
فاطمه سادات عمرانی
کارشناس ارشد پژوهش هنر
وقتی ترامپ در پاسخ به یک خبرنگار دربارهی اِعمال جنایت جنگی بر نیروگاههای ایران، این ملت را "حیوان" مینامد با یک لغزش کلامی صرفا کینهتوزانه مواجه نیستیم؛ بلکه با قدیمیترین و بنیادیترین مکانیسمهای سلطهگری روبهرو هستیم." انسانزدایی" (Dehumanization) و "دیگریسازی" (Othering) ازجمله ابزارهای توجیه اخلاقی جنایت توسط نظام سلطه در تاریخ استعمار بوده و هست.
"استوارت هال" در کتاب "غرب و دیگری" شرح میدهد که غرب به مثابه یک ساختار قدرت، خودش را به عنوان "مرکز" ، کمال عقلانیت و مدرنیته معرفی میکند تا بتواند "دیگران" (شرقیها، سیاهپوستها، مسلمانها و...) را به شکل شیء و ابزار یا موجوداتی عقبمانده، غیر عقلانی و بدوی، تعریف کند که هنوز فرایند متمدن شدن را طی نکردهاند و باید مورد تربیت قرار بگیرند؛ در غیر این صورت برای جوامع بشری خطرناک خواهند بود. ریشههای این نگرش را میتوان در آراء "ارسطو" یافت؛ او بر این باور بود که ساکنان خارج از یونان فرق چندانی با بردگان ندارند درنتیجه باید تحت سرپرستی مدنیت یونان باشند. غربِ امروز خود را حاصل این جهانبینی میداند.
بر همین اساس، استعمار غرب با "مرکزیت" بخشیدن به خود، تمام جهان را از دریچه نگاه خویش بازتعریف میکند و در این مسیر، "دیگری" را از دایره انسانیت خارج ساخته و به ابزاری بیارزش و "مادونانسان" تقلیل میدهد که کشته شدنش اهمیتی ندارد. فرایندی که "فرانتس فانون" متفکر بزرگ ضد استعمار از آن به عنوان پیش شرط روانی لازم برای انجام جنایات گسترده نظام سلطه یاد میکند.
این سازکار دقیقا همان توجیهی است که در مورد بمبباران اتمی ژاپن و نیز نسلکشی فلسطینیان در غزه صورت گرفت. در سال ١٩۴۵ ادبیات رسانهای و تبلیغات نظامی سازماندهی شدهای از سوی آمریکا در مورد ژاپن ایجاد شد که آنها را با ویژگیهای جانوران موزی و غیر قابل کنترل توصیف میکرد و به این ترتیب اقدام بر نابودیشان را امری بدیهی و منطقی نشان میداد.
پس از جریان ٧ اکتبر در سال ٢٠٢٣ نیز این پیام از سوی یوآو گالانت وزیر جنگ رژیم اسرائیل به رسانهها مخابره میشد که ما با حیوانات انساننما و داعشگونه میجنیگم پس نیازی به دلسوزی برای کشتار در غزه نیست. این استدلالی است که سعی در توجیه قتلعام بیش از ٧٠هزار غیر نظامی و نابودی میراث تاریخی و باستانی ۵٠٠٠ ساله در جغرافیای نوار غزه را داشت.
به دنبال همین نگاه ضد انسانی و شیءانگار استعمار است که شاهد آزمایش سلاحها و ایدههای نوین سرکوب، از سوی رژیم اسرائیل بر روی مبارزان فلسطینی هستیم. در مصاحبههای منتشر شده از "نوآمچامسکی" و "ایلان پاپه" دربارهی فلسطین، به روشهای تسلیحاتی اشاره شده که به صورت "آزمایشی" بر روی "مردم فلسطین" امتحان میشود تا درصورت موثر بودن، به عنوان روش مجرب سرکوب معترضان، در اختیار دیگر کشورها نیز قرار بگیرد. به بیان دیگر، انسان فلسطینی در نگاه نظام سلطه به" مادونانسان" و ابراز آزمایش جنایت تقلیل یافته است.
این مکانیزم بیرحمانه در ایران نیز اعمال شد. در نخستین روز جنگ تحمیلی سوم علیه ایران، شاهد استفادهی آزمایشی از سلاح کشتار جمعی آمریکایی بر سر غیر نظامیان ایرانی بودیم؛ وقتی ارتش آمریکا موشک PrSM نقطهزن خود را در حمله به کودکان و افراد غیر نظامی حاضر در یک سالن ورزشی در لامرد استان فارس "امتحان" کرد. "دن کین" افسر ارشد آمریکایی از آزمایش این موشک که شهادت ۲۱ غیر نظامی و حدود ۱۰۰ مجروح را در پیداشت ابراز خرسندی کرده و آن را موفقیتآمیز دانست.
عملکرد این موشک مرگبار به گونهایست که بالای سر هدف منفجر شده و هزاران ترکش و گلولهی تنگستن را شلیک میکند که علاوه بر کشتن افراد، تعداد قابل توجهی را در قالب "اهداف کور"، مجروح میسازد. جراحتهایی که اگر منجر به مرگ فرد نشود ممکن است هرگز بهبود نیابد یا موجب نقص عضو شود. این نوع مهندسی در ایجاد جراحت یادآور سیاست پیاده شده در عملیات پیجری لبنان است. عوامل موساد پس از انجام عملیات پیجری، اعلام کردند که هدف ما صرفا تلفات جانی نبود؛ میخواستیم در خیابان نمایندگانی داشته باشیم تا مردم بدانند سرنوشت مقابله با ما چه خواهد بود.
این قبیل استراتژیهای نظامی، تجلی عینی فرایند "انسانزدایی" است. فرایندی که انسانها را به محیط آزمایشگاهی برای تزریق وحشت و نمایش قدرت سلاحهای نظام سلطه تبدیل میکند. جهانبینی حق به جانب و خودمختار استعمار تا جایی پیش میرود که گسترهی آسیب، نوع مرگ و جراحت قربانی را نیز تعیین کرده و آن را امری لازم و به نفع آینده بشری تعریف میکنند.
در برابر سلطهی بیپروای این "بربریت متمدن" است که "جهانبینی مقاومت" معنا یافته و در تقابل با تعریفهای تحمیلی استعمار، با مبارزه در ساحتهای مختلف دست به ساختارشکنی و بازتعریف هویت خویش میزند چرا که "انسان مقاومت" خودش را با چشمان استعمار نمینگرد و بر سر حقوق انسانی خود ایستاده است.