
ایلیا داوودی: ماشین جنگی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی تنها مرزهای جغرافیایی و نهادهای نظامی ایران را هدف قرار نداده است؛ بلکه ضمن آن، قلب ادراک و قوه محاسبهگر افکار عمومی را نیز زیر آتش سنگین توپخانهای از جنس رسانه گرفته است. در میانه اخبار تلخ تجاوزات نظامی و ترور رهبر عظیمالشأن انقلاب اسلامی، ما با یک جنگ تمامعیارشناختی مواجهیم که بر پایه یک گزاره و کلانروایت به ظاهر جذاب اما عمیقاً فریبکارانه استوار شده است: «جنگ ما با جمهوری اسلامی است، نه مردم ایران». برخی سادهدلان و سادهلوحان نیز با باور این گزاره بر این تصورند آمریکا و سگ هارش قرار است در این کشور آبادانی ایجاد کنند.
این رویکرد که در ادبیات نظامی و رسانهای غرب از آن به عنوان «جنگ پاک» یا عملیات جراحیگونه هوشمند یاد میشود، تلاشی است تا تجاوز عریان به خاک، تمامیت ارضی و زیرساختهای یک کشور تاریخی، در قامت یک عملیات آزادسازی بستهبندی و به افکار عمومی حقنه شود. اما در پس این عبارات دیپلماتیک و انیمیشنهای گرافیکی از بمبهای نقطهزن، واقعیتی به مراتب خشنتر و ویرانگرتر نهفته است. واکاوی مختصات این نبرد نشان میدهد چرا روایت جدا کردن حساب حکومت از ملت، یک دروغ استراتژیک برای تسهیل فروپاشی سرزمینی ایران است.
آناتومی زیرساختها و رسوایی افسانه «سلاح نقطهزن»
مرز کشیدن میان زیرساختهای حکومتی و زیرساختهای مردمی توهم محض است. متجاوزان وانمود میکنند تنها پایگاههای نظامی یا نهادهای خاص امنیتی را هدف قرار میدهند و به اصطلاح آسیبی به زندگی روزمره مردم وارد نمیکنند اما علم میکروژئوپلیتیک شهری خط بطلانی بر این ادعا میکشد.
دکلهای مخابراتی، گرههای شبکه اینترنت، مسیرهای مواصلاتی، سیستمهای راداری یا شبکههای توزیع برق توان نظامی کشور نیستند و اگر مختل شوند زندگی تمام مردم مختل میشود. قربانی واقعی این «جنگ پاک» برنامهنویس جوانی است که کسبوکار اینترنتیاش فرومیریزد؛ زنجیره تامین داروی دامپزشکی یا اقلام درمانی است که قطع میشود و فرآیند تصفیه آب یک کلانشهر است که از کار میافتد. ویروسهای سایبری یا موشکهای هدایتشونده، در یک ساختار پیچیده زیستی قادر به تفکیک واحدهای حکومتی از واحدهای مردمی نیستند و منظور از این تفکیک، صرفا نقطهزنی فیزیکی نیست؛ بلکه واقعیت درهم تنیده تمام زیرساختهای حیاتی کشور است. تخریب توان حاکمیتی در ایران امروز، مستقیما به معنای انهدام زیرساختهایی است که میلیونها ایرانی برای زندگی روزمره، امنیت اقتصادی و رفاه خود به آن متکی هستند.
این ناجیان، همان جلادان اقتصاد و نابودگران سفره مردم هستند
بخشی از راهبرد روانی دشمن، سوار شدن بر گسلهای اجتماعی و نارضایتیهای معیشتی است. دستگاه پروپاگاندای غرب در تلاش است با ایجاد توهم «ناجی» خلبانی را که دکمه پرتاب بمب بر سر شهرهای ایران را فشار میدهد، در مقام همدرد و دلسوز مردم ایران جا بزند. اما یک تناقض تاریخی و منطقی غیرقابل انکار در اینجا وجود دارد که نیازمند تلنگر عقلی است؛ چگونه میتوان باور کرد قدرتی که در یک دهه گذشته جامعترین نظام تحریمهای اقتصادی تاریخ را علیه همین مردم وضع کرده، امروز برای نجات آنها وارد جنگ شده باشد؟
رژیم و دولتی که سالها راه واردات داروی بیماران پروانهای و سرطانی ایران را سد کرده، با تحریمهای فلجکننده، اقتصاد و معیشت اقشار فرودست و متوسط جامعه را هدف قرار داده و باعث موجهای تورمی بیسابقه برای آحاد جامعه شده است، دغدغه پیشرفت و رفاه ایرانیان را ندارد. خوشحالی و همذاتپنداری معدودی از افراد تحت تاثیر عملیات روانی با این بمبارانها، محصول فقدان محاسبات عقلانی است؛ این شادی، شبیه شادمانی مسافری است که به دلیل اختلاف با ناخدای کشتی، غرق شدن کل کشتی توسط دزدان دریایی را جشن میگیرد؛ غافل از آنکه خود نیز مسافر همان عرشه است و تا دقایقی دیگر به قعر آب خواهد رفت.
دروغ «سپر انسانی» و نقاب پاره حقوق بینالملل
از دیگر ابزارهای رسانهای دشمن برای مشروعیتبخشی به کشتار و ویرانی، متهم کردن حاکمیت به استفاده از مردم به عنوان سپر انسانی است. زمانی که حملات اصطلاحاً نقطهزن آنها جان زنان، کودکان، معلمان و کارگران را در محلههای پرتراکم شهری، کارخانهها یا پالایشگاهها میگیرد، ماشین رسانهایشان با ریختن اشک تمساح، گناه را گردن جمهوری اسلامی میاندازد.
این استدلال صرفا با هدف شستن دستان خونین متجاوز تولید شده است. از منظر حقوقی و اخلاقی، ارتش مهاجمی که بمب یکتنی را در یک منطقه زیستی یا خدماتی متراکم رها میکند، با علم قبلی و آگاهی کامل از قطعی بودن مرگ دهها غیرنظامی این انتخاب را انجام میدهد.
بمبهای لیزری دشمن، فرمهای نظرسنجی سیاسی به همراه ندارند تا پیش از انفجار بپرسند چه کسی موافق نظام است و چه کسی مخالف؛ ترکشها بدنها را جدا از هر ایدئولوژی و گرایش سیاسی قطعهقطعه میکنند. قربانیان این حملات صرفاً اعدادی در گزارشهای خبری نیستند؛ آنها شهروندانی با امیدها، آرزوها و خانوادههایی هستند که ناجیان دروغین، خون آنها را پایهریزی نظم جدید خود میدانند.
از ایران عقیدتی تا ایران ژئوپلیتیک؛ هدف اصلی کجاست؟
شاید پیچیدهترین و کارآمدترین ترفند اتاقهای فکر غرب، این القا باشد که دلیل تمام دشمنیها و جنگافروزیها، ماهیت عقیدتی و اسلامی حکومت مستقر است و اگر «جمهوری اسلامی» نباشد، ایران پس از آن تبدیل به شریکی ثروتمند و گلستانی همپیمان در اقتصاد جهانی خواهد شد.
اما خوانش دقیق جغرافیای سیاسی و دکترین پیرامونی رژیم صهیونیستی (دکترین حفظ برتری مطلق امنیتی و نظامی در غرب آسیا به هر قیمتی) این گزاره را به شدت باطل میکند. حقیقت بنیادین آن است که واشنگتن و تلآویو، اصالتاً با یک ایران یکپارچه، وسیع، ثروتمند، صنعتی و دارای اقتدار، جدا از آنکه تحت حاکمیت ولایت فقیه باشد یا حتی هر ساختار سکولار دیگری، مشکل هویتی و وجودی دارند.
هدف راهبردی متجاوز از این درگیری، بازگرداندن ایران به عصر پیشاصنعتی، انهدام کامل قدرت بازدارندگی (از جمله برنامه هستهای و موشکی) و خلع سلاح مطلق منطقهای کشور برای حداقل یکصد سال آینده است. آنها مدلی شبیه به آلمان مچالهشده پس از جنگ اول جهانی یا عراق درگیر هرجومرج و ویرانی را برای ایران آینده در سر میپرورانند. آنچه در سیبل این بمبها قرار دارد، توانمندیها و ثروتهایی است که مایه اعتبار ایران و ستون فقرات هر نوع توسعه و رفاه در این پهنه جغرافیایی است. نابودی آنها، به معنای نابودی ابدی سرمایههای یک ملت و هموار کردن مسیر بردگی اقتصادی در قرون آینده است.
استراتژی بیثباتسازی؛ القای خلأ حاکمیت و جنگ خیابانی
به شهادت رساندن حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای و نمادهای عالی پایداری نظام که نقش لنگرگاه تعادل، انسجام و هدایت ساختار را ایفا میکنند، در راستای ایجاد فلج مغزی در یک کشور پهناور طراحی شده است. تجربههای تاریخی خاورمیانه در دهههای گذشته مانند حمله آمریکا به لیبی و عراق ثابت کرده با نابودی لایه مستقر و انسجامبخش یک حکومت مستقر، جامعه برخلاف ترسیمهای موهوم معاندان و دشمنان، حتی وارد دوره گذار به همان دموکراسی غربی با تمام تزلزلهایش هم نمیشود؛ بلکه به دامان تاریک جنگهای فرقهای، کینهتوزیهای داخلی، تجزیهطلبی، بالکانیزه شدن و جنگهای خونین خیابانی سقوط میکند. فقدان این نیروی بازدارنده و انسجامبخش، همان رؤیای شیرینی است که استعمارگران مدرن در غیاب چتر حاکمیتی برای تجزیه عصبی و ساختاری ایران میپرورانند.
شبیهسازی فردای ویرانی و نابودی دستاوردهای شخصی
جنگ با کشور، فرسنگها با توهمات انتزاعی طبقه متوسط رفاهزده یا منتقدان ناراضی از اوضاع اقتصادی فاصله دارد. حمله سایبری یا نظامی به پایگاههای دادهکاوی دولتی، مراکز مالی بانکی، سیستمهای ثبتی و اسناد کشوری صرفا ضربه زدن به حاکمیت نیست، بلکه دود کردن تمام داراییها، اسناد مسکن، خودرو و حسابهای بانکی تکتک شهروندان است. دشمن با انهدام شبکههای خدمات حیاتی شهری، صفهای کیلومتری برای آب آشامیدنی در برجهای پایتخت، تاریکی مطلق و توقف ابدی قطارهای شهری را برای آینده ایران تجویز میکند. روز پس از سقوطی که توسط اجنبیها مهندسی شده باشد، روز آغاز آبادانی نیست؛ روز حکمرانی دستههای مسلح تحت حمایت نیروهای بیگانه بر ویرانههای اقتصاد یک تمدن هزاران ساله است.
عبور از دوگانه حاکمیت در برابر مردم
روایت «جنگ پاک» یک استتار زبانی شیک بر پیکره یک جنایت ژئوپلیتیک است. ما امروز نیازمند تغییر بنیادین در زاویه دید خود هستیم؛ معادله فعلی، معادله تقابل دشمن با حاکمیت به دور از ملت نیست؛ بلکه نبرد سرنوشتساز میان ماندگاری و پویایی موجودیت سرزمینی دولت/ ملت در برابر پروژه فروپاشی و تجزیه همیشگی ایران است.
جمهوری اسلامی ایران به عنوان چتر حاکمیتی کشور، متشکل از مجموعهای از انسانهای جدا با خون و ژن متفاوت از جامعه نیست؛ بدنه ادارهکننده و پیشبرنده آن از نهادهای دفاعی و انتظامی تا بخشهای بهداشتی، شهری، تکنولوژیک و صنعتی، فرزندان و جوانان همین مرز و بومند که برای حفاظت از جان و مال مردم تلاش میکنند.
اگر قوه محاسبهگر افکار عمومی به درستی کار کند، خواهد پذیرفت منطق براندازی به کمک موشکهای دشمن بیگانه، بزرگترین خطای راهبردی و نابخشودنی تاریخ است. اکنون، ایستادن در کنار مقاومت و دفاع از توان نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی، نه یک موضع صرفاً حزبی که صیانت قطعی و عقلانی از کالبد کشوری است که هزاران سال نام پرشکوه «ایران» را با خود حمل کرده است. دفاع امروز ما، دفاع از سرپناهی است که اگر سقف آن بریزد، هیچ دیوار محکمی برای پناه گرفتن هیچ شهروند با هر سلیقه و عقیدهای باقی نخواهد گذاشت.ش