وقتی صحبت از «جنگ» میکنیم، فقط آن هشت سال از ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ نیست. مردم ایران سه موج بزرگ از تنش و درگیری را تجربه کردهاند. یکی همان جنگ هشت ساله که هنوز زخمهایش تازه است. یکی تنش ۱۲ روزه با اسرائیل در و آخری جنگ تحمیلی ای که از اسفند ۱۴۰۴ شروع شد و عوارضش تا همین امروز ماندگار بوده؛ بحرانی با آمریکا که هنوز در آتشبس معلق مانده و نفسها را در سینه حبس کرده است.
هر کدام از این رویدادها، آثار روانی متفاوت اما عمیقی روی مردم گذاشته است؛ از اضطراب و بیخوابی گرفته تا حس ناامنی واختلال استرس. از نگاه روانشناسی، جنگ فقط زمانی که فقط صدای خمپاره میآید، آسیب نمیزند. حتی تهدید به جنگ، حتی خبرهای لحظهای از حمله احتمالی، حتی انتظار برای معلق بودن آتشبس، همه و همه سلامت روان مردم را فرسایش میدهند.
سه موج جنگ و تنش که هر کدام اثر روانی خاص خود را داشت
برای اینکه بتوانید بهتر به سمت حال خوب قدم بردارید، خوب است که بدانید چه چیزهایی را اکنون تجربه میکنید و چه زخم هایی بر روی روانتان ایجاد شده است. دراینجا بطور مختصر ابتدا به هر یک از پیامدهای هر جنگ (War) اشاره خواهیم کرد و در ادامه به پیامدهای مشترکی که هر سه اتفاق بر روان افراد به جا گذاشته اند آشنا خواهید شد.
جنگ هشت ساله (۱۳۵۹-۱۳۶۷)؛ زخمهای عمیق و کهنه
این جنگی بود که نسلها درگیرش بودند. کودکان آن دوران حالا مادر و پدر شدهاند. رزمندگان برگشته با خاطراتی که هرگز خوب نمیشود. بمباران شیمیایی سردشت، حملات هوایی به شهرهای بزرگ، آژیرهای خطر که بارها در شب به صدا درآمدند. پیامد اصلی این جنگ، ترومای طولانیمدت (Complex PTSD) بود. یعنی نه یک حادثه، بلکه سالها زندگی در ترس مداوم. خیلی از خانوادهها هنوز هم نمیتوانند صدای بوق ماشین را بشنوند بیآنکه ضربان قلبشان تند نشود.
تنش ۱۲ روزه با اسرائیل (۱۴۰۴)؛ وحشت از جنگ گسترده
در سال 1404، ایران و اسرائیل وارد یک رویارویی مستقیم و بیسابقه شدند. حملات هوایی به اصفهان، تبریز و تهران و...، شایعهها و اخبار ضدونقیض، ۱۲ روز قطعی ارتباطات و اینترنت، همراه با نگرانی هر لحظه ای و منتظر خبر بعدی بودن، پاره ای از شرایطی بود که پیامد اصلی این موج، اضطراب حاد و حملههای پانیک بود. خیلی از مردم حتی حاضر نبودند از خانه بیرون بروند. مدارس تعطیل شدند، فروشگاهها خالی از کالا. این ۱۲ روز برای خیلیها مثل یک سال گذشت.
تنش با آمریکا (از اسفند ۱۴۰۴ تا حالا)؛ زندگی در آتشبس معلق
این یکی شاید روان فرسودهکنندهترین باشد. جنگی که نه شروع شده، نه تمام. آتشبسی که معلق است. مردم نمیدانند قرار است چه شود. تنش دیپلماتیک، تحریمهای جدید، تهدیدهای نظامی، و سکوت خبری. پیامد اصلی این دوره، احساس ناامیدی و فرسودگی روانی است. افراد دیگر انرژی واکنش نشان دادن ندارند. نه خوشحالند، نه ناراحت؛ فقط خستهاند. این یعنی سیستم عصبی آنها دارد کم کم از کار میافتد.
در اینجا میتوانید برخی از پیامدهای مشترک هر سه رویداد را مشاهده کنید:

چرا هنوز بعد از این همه سال، آثار روانی این رویدادها دیده میشود؟
جنگ و تنشهای نظامی مثل یک زلزله نیستند که تمام شوند و بروند. آنها سیستم عصبی را بازبرنامهریزی میکنند. سطح هورمون استرس (کورتیزول) در بدن افرادی که ترومای بلندمدت دیدهاند، حتی سالها بعد، بالاتر از حد نرمال باقی میماند. به همین دلیل است که یک مادر رزمنده سابق ممکن است هنوز هم با صدای هواپیما بیدار شود. یا یک جوان امروزی که جنگ هشت ساله را ندیده اما از والدینش تروما را به ارث برده، بدون دلیل مشخصی احساس خطر کند. این ترومای نسلزخم در مطالعات متعدد روی خانوادههای بازماندگان جنگ تایید شده است.
چطور میتوان این زخمهای کهنه را ترمیم کرد؟
خبر خوب این است که این آسیبها قابل درمان هستند، اما نه با فراموش کردن. با مواجهه درست و کمک حرفهای. دراینجا به برخی از این موارد اشاره میکنیم:
رواندرمانی مخصوص تروما
درمانهای موثری در روانشناسی برای PTSD و ترومای طولانیمدت وجود دارند. EMDR (حساسیتزدایی با حرکات چشم) یکی از قدرتمندترین روشها برای پردازش خاطرات تلخ جنگ است. در این روش، درمانگر از شما میخواهد در حالی که یک خاطره سخت را مرور میکنید، حرکات انگشت او را با چشم دنبال کنید. این کار به مغز کمک میکند آن خاطره را به شکلی سالم پردازش کند. CBT هم به شما یاد میدهد چطور افکار و باورهای نادرستی که بعد از جنگ در شما شکل گرفته (مثل «دنیا جای خطرناکی است» یا «هیچکس امن نیست») را شناسایی و تغییر دهید.
گروههای حمایت اجتماعی
صحبت کردن با کسانی که همان تجربه را داشتهاند، خیلی از بار روانی را کم میکند. وقتی میبینید یک نفر دیگر هم دقیقا همان بیخوابیها، همان کابوسها و همان دلشورهها را دارد، حس میکنید تنها نیستید. هنوز هم گروههای رزمندگان سابق و خانوادههایشان در سراسر کشور فعال هستند. برخی از این گروهها به صورت منظم جلسات حضوری یا آنلاین برگزار میکنند. دانستن این که تنها نیستید، خودش یک قدم بزرگ درمان است.
بازسازی حس امنیت
تروما یک باور اساسی را در شما میشکند: «دنیا جای امنی است». بعد از جنگ، خیلی از مردم دیگر هیچ جا احساس امنیت نمیکنند؛ نه در خانه، نه در خیابان، نه حتی در جمع خانواده. کار با روانشناس به شما کمک میکند این باور را دوباره و این بار به شکل سالمتری بسازید. این فرآیند زمان میبرد، اما شدنی است. خیلی از افراد موفق شدهاند بعد از ماهها یا سالها، دوباره بدون آنکه مدام پشت سرشان را نگاه کنند، زندگی کنند.
کمک گرفتن از یک متخصص روانشناسی
اگر شما یا عزیزانتان هنوز هم علائمی مثل بیخوابی، کابوسهای مکرر، حساسیت به صداهای بلند، یا نگرانی دائمی از آینده دارید، بدانید اینها نشانه ضعف نیست. زخم روانی دقیقا مثل زخم جسمی است. اگر آن را تمیز نکنی و به موقع درمان نکنی، چرک میکند و بدتر میشود. امروزه مراجعه به روانشناس دیگر آن تابوی قدیمی نیست. چه از طریق مراکز دولتی و چه از طریق پتلفرم های آنلاین معتبر، میتوانید کمک بگیرید و روانشناس مناسب خود را انتخاب کنید. فقط کافی است قدم اول را بردارید.
جمعبندی
مردم ایران در چهار دهه اخیر سه موج بزرگ از جنگ و تنش را تجربه کردهاند: جنگ هشت ساله، تنش ۱۲ روزه با اسرائیل، و بحران معلق با آمریکا که هنوز تمام نشده. هر کدام از این رویدادها، آثار روانی عمیقی از خود به جا گذاشتهاند؛ از PTSD و افسردگی گرفته تا اضطراب فراگیر و انتقال تروما به نسل بعد. این زخمها فقط با گذشت زمان خوب نمیشوند. نیاز به مواجهه درست، رواندرمانی تخصصی، و بازسازی حس امنیت دارند. اگر خودتان یا اطرافیانتان هنوز نشانههایی از این آسیبها را دارید، بدانید که کمک وجود دارد. روانشناسی امروز ابزارهایی در اختیار شما میگذارد که ۳۰ سال پیش وجود نداشت. از آنها استفاده کنید. وطن امروز تمام دغدغه مردم است، اما دغدغهی سلامت روان مردم هم باید وطن باشد.