۰۷/آبان/۱۴۰۵
|
۰۱:۵۲

چطور از گذشته رؤیا بسازیم؟

بهروز آزمون: لرد بایرون، شاعر انگلیسی قرن نوزدهم، جمله‌ای دارد که در ترجمه‌های فارسی به صورت‌های گوناگون نقل شده است: «همه اوقاتی که قدیمی شوند، خوب هستند». این عبارت گاهی به شکل «همه زمان‌های گذشته، وقتی قدیمی می‌شوند، خوب به نظر می‌رسند» یا «هر گذشته‌ای، وقتی به گذشته تبدیل شود، زیباست» یا «تمام دوران‌های قدیمی خوب به نظر می‌رسند» ترجمه شده است. 
معنای آن روشن است اما ریشه‌اش کمی پیچیده‌تر از آن است که نقل‌قول‌های مشهور معمولا نشان می‌دهند. این جمله نه یک ستایش ساده از گذشته، بلکه تذکری درباره سازوکار حافظه، میل انسان به آرایش‌ خاطرات و ناتوانی ما در دیدن زمان حال از فاصله‌ای امن است. 
عبارت انگلیسی منسوب به بایرون معمولا به صورت «All Times When Old are Good» نقل می‌شود. این جمله الهامی است از شعر «دُن خوان»؛ اثری که بایرون در آن بارها با لحن طنزآمیز و بدبینانه، درباره عشق، سیاست، اخلاق، شهرت و خودفریبی انسان داوری می‌کند. 
با این حال، نقل قول‌های ادبی اغلب در مسیر انتقال از کتاب به مجموعه‌های جملات قصار، از بافت اصلی جدا می‌شوند و شکل قطعی‌تری می‌یابند. بنابراین بهتر است این جمله را نه همچون یک حکم مستقل و بی‌ابهام، بلکه به عنوان بخشی از نگاه بایرون به زمان و حافظه بخوانیم: گذشته وقتی دیگر قابل تغییر نیست، در ذهن ما به روایتی منسجم‌تر و گاه زیباتر تبدیل می‌شود. 
بایرون در دوره‌ای می‌نوشت که اروپا میان دلبستگی به گذشته و اضطراب مدرنیته گرفتار بود. انقلاب فرانسه، جنگ‌های ناپلئونی، صنعتی‌ شدن شهرها و تغییر سریع مناسبات اجتماعی، جهان آشنای اشرافی و روستایی را دگرگون می‌کرد. گذشته برای بسیاری از مردم فقط مجموعه‌ای از خاطرات نبود، پناهگاهی بود در برابر خیابان‌های شلوغ، کارخانه‌ها، سیاست توده‌ای و آینده‌ای که هنوز شکل روشنی نداشت. بایرون اما برخلاف نوستالژیست‌های ساده‌دل، به این پناهگاه اعتماد کامل نداشت. 
در آثار او، گذشته همواره هم جذاب است و هم مشکوک؛ هم سرچشمه هویت است و هم کارخانه‌ای برای تولید افسانه. نوستالژی، در معنای امروز، احساسی دوگانه است. ما معمولا تصور می‌کنیم دلتنگ گذشته‌ایم اما در بسیاری از موارد دلتنگ احساسی هستیم که گذشته در ما ایجاد می‌کرد: امنیت، جوانی، تعلق، امکان یا حتی ناآگاهی. 
ممکن است کسی برای خانه کودکی‌اش دلتنگ شود، در حالی که آن خانه اکنون فروریخته یا تغییر کرده است؛ برای دوستان مدرسه‌ حسرت بخورد، در حالی که رابطه‌های آن دوره پر از تنهایی و سوءتفاهم بوده‌اند یا از «روزهای ساده‌تر» حرف بزند، بی‌آنکه یادش باشد همان روزها با محدودیت، ترس و بی‌خبری نیز همراه بوده‌اند. 
روانشناسی حافظه نشان می‌دهد یادآوری، بازپخش دقیق گذشته نیست. هر بار خاطره‌ای را به یاد می‌آوریم، آن را تا حدی بازسازی می‌کنیم. ذهن، جزئیات را حذف می‌کند، خلأها را پر می‌کند و رخدادهای پراکنده را در قالب داستانی قابل فهم کنار هم می‌گذارد. خاطرات عاطفی نیز معمولا از این بازسازی مصون نیستند. ما ممکن است فضای کلی یک دوره را به یاد داشته باشیم اما شکست‌ها، ملال‌ها و اضطراب‌های روزمره را کمرنگ کنیم. نتیجه، تصویری است که نه کاملا دروغین است و نه کاملا دقیق: گذشته‌ای ویرایش‌شده، با نور نرم‌تر و قاب مرتب‌تر. 
این ویرایش همیشه نشانه ضعف یا فریبکاری نیست. نوستالژی می‌تواند نقش روانی سودمندی داشته باشد. یادآوری تجربه‌های مشترک، نواهای قدیمی، سنت‌های خانوادگی یا مکان‌های آشنا می‌تواند حس پیوستگی ایجاد کند؛ به انسان یادآوری کند زندگی‌اش رشته‌ای از لحظه‌های جدا از هم نیست. در زمان‌های بحران، خاطرات خوش می‌تواند مانند منابعی برای بازسازی امید عمل کند. کسی که گذشته خود را به یاد می‌آورد، گاهی در واقع دارد به خود ثابت می‌کند پیش‌تر نیز از دوره‌های دشوار عبور کرده است. 
همین احساس اما وقتی از حد بگذرد، می‌تواند به انکار تبدیل شود. نوستالژی ممکن است گذشته را به معیاری غیرواقعی برای سنجش حال بدل کند. در این حالت، زمان حاضر همیشه بی‌روح، شتاب‌زده و ناقص به نظر می‌رسد، زیرا با خاطراتی مقایسه می‌شود که از زوایای دردناک‌شان پاک شده‌اند. انسان دیگر نمی‌پرسد چه چیزی در گذشته واقعا بهتر بود و چه چیزی فقط آشناتر بود. آشنایی، به‌ اشتباه، با کیفیت یکی گرفته می‌شود. 
این اشتباه در زندگی جمعی نیز رخ می‌دهد. جوامع گاهی گذشته‌ای خیالی می‌سازند که در آن مردم همبسته‌تر، اخلاقی‌تر و خوشبخت‌تر بوده‌اند. در چنین روایتی، خشونت‌ها، تبعیض‌ها و محرومیت‌های آن دوران از تصویر حذف می‌شوند یا به حاشیه می‌روند. گذشته به موزه‌ای تبدیل می‌شود که فقط اشیای زیبا را در معرض دید می‌گذارد. نوستالژی سیاسی از همین‌‌جا نیرو می‌گیرد؛ از میل به بازگرداندن نظمی که شاید هرگز به آن شکل وجود نداشته است. آنچه بازگشت به گذشته نامیده می‌شود، اغلب بازگشت به تصویری انتخاب‌شده از گذشته است؛ تصویری که برای برخی آرامش‌بخش و برای برخی دیگر سرکوبگر بوده است. 
طنز جمله بایرون در همین نکته نهفته است که «خوب به نظر رسیدن» را با «خوب بودن» یکی نمی‌گیرد. گذشته الزاما بهتر نیست، فقط پایان یافته است. ما از نتایج نهایی آن خبر داریم اما در لحظه زندگی‌ کردنش، گرفتار ابهام و نگرانی بوده‌ایم؛ درست مانند اکنون. زمان حال برای ما زبر و ناتمام است، چون هنوز امکان شکست در آن وجود دارد. گذشته، حتی اگر تلخ باشد، از خطر آینده رها شده است. ما می‌توانیم آن را قاب بگیریم، نامگذاری کنیم و در قفسه خاطرات بگذاریم اما حال هنوز مقاومت می‌کند. 
شاید به همین دلیل است که انسان‌ها اغلب دوران جوانی خود را بهتر از آنچه بوده به یاد می‌آورند. جوانی نه فقط به خاطر لذت‌هایش، بلکه به خاطر گشودگی‌اش در حافظه می‌ماند: آینده هنوز تماما بسته نشده بود و بسیاری از مسیرها ممکن به نظر می‌رسید. دلتنگی برای جوانی، همیشه دلتنگی برای سن کمتر نیست، گاهی دلتنگی برای نسخه‌ای از خود است که هنوز نمی‌دانست چه چیزهایی را از دست خواهد داد. همین جوانی اما برای فردی که آن را تجربه می‌کرد، می‌توانست مملو از اضطراب، بی‌پولی، بی‌اعتمادی و سردرگمی باشد. فاصله، درد را از بین نمی‌برد، آن را قابل‌ تحمل‌تر و گاهی شاعرانه‌تر می‌کند. 
در آثار بایرون نوستالژی هیچ‌گاه کاملا بی‌گناه نیست. او هم به شکوه گذشته جذب می‌شود و هم آن را به سخره می‌گیرد. جهان شعرش جهانی است که در آن قهرمانان، عاشقان و سیاستمداران مدام می‌کوشند برای خود داستانی باشکوه بسازند اما زبان طنز، شکاف میان ادعا و واقعیت را آشکار می‌کند. جمله منسوب به او نیز در همین فضای دوپهلو معنا پیدا می‌کند: شاید هر دوره‌ای وقتی از ما دور می‌شود، زیباتر به نظر برسد اما وظیفه ما این نیست که فریب این زیبایی را بخوریم. 
نوستالژی را نمی‌توان و نباید به‌‌سادگی کنار گذاشت. بی‌آن، بسیاری از پیوندهای شخصی و جمعی ما از میان می‌رود. خاطره به زندگی عمق می‌دهد و به تجربه‌های پراکنده معنا می‌بخشد. مشکل از جایی آغاز می‌شود که گذشته تنها منبع اعتبار، اخلاق یا خوشبختی معرفی شود. شاید راه سالم‌تر این باشد که همزمان 2 حقیقت را بپذیریم: آنچه پشت سر گذاشته‌ایم می‌تواند ارزشمند باشد و در عین حال هرگز به پاکی و یکدستی خاطره‌ای که از آن ساخته‌ایم نبوده است. 
جمله بایرون، در نهایت، بیشتر از آنکه درباره گذشته باشد، درباره نگاه ما به زمان حال است. ما معمولا وقتی در اکنون احساس نارضایتی می‌کنیم، گذشته را زیباتر می‌بینیم؛ گویی با ستایش آن می‌توانیم از بی‌ثباتی امروز فاصله بگیریم. شاید بهترین استفاده از نوستالژی این نباشد که به عقب برگردیم، بلکه این باشد که بفهمیم چرا به عقب نگاه می‌کنیم. اگر بدانیم کدام نیاز، ترس یا فقدان ما را به گذشته می‌کشاند، می‌توانیم زمان حال را بازسازی کنیم؛ نه با تقلید از دوره‌ای که دیگر وجود ندارد، بلکه با ساختن خاطره‌ای که آینده، روزی، بتواند از آن به نیکی یاد کند.

ارسال نظر
captcha
پربیننده