۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۷:۱۰

بیانات مهم آیت الله خامنه‌ای در اولین نمازجمعه بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸

بیانات مهم آیت الله خامنه‌ای در اولین نمازجمعه بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸
بیانات حضرت آیت الله خامنه‌ای در خطبه دوم اولین نماز جمعه بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در تاریخ ۳۱ تیر ۱۳۶۷ و تبیین دلایل و مسایل مربوط به پذیرش قطعنامه

مسئله‌‌ى اصلى که امروز در این خطبه مطرح خواهم کرد، مسائل مربوط به پذیرش قطعنامه‌‌ى ۵۹۸ شوراى امنیّت است. لکن قبل از آن لازم میدانم به یاد امام باقر ــ باقرالعلوم ــ اسوه‌‌ى مقاومت و علم و عمل که شهید امروز است، اداء احترام کنم و به شما برادران و خواهران عرض کنم که زندگى امام باقر مثل همین زندگى ده ساله‌‌ى شما سر تا پا جهاد و مبارزه و پیشرفت و موفّقیّت بود. آن روز مردم مجاهدتش را میدیدند و امروز ثمرات عظیمش را مى‌‌بینیم که در سراسر تاریخ اسلام این ثمرات گسترده و پراکنده است. امیدواریم ما شیعیان خوبى براى آن حضرت باشیم و آن راه را همچنان ادامه بدهیم.

در مورد این قطعنامه مسائل متعدّد و مهمّى هست که من به ‌‌قدر کفاف وقت به ‌‌صورت فشرده به اهمّ آنها اشاره خواهم کرد. اوّلاً باید دانست که مسئله‌‌ى قبول قطعنامه یکى از پدیده‌‌هاى بسیار مهمّ تاریخ انقلاب ما است؛ چه قبول قطعنامه به آتش‌‌بس و خاتمه‌‌ى جنگ منتهى بشود، و چه با خباثت دشمن و بهانه‌‌گیرى و جنگ‌‌افروزى او به خاتمه‌‌ى جنگ منتهى نشود. به هر حال این حرکت یکى از مهم‌‌ترین حوادث و مهم‌‌ترین حرکات و مهم‌‌ترین آزمایشها در تاریخ انقلاب ما بود، خیلى چیزها را و خیلى حقایق زیبا را از انقلاب ما آشکار کرد؛ چیزهایى که اگر این تجربه‌‌ها پیش نیاید، به این روشنى دیده نخواهد شد: شجاعت رهبرى کشور را و رهبرى انقلاب را، آن قدرت و صلابت معنوى و شجاعت روحى و اخلاقى که در یک لحظه یک موضعى را به‌‌ خاطر مصلحت اسلام و مسلمین اتّخاذ میکند و اعلام میکند که دنیا در مقابل این موضع‌‌گیرى متحیّر میماند. این شجاعت از شجاعت در جنگ بالاتر است؛ این آن شجاعت اخلاقى و روحى است که کمتر کسى از بزرگان عالم این ‌‌قدر توانسته است آن را در اعمال و رفتار خود نشان بدهد. دلبستگى رهبر و امّت دنباله‌‌رو او به اسلام و مسلمین، به مصالح اسلامى که آن ‌‌وقتى که مصلحت اسلام ایجاب میکند ــ که حالا در این باره مختصرى بعداً عرض خواهم کرد ــ ناگهان یک موضعى را در پیش میگیرد که على‌‌الظّاهر با موضع گذشته‌‌ى او ۱۸۰ درجه اختلاف جهت دارد؛ چون اسلام این را میخواهد، چون مصلحت انقلاب و مصلحت کشور و مصلحت ملّت این را ایجاب میکند؛ یعنى فانى شدن در مصالح اسلام و مسلمین.

یکى از نکات زیبایى که باز آشکار شد، اتّحاد و پیوند مستحکم بین مردم و امام است. به مجرّد اینکه معلوم شد رضایت امام و تصمیم امام پاى این قضیّه است، ناگهان همین ملّتى که مشتها را گره کرده بودند و فریاد جنگ سر میدادند، گفتند که اماما پیامت را شنیدیم و ما تسلیم پیام تو هستیم. این، اطاعت و انقیاد امّت، آن هم امّتى بیدار است؛ ملّتى که بزرگ و کوچک آن سیاسى‌‌اند. مردم ما مردم چشم و گوش بسته‌‌اى نیستند. یک وقت یک ملّتى هستند که اصلاً نمیدانند در دنیا چه میگذرد، در کشورشان چه میگذرد، دولت یعنى چه، جنگ یعنى چه، صلح یعنى چه؛ خب، یک چنین ملّتى اشکالى ندارد که به حرکت بزرگ‌‌ترها و پیشوایان خودشان به هر طرف که آنها رفتند، حرکت کنند؛ ملّت ما آن‌‌ جور ملّتى نیست. امروز من گمان نمیکنم در دنیا هیچ ملّتى باشد که شعور سیاسى و درک سیاسى و قدرت تحلیل سیاسى‌‌اش به قدر ملّت ما باشد. در شهرها، در روستاها، بزرگ، کوچک، زن، مرد، قشرهاى مختلف، همه نسبت به مسائل کشور، مسائل دولت، مسئولین کشور، مسائل جهانى، آمریکا، اسرائیل، شوروى، دشمنى‌‌ها، دوستى‌‌ها، جبهه‌‌بندى‌‌ها، سازمان ملل، شوراى امنیّت، نسبت به این مسائل سیاسى، همه‌‌ى مردم ما امروز آشنایند. یک ملّت آگاه، روشن، تصمیم‌گیرنده، اعتراض‌‌کننده، صاحب‌نظر، صاحب اراده که خیلى جاها ممکن است نظر مسئولین را هم قبول نداشته باشد، آن را هم اعلام بکند، یک چنین ملّت بیدارِ هوشیارِ سیاسىِ آگاهِ بااراده را مشاهده میکنیم که در مقابل رهبرشان آن ‌‌چنان با اعتقاد، با انقیاد، با قبول، برخورد میکنند که این نشان‌‌دهنده‌‌ى اتّحاد کامل بین امام و امّت است. این یکى از آن زیبایى‌‌هاى عظیم انقلاب ما است. هیچ‌‌ کس اعتراض نمیکند؛ چرا؟ چون رهبرشان را مى‌‌شناسند. امام هم خودشان فرمودند من شماها را مى‌‌شناسم، شما هم مرا خوب مى‌‌شناسید؛ درست است. امام عزیز! در این چند سال، یکایک این ملّت، شما را شناختند. آن روح بزرگ، آن فدائى بودن در مقابل مصالح اسلام، آن بى‌‌رودربایستى بودن نسبت به حقایق و عدم اِغماض از آنچه منطبق بر مصلحت اسلام و مسلمین است، آن آمادگى براى فداکارى و شهادت که در شما هست، آن روح بلند و بزرگ و فکر حکیمانه و دوراندیش و مصلحت‌‌یاب و جهت‌‌یاب، اینها را مردم در امام آزمایش کردند، تجربه کردند. امام هم ملّت خودش را، ایمانشان را، اخلاصشان را، فداکارى‌‌شان را، هوشمندى‌‌شان را خوب فهمیده و خوب شناخته. حقیقتاً پیوند بین این امام و امّتش و معرفت این دو نسبت به همدیگر، یکى از آن نکات بسیار مهمّ این بُرهه‌‌ى از زمان بود که این‌‌جور به این وضوح آشکار شد و روشن شد.

حتّى از همه بالاتر، به نظر من نیروهاى مسلّح ما بودند؛ سپاه با آن شور و حماسه‌‌ى خودش، و ارتش با آن اقامت طولانى خودش در میدانهاى نبرد [مطیع بودند]. نیروهاى مسلّح معمولاً علاقه‌‌مندند به اینکه جنگ را ادامه بدهند؛ آنها مایلند که قدرت‌‌نمایى کنند، آنها مایلند که عظمت و قوّت خودشان را به دشمن نشان بدهند و بینى دشمن را به خاک بمالند امّا همین نیروهاى مسلّح ما، سپاه و ارتش ما هم در مقابل امام اظهار انقیاد کردند؛ چون فرمان امام است. این خیلى چیز باعظمت و باشکوهى است. فرمانده‌‌ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى(۹) و رئیس ستاد مشترک ارتش جمهورى اسلامى(۱۰) در پاسخ به امام نوشتند و پیام دادند که اماما ما هر چه شما بگویید، قبول میکنیم. در حالى که ما میدانیم طبیعت نیروهاى مسلّح و روحیه‌‌ى نیروهاى مسلّح یک روحیه‌‌اى است که میل به جنگ و حمله دارد. آن شور انقلابى، آن روحیه‌‌ى نظامیگرى میخواهد که برود در میدان جنگ و خودش را نشان بدهد و  دشمنش را به خاک بنشاند امّا چون امام اراده کرده، چون امام این را مفید دانسته و طبق مصلحت تشخیص داده و نظر مسئولین کشور را تأیید فرموده و به این کار اقدام کرده و تصمیم گرفته، لذا آنها هم میگویند ما تسلیمیم؛ که این یکى از آن نکات بسیار جالبى بود که در این بُرهه‌‌ى از زمان نشان داده شد و آشکار شد.

خب، یک نکته‌‌ى دیگر این است که این حادثه در دنیا تحلیل‌‌هاى زیادى را برانگیخت. بعضى‌‌ها در دنیا تحلیل اقتصادى کردند، گفتند ضرورتهاى اقتصادى، ایران را به این موضع رساند. بعضى‌‌ها تحلیل نظامى کردند، بعضى‌‌ها تحلیل سیاسى کردند؛ هر کسى یک حرفى زد. حقیقت این است که از اوّل انقلاب تا حالا دشمنان ما هرگز در هیچ حادثه‌‌اى، از جمله در این حادثه، نتوانسته‌‌اند یک تحلیل درست و واقع‌‌بینانه‌‌اى به دست بیاورند و ارائه بدهند. بنده عرض میکنم تحلیل‌‌هاى دنیا نسبت به آنچه اتّفاق افتاد، تحلیل‌‌هایى ناقص یا سر تا پا غلط و دروغ است. تحلیل واقعى این نیست، مسئله این نیست.

مسئله را در آن حدّ مجملى که میشود گفت، من در یک جمله عرض میکنم و آن جمله را براى شما تبیین میکنم؛ آن جمله این است که من عرض میکنم مسئولین نظام تشخیص دادند و امام عزیز و بزرگوار بر این تشخیص صحّه گذاشتند که امروز قبول قطعنامه به صلاح اسلام و انقلاب و کشور است. حالا چطور به صلاح است؟ چه عواملى وجود دارد و چه حوادثى وجود دارد که قبول قطعنامه امروز به نفع انقلاب است؟ همه‌‌ى مردم تشنه‌‌اند، مشتاقند که این عوامل و حوادثى که امام در پیامشان اشاره کردند، اینها را بدانند. بنده این عوامل و حوادث را خیلى خوب میدانم و میتوانم براى شما بیان کنم و هیچ جمله‌‌اى که به مردم نشود گفت، در این عوامل و حوادث نیست؛ من این را قرص و محکم به شما عرض میکنم. ما اگر این عوامل و حوادثى را که امام اشاره کردند، به شما ملّت عزیز بگوییم، مطمئنّاً نیروى عظیم شما بیشتر به کار خواهد آمد تا در این مرحله آن کارى را که باید انجام بدهد، انجام بدهد. تمام ملّت ایران ــ مگر افراد معدودى که خائنند و مزدور بیگانه هستند، که بالاخره گوشه ‌‌و کنار از این قبیل پیدا میشوند ــ محرمند که به آنها این عوامل و حوادث گفته بشود. البتّه در حالى که شما محرمها این مطالب را از دهان من می‌شنوید، گوشهاى نامحرم هم متأسّفانه خواهد شنید. اگر ما میتوانستیم فضائى را پیدا کنیم یا به وجود بیاوریم که آنچه را که به شما گفته میشود و ملّت ایران محرم دانستن آن است، فقط ملّت ایران آن را بشنود و دشمن از آن اطّلاع پیدا نکند، اگر یک چنین فضائى را ما پیدا میکردیم، شک نداشته باشید بنده و دیگر مسئولین نظام مى‌‌آمدیم یکى یکى این عوامل و حوادث را میگفتیم و مطمئناً نظر موافق همه را جلب میکردیم امّا چه کنیم، هر چه به شما گفته بشود، دشمن شما هم آن را خواهد شنید. گوش نامحرم و خائن دشمن نباید بشنود. ما رموز انقلابمان و اسرار کشورمان را مایل نیستیم دشمن ما بشنود، لذا نمیگوییم. یک عدّه‌‌اى ممکن است در ذهنشان خلجان کند که شاید ما محرم نبودیم؛ نخیر، شما محرمید، شما خودى هستید. قضیّه، قضیّه‌‌ى خود شما است، مربوط به خود شما است؛ ما هم که تصمیم میگیریم، کارگزار شما هستیم. شما به ما اطمینان کردید، ما داریم مسئله‌‌ى شما را به نفع شما آن‌‌ جور که تشخیص میدهیم و طبق حجّت شرعى و وظیفه‌‌ى شرعى‌‌مان راه میبریم و حرکت میدهیم. چطور شما محرم نیستید؟ شما محرمید، دشمن شما محرم نیست. آن گوش نامحرمى که نباید بشنود، او از رموز و اسرار کار شما آگاه خواهد شد؛ لذا حالا وقتش نیست و نباید گفت. همان‌‌ طور که امام فرمودند، ان‌‌شاءاللّه‌‌ یک روزى خواهد رسید ــ آن روز هم مال چند سال دیگر نیست، خیلى زودتر از اینها است ــ که ما بتوانیم براى مردم شرح بدهیم و آن دلایل و عوامل و حوادث و عللى که امام در پیامشان اشاره فرمودند، اینها را تشریح کنیم، بگوییم اینها است علل، و مردم خواهند فهمید و درک خواهند کرد و روشن خواهد شد.

آنکه امروز باید فهمید، این است که آن چیزى که تصمیم گرفته شد، به ‌‌هیچ ‌‌وجه برگشت از شعارهاى اصولى ما نیست. دشمن نمیتواند در اینجا ما را متّهم کند که ما از اصول خودمان برگشتیم؛ حاشا و کلّا. انقلاب اسلامى و رهبرى عظیم‌‌الشّأن آن و مسئولین این انقلاب و این نظام با ذرّه‌ذرّه‌‌ى وجود خودشان و با لحظه‌لحظه‌‌ى عمر خودشان از اصول انقلاب اسلامى و از روح آشتى‌‌ناپذیرى این انقلاب با ابرقدرت‌‌ها و مستکبران عالم حراست و دفاع خواهند کرد.

در تاریخ ما هم یک بار دیگر اتّفاق افتاد، در زمان پیغمبر در سال ششم هجرت. یعنى هزار و چهارصد و دو سال قبل از این، رسول خدا با عدّه‌‌اى راه افتادند به قصد ورود به مکّه. خداى متعال به پیغمبر هم وعده داده بود، پیغمبر هم به مردم از قول خداوند گفته بود که ما وارد مکّه خواهیم شد. آمدند مسلمانها با امید اینکه وارد مکّه خواهند شد ــ در محلّى به نام حدیبیّه ــ دشمن راه آنها را سد کرد، مانع از حرکت آنها شد؛ میخواستند حمله کنند، آنها را قتل‌‌ عام کنند، از بین ببرند. خداى متعال مسلمین و بندگان خودش را حفظ کرد و قضیّه منتهى شد به نوشتن یک صلح‌‌نامه، که به «صلح حدیبیّه» معروف است. وقتى که صلح‌‌نامه را مینوشتند، پیغمبر نام خودش را که به امیرالمؤمنین فرمود نوشت، بعد از آن کلمه «رسول‌‌اللّه»‌‌ را نوشت. آنها اعتراض کردند، گفتند ما به رسول‌‌اللّه‌‌ بودن تو اعتقادى نداریم. پیغمبر گفت بسیار خوب، این کلمه را پاک کن. امیرالمؤمنین عرض کرد یا رسول‌‌اللّه!‌‌ من دلم نمى‌‌آید کلمه‌‌ى رسول‌‌اللّه‌‌ را پاک کنم. پیغمبر فرمود بده من خودم پاک کنم؛ گرفت کاغذ را از امیرالمؤمنین، آنجایى که رسول‌‌اللّه‌‌ نوشته بود، با دست مبارک خودش آن را پاک کرد. پیغمبر این صلح‌‌نامه را با کلمه‌‌ى «بسم الله الرّحمن الرّحیم» شروع کرد که شعار اسلامى است، آنها گفتند ما قبول نداریم؛ ما این رحمانى که تو میگویى، نمى‌‌شناسیم؛ بنویسید «بسمک اللّهمّ»؛ همان شعارى که مشرکین و کفّار قریش داشتند. پیغمبر فرمود بسیار خوب، «بسم‌‌اللّه‌‌» ننویسید، بنویسید «بسمک اللّهمّ». آن‌‌ چنان وضعیّتى پیش آمد که اوّلاً همه‌‌ى مسلمانها دچار تعجّب شدند. یک عدّه از مسلمانهاى داغ و تند فریادشان بلند شد که یا رسول‌‌اللّه!‌‌ چه کار دارى میکنى؟ مگر ما حق نیستیم؟ مگر اینها باطل نیستند؟ این چه جور تصمیم و روشى است که شما در پیش گرفتید؟ یک نفرى هم از سرشناس‌‌هاى مسلمانها گفت من حتّى در پیغمبرىِ پیغمبر در آن روز شک کردم! آن روز میدانید خداى متعال از این حادثه در قرآن به چه تعبیرى یاد کرده؟ این آیه‌‌ى معروف و آیات اوّل سوره‌‌ى «اِنّا فَتَحن‌ـا» که میفرماید: اِنّا فَتَحن‌ـا لَکَ فَتحًا مُبینًا،(۱۲)  راجع به همین صلح است. این فتح مبینى که در قرآن یادآورى شده، این فتح مبین جنگ بدر و حنین و اُحد و احزاب نیست؛ صلح حدیبیّه است. اِنّا فَتَحن‌ـا لَکَ فَتحًا مُبینًا؛ ما فتح آشکارى را براى تو تدارک دیدیم. آن ‌‌وقت مسلمانها نمیفهمیدند. همین آیه‌‌اى که در اوّل خطبه‌‌ى اوّل خواندم، این مطلب را بیان میکند: فَعَلِمَ مالَم تَعلَموا؛ خدا چیزى را میدانست که شما نمیدانستید. پیغمبر فرمود صبر کنید، تحمّل کنید، نتیجه معلوم خواهد شد. در تاریخ اسلام مینویسند برکاتى که بر صلح حدیبیّه مترتّب شد، بر هیچ جنگى از جنگهاى پیغمبر مترتّب نشده بود. شش سال پیغمبر تا آن تاریخ با کفّار قریش جنگیده بود و این صلح حدیبیّه به معناى نفى جنگ بدر و اُحد نبود. در جنگهاى قبل از صلح حدیبیّه یک ‌‌جا پیغمبر به‌‌طور مطلق فاتح شده بود، مثل بدر؛ یک‌‌جا پیغمبر شکست خورده بود، مثل اُحد؛ یک ‌‌جا پیغمبر مورد محاصره قرار گرفته بود، مثل احزاب؛ یک‌‌ جا به متارکه منتهى شده بود، مثل بعضى از جنگهاى دیگر؛ این جنگها سر جاى خودش بود. صلح حدیبیّه به‌‌ هیچ ‌‌وجه شعار جنگ بدر و اُحد را تخطئه نمیکرد. پیغمبر شعار جنگ با کفّار و مشرکین را که پس نگرفته بود، موضع پیغمبر که تغییر نکرده بود امّا مصلحت آن روز آن بود؛ همچنان که مصلحت جنگ بدر آن بود، مصلحت جنگ اُحد آن بود، مصلحت جنگ احزاب آن بود. این ریشه‌‌ى تاریخى این کار است؛ ببینید که همه چیز در تاریخ اسلام منطبق با یک نظام منطقى و روشن در جاى خود گذاشته شده است. مسئله این است.

خب، من حالا اصل ماجراى قطعنامه را مختصرى تشریح کنم، با اینکه شما نسبت به آن آشنا هستید. قطعنامه‌‌ى ۵۹۸ قطعنامه‌‌اى است که شوراى امنیّت در حدود یک سال پیش صادر کرده بود که چند مادّه دارد ــ شاید در حدود ده مادّه ــ که مادّه‌‌ى اوّل آن، آتش‌‌بس است. بعد از آتش‌‌بس یک ‌‌سرى کارهاى دیگر است؛ از جمله عقب‌‌نشینى تا مرزها، از جمله تضمین آرامش در مرزها، از جمله تعیین متجاوز و شروع‌‌کننده‌‌ى جنگ، از جمله بازسازى، از جمله استقرار یک آرامش در منطقه و از این حرفها. ما قبلاً به عللى که در گذشته توضیح دادیم، قطعنامه‌‌ى ۵۹۸ را نمیپذیرفتیم و حالا به جهت همان مصالحى که اشاره شد، این را ما پذیرفتیم و قبول کردیم و قدم اوّل آن، آتش‌‌بس است؛ آتش‌بس را هم دبیر‌کلّ سازمان ملل باید متعهّد بشود و او است که این کار را انجام خواهد داد. این مسئله‌‌ى قطعنامه [است]. ما گفتیم این قطعنامه را قبول داریم. البتّه قبول قطعنامه به معناى این نیست که بمجرّد قبول، آتش‌‌بس مستقر خواهد شد؛ نه، این بسته به تلاش دبیر‌کل است که چقدر انگیزه و همّت و توانایى داشته باشد و دنبال این قضیّه را بگیرد تا اینکه آتش‌‌بس برقرار بشود و بعد از آتش‌‌بس هم کارهاى دیگرى که در آن قطعنامه پیش‌‌بینى شده. این مسئله‌‌ى قطعنامه و سر و کار این قطعنامه با سازمان ملل و با شوراى امنیّت.

چند نکته را من اینجا باید در پیرامون این قطعنامه عرض بکنم: یک مسئله این است که تا این ساعت عراق نسبت به این قضیّه صادقانه برخورد نکرده؛ این را دنیا باید بفهمد، ما داریم این را اعلام میکنیم. [عراق] بهانه‌‌جویى و بهانه‌‌گیرى کرده. این بهانه‌‌جویى و بهانه‌‌گیرى عراق اگر چه ممکن است کار را به تأخیر بیندازد یا موجب بشود که اصلاً مسئله‌‌ى آتش‌‌بس پیش نیاید و روند جنگ ادامه پیدا کند امّا در عین حال یک فایده‌‌ى بزرگ وجود دارد و آن، افشا شدن چهره‌‌ى جنگ‌‌افروزِ جنگ‌‌طلبِ متجاوزِ خبیثِ رژیم صدّام حسین است. این را دنیا خواهد فهمید و اگر این بهانه‌‌گیرى‌‌ها ادامه پیدا کند، بیشتر خواهند فهمید و حرفى که ما در طول این مدّت میزدیم، ثابت خواهد شد. ما از اوّل میگفتیم که طبیعت رژیم عراق و این بعثى‌‌هاى عفلقى که بر سر کار هستند، طبیعت آتش‌‌افروز و جنگ‌‌طلب است.

الان در همین چند‌روزه چند بهانه را اینها مطرح کرده‌اند؛ یکى از بهانه‌‌ها این است که گفته ما آتش‌‌بس نمیخواهیم، ما صلح میخواهیم! این را، هم اعلام کردند، هم به آقاى معمّر قذّافى گفته؛ که او دیشب تلفنى به من اطّلاع داد که صدّام حسین میگوید ما آتش‌‌بس نمیخواهیم، ما صلح میخواهیم. بنده به او گفتم که هر صلحى اگر بخواهد انجام بگیرد، با آتش‌‌بس شروع خواهد شد؛ صلح بدون آتش‌‌بس که معنى ندارد. اگر او نمیخواهد بهانه‌‌جویى بکند و آتش‌‌بس را عقب بیندازد، این حرف یک حرف غیر منطقى و غلط و غیر قابل قبولى است. ما تمام بندهاى قطعنامه را میخواهیم، نه فقط آتش‌‌بس؛ ما که تشنه‌‌ى آتش‌‌بس نیستیم. این قطعنامه با همه‌‌ى بندهایش بایستى انجام بگیرد؛ راه اجراى آن هم دبیرکلّ سازمان ملل است که ما این را گفتیم، دیشب هم با آقاى قذّافى این را تکرار کردیم. گفتیم همان طریقه‌‌ى منطقى و قانونى و معمول خودش بایستى اجرا بشود و هیچ ‌‌چیز دیگرى را ما آماده نیستیم قبول کنیم. دبیرکلّ سازمان ملل مشغول میشود، کار میکند و تحرّکات سیاسى خودش را [انجام میدهد]؛ البتّه با سرعت هر چه بیشترى این کار باید انجام بگیرد که این دشمنِ بهانه‌‌گیرِ آتش‌‌افروز فرصت بهانه‌‌گیرى‌‌هاى بیشترى پیدا نکند. این یکى از بهانه‌‌ها است که ما صلح میخواهیم، آتش‌‌بس نمیخواهیم؛ خب، آتش‌‌بس مقدّمه‌‌ى صلح است. میگفتند که ایران حرکت تاکتیکى دارد میکند. امام فرمودند نه، این حرکت، حرکت تاکتیکى نیست؛ این حرکت واقعى و صادقانه است. در پیامشان فرمودند اینکه گفته بشود که این یک تاکتیک است که ایران به کار میزند، ما این را رد میکنیم، تخطئه میکنیم. صادق‌‌تر و قاطع‌‌تر از قول امام امّت در این دنیاى بزرگ هیچ قول صادق و قاطعى وجود ندارد و امام به این صراحت اعلام کرده.

بهانه‌‌ى دیگرى که باز مطرح کردند و تکرار میکنند، این است که ما میخواهیم با ایران مذاکرات مستقیم انجام بدهیم؛ این هم به نظر ما یک بهانه است، فرار کردن از وظایفى است که در این مرحله بر عهده‌‌ى طرفین وجود دارد؛ میخواهند از این وظایف فرار کنند، والّا خب مذاکره‌‌ى مستقیم در جاى خودش. آن ‌‌وقتى که کار به مذاکره‌‌ى مستقیم برسد، خب ممکن است مذاکره‌‌ى مستقیم هم انجام بگیرد. این یک شرط اضافه‌‌اى نیست که یک نفرى بیاید بگوید ما میخواهیم مذاکره‌‌ى مستقیم بکنیم. در شرایط کنونى دبیرکل واسطه است و بایستى اقداماتش را انجام بدهد و دنبال بکند. ممکن است در خلال کار به مذاکره‌‌ى مستقیم هم منتهى بشود؛ کسانى خواهند رفت از دو کشور، مى‌‌نشینند حرفهایشان را ممکن است با همدیگر بزنند؛ این یک بهانه‌‌جویى است، این یک بهانه‌‌گیرى است، این براى این است که کار عقب بیفتد. بنابراین ما تا این لحظه نشانه‌‌هاى بى‌‌صداقتى را و بهانه‌‌گیرى را و جنگ‌‌افروزى و تجاوزطلبى را در دشمن خودمان دیدیم؛ که البتّه ما قبلاً هم این را بارها دیدیم و تکرار کردیم و تجربه کردیم و امروز دنیا دارد اینها را مشاهده میکند و ما اصرار داریم که دنیا روى این بهانه‌‌ها تکیه کند و حقیقت آنها را درک کند. این یک نکته.

نکته‌‌ى دوّمى که ما به مردممان میخواهیم مؤکّداً بگوییم، [این است که] این احتمال وجود دارد که عراق بخواهد با این بهانه‌‌جویى‌‌ها آتش‌‌افروزى را همین‌‌ طور ادامه بدهد؛ که البتّه در این صورت چهره‌‌اش افشا خواهد شد. امّا ما مردم ایران باید هواى کار خودمان را داشته باشیم. حواس شما مردم باید کاملاً جمع باشد؛ نیروهایتان باید کاملاً آماده باشد؛ نیروهایى که در جبهه‌‌ى نبرد هستند، باید با آمادگى کامل، با مراقبت و هوشیارى کامل، با بر حذر بودن از توطئه‌‌ى دشمن و حیله‌‌ى دشمن، مرزها را حفظ کنند و خطوط خودشان را نگه بدارند؛ و عموم ملّت هم همین ‌‌طور. روند حرکت به جبهه‌‌ها بایستى با همان قوّت و قدرت ادامه داشته باشد و نیروهاى سرزنده‌‌ى ما و تازه‌‌نَفَس ما و قدرتمند ما باید آماده باشند که اگر دشمن به فکر حیله‌‌گرى افتاد، بتوانند در زمان مناسب و در سرعت لازم پاسخ او را به خودش برگردانند.

یک نکته‌‌ى دیگرى که من بایستى حتماً بگویم، این است: یک عدّه‌‌اى آدمهاى منافق و دورو و خبیث ممکن است در داخل کشور پیدا بشوند و تبلیغات خارجى هم به آنها کمک بکند و دامن بزند که بخواهند غرور ملّى ما را بشکنند؛ [یعنى] این‌‌ جور تفهیم کنند به ملّت ما که با قبول قطعنامه غرور ملّى ما جریحه‌‌دار شده، و بخواهند جریحه‌‌دار بکنند با حرف خودشان و با کار خودشان غرور این ملّت مقاوم و بزرگ را. من به شما عرض میکنم، ما به مذاکره‌‌کننده‌‌هاى خارجى هم در این چندروزه این را با قاطعیّت و قدرت گفتیم؛ غرور ملّت ما امروز از همیشه باصلابت‌‌تر و عظیم‌‌تر و درخشان‌‌تر است. ملّت ما آن ملّتى است که هشت سال تمام بدون کمک گرفتن از هیچ دولت و قدرتى و بدون تکیه بر هیچ تکیه‌‌گاهى غیر از شخصیّت خودش و خداى خودش، توانسته در مقابل یک رژیمى که شرق و غرب او را کمک کردند و به او کمک تزریق کردند، ایستادگى کند و مقاومت کند و توانسته جلوى حملات ویرانگرانه‌‌ى آن دشمن را سد کند و از کشور خودش و ملّت خودش و از مرزهاى خودش و انقلاب خودش دفاع کند؛ چه غرورى بالاتر از این؟ آنچه شما ملّت بزرگ در این هشت سال انجام دادید، پایه‌‌گذار یک غرور ملّىِ تمام‌‌نشدنى و پایان‌‌ناپذیر است؛ مگر شوخى است هشت سال جنگ؟ این چنین جنگى؛ هشت سال مقاومت، هشت سال دفاع مقدّس. اگر این دفاع شما نبود، میدانید چه میشد؟ اگر این مبارزه‌‌ى فداکارانه‌‌ى ملّت ما و جوانهاى ما نبود، میدانید شرق‌‌ و غرب چه خوابى براى این کشور و این انقلاب دیده بودند؟ اگر این شهداى عزیزى که در طول این هشت سال در راه حراست از انقلاب و نظام جمهورى اسلامى به خاک و خون غلتیدند، اگر این فداکارى را از خودشان نشان نمیدادند، میدانید امروز از انقلاب چه باقى مانده بود؟ اگر این فداکارى را شما نمیکردید، اگر خانواده‌‌هاى شهدا آن استقامت را نمیکردند، اگر شهداى عزیز ما آن‌‌ جور در جبهه‌‌ها حضور پیدا نمیکردند و خون خودشان را در راه خدا نمیدادند، امروز از انقلاب ما هیچ اثرى باقى نبود و دشمن بر جان و مال و ناموس این ملّت مسلّط شده بود. شما توانستید حیات این ملّت را، شرف این ملّت را، استقلال این ملّت را، حیثیّت جهانى این ملّت را با مقاومت خودتان حفظ کنید. این کار، کار رزمندگان عزیز ما است؛ این کار، کار شهداى بزرگوار ما است که امام فرمودند مقامات معنوى و فلسفه‌‌ى شهادت را با این چشمهاى ظاهربین نمیشود دید؛ حقیقت هم همین است. شهداى ما توانستند بزرگ‌‌ترین دستاورد اسلامى در طول تاریخ بعد از صدر اسلام تا امروز را با خون خودشان حفظ کنند؛ آن ‌‌وقت یک عدّه یاوه‌‌گوى دشمن‌‌صفت یا ابله و نادان گوشه‌‌ و کنار پیدا بشوند بگویند که بله، شهدا خونشان هدر رفت! شهدا با خون خودشان، با فداکارى خودشان توانستند اسلام را حفظ کنند و انقلاب را حراست کنند. این عظمتى که امروز این ملّت در دنیا دارد و چشمهاى دنیا به سمت این ملّت دوخته است، به‌‌ خاطر خون همین شهدا است؛ به‌‌ خاطر استقامت همین خانواده‌‌هاى عزیز شهیدان ما است؛ به ‌‌خاطر رزم این رزمندگان ما است. سپاه ما، ارتش ما، بسیج ما، توانستند عظمت این ملّت را حفظ کنند و این ملّت از نیروهاى مسلّح پشتیبانى کرد و خودش لباس رزم پوشید؛ این بزرگ‌‌ترین مایه‌‌ى غرور ملّى ما است.

یک نکته‌‌ى دیگرى که من باید اضافه کنم، این است: بعضى از این عناصر فرصت‌‌طلب و بددل که هیچ‌‌ وقت با انقلاب و با اسلام آشتى نکردند، آنها از این فرصتها خیلى استفاده میکنند براى سم‌‌پاشى؛ اینها کسانى هستند که از اوّل با جنگ مخالف بودند، حالا مؤمنینِ حزب‌‌اللّه‌‌ و رزمندگان و پاک‌‌باختگان صادق عاشق را مورد خطاب قرار میدهند، میگویند دیدید شما حالا رسیدید به آن حرف ما! این بسیار ابلهانه است. این مثل این است که کسانى که در جنگ اُحد خیانت کردند و در جنگ احزاب با پیغمبر در میدان جنگ شرکت نکردند، اینها بیایند در صلح حدیبیّه بگویند دیدید که ما آنجا نیامدیم، حق با ما بود! این قضیّه غیر از آن قضیّه است. آن کسانى که در این چند‌ساله در بزرگ‌‌ترین حماسه‌‌ى تاریخ این ملّت شرکت نکردند، تا ابد سرشکسته‌‌اند. این تجربه‌‌ى عظیم این ملّت، یک عدّه‌‌اى را براى همیشه و تا ابد سرشکسته کرد؛ یک عدّه‌‌اى را هم براى همیشه و تا ابد سربلند کرد. آن کسانى که هشت سال خونین‌‌ترین تجربه‌‌ى این ملّت را دیدند و از کنج عافیت خودشان بیرون نیامدند، اینها تا ابد سرشکسته‌‌اند. آن کسانى که ابتلائات بزرگ این ملّت را دیدند و از این ابتلائات براى پُر کردن کیسه‌‌هاى خودشان استفاده کردند، اینها تا ابد سرشکسته‌‌اند. اینها خیال نکنند که حالا پذیرش قطعنامه حرف آنها را سبز کرد؛ نه، حرف آنها به معناى نشانه‌‌ى ننگى بر پیشانى آنها است تا ابد. آن کسانى که نگاه کردند که جوانهاى پاک و خالص این ملّت میروند به جبهه‌‌ها پرپر میشوند و حاضر نشدند یک قدم در این راه بردارند، اینها دیگر فرصت هم از دستشان رفت و تا ابد سرشکسته‌‌اند؛ اینها سرشکسته‌‌هایند امّا یک عدّه‌‌اى هم تا ابد سربلندند. آن مردمى که به نداى امام پاسخ دادند، آنهایى که به نداى انقلاب پاسخ دادند، آنهایى که هر وقت جبهه به آنها نیاز داشت، خودشان را در سنگر حاضر کردند، آنهایى که نگذاشتند اسلام و انقلاب غریب بماند، آنهایى که شهید دادند، آنهایى که سلامتى‌‌شان را دادند، آنهایى که مالشان را دادند، آنهایى که وقتشان را دادند، آنهایى که تلاش مناسب را در هر بُرهه‌‌اى از زمان انجام دادند، آنها در طول تاریخ ما و تا ابد سربلند و سرافرازند.

معذرت میخواهم، خیلى طولانى شد. من مطالب فراوانى را دلم میخواهد با شما در میان بگذارم و نکات گوناگونى را یادداشت کردم که اینجا بگویم لکن الان چشمم افتاد ساعت را دیدم، دیر شده؛ خطبه‌‌ى عربى را هم باید بخوانم. یک دعا میکنم قبل از آنکه خطبه‌‌ى عربى را شروع کنم: پروردگارا! به حرمت محمّد و آل محمّد پیوند مقدّس بین امام و امّت را همواره مستحکم بدار. پروردگارا! این ذخیره‌‌ى بزرگ الهى را، این امام و رهبر بزرگوار و عزیز را براى ما و ملّت ما حفظ کن. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد طعم شیرین پیروزى در میدانهاى گوناگون را به این ملّت بچشان.

ارسال نظر
captcha
پربیننده