۱۱/مهر/۱۴۰۵
|
۱۹:۴۰
نگاهی به جدیدترین اثر اصغر فرهادی؛ «داستان‌های موازی»

کاملاً غیر فرهادی!

کاملاً غیر فرهادی!

امیرعلی عسگری

جدیدترین اثر اصغر فرهادی بالاخره پس از طی مراحل تولید و تدوین به پرده سینماها آمد؛ فیلمی که تولید آن در فرانسه انجام شده و حضور بازیگران شناخته‌شده فرانسوی، یکی از ویژگی‌های اصلی آن است. اما شاید مهم‌تر از همه این باشد که «داستان‌های موازی» در بسیاری از لحظات، اثری کاملاً غیر فرهادی است.در اوایل فیلم با آدام، جوان بی‌خانمانی، آشنا می‌شویم. برای نشان دادن خوش‌قلب بودن او، دزدی در داستان رخ می‌دهد و آدام جلوی آن را می‌گیرد؛ اتفاقی که بیش از آنکه شبیه جهان معمول فیلم‌های فرهادی باشد، به یک معرفی ساده و مستقیم از شخصیت شبیه است.کمی جلوتر با سیلوی آشنا می‌شویم؛ نویسنده‌ای پیر و به ته خط رسیده که تلاش می‌کند با الهام از زندگی همسایه‌ها دوباره به نوشتن برگردد. ایده‌ای که می‌توانست جذاب باشد، اما خود شخصیت سیلوی چندان شکل نمی‌گیرد. زن بودن او بیشتر از طریق ظاهرش نشان داده می‌شود و تصمیم‌ها و مدل رفتارش در بسیاری از لحظات، بیشتر شبیه یک شخصیت مرد است تا یک شخصیت زن مشخص و پرداخت‌شده.مشکل دیگر فیلم، زمان و ریتم آن است. زمان در «داستان‌های موازی» به شکل عجیبی نسبی است؛ بعضی بخش‌ها بیش از حد کش می‌آیند و بعضی دیگر آرام و بی‌دلیل پیش می‌روند. در همین میان، فیلم هیچ‌گاه به‌درستی مشخص نمی‌کند شخصیت اصلی چه کسی است. دوربین مدام میان آدم‌های مختلف حرکت می‌کند و بیشتر شبیه دوربینی مستندوار، زندگی آدم‌ها را در خانه‌هایشان دنبال می‌کند تا اینکه روی یک شخصیت مشخص متمرکز باشد.مشکل شخصیت‌ها فقط به اینجا ختم نمی‌شود. با هیچ‌کدام از آنها احساس همذات‌پنداری شکل نمی‌گیرد و هیچ‌کدام آن‌قدر دوست‌داشتنی نیستند که مخاطب واقعاً سرنوشتشان را دنبال کند. اتفاقات اضافه نیز کم نیستند؛ از ماجرای دزدیده شدن دفترچه گرفته تا داستان پدر و مادر نویسنده که در نهایت تأثیر چندانی بر مسیر اصلی داستان ندارند.شاید بزرگ‌ترین مشکل «داستان‌های موازی» همین باشد: فیلم پر از اتفاق و شخصیت است، اما این اجزا در نهایت به یک روایت منسجم تبدیل نمی‌شوند. چیزی که از فرهادی انتظار داریم، قصه‌ای است که جزئیاتش به یکدیگر متصل باشند؛ اما اینجا بسیاری از جزئیات، بیشتر شبیه تکه‌هایی جداافتاده از یک داستان بزرگ‌تر هستند.«داستان‌های موازی» می‌توانست تجربه‌ای متفاوت در کارنامه فرهادی باشد، اما در نهایت بیشتر از آنکه یک فیلم فرهادی باشد، فیلمی است که تلاش می‌کند متفاوت باشد؛ و همین تفاوت، وقتی با ضعف شخصیت‌پردازی، ریتم نامتوازن و خرده‌داستان‌های کم‌اثر همراه می‌شود، به پاشنه آشیل فیلم تبدیل می‌شود.
و اما یک نکته خارج از فیلم آقای جوایز جشنواره‌های خارجی و هواداران پروپاقرصش، بد نیست به یک سؤال هم پاسخ بدهند: اگر بخش مهمی از توجهی که فرهادی در خارج از ایران به دست آورده، به دلیل زاویه خاص او در بازنمایی ایران نبوده، پس چرا فیلم‌هایی که در خارج از ایران ساخته، معمولاً با چنین استقبالی مواجه نمی‌شوند؟«داستان‌های موازی» در حال حاضر در راتن تومیتوز تنها ۱۹ درصد نقد مثبت از میان ۳۲ نقد دارد و میانگین امتیاز منتقدانش پایین است. «اسکرین دیلی» نیز در نقد خود، فیلم را اثری پیچیده و سطحی توصیف کرده و از ضعف آن در مقایسه با آثار قبلی فرهادی نوشته است.این آمار به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که جوایز فرهادی صرفاً به دلیل تصویری است که از ایران ارائه می‌کند؛ اما دست‌کم یک سؤال جدی ایجاد می‌کند: آیا آنچه منتقدان و جشنواره‌ها در آثار فرهادی تحسین می‌کنند، خودِ سینمای اوست یا تصویری که از ایران در آثارش ارائه می‌دهد؟شاید «داستان‌های موازی» فرصت خوبی باشد برای اینکه این دو را از یکدیگر جدا کنیم.
 
 
ارسال نظر
captcha
پربیننده
تازه ها