
رضا رحمتی: از روز سوم جنگ، معادله جدیدی در روابط جبهه ایران و جبهه آمریکاـرژیمصهیونیستی به وجود آمده و آن جبهه شمال رژیم اشغالگر است؛ ورود حزبالله به جنگ را باید هشدار مهمی به رژیم قلمداد کرد. آنچه اینک در خروجی رسانههاست، «ورود حزبالله به جبهه شمال فلسطین اشغالی» و گشوده شدن معادله لبنان به جنگ است. اگرچه رژیم در شروع نبرد علیه ایران و تحریک آمریکا به گشایش جنگ نقش بسیار مهمی داشته، اما تصور اینکه حزبالله بتواند ضربه کاری از طریق جبهه شمال به رژیم اشغالگر وارد کند، کمتر جدی گرفته میشد. چه؛ اگر جدی گرفته میشد، قبل از حملات رژیمصهیونیـآمریکا به ایران، قطعا تلآویو تلاش میکرد خطر شمال را به حداقل برساند. جنگ در شمال سرزمین اشغالی، رژیم را آسیبپذیرتر میکند، جنگ با حزبالله این امکان را به جبهه ایران میدهد که از گزینه ورود نیروی زمینی به فلسطین اشغالی نیز استفاده کند. برای اینکه ارزیابی دقیقی از جبهه شمال سرزمین اشغالی داشته باشیم، باید ابتدا وضعیت حزبالله و رژیم اشغالگر را به درستی درک کنیم و اهداف کلی و جزئی هر یک از طرفین را مرور کنیم و ببینیم وضعیت کنونی چه ارزیابیای نسبت به عملکرد هر یک از اطراف این منازعه به دست میدهد.
وضعیت حزبالله
یک روز بعد از عملیات طوفانالاقصی در 7 اکتبر ۲۰۲۳/ ۱۵ مهر ۱۴۰۲(یعنی 8 اکتبر/ ۱۶ مهر) حزبالله با هدف حمایت از غزه و مقاومت مردم غزه در برابر ارتش صهیونی، جبهه شمال سرزمین اشغالی را فعال و یک صحنه جدید از نبرد ایجاد کرد. حزبالله ۸ اکتبر ۲۰۲۳، مواضع اسرائیل را با موشک و گلولههای توپخانه هدف قرار داد. در چند ماه نخست، رژیم تلاش کرد ضمن توجه مستقیم به جبهه غزه، وضعیت را در جبهه شمال نیز تحت کنترل قرار دهد؛ به همین دلیل از گسترده کردن دامنه جبهه شمال به بیروت (پایتخت لبنان) اجتناب کرد و صرفا جنگ را به دامنه آبی ـ تا رودخانه لیتانی ـ و با شلیک توپخانهای محدود کرد. اما رژیم در کنترل حملات حزبالله در جبهه شمال ناکام ماند و حملات حزبالله دامنه وسیعتری به خود گرفت و در صحنه میدان، هدف رژیم در رسیدن به کنترل مرزهای شمال، با شکست فاحش مواجه شد. به مرور با شکست در کنترل مرزهای شمال سرزمین اشغالی، اهداف رژیم اسرائیل نیز گستردهتر شد. به همین سبب سراغ پروژه پیجرها رفت تا با استفاده از حملات پیجری، هم مردم لبنان را نسبت به تشکیلات امنیتی حزبالله بدبین کند، هم شکافهای امنیتی حزب را برجسته سازد و هم فرماندهان ردههای میانی حزبالله را حذف کند. رژیم ناجوانمرد صهیونی با انفجار پیجرها گرچه اجماع بینالمللی را علیه خود ـ به دلیل استفاده از ابزار تکنولوژی به عنوان ابزار جنگی ـ کرد اما هدف خاصی را دنبال میکرد. با عملیات پیجرها طی ۲ روز هزاران (تا 5 هزار) پیجر و صدها واکیتاکی که برای استفاده توسط مقامات حزبالله در نظر گرفته شده بود، در لبنان منفجر شد. چه بسا مهمترین ضربهای که تاکنون اسرائیل به حزبالله وارد کرده، همین عملیات پیجرهاست. اسرائیل بعد از انفجار موفقیتآمیز پیجرها با این برداشت که حزبالله در وضعیتی متزلزل و لرزان است، سراغ هدف کلان و اصلی خود یعنی ترور فرماندهان ارشد حزبالله حرکت کرد. تصور تلآویو از این اقدام این بود که همه چیز بر اساس آنچه رژیم از صحنه نبرد تصویر کرده، پیش خواهد رفت. گرچه انفجار پیجرها، شتاب وضعیت امنیتی بین ۲ طرف را بیشتر کرد و همین موضوع سبب شد ۱۰ روز بعد از آن، روز جمعه ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۴/ ۶ مهر ۱۴۰۳، اسرائیل با حمله هوایی به مرکز فرماندهی حزبالله در بیروت، سید مقاومت را شهید کند، اما اسرائیل به دنبال هدفی دیگر نیز بود و آن تبدیل جنوب رودخانه لیتانی به موقعیتی امن برای حضور خود، منطقهای عاری از حضور درازمدت نیروهای لبنانی و جایی که اسرائیل هر زمان که اراده کند، میتواند به آن دست یابد، بود.
بعد از شهادت مجاهد بزرگ آیتالله سیدحسن نصرالله، رژیم به دنبال معادله امنیتی «بیروت در برابر شمال سرزمین اشغالی» بود. به همین سبب بعد از ضربات به جنوب لبنان، اسرائیل مرتبا منطقه ضاحیه جنوبی بیروت و بیروت را هدف قرار داد و یک میلیون نفر از مردم این مناطق را آواره کرد. رژیم اشغالگر با این اقدام به دنبال آن بود که هم به وجهه سیاسی و اجتماعی حزبالله صدمه وارد کند و هم شریانهای کلی مقاومت مردم لبنان در برابر رژیم را بخشکاند. در همان دوره بود که در طرحهای مربوط به آتشبس که توسط صهیونیستها زمزمه میشد، با نوعی برتری میدانی، رژیم به دنبال خلعسلاح حزب بود. اسرائیلیها تصور میکردند در آن شرایط، حزبالله به سبب ضعف نسبی در میدان و ناتوانی در خنثیسازی حملات هوایی اسرائیل به بیروت و تحت تاثیر قرار گرفتن شریان کلی حیاتی لبنان، تن به توافق تحمیلیای که در آن خلعسلاح شود را میدهد.
شروع دوباره حزب
در حالی که اسرائیل بعد از شهادت سیدحسن نصرالله به دنبال خلعسلاح دائم حزبالله یا حتی افراطیتر به دنبال نابودی حزب یا کمی تعدیلشدهتر عقبنشینی مجاهدان مقاومت لبنان از مرزهای جنوب لبنان و برچیده شدن توان حزبالله در لبنان بود، ورود حزب از ۳ روز پیش به نبرد دوباره با رژیم را باید باز شدن دوباره جبهه مقاومت در جنوب لبنان و شمال فلسطین اشغالی برای ضربه زدن به رژیم متجاوز قلمداد کرد.
تلاش رژیم برای محاصره و حمله زمینی به لبنان
بعد از ورود حزبالله به جنگ علیه جبهه صهیونیـآمریکایی، برداشت طرف صهیونیست این بود که همان وضعیتی که نسبت به لبنان در دوره قبل ایجاد کرده و با ورود زمینی توانسته بود تا حد زیادی به اهداف خود برسد، این بار نیز ایجاد کند و مستقیما و بلافاصله به صورت زمینی وارد لبنان شود تا در اثنای حملات هوایی، با انتخاب گزینه حمله زمینی، توان لجستیک حزبالله را از بین برده و حزب را وادار به عقبنشینی کند. به همین سبب رژیم اشغالگر لشکرهای خود را به جنوب لبنان گسیل داشت. البته به سبب پشتیبانی هوایی از حملات زمینی، زدوخوردهای زیادی در عمق ۴ کیلومتری لبنان صورت گرفت؛ اما ارتش صهیونی به دلیل مقاومت حزبالله، هنوز نتوانسته آسیب جدی به نوار مرزی رودخانه لیتانی وارد کند. موضوعی که در اینجا بسیار اهمیت دارد آن است که حزب با ورودش به جبهه جنگ اسرائیل-آمریکا علیه ایران، تا چه اندازه میتواند فرسایش نیروهای رزم رژیم را محقق کند. طبیعتا با توجه به انهدام بسیاری از زیرساختهای اطلاعاتی و راداری اسرائیل توسط آفند ایران، اینک حزبالله با دست باز میتواند نسبت به تغییر معادلات و تعریف نسخه جدیدی از بازدارندگی خود عمل کرده و نقش خود را در جنوب لبنان بازتعریف کند. با این حال اهمیت ورود زمینی ارتش رژیم و ایجاد اختلافات در رهبران سیاسی لبنان را نیز نباید از ذهن دور کرد. موضوع مهم دیگر این است که حزبالله با توجه به تغییرات بزرگ در کادر رهبری و سرفرماندهی خود در موقعیتی بینظیر برای بازیگری مجدد در صحنه داخلی لبنان نیز برخوردار است که این جنگ میتواند نقش آن را مجددا به عنوان یک نیروی تاثیرگذار در صحنه سیاسی لبنان بازتعریف کند.
فرصت حزبالله برای ایران
جبهه شمال سرزمین اشغالی، علاوه بر حزبالله، فرصتهای بسیاری را نیز برای ایران به وجود میآورد. نخست: تمرکز هوایی رژیم را خواهد کاست، دوم: با توجه به همسایگی لبنان و فلسطین اشغالی، امکان رهگیری موشکهای حزب توسط رژیم را از 8 دقیقه امکان رهگیری موشکهای ایران به 1 دقیقه خواهد کاست و این برای تغییر معادلات جنگ بسیار تعیینکننده است و سوم: موضوع حمله زمینی به سرزمین اشغالی به عنوان یک گزینه مهم روی میز ایران را نیز تقویت خواهد کرد.