بنایم در نخستین سطور این متن، گرامی‌داشت آیت‌الله جنتی است؛ پیرمرد دوست‌داشتنی همیشه همراه انقلاب که از بس «منیت» ندارد، هیچ برایش سخت نیست که با آن همه سابقه در امامت جمعه، نماز جمعه را به امامت فردی قامت ببندد که به حیث سن و سال، حکم پسر ایشان را دارد! صدالبته دیگر ائمه جمعه سن و سال‌دار ما نیز حقیقتا اسوه‌های اخلاق حسنه هستند، همچنان که دیدیم آیت‌الله صدیقی چگونه گرم و گیرا استقبال کرد از حجت‌الاسلام حاج‌علی‌اکبری! این همه در حالی است که من و ما، گاه برای لایک یک پست درست اینستاگرامی، معادله انتگرال حل می‌کنیم! و چه محاسباتی! نکند طرف، پررو شود! اصلا او باید پای متن من بایستد! کی هست این حالا که من لایکش کنم! و چون از من کوچک‌تر است، بی‌خیال! مرد بهره‌ برده از تقوای الهی اما هرگز این محاسبات را ندارد! درود بر آیت‌الله جنتی! سلام و صلوات خدا بر ایشان! درسی دادند بس مهم جمعه هفته پیش به همه ما! گویی خطبه خواندند با رفتارشان! نیت اگر خدایی باشد، چه فرقی می‌کند که امام جمعه، بزرگ‌تر از سن تو باشد یا کوچک‌تر! این مفاهیم اخلاقی تمدن‌ساز البته مسبوق به سابقه است در نظام جمهوری اسلامی که نخستین ‌و مهم‌ترین ثمره نهضت انقلاب اسلامی است! آنجا که شهید بهشتی، نماز را به امامت حضرت آقایی اقامه می‌کند که بسی جوان‌تر از سیدالشهدای انقلاب اسلامی بود! و آنجا که امام جمعه محاسن‌سپید را در جبهه و جنگ می‌دیدی و با لباس خاکی! حال آیا زیبنده است به بهانه دفاع از ۴ تا حرکت مثبت خطبای جمعه جوان، جوری سخن بگوییم کأنه امثال آیت‌الله جنتی، غیرمردمی بوده‌اند و الساعه شق‌القمر شده! من می‌توانم شهادت حجت‌الاسلام حاج‌علی‌اکبری را برای این بخش از متن بگیرم که در مسیر مشی مردم‌دارانه، الگو و اسوه خطیب جوان، همین آیت‌الله جنتی و امثال ایشان بوده‌اند! از سویی جماعتی را می‌بینی که با اشاره به سن خطیب جوان، کلی مزه می‌پرانند که آیا مرد ۵۴ ساله هم جوان محسوب می‌شود؟!
بله! ناظر بر سن اغلب ائمه جمعه، جوان محسوب می‌شود! همچنان که اول انقلاب، حضرت آقا در قیاس با آیت‌الله طالقانی، جوان محسوب می‌شدند! شگفتا! اول‌بار که رهبر انقلاب، امام جمعه تهران شدند، حتی از حجت‌الاسلام حاج علی‌اکبری هم جوان‌تر بودند! هیچ هم نرده‌ای نبود آن زمان!
جوری بعضی‌ها در متنک‌ها و تحلیلک‌های خود ظلم می‌کنند به نظام که واقعا دل آدمی می‌سوزد برای مظلومیت جمهوری اسلامی! در فلان‌شهر، امام جمعه‌ای در اقدامی مثبت، نرده‌های حدفاصل مردم و مسؤولان را برداشته، مع‌الاسف می‌بینی جماعتی از بدنه خودی‌ها هم چه اشعاری می‌بافند! و پاک یادشان می‌رود که این نرده‌ها اصلا نبود! لیکن وقتی صبح می‌دیدی این بزرگ را از دست داده‌ای و شب می‌دیدی آن امام جمعه را؛ حکم عقل این بود که در مصاف با دسائس گروهک‌ها، امر محافظت را جدی بگیریم! اساسا عده‌ای شهوت نق ‌زدن دارند! شهوت به‌معنای دقیق کلمه! روزی همه مجازستان را پر می‌کنند که چرا نمازجمعه‌ها نرده دارد و حالا که نرده‌ها در بسیاری از شهرها برداشته شده، نق و نقد دیگری! که نرده‌های اصلی، این نیست و آن است! و مشی مردمی، این نیست و آن است! و من حتم دارم که اغلب این نق‌زن‌ها، یک هفته هم قادر نیستند مثل امثال آیت‌الله جنتی در زی کامل طلبگی، زندگی کنند! ساده‌ترین خوراک و نازل‌ترین اتاق! کاش این همه بی‌انصاف نباشیم! قطعا کسی منکر نقد نیست اما نقد که؟! و نقد چه؟! و نقد یا نق؟! در اغلب حوزه‌ها متأسفانه درگیر زبان لق هستیم، نه لسان حق! یعنی اگر امروز شهید طهرانی‌مقدم در قید حیات بودند و سن‌شان هم مرز بازنشستگی را رد کرده بود، ما نباید دیگر در صنعت موشکی از علم و تجربه ایشان بهره‌مند می‌شدیم؟! مساله از این واضح‌تر؟! آن‌وقت یک عده که در این عصر مجازستان و بی‌هیچ عرق‌ریختنی، صاحب‌رسانه شده‌اند، بخواهند طلبه کذا را «قهرمان نقد» جا بزنند! بسم‌الله الرحمن الرحیم! حرافی‌های آن دانشجوی دختر هم اصلا و ابدا مصداق نقد نبود! اینکه برداری در همه مسائل، کیلویی نظام را متهم کنی، که نشد نقد! یعنی جور دولت را هم نظام باید بکشد؟! بله! من کم ننوشته‌ام از ظلم «اداره‌های جمهوری اسلامی» به «اراده‌های انقلاب اسلامی» اما همچنان که باری اخیرا هم اشاره کردم، واقعا بر این باورم که «نظام جمهوری اسلامی» حتی از «نهضت انقلاب اسلامی» هم مظلوم‌تر است! عاقبت، تو از انقلاب اسلامی، راحت دفاع می‌کنی و خیلی راحت، بحث را می‌کشانی سر اعجاز خون شهیدان، لکن چه کسی است که صدای هل من ناصر نظام را بشنود؟! غالبا هیچ‌کس! حتی من و مای انقلابی هم، استادتمام ظلم به نظام هستیم، در بسیاری از حوزه‌ها! خطیب اگر پیر باشد، یک ظلم! و اگر جوان باشد، ظلمی دیگر! نرده باشد، یک ظلم! نباشد، ظلمی دیگر! کارخانه تولید نق هستیم انگار! آن هم تولید انبوه! و هر که بیشتر نق بزند و نمایشش بیشتر، برای‌مان محبوب‌تر! چرا من، نظام را مظلوم می‌خوانم؟! چون اگر همین تو، همین متن را نقد کنی، مثل بلبل، جوابت را می‌دهم و از صدا و سیما بگیر تا همه اداره‌ها و سازمان‌ها، روابط‌عمومی و سخنگو دارند که زیر نق و نقد نمانند اما روابط‌عمومی نظام مظلوم ما کجاست که پاسخ یاوه‌گویی‌ها را بدهد؟! جواب حرف واقعا غلط آن طلبه را هم که دیدیم خود حضرت آقا با حوصله و منطق دادند! ایشان که «سیدعلی» است لیکن «علی» هم که باشی و «امیرالمؤمنین» هم که باشی، اگر اطرافیانت عوض پیگیری صراط مستقیم ولایت، گاه در ورطه افراط بیفتند و گاه در ورطه تفریط، چه می‌توانی بکنی مگر؟! صریحا بگویم؛ با این روحیه که فقط در پی لایک نق باشیم، کارمان به هیچ کجا نمی‌رسد! نه زنده باد موافق من! نه زنده باد مخالف من! زنده باد حرف حساب! زنده باد سخن حق! یعنی الان اگر مالک اشتر بود و سن‌شان هم آن سوی مرز بازنشستگی، ما باید خانه‌نشین می‌کردیم این صحابه سپاه حق را؟! که چون قانون‌مان، استثنایی ندارد؟! عقل داریم ما؟! شعور داریم ما؟! لذا زیباتر از دیدن عقیق، شنیدن دقیق است! بگذار رک بگویم؛ ما بعضا آنقدر که درگیر چفیه و انگشتر رهبر هستیم، روی سخن ایشان، دقیق نیستیم! مدام هم گله می‌کنیم از مسؤولان که چرا پند حضرت آقا را نمی‌گیرند! خودمان می‌گیریم؟! مگر فرمانده کل قوا نفرمودند که منبعث از جبهه و جنگ، دعوای سردار و سیاستمدار راه نیندازیم؟! پس چرا حتی درباره ۸ سال دفاع‌مقدس هم، این هر ۲ را «خائن» می‌خوانیم؟! هم هاشمی را و هم رضایی را؟! خیانت فقط پرسش «چرا بعد از فتح خرمشهر...» نیست! این هم خیانت است که پایان جنگ را بدون انصاف، تحلیل کنیم! و اساسا هر کجا شکست خوردیم، بیندازیم گردن هاشمی و رضایی و هر کجا پیروز شدیم، بزنیم به نام خودمان! که خط‌مقدم بودیم مثلا! آیا خط‌مقدمی‌ها اینگونه بودند؟! آیا نبود که سرباز، سردار را «برادر» صدا می‌کرد؟! یا جوری حرف بزنیم، کأنه فرماندهان جنگ، مراقب جان جوانان مردم نبودند! کسانی که خود، جلوتر از نیروها می‌جنگیدند! طرفه حکایت اینجاست؛ در جبهه اگر بحثی هم بین ۲ سردار شکل می‌گرفت، برای آن بود که متوسلیان فکر می‌کرد اگر روز ۱۰ اردیبهشت ۶۱ از محور «الف» حرکت کنیم، کمتر تلفات می‌دهیم و باقری اما با همین نیت، پیشنهادش پیشروی از محور «ب» بود!
الغرض! چه درباره جنگ و چه درباره زندگی؛ چه درباره جمعه و چه درباره سایر روزهای هفته، خوب است کمی بیشتر مراقبت کنیم از زبان‌مان! والله هیچ وضع زبان‌مان خوب نیست! وصیتنامه شهدا را بخوانید! کجا آن قلم‌های زلال، آلودگی زبان ما را داشت؟! کجا این همه نق می‌زدند شهدا؟! یعنی از عالم و آدم، طلبکاریم! آنهم از موضع عقل کل! آقای طلبه! آقای مجازستانی! آقای توئیت‌باز! آقای روزنامه‌چی! بفهم چرا رهبرت با آن همه تبحر در خطابت، با برگه‌های از قبل ‌نوشته‌شده، می‌آید برای سخن! من و تو اما همین‌طور بی‌ملاحظه، چرا؟! خوب است اول ببینیم نقدمان درست هست، دقیق هست یا نه، بعد برویم در جلد اعتراض! سر همین مفاهیم است که خطیب آدینه، قبل از هر سخنی، همه را و خود را دعوت می‌کند به رعایت تقوای الهی! یعنی زبانت باید ترس از خدا داشته باشد! دارد؟! این برگه‌های همیشه در دست حضرت آقا، مؤید ترس لسان ایشان از پروردگار است و ما اما، بی‌نیازیم از هیچ مشورتی! و هیچ مزه‌مزه‌کردنی! خب! من‌باب اعتدال، یک تذکری هم بدهم به آن‌طرفی‌ها! مشخصا به داعیه‌داران تقلب! شما بارها تلویحا اشاره کرده‌اید که ادعای‌تان دروغ بوده، لکن حتی یکی‌تان هم حاضر به عذرخواهی نشده! حتی تا این حد که ما موضع‌مان اشتباه بوده! چقدر آبروبری کردید ۸۸ و سالیان بعدش، فقط خدا می‌داند! چقدر جفا کردید به این مردم و این نظام، فقط خدا می‌داند! اما نه! اینگونه نمی‌ماند! پل صراطی هم هست! و آخرتی هم هست! هم برای ما و هم برای شما! کاش بیشتر بترسیم از یوم‌العیار عاقبت! از آن روز که همین حضرت زبان، بلای جان‌مان می‌شود! حالا باز رفتی تلویزیون، همه مسؤولان را فاسد بخوان! و بعد جنجال کن که ممنوع‌التصویری! و مجددا که رفتی برنامه زنده، باز هم نق بزن! و باز دوباره مدعی شو که ممنوع‌التصویری! الم‌شنگه قشنگی است! مظلوم گیر آورده‌اید گویا نظام شهدایی جمهوری اسلامی را! آن روز هم نوشتم؛ «فساد سیستمی» اتفاقا در رفتار و گفتار خودتان است! خسته نشدید از این همه شو؟! شهدا هم اگر می‌خواستند این همه نق بزنند که کربلای ۴ هرگز به کربلای ۵ نمی‌رسید! خدایا! همه ما را از شهوت نق‌زنی، نجات بده! خدایا! می‌دانم کار سختی است، لکن لطفا عقل ما را بیش از زبان‌مان کارگر کن! مثل تراکتور دارد کار می‌کند لعنتی! خسته هم نمی‌شود!


Page Generated in 0/0037 sec