
حمید ملکزاده: آیا ایران نمیتوانست از رخ دادن شرارتهای دشمن صهیونیستی جلوگیری کند؟ یعنی ممکن نبود با گرفتن بهانههای ادعایی دشمن صهیونیست، از بهترین فرزندان خود و از ایران به شکل مناسبتری دفاع کند؟ اینها پرسشهایی است که دوست و همکاری در مقابل من قرار داده است. پرسشهایی که برای پاسخ دادن به آنها قبل از هر چیز باید به این پرسش بنیادینتر پاسخ بدهیم: هدف دشمن صهیونیست و همپیمانان آمریکایی و اروپایی آن از حمله به ایران چیست؟ آیا آنها با برنامه هستهای ایران مشکل دارند؟ آیا نگرانیهای مشروعی درباره برنامه هستهای ایران دارند؟ آیا تسلیم در روزهای منتهی به تهاجم دشمن میتوانست شرایط متفاوتی را در میدان سیاست به وجود آورد؟ من برای همه این پرسشها یک پاسخ معلوم دارم: خیر.
جمهوری اسلامی ایران پیشتر هر کاری میتوانست برای ایجاد اطمینان از صلحآمیز بودن برنامه هستهای خود انجام داده بود؛ ایران در موارد زیادی، مثل ماجرای حمله آمریکا به عراق و افغانستان، یا درباره ظهور داعش، یا درباره حملات ۱۱ سپتامبر در خاک ایالات متحده و حملات تروریستی دیگر در خاک اروپا رفتاری مسؤولانه از خود نشان داده بود. سالهای زیادی بار سنگین حفاظت جهان در مقابل ترانزیت مواد مخدر را به تنهایی بر دوش کشیده بود و به رغم مشکلاتی که تحریمهای اقتصادی دولت ایالات متحده و همپیمانانش برای ایران به وجود آورده بود، مسؤولانه میزبان مهاجران افغانستانی بود. ایران در این سالها با تکیه بر توان خود امنیت ترانزیت انرژی از تنگه هرمز را تأمین کرده بود و احتمالا بیش از هر کشور دیگری در امنیت تجارت انرژی در جهان نقش داشت. فکر میکنم چیزی که سوالات مطرحشده در نظر نمیگیرد این واقعیت است که امروز ایران مورد تهاجم قرار گرفته است و آنچه در این حمله هدف قرار میگیرد یک واحد سیاسی واقعی در محدوده ۲ واحد آبی، از خزر تا خلیجفارس است. در این یادداشت سعی میکنم همین مساله را توضیح دهم.
ایران در حال دفاع از نام خود است
ما در میانه جنگ هستیم. جنگی به نام ایران؛ یا اگر دقیقتر بگوییم این ایران است که دارد از نام خودش دفاع میکند؛ در جنگی که هر روز یکی از فرزندان صالحش را با خود میبرد. فرزندانی که هر کدام خونی در رگ این نام بسیار تابآورنده هستند. نامی که برای هزاران سال تداوم داشته است. در تاریخی که هر بار در مقابل خودآیینی و بالندگی آن موانعی ایجاد کرده است تا شاید بتواند در بزنگاهی خونبار این نام را از خود بزداید. در حالی که نمیداند ایران هابیل است؛ فرزند نظرکرده آدم و بناست میراث پاکی در تاریخ بشر باشد. این موضوعی است که بیش از هر چیز باید در نظر داشته باشیم. نباید این مساله را از نظر دور کنیم که آنچه امروز در آسمانهای منطقه غرب آسیا جریان دارد، نزاع علیه ایران است. علیه مردمی که بنا دارد نام خودش را بدون اینکه زیر سایه کسی جز خودش باشد حمل کند. این احتمالاً یکی از سیاسیترین دقایق تاریخ ایران معاصر است. چیزی عظیمتر از خیزش مردمی برای تأسیس نوعی مشروطه پادشاهی در دوران قاجار؛ حتی چیزی بزرگتر از قیام مردم برای استقلال از شرکتهای نفتی انگلیسی که میخواستند نام ایران را از آنچه به ایران تعلق دارد پاک کنند. آنچه امروز تجربه میکنیم رخدادی است که نشانی از عظمت پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن 57 را بر پیشانی خود دارد. باید آن را در امتداد دفاعمان از نام ایران در جنگ تحمیلی ۸ ساله بفهمیم. در ادامه نبردی ملی در میانه جنگِ همه آنهایی که غیرایرانی هستند با ایران. امروز آرایش نیروها چیزی شبیه همان آرایشی است که در دفاعمقدس ۸ ساله مشاهده کردیم. با وجود این، یک تفاوت اساسی میان ایران در اسفند 1404 با ایرانی که در مقابل رژیم بعث و دوستانش میجنگید، وجود دارد: اگرچه امروز ایران، درست مثل آن روزها تنهاست اما به همت فرزندانش، میتواند با همه دستانِ از آستین بیرونزده دشمن خود در کشورهای حاشیه خلیجفارس مبارزه کند. ایران قرنهاست با تنهایی خود خو کرده است؛ با این تفاوت که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، این تنهایی را به ارزشی برای خود تبدیل کرده است؛ ارزشی که فرزندان جدیدش با رهبری امام شهیدشان، حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای از آن قدرتی مثالزدنی ایجاد کردهاند. امروز ایران بر شانه فرزندان خودش میجنگد. بر شانه فرزندانی که برای چنین روزی تربیت شده و در میدان عمل خونِ خود را برای تداوم نام مطهر ایران اهدا میکنند؛ درست همانطور که امامین انقلابشان انجام دادند.
چه وقتی لازم بود جان خود را مقابل رژیمی سفاک به خطر بیندازند تا مردم را متوجه تنهایی خود کنند و چه زمانی که باید در میدان عمل و در حالی که مدیریت جنگی نابرابر را برعهده داشتند، در طلاییه جبهه، در خط مقدم نبرد مقابل دشمن خونخواری که نابودی ایران را مطالبه میکرد، ایستادگی کردند.