
سال ۲۰۲۶ در نگاه بسیاری از تحلیلگران روابط بینالملل، نه صرفاً یک سال تقویمی، بلکه یک «نقطه گذار» در نظم جهانی تلقی میشود. جهانی که پس از پایان جنگ سرد بر پایه برتری نسبی ایالات متحده، نهادهای چندجانبه و قواعد نسبتاً تثبیتشده شکل گرفته بود، اکنون وارد مرحلهای شده که در آن قدرت، مشروعیت و قواعد بازی به طور همزمان در حال بازتعریف است. در چنین شرایطی، پیشبینی تحولات ۲۰۲۶ بیش از آنکه معطوف به «وقوع جنگی بزرگ» باشد، ناظر بر چگونگی تداوم، توقف یا تغییر ماهیت منازعات موجود، نیز جهت حرکت نظم بینالملل است.
اکثر پیشبینیها نشان میدهد سال ۲۰۲۶ نه سال صلح بزرگ خواهد بود و نه سال جنگی فراگیر در مقیاس جهانی، بلکه سالی است که در آن «جنگهای نیمهفعال»، «درگیریهای منطقه خاکستری» و «رقابتهای ساختاری میان قدرتهای بزرگ» به صورت همزمان جریان خواهد داشت. این همپوشانی ویژگی اصلی وضعیت بینالمللی در آستانه ۲۰۲۶ است.
* رقابت قدرتهای بزرگ؛ تثبیت یک واقعیت جهانی
نخستین و بنیادیترین پیشبینی درباره سال ۲۰۲۶، نهادینه شدن رقابت قدرتهای بزرگ به عنوان چارچوب مسلط روابط بینالملل است. رقابت میان ایالات متحده و چین و در سطحی دیگر میان غرب و روسیه، دیگر یک وضعیت گذرا یا واکنشی به بحرانهای مقطعی تلقی نمیشود، بلکه به ساختار اصلی نظم جهانی بدل شده است.
در این چارچوب، سال ۲۰۲۶ به احتمال زیاد شاهد تغییر کیفی در این رقابت نخواهد بود اما شاهد تشدید آرام و کنترلشده آن خواهد بود. در کنار این کانونهای پرتنش، سال ۲۰۲۶ احتمالاً شاهد نوعی «بازآرایی در بحرانهای موجود» خواهد بود؛ نه لزوماً پایان قطعی جنگها، بلکه تغییر شکل، شدت و چارچوب آنها. به عبارت دیگر، قدرتها میکوشند از عبور از آستانه جنگ مستقیم پرهیز کنند اما همزمان با استفاده از ابزارهای نظامی محدود، اقتصادی، فناورانه و اطلاعاتی، موقعیت راهبردی خود را بهبود بخشند. این منطق، زمینهساز نوعی «ثبات ناپایدار» خواهد بود؛ ثباتی که نه مبتنی بر اعتماد، بلکه بر محاسبه هزینهها استوار است.
در چنین فضایی، سیاست خارجی آمریکا در سال ۲۰۲۶ با ۲ محدودیت اساسی مواجه خواهد بود: نخست، کاهش تمایل داخلی برای مداخلههای پرهزینه خارجی و دوم، افزایش توان و اعتمادبهنفس بازیگران رقیب برای به چالش کشیدن آمریکا بدون ورود به جنگ مستقیم. این ۲ عامل، دامنه انتخابهای آمریکا را محدودتر و در عین حال حساستر خواهد کرد.
* جنگ اوکراین؛ میان فرسایش و «صلح ناقص»
یکی از محوریترین پرسشهای مربوط به سال ۲۰۲۶، سرنوشت جنگ اوکراین است. اغلب پیشبینیها بر این نکته توافق دارند که این جنگ، به احتمال زیاد وارد چهارمین سال خود شده و ماهیتی فرسایشیتر از گذشته خواهد داشت. با این حال، آنچه ۲۰۲۶ را از سالهای پیش متمایز میکند، افزایش احتمال توقف نسبی درگیریها بدون دستیابی به یک صلح جامع است. روز یکشنبه دونالد ترامپ در دیدار با ولودیمیر زلنسکی در کاخ سفید آخرین تلاشهای خود برای ایجاد صلح در اوکراین را به نمایش گذاشت و اعلام کرد ۲ طرف تا حد زیادی به طرح واحد و مشترک برای پایان دادن به این جنگ نزدیک شدهاند. با این حال تحلیلگران روابط بینالملل بر این عقیدهاند هنوز خیلی زود است که دنیا روی اجرایی شدن این طرح شرط ببندد.
تحلیلگران معتقدند نه روسیه و نه اوکراین، در آغاز سال ۲۰۲۶، از توان یا اراده لازم برای تحمیل یک پیروزی قاطع برخوردار نخواهند بود. هزینههای انسانی، فشارهای اقتصادی و محدودیتهای تسلیحاتی، ۲ طرف را به سمت نوعی «مدیریت جنگ» سوق داده است. در چنین شرایطی، سناریوی محتملتر، شکلگیری آتشبسهای ناپایدار، خطوط تماس منجمد یا توافقهایی است که بیش از آنکه مساله حاکمیت را حل کند، خشونت را مهار میکند.
در مورد جنگ اوکراین، در واقع اغلب پیشبینیها بر این نکته تأکید دارند که سال ۲۰۲۶ میتواند سال «انجماد نسبی» درگیری باشد. فرسایش منابع انسانی و اقتصادی ۲ طرف، خستگی راهبردی اروپا و تمرکز فزاینده آمریکا بر مهار چین، همگی عواملی است که احتمال حرکت به سمت نوعی آتشبس ناپایدار یا توافق موقت را تقویت میکند. با این حال، این توقف به معنای حلوفصل بحران نخواهد بود. اوکراین احتمالاً به یک «خط تماس دائمی» شبیه شبهجزیره کره یا مناقشه قرهباغ پیش از سال ۲۰۲۰ تبدیل میشود؛ وضعیتی که در آن جنگ فعال متوقف است اما بحران امنیتی به صورت ساختاری باقی میماند. پیامد این وضعیت برای نظم جهانی، نهادینه شدن منطق «تغییر مرزها با زور بدون هزینه قطعی» است؛ الگویی که میتواند سایر بازیگران تجدیدنظرطلب را نیز تشویق کند.
از منظر نظم جهانی، اهمیت این تحول فراتر از مرزهای اوکراین است. اگر جنگ در سال ۲۰۲۶ بدون پیروزی روشن پایان یابد یا منجمد شود، این پیام را به سایر بازیگران مخابره خواهد کرد که جنگهای بزرگ در عصر کنونی الزاماً به نتایج راهبردی قطعی منجر نمیشود. چنین برداشتی میتواند هم نقش بازدارنده داشته باشد و هم، در برخی مناطق، بازیگران را به آزمونگریهای محدودتر تشویق کند.
* اروپای ۲۰۲۶؛ امنیت بدون قطعیت
سال ۲۰۲۶ برای اروپا سالی میان اضطراب و سازگاری خواهد بود. از یکسو، تجربه جنگ اوکراین موجب افزایش بیسابقه هزینههای دفاعی، بازاندیشی در دکترینهای امنیتی و تقویت همکاریهای نظامی دروناروپایی شده و از سوی دیگر، اروپا با این واقعیت روبهرو است که اتکای مطلق به ایالات متحده دیگر همان تضمین گذشته را ندارد.
پیشبینیها نشان میدهد در سال ۲۰۲۶، اروپا بیش از گذشته به سمت خوداتکایی نسبی امنیتی حرکت خواهد کرد اما این مسیر نه سریع خواهد بود و نه بدون شکاف. اختلاف نظر میان کشورهای اروپایی درباره میزان تهدید روسیه، نحوه تعامل با چین و سطح تعهد به ناتو، همچنان باقی خواهد ماند. همین امر، امنیت اروپا را در وضعیتی قرار میدهد که میتوان آن را «بازدارندگی شکننده» نامید.
در این فضا، روسیه نیز احتمالاً به جای تهاجم آشکار، از ابزارهای غیرمستقیم - فشار انرژی، عملیات اطلاعاتی، تهدیدات سایبری و نمایشهای محدود نظامی - برای حفظ اهرمهای خود استفاده خواهد کرد. به عبارت دیگر، اروپا در سال ۲۰۲۶ نه در وضعیت جنگ، بلکه در وضعیت آمادهباش دائمی به سر خواهد برد.
* شرق آسیا و تنگه تایوان؛ بحران بدون جنگ؟
یکی دیگر از کانونهای اصلی پیشبینی برای سال ۲۰۲۶، شرق آسیا بویژه تنگه تایوان است. اجماع نسبی در میان تحلیلگران وجود دارد که احتمال وقوع جنگ تمامعیار بر سر تایوان در سال ۲۰۲۶ پایین است اما احتمال بحرانهای شدید، نمایش قدرت و تشدید نظامی کنترلشده بالا خواهد بود.
چین در این سال به دنبال آن خواهد بود بدون ورود به جنگ، این پیام را تثبیت کند که مساله تایوان یک موضوع داخلی و غیرقابل مذاکره است. افزایش رزمایشها، فشارهای اقتصادی، عملیات اطلاعاتی و محاصرههای نمادین، بخشی از این راهبرد خواهد بود. در مقابل، ایالات متحده و متحدانش نیز تلاش خواهند کرد با حفظ حضور نظامی و حمایت سیاسی از تایوان، بازدارندگی را تقویت کنند، بیآنکه به آستانه درگیری مستقیم برسند.
تحلیل راهبردی این وضعیت نشان میدهد ۲۰۲۶ احتمالاً سال «آزمون خطوط قرمز» خواهد بود. هر طرف میکوشد میزان تحمل طرف مقابل را بسنجد، بدون آنکه مسؤولیت آغاز جنگ را بپذیرد. این وضعیت، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت جنگ را به تعویق اندازد اما در بلندمدت خطر خطای محاسباتی را افزایش میدهد.
* غرب آسیا؛ تنش پایدار، جنگ محدود
غرب آسیا در سال ۲۰۲۶ همچنان یکی از بیثباتترین مناطق جهان باقی خواهد ماند اما الگوی درگیریها بیش از پیش به سمت جنگهای محدود، نیابتی و نامتقارن میل خواهد کرد. تنش میان ایران و رژیم صهیونیستی، درگیریهای مرتبط با غزه، وضعیت شکننده لبنان و سوریه و ناامنی در دریای سرخ، همگی نشانههایی از این روند است.
پیشبینی غالب آن است که سال ۲۰۲۶، هیچیک از بازیگران اصلی منطقه تمایلی به جنگی تمامعیار ندارند اما همزمان آماده استفاده از زور در سطح محدود برای بازدارندگی یا ارسال پیام هستند. این «تعادل ناپایدار»، خطر تشدید تنش ناخواسته را همواره زنده نگه میدارد، بویژه در شرایطی که کانالهای دیپلماتیک شکننده یا غیرمستقیم است.
از منظر نظم جهانی، غرب آسیا در سال ۲۰۲۶ بیشتر به عنوان عرصهای برای مدیریت بحران باقی خواهد ماند تا حلوفصل نهایی. قدرتهای بزرگ نیز بیش از آنکه به دنبال بازطراحی نظم منطقهای باشند، به مهار پیامدهای بیثباتی خواهند اندیشید.
در غزه و منازعه اسرائیل - فلسطین نیز ۲۰۲۶ احتمالاً سال گذار از جنگ تمامعیار به مرحلهای از بیثباتی مزمن خواهد بود. حتی در صورت توقف عملیات گسترده نظامی، مسأله اصلی یعنی آینده حکمرانی در غزه، نقش حماس و جایگاه تشکیلات خودگردان فلسطین حلنشده باقی میماند. تحلیلها نشان میدهد رژیم صهیونیستی، آمریکا و برخی بازیگران عربی به سمت نوعی «مدیریت بحران» حرکت میکنند، نه حل ریشهای منازعه. این رویکرد، اگرچه میتواند سطح خشونت را کاهش دهد اما به بازتولید چرخههای درگیری در میانمدت منجر خواهد شد. در سطح کلانتر، تداوم این بحران مشروعیت اخلاقی غرب در دفاع از نظم لیبرال را بیش از پیش تضعیف کرده و شکاف میان گفتمان حقوق بشری و عمل سیاسی را عمیقتر میکند.
در مورد روابط ایران و آمریکا ۲۰۲۶ به عنوان سالی پرریسک اما کنترلشده پیشبینی میشود. اگرچه نتانیاهو در روزهای آخر سال 2025 به کاخ سفید رفته است تا نظر ترامپ برای حمله نظامی دیگری به ایران را جلب کند اما بر اساس پیشبینی ناظران بینالمللی، نه جنگ مستقیم محتملترین سناریو است و نه توافق جامع. آنچه محتملتر به نظر میرسد، تداوم وضعیت «تنش مدیریتشده» است؛ وضعیتی که در آن، برخوردهای نیابتی، فشار اقتصادی و پیامهای بازدارنده ادامه دارد اما ۲ طرف از عبور از آستانه جنگ مستقیم پرهیز میکنند. این الگو، نشانهای از تحول در مفهوم بازدارندگی در نظم جهانی است؛ بازدارندگی نه از طریق توافقات رسمی، بلکه از طریق محاسبات پرهزینه و ارتباطات غیررسمی.
* هوش مصنوعی در میانه میدان روابط بینالملل
یکی از معدود حوزههایی که تقریباً تمام گزارشهای آیندهپژوهانه درباره سال ۲۰۲۶ بر آن اجماع دارند، «نقش تعیینکننده و فزاینده هوش مصنوعی در بازتعریف قدرت، امنیت و دیپلماسی» است. برخلاف دهههای گذشته که فناوری عمدتاً ابزار پشتیبان سیاست خارجی بود، پیشبینی میشود در سال ۲۰۲۶ هوش مصنوعی به یکی از «متغیرهای مستقل در معادلات روابط بینالملل» تبدیل شود؛ متغیری که نهتنها بر ابزارها، بلکه بر منطق تصمیمگیری دولتها اثر میگذارد.
بخش مهمی از تحلیلهای منتشرشده در رسانههای معتبر بینالمللی بر این نکته تأکید دارند که رقابت میان قدرتهای بزرگ بر سر هوش مصنوعی، عملاً جایگزین رقابت هستهای قرن بیستم شده است. ایالات متحده، چین و در سطحی پایینتر اتحادیه اروپایی وارد مرحلهای از «مسابقه ظرفیتها» شدهاند؛ مسابقهای که تمرکز آن نه فقط بر تولید مدلهای پیشرفته، بلکه بر کنترل زنجیره تأمین داده، تراشهها، زیرساختهای محاسباتی و نیروی انسانی متخصص است. در سال ۲۰۲۶ این رقابت بیش از پیش ماهیتی ژئوپلیتیک خواهد داشت و به یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی کشورها بدل میشود.
در حوزه «امنیت و جنگ»، پیشبینی غالب آن است که هوش مصنوعی نقش کلیدیتری در تصمیمسازی نظامی ایفا کند. استفاده از سامانههای مبتنی بر AI در تحلیل دادههای اطلاعاتی، شناسایی اهداف، عملیات پهپادی و حتی پیشبینی رفتار دشمن، در حال تبدیل شدن به رویهای عادی است. رسانههای غربی بارها هشدار دادهاند این روند، خطر «تصاعد ناخواسته» را افزایش میدهد، زیرا تصمیمهایی که با سرعت الگوریتمی گرفته میشود، ممکن است فرصت مداخله انسانی و کنترل سیاسی را کاهش دهد. در سال ۲۰۲۶ این نگرانی به یکی از مباحث جدی در مجامع امنیتی بینالمللی تبدیل خواهد شد، بدون آنکه هنوز چارچوب حقوقی الزامآوری برای مهار آن شکل گرفته باشد.
در سطح «جنگهای ترکیبی و اطلاعاتی»، نقش هوش مصنوعی حتی برجستهتر پیشبینی میشود. تولید انبوه محتوای جعلی، دیپفیکها، عملیات روانی هدفمند و دستکاری افکار عمومی، به ابزارهای کمهزینه اما بسیار مؤثر سیاست خارجی تبدیل شدهاند. تحلیلهای منتشرشده در رسانهها نشان میدهد در سال ۲۰۲۶ مرز میان عملیات اطلاعاتی داخلی و خارجی عملاً از بین خواهد رفت و دولتها با چالشی بیسابقه در حفظ انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی مواجه میشوند. این تحول، مفهوم حاکمیت ملی را نیز وارد مرحلهای جدید میکند؛ مرحلهای که در آن، کنترل روایت به اندازه کنترل سرزمین اهمیت مییابد.
در حوزه «دیپلماسی و حکمرانی جهانی»، پیشبینیها حاکی از آن است که هوش مصنوعی به شمشیری دو لبه تبدیل خواهد شد. از یکسو، برخی دولتها تلاش میکنند از AI برای بهبود پیشبینی بحرانها، مدیریت ریسک و حتی طراحی سیاستهای خارجی دقیقتر استفاده کنند. از سوی دیگر، نبود استانداردهای مشترک و بیاعتمادی عمیق میان قدرتها، مانع شکلگیری یک رژیم بینالمللی مؤثر برای حکمرانی هوش مصنوعی خواهد شد. گزارشهای رسانهای نشان میدهد ابتکارهایی مانند بیانیههای داوطلبانه یا نشستهای چندجانبه، بیشتر جنبه نمادین دارد و در سال ۲۰۲۶ نیز شکاف میان گفتار و عمل باقی خواهد ماند.
در نهایت، بسیاری از تحلیلگران معتقدند هوش مصنوعی در سال ۲۰۲۶ به یکی از عوامل «شتابدهنده افول نظم لیبرال» تبدیل میشود، زیرا مزیتهای این فناوری لزوماً به کشورهایی با نهادهای لیبرال محدود نیست و حتی دولتهای اقتدارگرا میتوانند با سرعت بالا از آن برای افزایش کنترل داخلی و قدرت خارجی استفاده کنند. این واقعیت، توازن سنتی میان قدرت، مشروعیت و فناوری را بر هم میزند.
بر این اساس، پیشبینی میشود در سال ۲۰۲۶ هوش مصنوعی نهتنها موضوعی فنی یا اقتصادی، بلکه یکی از اصلیترین میدانهای رقابت ژئوپلیتیک باشد؛ میدانی که قواعد آن هنوز نوشته نشده اما پیامدهای آن از هماکنون نظم آینده روابط بینالملل را شکل میدهد. اگر بخواهیم تصویری کلی ارائه دهیم، هوش مصنوعی در سال پیش رو نه عامل ثبات، بلکه متغیری تشدیدکننده در جهانی خواهد بود که پیشتر نیز با بحران اعتماد، رقابت قدرتها و بیثباتی ساختاری دستوپنجه نرم میکرد.
---------------------------------
منابع:
• Stratfor — 2026 Annual Forecast: A Global Overview. Stratfor Worldview
«۱۰ چالش سازمان ملل در ۲۰۲۵–۲۰۲۶» International Crisis Group•
https://www.crisisgroup.org/global/sb13-ten-challenges-un-2025-2026?
تحقیقات امنیتی — گزارشهای ریسک فناورانه و تهدیدات ۲۰۲۶ /ASIS •
•https://trendsresearch.org/insight/political-strategic-and-economic-trajectories-in-2026/
•https://www.cfr.org/report/conflicts-watch-2026
•https://www.chathamhouse.org/publications/the-world-today/2025-12/world-2026؟