سال 2015، سالی مملو از انتظارهای غیرواقعی بود که ناشران پشت سر هم از کالاهای جدیدشان گفتند. اما ۲۰۱۵ را ممکن است به عنوان سالی به یاد داشته باشیم که ماشین نشر بیش از حد کار کرد و گذاشت شادیهای هیستریک نسبت به تجلیل معقولانه برتری پیدا کنند. پس برای بسیاری از کتابخوانان، ۲۰۱۵ نه خوب بود و نه بد، فقط ناامیدکننده بود. یکی از بهترین عناوین سال اولین رمان پائولا هاوکینز یعنی «دختری در قطار» بود؛ با وجود فروش بیش از یک میلیون نسخه در 2 ماه اول، رسیدن به رکورد بیشترین زمان در صدر لیست کتابهای هاردبک بریتانیا و به وجود آوردن یک فیلم هالیوودی، رمان هاوکینز روی ریلهای زنگار زده حرکت میکند و نزدیک است به خاطر شخصیتسازی مقواییاش از خط خارج شود، اما پیچش داستانیاش مثل قطاری که از روبهرو میآید درخشان است. تبلیغهای بسیار اسجی واتسون تریلرنویس بدون شک باعث شد کتابش فروش بیشتری داشته باشد، اما او باید کارش را بهتر انجام دهد چون رمان دومش «زندگی دوم» به سندروم رمان دوم مبتلا شد و ادامه خوبی برای «پیش از اینکه به خواب بروم» نبود. تریلری بسیار قوی و غیرقابل پیشبینیتر که از نام مستعار جیکی رولینگ یعنی رابرت گالبرایت سرچشمه گرفت. رمان جدید او نشان داد که رولینگ هزاران مایل با هاگوارتس فاصله دارد. همانطور که درخور مضحکنامترین کارآگاه تاریخ بود. «کمی زندگی» ۷۰۰ صفحهای هانیه یاناگیهارا چاپ بزرگی داشت و کتاب بالای ۹۰۰ صفحهای گارت ریسک هالبرگ یعنی «شهر آتشگرفته» هم یکی از آن کتابهایی بود که پیش از انتشارش انتظارها را به حداکثر رساند. حالا که از آن مرحله گذشتیم، میتوانیم هر 2 کتاب را همانطور که هستند ببینیم: آثار بزرگ و جاهطلبانه که با درماندگی نیازمند یک ویراستار بیرحم هستند. هالبرگ باید کمی از آن کتاب را میزد و کاتالوگ بیچارگیهای یاناگیهارا هم بیش از حد تیره بود و نوری در آن دیده نمیشد. «کمی زندگی» در لیست نهایی نامزدهای دریافت بسیاری از جوایز مطرح حضور داشت اما به کتابهای ارزشمندتر باخت: «تاریخ کوتاه هفت قتل» نوشته مارلون جیمز جایزه بوکر را دریافت کرد و «اقبال لبخند میزند» آدام جانسون هم جایزه کتاب ملی داستانی آمریکا را از آن خود کرد. جایزه بوکر بینالمللی به لاسلو کراسناهورکای آذوقهرسان جادوی سیاه اهل مجارستان رسید و اسوتلانا الکسیویچ روزنامهنگار اهل بلاروس هم نوبل ادبیات را گرفت. مثل پاتریک مودیانو برنده سال قبل نوبل، میتوان انتظار موجی جدید از ترجمههای این نویسنده را داشت. بعد از ۱۰ سال سکوت، کازوئو ایشیگورو بازگشت و خوانندگانش را با کتاب تمثیلمانند «غول دفنشده» که در آن اژدها و شوالیههای شاه آرتور هم بودند، به 2 دسته موافق و مخالف تقسیم کرد و بعد از ۱۴ سال دوری، میلان کوندرا در قالب سایهای از خود قبلی و پرطراوتش برگشت. مرلین رابینسون و ماریو بارگاس یوسا هم با مجموعه مقالاتشان، مخاطبان را تحت تاثیر قرار دادند. 2 بیوگرافی درخشان داستان زندگی 2 شخصیت بزرگ آمریکایی را دنبال کردند. «الیوت جوان» رابرت کرافورد به مناسبت پنجاهمین سالگرد درگذشت تیاس الیوت منتشر شد و «زندگی سال بلو»ی زاکاری لیدر هم با صد سالگی تولد این نویسنده همزمان شد. «جان لوکریه» نوشته آدام سیسمان از زندگی پنهان، موفق و پردرد یک نویسنده مشهور نوشت و «زندگی روی کاغذ: نامههایی از آیریس مرداخ ۱۹۹۵-۱۹۳۴» چشماندازی به دنیای بزرگ یک چهره ادبی پیچیده را فراهم آورد. دور از هیاهو و زرق و برق کتابهای «رخدادهای ادبی» که نویسندگان درجه یک مینویسند، سر و صدای کم بیانشده اما خرسندکنندهتری حول محور کتابهای نوشته نویسندگان کمتر شناختهشده شکل گرفت. کتاب خیرهکننده «کاترین کارلایل» نوشته روپرت تامسون خواننده را به سفری دیوانهوار به حیات وحش برد اما هوپر با رمان «اتا و هوتو و راسل و جیمز» جادو کرد و «بررسی مرسل» نوشته کامل دوئو که بازخلق «غربیه» کامو از یک نقطه نظر عرب است، استحقاق تمام تحسین و تجلیلی را که دریافت کرد داشت. در پایان، سال ۲۰۱۵ پر از حرفهای پوچ و کلمات توخالی بود اما کتابهای حقیقی و داستانی خوب، صادق و حتی قدرتمند توانستند به موفقیت برسند. خود صنعت کتاب هم شاهد یک پیروزی بود چون تعداد کتابهای فیزیکی فروخته شده از کتابهای الکترونیکی کیندل بالاتر بود.