
حمید ملکزاده: جنگها ابزار سخت تحقق اهداف سیاسی هستند. جنگها به خودی خود حائز هیچ ارزشی نیستند و تا جایی که میدانیم، دولتها جنگ برای جنگ را انتخاب نمیکنند. اهداف سیاسی پیشبینیشده در هر جنگی معمولاً در بیانیههای آغاز جنگ به اطلاع دیگران میرسد. یعنی هر بار دولتی به اقدامی نظامی علیه دولتی دیگر دست میزند، ضمن اعلام این اقدام به دولتها و بازیگران دیگر توضیح میدهد چرا، یعنی برای محقق کردن چه هدفی به چنین کاری دست زده است. بیانیههای اعلام جنگ از این جهت اهمیت دارند که از یک طرف حدود منازعه جاری میان یک یا چند دولت را مشخص و از طرف دیگر راههای خروج از وضعیت جنگ و پایان مخاصمه را معلوم میکنند. بیانیههای اعلام جنگ همچنین با مواضع سیاسی حین جنگ ادامه پیدا میکند؛ بیانیههایی که باید به عنوان واکنشهایی سیاسی درباره تحولات میدان جنگ فهمیده شود. این دست بیانیهها معمولاً با هدف تأثیرگذاری بر روند جنگی که در میدان جریان دارد، تأثیرگذاری بر تصمیمات نظامی و سیاسی در میدان نبرد و هدایت و مدیریت افکار عمومی صادر میشود. به هر تقدیر این دست بیانیهها، در دنباله بیانیههای آغاز جنگ هم به صورت شکلی از تاکتیکهای جنگی فهمیده میشود و هم در مقام یک جور ابزار دیپلماتیک برای مدیریت میدان عمل میکند. همینطور پژوهشگران جنگ میتوانند بعدتر ضمن مطالعه درباره این بیانیهها و مقایسه آنها با چیزی که ارتشهای درگیر در میدان جنگ انجام دادهاند به درک بهتری از استراتژیهای به کار رفته در جنگها دست یابند. در این یادداشت سعی میکنم ضمن بحث درباره چیزی که در بعضی گفتههای پراکنده رئیسجمهور ایالات متحده مشاهده میکنیم، به این پرسش پاسخ دهم: آمریکا در جنگ رمضان با جمهوری اسلامی ایران دنبال چیست؛ یعنی چه هدف سیاسی روشنی را دنبال میکند.
این جنگ رژیم صهیونیستی است که ارتش آمریکا آن را اجرا میکند
بیانیه اعلام جنگ دولت ایالات متحده و پیوستهای ارتش آن کشور درباره آغاز جنگ حاوی هیچ هدف سیاسی معلومی برای آغاز جنگ نیست. هر بار مقامات رسمی ایالات متحده در این باره بیشتر صحبت میکنند، اطلاعات کمتری درباره یک هدف سیاسی معلوم از آغاز این جنگ در طرف آمریکایی به دست میآوریم. این موضوعی است که حتی در گزارش محرمانهای که به اعضای کنگره ایالات متحده ارائه شده است نیز، میتوان آن را مشاهده و تأیید کرد. صحبتها و مواضع اعضای کنگره به خوبی نشان میدهد آمریکا هیچ بهانه، طرح یا هدف معلومی برای حمله به جمهوری اسلامی ایران نداشت. با وجود این، مجموعهای از دادهها هست که میتوانیم بر اساس آنها به درکی از اهداف سیاسی موجود در پسِ اقدام نظامی مشترک ارتش ایالات متحده و رژیم صهیونیستی علیه ایران برسیم.
اهداف مورد اصابت
همانطور که میدانیم در اولین موج حملات آمریکایی-صهیونیستی به ایران دفتر مقام معظم رهبری، فرماندهان عالی رتبه نظامی و مقامات سیاسی جمهوری اسلامی ایران مورد هدف قرار گرفت. این الگوی تکرارشونده در ۲ اقدام نظامی اخیر علیه جمهوری اسلامی ایران توسط ارتش ایالات متحده امریکا و رژیم صهیونیستی است. اقدامی نظامی علیه اهدافی که به نظر میرسد از یک طرف ناتوانی ایران برای پاسخ دادن در میدان نظامی و از طرف دیگر ایجاد سردرگمی سیاسی بین نخبگان قدرت را در ایران هدف قرار داده است؛ سردرگمی سیاسی و آشفتگی نظامی که بنا بود زمینه لازم برای ایجاد نوعی خلأ قدرت را در ایران فراهم کند. این مساله در غیاب نیروی زمینیای که بتواند از این بیثباتی فرضی و سردرگمی احتمالی، استفاده معناداری در زمینه سیاسی و نظامی ببرد، نشان میدهد نفسِ ایجاد آشوب داخلی ناشی از خلأ قدرت، مهمترین هدف در نظر گرفته شده برای اقدام نظامی ارتش آمریکا علیه ایران بوده است. اجازه بدهید اینطور فرض کنیم که در ابتدای امر بنا بر این بوده است که ترور رهبر شهید انقلاب اسلامی و فرماندهان عالیرتبه نظامی کشور، در کنار تعدی به نهادهای امنیتی کشور مانند فروافتادن اولین قطعه از یک دومینوی سیاسی عمل کرده و سازمان سیاسی-اجتماعی ایران را دچار فروپاشی بنیادین کند. فروپاشی مرحله به مرحلهای که با مداخله نیروی هوایی ایالات متحده و ارتش صهیونیستی در حمایت از گروههای آشوب و دستهجات متعارض در داخل کشور به گسترش شورش اجتماعی و ناپایدار کردن فضای عمومی جامعه منتهی شود. این مساله را میتوان در تلاش برای مورد هدف قرار دادن واحدهای مرزبانی نیروهای انتظامی و نظامی جمهوری اسلامی ایران در غرب و جنوب کشور نیز مشاهده کرد.
نشانه دیگری نیز وجود دارد که باید آن را در کنار همه چیزهایی که تا اینجا آوردم، در نظر بگیریم تا معنای سیاسی روشنی پیدا کند. در روزهای اخیر یک ویدیوی ساده از شوخی ۲ طنزپرداز روس با تیم رضا پهلوی منتشر شده است که حاوی اطلاعات مهمی برای تحلیل پیش روی ماست. در آن ویدیو، طنزپردازان روس تصمیم می گیرند با مواجه کردن فرزند شاه مخلوع با کاریکاتوری از آدلف هیتلر، با آخرین بازمانده خاندان پهلوی شوخی کنند. اما رضا پهلوی بطور ناخواسته اطلاعاتی را افشا میکند که دانستن آنها برای ما حائز اهمیت است. در این ویدیو پهلوی ادعا میکند با آمریکاییها و اسرائیلیها در این باره توافق کرده است که ارتشهای آنها با حمله به نهادهای اطلاعاتی و امنیتی ایران، زمینه لازم برای آغاز آشوبهای خیابانی را فراهم کنند. این ویدیو ۳ ماه پیش ضبط شده است. این بدین معناست که برنامهای از پیش موجود برای اجرای این سیاست در حلقه پهلوی، صهیونیستی و آمریکایی ضدایران مورد بحث قرار گرفته است. ادعای پهلوی در آن ویدیو درست مانند برنامهای است که اقدامات نظامی آمریکا و رژیم اشغالگر در روزهای اخیر در ایران پیاده کردهاند.
در عین حال اگر این اقدامات نظامی را به پیوستهای رسانهای تلویزیون صهیونیستی اینترنشنال اضافه کنیم، دلایل بیشتری برای تأیید این موضوع به دست خواهیم آورد. از این جهت دیگر نه بیانیهها و مواضع رئیسجمهور آمریکا، بلکه خط خبری ترویجشده توسط شبکه موساد یعنی اینترنشنال را باید به عنوان منبع رسمی و بنگاه اصلی اعلام خطمشی سیاسی نهفته پشت جنگ حاضر با ایران در نظر گرفت. بنابراین میتوانیم تأیید کنیم جنگ حاضر، جنگ ایالات متحده آمریکا با ایران نیست؛ هر چند اجرای آن را ارتش آمریکا بر عهده گرفته. این، جنگ رژیم صهیونیستی با ایران است؛ جنگی که نه جمهوری اسلامی ایران و نه زیرساخت هستهای و نظامی ما؛ بلکه نفسِ ایران به عنوان یک واحد سیاسی مستقل را هدف قرار داده است.
رئیسجمهور آمریکا، تله صهیونیستی و سردرگمی سیاسی
پیشفرض اصلی و اولیه دولت ایالات متحده این بود که با حمله به اولین اهداف پیشبینیشده در ایران، دنباله نقشه سیاسی و نظامی رژیم صهیونیستی بطور خودکار اجرا خواهد شد. در اولین قدم مقاومت اولیه نیروهای مسلح در ایران، در کنار وحدت نخبگان سیاسی و حمایت قابل تحسین مردم از میدان نظامی در میدان خیابان، این برنامه آمریکایی-صهیونیستی را مختل کرد. در عین حال در ادامه مسیر، فعال شدن سازوکارهای قانون اساسی که برای دوران خلأ امام شهید حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای پیشبینی شده بود و بازیابی قدرت سیاسی و حفظ قدرت متمرکز ملی در سراسر ایران، عملاً نقشه سیاسی در نظر گرفته شده برای فردای اولین شلیک آمریکایی را ناکام گذاشت. حساسیت و اقدام به موقع سیاسی و نظامی ایران در مواجهه با گروههای کرد و تجزیهطلبهای موجود در مرزهای غرب کشور و همینطور دیپلماسی فعال ایران با کشورهای منطقه، امکان اثرگذاری تجزیهطلبان و تشکیل ائتلاف منطقهای علیه ایران را از بین برد. همچنین طولانیتر شدن روند مقاومت و دفاع ایرانی و تهاجم صهیونیستی به ایران، کمکم فشار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قابل توجهی بر جهان و دولت ایالات متحده تحمیل کرده که در آغاز موجهای اول آن هستیم. علاوه بر همه اینها، فقدان یک نقشه یا برنامه جایگزین در ارتش آمریکا و طراحان صهیونیست تجاوز جاری به ایران، آمریکاییها را دچار سردرگمی قابل توجهی کرده است. حتی برنامهها و حملات فریب رژیم صهیونیستی به برخی مکانهای غیرنظامی یا مدنی در کشورهای منطقه یا حمله به تأسیسات نظامی انگلستان در قبرس و جمهوری باکو که با هدف گسترش دامنه جنگ به کشورهای اروپایی و وارد کردن کشورهای منطقه به جنگ با ایران بود، ناکام ماند. در اروپا اسپانیا و بلژیک عملاً تلاش آمریکا برای درگیر کردن کشورهای عضو ناتو و اتحادیه اروپایی را ناکام گذاشتند تا جایی که حتی دولت آلمان که براساس ادعای رئیسجمهور ایالات متحده به آمریکاییها در آغاز این حمله کمک کرده بود اعلام کرد از اسپانیا حمایت کرده و وارد هیچ فرآیندی برای تغییر رژیم ایران نمیشود. نقشه اول شکست خورد. هیچ نقشه جایگزینی وجود ندارد.
تیرهای در تاریکی؛ جانشینی و منازعات سیاسی در ایران
سردرگمی ناشی از شکست در برنامه سیاسی پیشبینیشده در پسِ حملات آمریکایی-صهیونی، اقدام موثر و معنادار سیاسی برای پیشبرد روند جنگ یا راهنمای پیشبینیشده برای خروج از جنگ را برای آمریکاییها و صهیونیستها به دورنمایی مبهم و گنگ تبدیل کرده است.
حمله کور و وحشیانه به اماکن مدنی، مدارس، پارکها، بیمارستانها و اهداف غیرنظامی دیگر در روزهای اخیر را باید در راستای همین ابهام و سردرگمی استراتژیک ایالات متحده و رژیم صهیونیستی فهمید. در چنین وضعیتی، رئیسجمهور آمریکا و دستگاه تبلیغات سیاسی و جنگی رژیم، ۳ خط سیاسی برای تأثیرگذاری بر مسیر جنگ و مقاومت ایرانیان را در پیش گرفتهاند: الف. ایجاد نفاق و شکاف در وحدت مردم ایران؛ ب. ایجاد شکاف در وحدت نخبگان قدرت؛ پ. کشف سوژههای جدید برای ترور که به نوعی دستاوردسازی برای حمله ناکام رژیم صهیونی و ارتش نیابتی ایالات متحده آمریکا منتهی شود.
نخبگان قدرت و سنگر وحدت
رئیسجمهور ایالات متحده و تیم عملیات نظامی و روانی صهیونیستی حامی او که بیش از اندازه روی شکاف سیاسی بین نخبگان قدرت در ایران خساب کرده بود؛ فکر میکرد با ترور امام شهید انقلاب اسلامی این وحدت دچار شکاف شده و از هم میپاشد. از این رو در روزهای اخیر و در گفتههای پریشان ادعا کرد با بخشی از نخبگان قدرت در ایران ارتباط برقرار کرده است؛ نخبگانی در قدرت که به کسی جز او گزارش نمیکنند! این تلاشی سیاسی برای استفاده از بخشی از شکافهای سیاسی میان نخبگان قدرت در ایران است؛ تلاشی که بر پایه نادیده گرفتن شرایط جنگ با دشمن خارجی و تفاوت آن با رقابتهای سیاسی در زمانه صلح بنا شده است. رئیسجمهور آمریکا انتظار داشت در چنین وضعیتی با ایجاد وسوسه شکاف و خیانت در میان نخبگان قدرت در ایران، زمینهساز بروز یک جور بدبینی عمومی در میان آنها شود تا بتواند در صف مقاومت و دفاع ایرانی در جنگ حاضر ایجاد شکاف کرده و دستاوردهای نظامی و سیاسی معلومی را برای خود در میدان نبرد به دست آورد. ترامپ قواعد و تکنیکهای قمار را به خوبی میشناسد. او به خوبی میداند در یک بازی دشوار وقتی اطمینانی به برد ندارد، میتواند با بلوف زدن، محاسبات رقیب خود را با مشکل مواجه کند.
سوژههای جدید ترور؛ دستاوردهای ثانویه
این شاید پیچیدهترین بخش بازی ترامپ در وضعیتی باشد که امروز با آن مواجه شده است. همانطور که میدانیم، روندهای قانون اساسی برای تعیین جانشین رهبر معظم انقلاب اسلامی و سومین رئیس حکومت جمهوری اسلامی ایران در پی شهادت امام شهید انقلاب اسلامی در جریان است. مساله جانشینی و اهمیتی که تعیین جانشین امام شهید انقلاب در روند آتی حاکم بر جمهوری اسلامی ایران دارد، این موضوع را به بهانهای برای بازی جدید رئیسجمهور ایالات متحده در میدان نبرد تبدیل کرده است. در این زمینه در ابتدای امر ترامپ ادعا کرد میتواند با رهبری میانهرو و غیراستکبارستیز در ایران کار کرده و به توافق صلحی مناسب دست پیدا کند: قدم اول؛ تلاش برای تأثیرگذاری بر انتخاب خبرگان از طریق بیاثر کردن برخی کاندیداهای مطرح در سطح جامعه. در مرحله بعد با مطرح کردن نام فرزند رهبر معظم انقلاب به عنوان گزینه انتخابشده برای تصدی مقام ولایت امر در ایران؛ در کنار پیوستهای رسانهای اینترنشنال که ادعای کودتا در مسیر انتخاب ایشان به عنوان جانشین رهبر شهید را مطرح کرده بود تلاش کرد با ایجاد نگرانی ناشی از کودتایی فرضی زمینه مشروعیت انتخاب نهایی مجلس خبرگان رهبری را از ابتدای امر به چالش کشیده و زمینهساز شکاف در صفوف مردم و نخبگان سیاسی شود. در قدم آخر، نهایتاً رئیسجمهور ایالات متحده در سخنانی بیشرمانه که با همه موازین حقوق بینالملل مغایرت دارد ادعا کرد کاندیدا و شخص انتخابشده برای جانشینی رهبری را ترور خواهد کرد.
بلافاصله بعد از این سخنان وی، تلا*مردم مبعوثشده؛ آخرین سنگر دفاع از ایران
ترامپ و نتانیاهو به خوبی میدانند مردم مبعوثشده، یا به بیان حضرت امام خمینی یدالله متحدی که هر شب در خیابانهای ایران و حول محور پرچم گرد آمدهاند، مهمترین عامل دفاعی ایران اسلامی در مقابل هر تهدید خارجی هستند. از این جهت همه کارهایی که انجام میدهد، برای ایجاد شکاف در میان این مردم واحد و به وحدت رسیده است. ایجاد احساس نگرانی برای تسلیم یا خیانت برخی نخبگان سیاسی، ایجاد ترس از کودتا در میان برخی دیگر و فراهم آوردن میدان منازعه و نزاع سیاسی در میان مردم با محوریت نخبگان سیاسی، سیاستهایی روانی برای بیاثر کردن این وحدت و از بین بردن این سنگر مستحکم است. امروز مردم سرداران سنگر دفاعیای هستند که هیچ موشک یا بمبی نمیتواند آن را از بین برده یا بیاثر کند؛ مردمی که استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را در خیابان، هر روز و دوباره فریاد میزنند.