در دهههای گذشته، یکی از مهمترین و موذیانهترین شبهاتی که علیه قیام امام مهدی مطرح میشد، اتهام به خشونتآمیز بودن ماهیت آن بود؛ اینکه چرا قیام موعود، قیامی است که با "سیف" (شمشیر) همراه است و چرا با آمدن ایشان، معاندان باید از دم تیغ بگذرند؟ این پرسش، اگرچه از منظر تقابل با مفاهیم مدرن صلحطلبی، سؤالی جدی به نظر میرسید، اما همواره ابزاری در دست بدخواهان برای تخریب چهرهی نورانی حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه بوده است. امروز در پرتو وقایع هولناک جهان، نگاه ما به این "شمشیر" تغییر کرده و آن را نه ابزار خشونت، بلکه ضرورت مطلق عدالت میبینیم.
طرح این شبهه ریشه در تلاش نظامهای سلطهگر برای القای این پیام داشت که منجی موعود، خشونتطلب و غیرقابل پذیرش برای جهان متمدن (به تعریف آنها) است. آنها قیام را به مثابهی یک کودتای خونین تصویر میکردند تا زمینهی پذیرش ظهور را از دلها ببرند. این نگاه، عمدتاً ناشی از عدم فهم صحیح از مفهوم "فساد" در قاموس الهی بود؛ فسادی که پایههایش تنها با ابزارهای متعارف قابل زدایش نیست و نیازمند "حجامت بزرگ" تاریخ است.
در دوران غیبت، مکتبهای فکری غربی تلاش کردند تا با ترویج ایدئولوژیهای اومانیستی و لیبرالیستی، هرگونه مداخلهی قهرآمیز الهی را نفی کنند و قیام مسلحانهی امام را با تعاریف سکولار از نظم جهانی در تضاد جلوه دهند. این تلاشها، آگاهانه یا ناآگاهانه، از درک این حقیقت غافل بودند که عدالت مطلق، گاهی مستلزم حذف ریشههای شرارت است.
اما امروز، با ظهور پدیدههایی مانند گروههای تکفیریِ داخلی، نظیر "جندالشیطان" در منطقهی ما، و تروریستهایی چون القاعده و داعش در سطح جهانی، ماهیت شرارت آشکار شد. این گروهها با شعارهای دینی، به نام اسلام، اقداماتی انجام دادند که حتی حیوانات نیز مرتکب آن نمیشوند؛ کشتار بیرحمانه، سلب امنیت و زیر پا گذاشتن تمام اصول انسانیت، تنها بخشی از کارنامهی این "معاندان" است که شیعه و سنی، مسلمان و غیرمسلمان را هدف قرار دادند.
این گروهها با ترویج خشونت افراطی، تعریف جدیدی از فساد و ظلم ارائه دادند: ظلم سیستمی و بنیادین که مشروعیت خود را از قدرت نظامی و فریب عمومی میگیرد. اگر در گذشته مبارزه با ستم، به معنای ایستادن در برابر یک پادشاه مستبد بود، امروز مبارزه با شرارت به معنای نابودی شبکههایی است که ذاتاً برای نابودی نظم و ایمان طراحی شدهاند. این پدیدهها اثبات کردند که نهادهایی وجود دارند که نه با تذکر، نه با مذاکره اصلاح نمیشوند، بلکه وجود آنها عین برهم زنندهی ساختار سلامت اجتماعی است.
در موازات این خشونتهای داخلی، شاهد ددمنشی سازمانیافته و سیستماتیک جبههی عبری-غربی به محوریت آمریکا و اسرائیل هستیم. کشتار زنجیرهای و نسلکشی آشکار در فلسطین و غزه، کشتن کودکان و زنان، تخریب زیرساختهای تمدن و نهادینه کردن ظلم در قالب "قوانین" بینالمللی، نشان داد که ظلم تنها در قامت یک گروهی تروریستی کوچک نیست؛ بلکه میتواند در قالب یک دولت، با پشتوانهی قدرتهای بزرگ، نمود یابد و از حمایت بینالمللی نیز برخوردار باشد.
این سطح از ظلم که ریشه در تئوریهای نژادی و استعماری دارد و هدف آن نه اصلاح، بلکه سلطه و استبداد و استعمار و استثمار است، نشان میدهد که بزرگترین مانع بر سر راه تحقق عدالت جهانی، ساختارهای قدرت جهانی است که خود را با ادبیات حقوق بشر میپوشانند، اما عملاً مجریان بزرگترین جنایات تاریخ هستند.
اینجاست که مفهوم "قیام به سیف" معنا مییابد. شمشیر امام زمان نه برای انتقامجویی شخصی یا سرکوب مخالفان سیاسی، بلکه برای قطع ریشههای اصلی و ساختارهای حامی ظلم است. وقتی ظلم، سیستماتیک، تاریخی و عمیق میشود (همانند ظلم داعشی و ظلم صهیونیستی)، ابزارهای نرمافزاری و گفتمانی کارایی خود را از دست میدهند و اجرای "عدالت قهرآمیز" برای برقراری "صلح حقیقی" ضروری میگردد.
این "سیف"، ابزاری است برای حذف ستمگرانی که بر اساس فلسفهی (بقا برای اصلح)، بقای خود را در نابودی مظلوم میبینند. در منطقهی هدایت الهی، صلح پایدار بدون برچیدن کانونهای تولید ظلم میسر نیست. تلاش برای صلح با موجودیتی که ذاتاً و ساختاری با صلح در تضاد است، نوعی سادهلوحی تاریخی است.
شمشیر مهدی موعود نه یک حملهی تهاجمی، بلکه یک عمل دفاعی و ترمیمی در سطح جهانی است تا ساختارهایی که اساساً قادر به پذیرش عدل نیستند، حذف شوند. چه کسی راضی نیست که وجود نحس این مسببین اصلی ناامنی و رنج بشریت، برای همیشه از صفحهی تاریخ محو شود؟ کشتار مظلومان توسط این گروهها، قلب هر انسان آزاده و مؤمنی را به درد آورده است.
بنابراین، اجرای حکم الهی بر این گردنکشان و سلب قدرت از آنها، نه تنها یک عمل مجازاتی، بلکه یک "شفای قلب" برای مؤمنان و مستضعفانی است که دهههاست در زیر بار ظلم آنها له شدهاند. این عدالت، همان تسکینی است که چشمانتظار آنیم. این شفا، ناشی از رضایت به اجرای عدالت است؛ عدالتی که سالها در انتظارش بودهایم و شاهد آن بودهایم که چگونه ظالم قدرت یافته و مظلوم سرکوب شده است. قیام، پایان دادن به این پارادوکس دردناک است.