محمد رستمپور: 17روز از آن وعده 2 هفتهای وزیر تروریست خزانهداری آمریکا گذشته و همچنان ایران نفت میفروشد و در برابر حصر دریایی آمریکا مقاومت کرده است. اگر گفتوگوی پیشین اسکات بسنت با فاکسنیوز بود، دیروز او در یک مصاحبه 12 دقیقهای تلاش کرد از طریق خصمانهترین رسانه ضدایرانی یعنی اینترنشنال، چیزی به اسم ورشکستگی مالی را مطرح و برایش 3 ضلع ترسیم کند: مقابله با فروش نفت ایران، تقاضا از ایرانیان برای عدم پرداخت مالیات به حکومت و معرفی تراستیها برای ربایش ثروت ارزی ایرانیان. هنوز 24 ساعت از این تصویرسازی نگذشته بود که محتوای تبلیغاتی شبکههای اجتماعی خارجی فعال در ایران مانند تلگرام و توئیتر، پر شد از کاریکاتورهای توهینآمیز از مقامات کشور که همان چیزهایی را نشان میداد که وزیر خزانهداری آمریکا از آن حرف زده بود: اختلاف میان مقامات کشور و ادعای نبود آگاهی نسبت به وضعیت جامعه به دلایل و ملاحظات امنیتی. بسنت دانسته است تصمیمگیری صرفا اقتصادی علیه سازوکارهای تجاری جمهوری اسلامی ایران نمیتواند کارساز باشد، در نتیجه باید کمپینی چندضلعی طراحی و اجرا کرد تا نیرویی که از 9 اسفند مقابل هیولایی که قصد بلع ایران را دارد ایستاده، به زانو درآید. در نتیجه، او در یک رسانه فارسیزبان، کوتاه و کاملا مصداقی سخن میگوید تا مانند وعده قبلی، دروغ او آشکار نشود. نه وزیر جنگ و نه وزیر خارجه آمریکا، به اندازه وزیر خزانهداری آمریکا توانایی جلب نظر ترامپ برای ادامه سیاست فشار حداکثری بر ایران را ندارند. با این همه، میتوان لابهلای همین مصاحبه نکاتی را دریافت که ضدعملیات او را تشکیل میدهد: اولا بسنت میترساند و میخواهد هراس کمبود سوخت را به اهرمی برای فرمدهی به رفتار مردم ایران تبدیل کند، ثانیا وعده میدهد و برای نافرمانی مدنی توده جامعه که متأثر از شرایط سخت معیشتی هستند، بابت معرفی تراستیها پاداش تعیین میکند و ثالثا با توهین در پی تحقیر و تضعیف مقامات کشور است.
این 3 تکنیک در یک مصاحبه کوتاه نشان میدهد او اتفاقا غیراقتصادیترین برنامهها را برای موفقیت حصر دریایی به کار گرفته است. او مدعی است اقتصاد ایران در فاصله 10 اسفند سال گذشته تا 10 اسفند امسال 25 درصد کوچکتر خواهد شد اما واقعیت آن است که کاهش صادرات نفت به تنهایی نمیتواند این کوچک شدن را محقق کند، بهویژه آنکه او تصریح میکند همچنان پروازهای ایران به روسیه و چین ادامه دارد. در نتیجه، این ابهام که میتواند اصل ادعا را تحلیل ببرد؛ به یک محرک روانشناختی دیگری نیاز دارد تا در ذهن مخاطب قلاب شود و او را به این اطمینان برساند که پیشبینی وزیر خزانهداری آمریکا به وقوع میپیوندد و از این نظر است که او فروپاشی شوروی را پیش میکشد که از اساس ساختار اقتصادی، نظام مالی، روابط تجاری و شرایط سیاسی - اجتماعی کاملا متفاوتی با ایران داشت. بسنت در 12 دقیقه، 2 بار هدف از عملیات طرد اقتصادی ایران را کشاندن تهران پای میز مذاکره میخواند و 2 بار هم ادعا میکند هدف از این کمپین، فشار بر مردم ایران نیست، بلکه تغییر سیاست جمهوری اسلامی است! اما همین که او تخاطب مستقیم با ایرانیان را انتخاب کرده، نشان میدهد اتفاقا بار سنگین و هزینه گران این رویکرد خصمانه روی اقتصاد و معیشت مردم خواهد افتاد و از این نظر است که مرتبا جهت خشم مردم از این نوع مواجهه را از کاخ سفید به داخل ایران منحرف کرد. با این حال، اگر این رویکرد پیش از اقدام نظامی و کشتار دردناک بیش از 6 هزار ایرانی بهویژه کودکان و زنان و ارتکاب جنایات کمسابقه جنگی اتخاذ میشد، میشد درصدی برای موفقیت آن تخمین زد. مقاومت دلیرانه ایرانیان از هر گروه و جناح و در هر لباس و کسوت، انگارهها و آموزههای وطنپرستانه را به چنان سطحی رسانده که مسأله جنگ به خودی خود برای مردم به مسأله چگونگی دفاع تغییر یافته است. به تعبیر گویاتر، آمریکاییها گمان نمیبردند ایران بتواند از نظر اجتماعی و اقتصادی و نظامی و سیاسی، چنان نیرومندی و توانایی فوقالعادهای از خود نشان دهد که آنها را مجبور به بازطراحی سیاستها و حتی اولویتبندی شیوه تأمین ذخایر تسلیحاتی کند و از این جهت است که بازگشت به سیاستها و برنامههایی که خود ترامپ بارها و بارها علیه آن سخن گفته، یعنی اجرای یک راهبرد ترکیبی با تمرکز بر فرسودهسازی روانی و ذهنی مردم ایران دوباره روی میز آمده است. توجه به این نکته ضروری است که آمریکا هر نوع از مقابله با ایران را در هر سطح و بعدی که باشد، بیفایده نمیداند و هیچگاه هیچ برنامهای را از روی میز تصمیمگیری کنار نمیگذارد.
مسأله بر سر اصل مقابله سراسری با ایران نیست، مسأله حتی آنچه ما گمان میکنیم، زمان مقابله با ایران نیز نیست، مسأله بر سر شکل و نوعی از دشمنی آمریکا و اسرائیل است که برای آنها کارسازتر باشد. با این منطق، روزی طرح وزارت جنگ در اولویت قرار میگیرد، روزی طرح وزارت خارجه آن کشور و روزی طرح وزارت خزانهداری. این طرحهای مکمل، بیش از آنکه از یک ایده چندلایه خبر دهند، همچنان که رسانهها و اندیشکدههای معتبر غرب خبر میدهند، از یک آشفتگی و حیرت کمسابقه در مقابله با ایران حکایت میکند. راهکارهای تسکینی و موقت مانند دستکاری بازارها و قیمتها با اخبار دروغ و توئیتهای پرخاشگرایانه، به اندازه خود اثر داشتهاند و عملیات نظامی نیز به صورت محدود یا فراگیر، در جبهههای حساس یا نقاط تمرکز انجام شده است. ترور و حصر دریایی نیز چنین است. سازگاری جمهوری اسلامی ایران با شرایط جدید و تابآوری در برابر دردها و ضربات عمیقی که هر کشور و جامعه دیگری را از پا درمیآورد، سبب شده قاتل دست گدایی به سوی بازماندگان مقتول دراز کند و به روشهایی دست بزند که صرفا در نسخههای قدیمی نفوذ در سالهای پایانی دهه 90 یافت میشود. با این حال، هوشیاری در برابر طراحی جدید بهویژه رسواسازی چوپانهای دروغگویی مانند بسنت که دهان آلوده و کلام هرزهای دارند، ضروری است. انتظار میرود در نخستین نشست خبری سخنگوی ادیب وزارت امور خارجه، پاسخی درخور در واکنش به بسنت بشنویم و البته در بازار و خیابان نیز سیاستهای کارآمدی برای اثبات توخالی بودن ادعاهای بسنت ببینیم.
رونمایی از جدیدترین چوپان دروغگوی آمریکا
ارسال نظر
پربیننده