
رضا رحمتی: جنگ، وارد مسیر تغییر الگوی توزیع قدرت و بازآرایی موازنه قدرت شده است. به نظر میرسد از ساعات پایانی روز نخست جنگ، معادلات چه در خلیجفارس و چه در غرب آسیا به سمت بازتعریف الگوهای توزیع قدرت حرکت کرده است. این همان چیزی است که رهبر شهید انقلاب حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای، پایههای آن را گذاشتند و ایران را به کشوری قدرتمند تبدیل کردند. به طوری که روزنامه وال استریت ژورنال در این باره نوشت: «آیةالله خامنهای موازنه قدرت را در غرب آسیا دگرگون ساخت». ساختارهای این الگوی جدید موازنه قدرت به چه ترتیبی پیش خواهد رفت؟
جهان در اوج آنارشی
اینک پیش و بیش از همه، منطق نظام بینالملل، منطق آنارشی است، به بیان ساده این موضوع پراهمیت است که دنیای روابط بینالملل کنونی، بنگاه خیریه نیست که هر کشوری خواست از آن قدرت و ثروت برداشت کند، خصوصا برای کشوری مثل ایران که دشمنانی کاملا آماده برای از بین بردن مبانی قدرت و مولفههای دولتبودگی آن وجود دارد. دولتها در سطح بینالملل بر اساس منافع و قدرت خودشان رفتار میکنند و برخلاف نظام داخلی که در آن قدرت بالاسری وجود دارد که نظم را تضمین میکند، در سطح بینالملل هیچ قدرت بالاسری وجود ندارد. این معنای آنارشی است. اینجا آنارشی به معنای هرج و مرج نیست، در این تعبیر آنارشی به معنای فقدان قدرت بالاسر است. در چنین وضعیتی، دل بستن به اتحاد با قدرتهای دیگر برای ایجاد امنیت در درون ایران امری قابل تضمین نیست.
دیپلماسی در دنیای آنارشیک کنونی
دیپلماسی اگرچه ابزاری برای تامین منافع ملی است اما گاهی برای دستیابی به منافع ملی، تله و فریب است. دیپلماسی در شرایطی قابلیت عملیاتی شدن دارد که منافع دولتها باهم تعارض پیدا میکند، در چنین وضعیتی اهمیت دیپلماسی بیشتر میشود. از طریق مذاکرات دیپلماتیک راه برای چانهزنی و سازش فراهم میشود، دیپلماسی درباره مسائل فنی و روتین قابل اعمال است اما در جایی که منافع ۲ طرف حیاتی است، به دلیل عدم عقبنشینی از این جنس منافع توسط دولتها، در عمل قابل پیگیری نیست. دیپلماسی ابزارهایی دارد که عبارت است از: اقناع، مصالحه و تهدید به کاربرد زور. دیپلماسی در شرایطی که مساله، تسلیم و از بین بردن تمامیت ارضی و استقلال سیاسی ایران است، گزینه مناسبی برای تامین منافع ملی نیست. دیپلماسی یک وضعیت شکننده و ناپایدار است که تنها میتواند اسباب سرخوردگی ملی و کاهش اعتماد به نفس ایران در این دوره را به دنبال داشته باشد. قرار دادن گزینه مذاکره با طرفهای خصم، در این شرایط به هیچ وجه موضوعی نیست که روی آن تمرکز شود. اگرچه وزیر امور خارجه میتواند از ظرفیتهای سیاسی و دیپلماتیک برای گفتوگوهای سیاسی با همتایان خود در کشورهای دوست استفاده کند اما به نظر میرسد اینک زمان خاموش شدن تلفن دکتر عراقچی به روی مقامات آمریکایی است. همانطور که گفته شد دیپلماسی آخرین گزینه کنونی برای تامین منافع ملی ایران است.
بازتعریف موازنه قدرت
در شرایط کنونی تثبیت الگوی موازنه قدرت در خلأ قدرت غرب آسیا مهمترین اقدامی است که ایران میتواند انجام دهد تا منافع ملی را تامین کند. از دل فروپاشی نظم کنونی غرب آسیا و خلیجفارس ،اگر ایران بتواند قدرت مسلط باشد و از این شرایط بیرون آید، هژمون منطقه شدن، امری بدیهی است. این استراتژی به عنوان کارآمدترین استراتژی برای حفظ استقلال و حاکمیت دولتها محسوب میشود و جلوی سیاستهای توسعهطلبانه و سیاستهایی را که میتواند به بینظمی و یا سلطه یا تفوق یک دولت بر سایرین منجر شود، میگیرد. در شرایط کنونی، کوتاه آمدن ایران از ضربه به نظام سرکوب دشمن خارجی به معنای عقبنشینی از تمام عناصر تعیینکننده قدرت ایران در سالهای آینده خواهد بود. ایران یا باید بتواند خلأ قدرت را با تثبیت قدرت خود جبران کند یا برای یک دوره ۲ دههای تمام عناصر بازتعریف موازنه قدرت را از سر دور کند.
اما برای بازآرایی و بازتعریف موازنه قدرت، چه اقداماتی باید انجام شود؟
در چنین شرایطی، موازنه قدرت قابل اعتمادترین روش برای برای حفظ استقلال ایران است. ایران باید بتواند خود را در منطقه تثبیت کند و چه بسا با این اقدام زمینههای بینالمللی کردن قدرت خود را نیز بتواند فراهم کند. داشتن توانمندی قدرت سخت و قدرت نرم مهم است اما نمایش قدرت سخت در کنار قدرت نرم از آن هم مهمتر. اینکه ایران موشکی دارد که میتواند تمام ناوگان دریایی آمریکا را مورد حمله قرار دهد، موضوع مهمی است، با این حال موازنه قدرت با بیشینهسازی قدرت و دستاوردهای نسبی در نظام بینالملل در ارتباط وثیق است. این مهم بدون نمایش بالاترین میزان قدرت، ممکن نیست. بازنمایی موازنه قدرت، یعنی ایجاد تعادل در قدرت به نحوی که قدرت هیچ بازیگری نسبت به ایران بیشتر نشود تا امکان تهدید و کاربرد زور برای ایران هر گاه اراده کرد و هر زمان نیاز بود به دست آید. به نظر میرسد این الگو اینک برای ایران کاملا در دسترس است و نیاز به ممارست و ایستادگی بیشتری در نیروهای آتش به اختیار میدان دارد. آیا ایران میتواند در برابر قدرتهای بزرگ موازنه قدرت ایجاد کند؟ پاسخ به این سوال یقینا مثبت است. آیا موازنه قدرت منجر به فروپاشی ایران به عنوان یک کشور منطقهای در برابر آمریکا به عنوان ابرقدرت جهان میشود؟ پاسخ به این سوال نیز منفی است. چرا که هزینههای ناشی از بیاعتباری عناصر اولیه قدرت آمریکا را به دنبال خواهد داشت.
بیاعتباری عناصر اولیه قدرت آمریکا
آمریکا که برابر شرایط تثبیت قدرت ایران، با وضعیتی از بیاعتباری عناصر اولیه قدرت مواجه شده است، طبیعی است به سادگی در برابر ایران کوتاه نخواهد آمد اما این امکان نیز برای ایران فراهم شده در شرایطی که آمریکا در بدترین وضعیت اقناعسازی از زمان استقلال خود به سر میبرد، بتواند چالش مهمی در برابر هژمون شدن آن فراهم کند. در واقع ایران به عنوان یک دولت مستقل آنتیهژمونیک در برابر هژمونی آمریکا که عناصر اولیه قدرتش بیاعتبار شده است، میتواند ققنوسی از دل خاکستر خلأ قدرت بینالمللی باشد.