محسن ردادی: در هفتههای اخیر، تلاقی چند رویداد مهم در عرصه بینالملل، تصویر روشنی از موازنه قدرت در غرب آسیا و دنیا را ارائه میدهد. از یک سو، نتایج نظرسنجیهای معتبر در ایالات متحده نشاندهنده افول شدید پایگاه رأی رئیس دولت تروریست آمریکا و جریان حامی او است و از سوی دیگر، در سرزمین اشغالی، نتانیاهو و ائتلاف راستگرایش با یک ناکامی معنادار در صندوقهای رأی مواجه شدند.
این شکستهای سیاسی، در حالی رقم میخورد که عقربههای اقتصاد جهان بهشدت ملتهب است؛ قیمت نفت بار دیگر رکوردشکنی کرده و با عبور از مرز روانی، به ۱۲۰ دلار در هر بشکه نزدیک شده است. همزمان ترافیک دیپلماتیک میانجیان منطقهای و غربی که با درخواست آمریکا راهی تهران میشوند، نشان از استیصال بلوک غرب دارد.
کنار هم قرار دادن این قطعات، یک پیام استراتژیک و حیاتی را مخابره میکند: جریان رادیکال که تا دیروز در واشنگتن و تلآویو مدعی «پیروزی قاطع» بود و ادعا میکرد تنها یک قدم تا حذف کامل جمهوری اسلامی باقی مانده، در واقعیت میدانی و سیاسی دچار یک فروپاشی درونی شده است. فاتحان واقعی، نیازی به التماس برای مذاکره یا توجیه ریزش آرای خود ندارند.
نتانیاهو؛ سیمای یک بازنده
برای درک عمق این شکست، باید به کالبدشکافی وضعیت بنیامین نتانیاهو در انتخابات اخیر پرداخت. تاریخ سیاسی نشان میدهد هرگاه رهبری، کشورش را در یک جنگ موجودیتی و خارجی به پیروزی میرساند، در داخل مرزها به یک قهرمان ملی و بلامنازع تبدیل شده و پاداش خود را با آرای قاطع در صندوقهای رأی میگیرد. نمونه مشهور، «شارل دو گل» قهرمان ملی فرانسه است که در جنگ دوم جهانی برای کشورش فداکاریهای بسیاری کرد و پس از آزادی فرانسه، به مدت ۱۰ سال با رأی قاطع مردم، رئیسجمهور آن کشور شد.
حال اگر ادعای ماشین پروپاگاندای صهیونیسم صحت داشت و نتانیاهو واقعا فاتح جنگ غزه و پیروز تقابل استراتژیک با ایران بود، امروز حزب لیکود باید اکثریت مطلق پارلمان (کنست) را کسب میکرد اما واقعیت آمارها، خط بطلانی بر این توهم کشید.
در انتخابات پیشین (نوامبر ۲۰۲۲)، حزب لیکود با کسب ۲۳,۴ درصد آرا توانست ۳۲ کرسی را به دست آورد اما در انتخابات اخیر، آرای این حزب با ریزشی معنادار به ۲۰,۴ درصد (معادل ۲۷ کرسی) کاهش یافت و ائتلاف راستگرایان از دستیابی به اکثریت قاطع بازماند.
این ریزش آرا، پرده از یک شکست بزرگ میدانی برمیدارد: حتی شهروندان جامعه صهیون نیز ادعاهای نتانیاهو را باور نکردهاند. آنها بهوضوح میبینند این جنگ نهتنها برایشان امنیت به ارمغان نیاورده، بلکه رژیم را بیش از هر زمان دیگری در تاریخ جعلیاش، در لبه پرتگاه و خطر نابودی قرار داده است. جامعهای که نتانیاهو را عامل طولانیترین و فرسایشیترین بحران امنیتی خود میداند، دست رد به سینه او زد.
در مقابل، رقبای نتانیاهو (سایر احزاب صهیونیست) و دشمنان عربش مورد اقبال قرار گرفتهاند. احزاب عرب با جهشی بیسابقه توانستند ۱۹ کرسی را از آن خود کنند و معادلات تشکیل کابینه را کاملا بر هم بزنند؛ این در حالی است که در دوره گذشته این احزاب تنها ۱۰ کرسی به دست آورده بودند و همین موضوع، راه را برای بازگشت نتانیاهو هموار کرد. اکنون هیچ یک از 2 اردوگاه اصلی صهیونیستها نتوانستهاند به تنهایی به اکثریت ۶۱ کرسی برسند و احزاب عرب به بازیگری تعیینکننده و دارای نقش وتو تبدیل شدهاند. این موضوع، موجودیت و ماهیت رژیم را تحت تأثیر قرار داده است.
زوج ترامپ - نتانیاهو؛ چرا فرق میکند چه کسی نخستوزیر باشد؟
در تحلیل تحولات داخلی رژیم، یک گزاره درست اما ناقص در میان برخی تحلیلگران ایرانی وجود دارد. آنها استدلال میکنند «در ساختار رژیم، چپ و راست تفاوتی ندارد و همه جناحها در دشمنی با ایران متفقالقولند، بنابراین فرقی نمیکند چه کسی نخستوزیر باشد».
بخش اول این گزاره کاملا صحیح است؛ خوی تجاوزگری و دشمنی با ایران، در ذات تمام احزاب صهیونی نهادینه شده اما بخش دوم، یک خطای استراتژیک است. در عالم سیاست، «سطح تهدید» و «نوع ائتلافها» اهمیت حیاتی دارد. زوج نتانیاهو - ترامپ، یک ائتلاف معمولی نیست، بلکه یک محور بهشدت رادیکال، غیرقابل پیشبینی و خطرناک برای امنیت ملی ایران است که منافع شخصی و بقای سیاسی خود را به ایجاد یک آرماگدون منطقهای گره زده است. دقیقا به دلیل اهمیت همین ترکیب خطرناک بود که در جریان انتخابات اخیر رژیم، یک رخداد بیسابقه در تاریخ روابط دیپلماتیک رقم خورد. دونالد ترامپ، با زیر پا گذاشتن تمام پروتکلهای بینالمللی، مستقیما و به صورت علنی در انتخابات رژیم دخالت کرد و از صهیونیستها خواست برای «تمام کردن کار ایران»، به نتانیاهو رأی دهند. اگر واقعا تفاوتی میان نتانیاهو و سایر رقبایش وجود نداشت، چرا ترامپ باید سرمایه سیاسی خود را اینگونه برای پیروزی او هزینه میکرد؟ این مداخله آشکار نشان میدهد پروژه تقابل حداکثری با ایران، بهشدت به حضور فیزیکی این دو فرد منفور جنایتپیشه در قدرت وابسته است و شکست نتانیاهو، عملا یک بال این ائتلاف شوم را فلج میکند.
نفت ۱۲۰ دلاری و اعتراف به بنبست
در کنار این تحولات انتخاباتی، سیگنالهای اقتصاد سیاسی و دیپلماسی پنهان نیز حکایت از استیصال محور غرب دارد. رسیدن قیمت نفت به ۱۲۰ دلار، کابوسی برای اقتصاد تورمزده غرب در آستانه فصل سرما و انتخاباتهای داخلی آنهاست. آمریکاییها بهخوبی میدانند هرگونه تشدید تنش با ایران میتواند شریانهای انرژی جهان را دچار یک سکته بیبازگشت کند.
سرازیر شدن هیاتهای میانجی به تهران، آن هم با تقاضای علنی واشنگتن، دقیقا در همین پازل معنا مییابد. کشوری که مدعی است «تنها یک قدم تا نابودی حریف» فاصله دارد، به میانجیان التماس میکند سطح تنشها را مدیریت کنند. این تناقض رفتاری اثبات میکند لفاظیهای ترامپ و نتانیاهو، مصرف کاملا داخلی و انتخاباتی دارد.
پایان تاریخ مصرف یک بلوف
کنار هم قرار دادن اعتراضهای مردمی در پایتختهای اروپا، ریزش آرای نتانیاهو در تلآویو، افول پایگاه رأی ترامپ در واشنگتن، نفت ۱۲۰ دلاری و التماسهای دیپلماتیک پنهان، یک واقعیت روشن را به اثبات میرساند: جریان رادیکال که حیات خود را در گرو جنگافروزی و تهدید ایران تعریف کرده بود، اکنون در مخمصهای گرفتار شده که خروج از آن بهسادگی شعارهای انتخاباتیشان نیست. شکست نتانیاهو در صندوقهای رأی، تنها شکست یک حزب سیاسی نبود، بلکه عیان شدن «شکست محور شرارت ترامپ - نتانیاهو» بود. جهان و حتی ساکنان سرزمین اشغالی با ابراز بیاعتمادی به ترامپ و نتانیاهو، این دو را تحقیر کردند. زوج ترامپ - نتانیاهو که گمان میکرد با چند بلوف رسانهای و عملیات کور میتواند کار را تمام کند، اکنون متوجه شده قمار روی ایران، برندهای جز بحران اقتصادی و طرد شدن در صندوقهای رأی برایشان نداشته است.
فرق میکند چه کسی در تلآویو یا واشنگتن در قدرت باشد اما آنچه فرق نمیکند، بنبستی است که قدرت بازدارندگی ایران به هر جریان متخاصمی تحمیل خواهد کرد.
شکست ائتلاف آرماگدون پیامدهای ریزش آرای نتانیاهو و افول ترامپ
ائتلاف شکستخورده
ارسال نظر
پربیننده