18/دی/1404
|
01:50
نگاهی به مجموعه ‌شعر «ضمائم» سروده پیمان طالبی

در چنبره‌ حرف‌های خام

وارش گیلانی: مجموعه‌ شعر «ضمائم» از پیمان طالبی را نشر نزدیک‌تر در 75 صفحه چاپ و منتشر کرده است. این دفتر دربرگیرنده‌ 62 شعر کوتاه است؛ شعرهایی که شاعر آنها را «سه‌گانی» نامیده است؛ نوعی از شعر ابتکاری که در یکی دو دهه‌ اخیر بسیار رواج یافته است.
پیمان طالبی متولد 1370 است؛ شاعری 33 ساله که به نظر می‌رسد شعرهای سه‌گانی این دفتر را در زمان‌های قبل‌تر سروده است؛ شعرهایی با مصراع‌های مساوی و نیز غیرمساوی که گاه دو مصراع اول و سوم و گاه دو مصراع دوم و سوم آن با هم هم‌قافیه هستند.
سه‌گانی نوعی از شعر کوتاه موزون و مقفی است که 3-2 دهه است به شکل یک قالب ابتکاری و نو سر بر آورده و رواج یافته است. این قالب و شیوه می‌خواهد خود را نوعی از شعر امروز نشان دهد که به نظر من، با توجه به نوع قالب و شیوه‌ای که دارد، فقط می‌تواند خود را با تخفیف در زیرمجموعه‌ شعر نیمایی جا دهد، آن هم نوعی شعر نیمایی که می‌خواهد بعد از نیما یوشیج که سعی کرده با پیشنهادها و شیوهای خود قید و بندهای شعر را از دست و پای شاعر و شعر فارسی باز کند، سعی دارد قید و بندهای تازه‌ای را ایجاد کند و در این کار - با توجه به نوع کارکردش - بیشتر پیرو افکار شعر کلاسیک است تا شعر نو؛ چون قید و بند قافیه‌ اجباری و نیز گذاشتن قواعد جدید، تنها می‌تواند به نوعی شعر نیمایی را محدود کند. آن وقت عده‌ای با این کار، نوع شیوه‌ خود را پیشنهادی در شعر امروز بعد از نیما می‌دانند. اجازه بدهیم شاعر هر جا که ناخودآگاهش به او اجازه داد وزن را کوتاه و بلند کند و قافیه را نیز هر جایی که لازم است به صورت طبیعی در متن شعر بکارد یا اینکه شعرش را بدون قافیه پیش برد؛ چون گاه  شعرهای نیمایی بدون قافیه زیبا می‌نشینند و گاه شعرهای نیمایی با قافیه. مهم این است که کدام کلمه و کدام قافیه در کجای شعر با چه تناسبی جا می‌گیرد و می‌نشیند. قید و بندهای دوباره بر پیکره‌ شعر نیمایی که نزدیک به یک قرن است در ایران جا افتاده است، نوعی کار ارتجاعی محسوب می‌شود و طبعا دور شدن از شعر امروز و شعر نیمایی.
با این وصف و با این اعتقاد، ما سعی می‌کنیم ببینیم پیمان طالبی در مجموعه‌ شعر «ضمائم» چه کرده است و کاری به قالبی که انتخاب کرده نداریم؛ یعنی سعی داریم وجوه منفی قالب «سه‌گانی» را که پیش از این برشمردیم، در نقد و بررسی حاضر دخالت ندهیم؛ هر چند کارکرد شاعری در سرودن سه‌گانی دلیل بر غیرعلمی و غیرمنطقی بودن حرف‌هایی نمی‌شود که درباره این نوع از شعر بیان شده است. با این همه، برای قالب سه‌گانی نکات مثبتی هم می‌توان برشمرد.
در شعر یک شاعر سعی دارد حرف تازه‌ای بزند. حرفش به ظاهر در زبان و در به هم آوردن اجزای شعری تازه است اما مضمون و محتوا تکراری است که اگر شاعر این مضمون و محتوا را به زبان نو و به شکل دیگری بیان می‌کرد، طبعا خریدار و ارزش هنری می‌داشت اما او تنها می‌خواهد با تعبیر بی‌ریشه و بی‌مزه‌ «خروس اشک می‌ریزد»، فضا را تازه نشان دهد که البته این تعبیر فقط فضا را متفاوت می‌کند، زیرا تازگی و طراوت در شعر به امر زیبایی‌شناسی شعر مرتبط است، نه صرفا به حرف و تصویر به خلاف آمد عادتش. یعنی تازگی در درستی و دقت و نظم و ظرافت کلام است که توانایی شکل دادن به شعر را دارد. اگر چه اثر زیر به غیر از اینها، ۲ سطر اولش هم معنا و محتوایی تکراری و مستعمل دارد:
«سحر شد هیچ‌کس از خواب اما برنمی‌خیزد
صدا می‌آید اما نیست گویا بانگ بیداری
خروسی اشک می‌ریزد»
در اثر دوم هم معلوم نیست «افسوس» شاعر در خطاب به شمشیرش به چه منظور است. ۲ مصراع اول روشن است اما مصراع سوم کلیت اثر را دچار گنگی و نامعلومی می‌کند:
«همسنگران پیر من افسوس
در آرزوی مرگ خوش هستند
افسوس، ‌ای شمشیر من! افسوس»
در اثر 3، «چنان» حشو و زاید است؛ اگر چه مخاطب به واسطه‌ نشانه‌ها (سیاه و سپید و پیاده که در کل، صحنه‌ شطرنج را تداعی می‌کند) منظور شاعر را درمی‌یابد اما این کافی نیست، زیرا شاعر باید کار خودش را بلد باشد؛ این کارها در حد کارهای ابتدایی است؛ یعنی سطر اول با کلمه‌ «چنان» در کل بی‌معنی است و مشکل دستوری ایجاد می‌کند.
حرف آخر در این باره هم اینکه شاعر حرفی برای گفتن ندارد چون نظیر همین حرف در بسیاری از جاها حتی به صورت نظم و نثر، بهتر از اثر 3 گفته شده است؛ به بیانی بهتر و جاافتاده‌تر.
«در نزاعی چنان - سیاه و سپید -
شاه می‌گفت در پس لشکر:
«چه کسی از پیاده‌ها بهتر؟!»
اثر چهارم هم گنگ و نامفهوم است، اگر چه به کتاب شعر «حماسه‌ها و ماسه‌ها»ی «کارو دردریان» اشارتی هم دارد؛ حال این اشارت مستقیم است یا اینکه شاعر از این نام استفاده‌ای دیگر کرده است، معلوم نیست:
«کاخی از جنس ماسه می‌سازند
شاعری کن! شعار من؛ شمشیر!
دیگران «ناحماسه» می‌سازند!»
اغلب شعرهای مجموعه‌ شعر «ضمائم» ابتدایی است با حرف‌های معمولی که گاه نیز دچار غلط‌های دستوری هم می‌شوند، اگر چه پیمان طالبی وزن و قافیه را خوب می‌شناسد.
اثر 5 نیز - با اینکه اثری کوتاه است - نمی‌توان سر و تهش را به هم وصل کرد. اینکه معلوم و مسلم است که «زمین در ابتدا سفله نداشت». غیب می‌گویید؟! البته اگر منظور شاعر زمانِ قبل از آدم و حوا در زمین باشد که طبعا آن زمان آدمی روی زمین نبوده تا سفله و نفله‌ای داشته باشد. اگر هم منظور همان زمان حضرت آدم است که باید گفت سفله داشته و خوبش را هم داشته است؛ قابیلِ شاخ شمشاد پس چیست؟! از این رو است که می‌توان گفت این چه ربطی به «نوشتن نون والقلم خدا دارد»؟! دیگر اینکه خدا کی و کجا «خون» را بر 2 کلمه‌ قبلی افزوده: «بعدها به روز واقعه که نون و خون و قلم»! «خون» از کجا آمده؟ اگر منظور شاعر تبیین شاعرانه‌ وقایع اجتماعی و تاریخی است، یا اشاره به قیام‌های خونین یا قیام امام حسین(ع)، باید زمینه‌ حرف آخر را در همان اول شعر با تمهیداتی روشن می‌کرد، بعد می‌گفت «خدا به روز واقعه کلمه‌ خون را به ۲ کلمه‌ قبلی نون و قلم اضافه کرد»؛ اینطور که مردم عادی در حرف‌های معمولی و حرف‌های روزمره‌شان هم  هر حرفی را همین‌طور با جعبه ول نمی‌کنند. حال چه اتفاقی می‌افتد اگر ما بخواهیم کلماتی را همین‌طور در شعر رها کنیم:
«در ابتدا که زمین بی‌شمار سفله نداشت
نوشت اگر چه خدا در کتاب: «نون و قلم»
به روز واقعه افزود: «نون و خون و قلم»!
پس از چند شعر از مجموعه‌ شعر «ضمائم»، شعرهای آیینی پیمان طالبی - که اغلب‌شان عاشورایی است - شروع می‌شود که در این گونه مضامین و موضوعات هم که متفاوت از شعرهای قبل است، همچنان همان اشکالات عدیده و کاستی‌ها دیده می‌شود و گریبانگیر این مجموعه است. اما برای پایان نقد و بررسی، از آن رو که بیشتر رعایت انصاف را کرده باشم، ۲ شعر زیر را انتخاب می‌کنم که اگرچه شعرهایی ساده هستند اما شعرهای سالم و دقیقی هستند و نیز شعرهایی راستین:
«اتفاقی قریب افتادن
شبنمی روی برگ بابونه
مرگ اینگونه است، اینگونه»
«من عاشق بودم او اما، چه سرسختانه عاقل بود
به هم اصلا نمی‌خوردیم، به هم اصلا نمی‌گفتیم
اوایل بود!»
به نظر من پیمان طالبی اگر فقط یکی دو سه شعر یا سه‌گانی خوبش را در نشریه و فضای مجازی منتشر می‌کرد، بازخوردش به‌مراتب بیشتر و بهتر از مجموعه‌ شعر «ضمائم» بود؛ چون آن زمان او را به آن یکی 3-2 شعر خوب می‌شناختند، نه به شعرهای دیگری چون اثر زیر که حرفش نسنجیده و کلامش خام و حتی نادرست است:
«تن اجداد ما را مورها در گورها خوردند
سلیمانا! معاذالله من گاهی می‌اندیشم
تو را هم مورها خوردند؟»

ارسال نظر
پربیننده