
عبدالله دارابی: ۸ روز از تجاوز وحشیانه مستکبر و غاصب جهانی آمریکا و اسرائیل به سرزمین عزیز و ریشهدارمان میگذرد؛ ۸ روزی که توام شده است با بمباران نقاط و اماکن عمومی و شخصی کشور ایران، تخریب خانهها و محل کسب مردم، مدارس، مراکز درمانی، اماکن ورزشی، جادهها و شهرها و حتی روستاهایمان و بالطبع به شهادت رساندن قشرهای مختلف مردم عزیز، از رهبر معظم انقلاب تا کودکان خردسال و بیماران بستری در بیمارستانها و همه اینها توسط و به فرماندهی کشوری صورت میگیرد که مدعی تمدن(!) و آزادی(!) است. اگرنه تکلیف نوچهاش؛ رژیم غاصب، کودککش و همواره جنگافروز صهیونی که از ابتدا معلوم بوده است.
در این حملات ددمنشانه، اماکن مختلف ورزشی کشورمان نیز بینصیب نماند و ورزشکاران عزیزی نیز بر اثر آن به شهادت رسیدند. اینجاست که جدا از هر دیدگاهی و بنا بر ذات ورزش، توقع میرود مسؤولان ورزشی و ورزشکاران جهان از این ددمنشی، ابراز انزجار و با قربانیان همدردی کنند. فدراسیونها و نهادهای رسمی بینالمللی ورزشی دنیا که به سبب ترس یا تاثیرپذیری و یا هر مساله دیگری، طرف ما را در مواجهه با آمریکا نمیگیرند و حتی در اعمال مقررات خود در این شرایط ناشی از تجاوز نیز اسیر دوگانگی و تبعیض هستند، اما انتظار از ورزشکاران بینالمللی به دلیل استقلال بیشتر، چیز دیگری است که متاسفانه این نیز بعضا متاثر از همان روابط و تاثیرپذیری از قدرتها میشود، خاصه اگر فهم، ادراک و مفهوم انسانیت نیز در نظر اینان، ذیل همان روابط، منافع یا ترسشان تعریف شود! لیونل مسی، ستاره آرژانتینی فوتبال دنیا، یکی از همین ورزشکاران است که ثابت می کند صرف ستاره بودن، ادراک و موضع درست و انسانیت به همراه نمیآورد. او که در کشورمان نیز به سبب فوتبالش دارای طرفداران زیادی است به همراه همبازیانش در تیم اینترمیامی آمریکا، رئیسجمهور متوحش این کشور را بابت حمله به کشور ایران، کشتار مردم، کودکان بیگناه، ورزشکاران و تخریب اماکن ورزشی، مورد تشویق قرار میدهد؛ حال آنکه وی و سایر همتیمیهایش به عنوان «ورزشکار حرفهای و بعضا جهانی»، حداقل باید تخریب چنین اماکنی را و کشتار همصنفهای خود را ولو «در لفظ» محکوم نمایند. شاید برخی تصور کنند این «فوتبالیست معروفِ در آستانه بازنشستگی» به سبب عضویتش در باشگاهی آمریکایی چنین موضع ضدانسانی و متجاوزپسندی را اتخاذ کرده است، ولی قطعا چنین تصوری اشتباه است؛ زیرا مسی زمانی هم که در اوج فوتبالش در بارسای اسپانیا توپ میزد، به دفعات از کودککشان رژیم اشغالگر قدس در برابر مظلومان فلسطینی حمایت کرده بود و از این منظر در قیاس با فوقستاره فوتبال دنیا، کریستیانو رونالدو، مورد انتقاد بود؛ حال آنکه مسی سالها نیز شاگرد مربی موفق و آزادهای چون پپ گواردیولا، حامی سفت و سخت فلسطین بود!
در سوی دیگر فوقستاره کمسن و سالِ کنونی فوتبال دنیا که از قضا در تیم اسبق مسی نیز توپ میزند، یعنی لامین یامال، بدون ترس از مناسبات و نفوذ قدرت ها، طرف درست و انسانی ماجرا قرار میگیرد و در موضعی آشکار و صریح، با ملت و کشور ایران همدردی میکند و شهادت امام مجاهد و مقاوم ایران و هموطنانمان را تسلیت میگوید و تجاوزات وحشیانه آمریکا و اسرائیل را محکوم میکند که جا دارد به شرف، شجاعت و وجدان آگاهش درود فرستاد. چند سال پیش نیز محمد صلاح، ستاره مصری تیم لیورپول، در دفاع از مردم فلسطین مسؤولان این باشگاه انگلیسی را به خاطر تصمیم به اقدام به عقد قرارداد با بازیکنی اسرائیلی به شدت تهدید کرد و مانع نهایی شدن این انتقال شد. شاید اینجا نیز برخی بگویند اقدام یامال و صلاح صرفا ناشی از مسلمان بودنشان است، اما مگر پپ گواردیولا با آن مواضع تندتر و متعددتر در حمایت از مردم فلسطین، مسلمان است؟
اینجاست که مرز ادراک و تشخیص درست و نادرست روشن میشود؛ مرز و موضعی که نشان میدهد میتوان فوتبالیست مشهور و ستاره بود و در عین حال از فهم درست قضیه و انسانیت کافی، تهی بود و این باز یعنی صرف ستاره بودن و سلبریتی بودن، هرگز مقیاسی برای الگوی کامل بودن نیست.