۰۹/آبان/۱۴۰۵
|
۰۰:۰۷
اعترافات مهم دنیل لوی، رئیس پروژه آمریکا و خاورمیانه و مشاور ارشد نخست‌وزیر سابق رژیم صهیونیستی درباره اهداف پنهان نتانیاهو و ترامپ از جنگ علیه ایران

هدف تجزیه بود

حسین کیامنش: دنیل لِوی، رئیس پروژه آمریکا و خاورمیانه، مذاکره‌کننده پیشین رژیم صهیونیستی و مشاور ارشد یکی از نخست‌وزیران سابق رژیم، در گفت‌وگوی اخیر خود با بی‌بی‌سی فارسی اظهاراتی مطرح کرد که بار دیگر پرده از اهداف واقعی تل‌آویو در قبال ایران برداشت. لوی صراحتا اعلام کرد هدف اسرائیل از جنگ اخیر علیه ایران، نه یک براندازی و تغییر رژیم ساده صرف، بلکه ایجاد هرج ‌و مرج، فروپاشی ساختار دولت و در نهایت تجزیه سرزمین ایران بود، به گونه‌ای که در نهایت حکومتی روی کار آید که به خواسته‌های اسرائیل عمل کند. او تأکید کرد در این مسیر، ربع پهلوی صرفا یک ابزار بود. 
این اظهارات از سوی فردی که سال‌ها در ساختار تصمیم‌گیری صهیونیست‌ها حضور داشته، اهمیت قابل توجهی دارد. وی در گفت‌وگویش با بی‌بی‌سی فارسی توضیح داد نگاه اسرائیل به کشورهای منطقه این نیست که یک تغییر رژیم قابل پیش‌بینی و مرتب شکل گیرد و سپس حکومت جدید با تل‌آویو همراستا شود، بلکه هدف، فروپاشی کامل دولت و ایجاد وضعیتی مشابه آنچه است در عراق و سوریه تجربه شد. در همین چارچوب، دیکتاتورزاده پهلوی ابزاری مفید برای ایجاد آشوب داخلی به شمار می‌رفت. 
البته اینکه رژیم در جنگ اخیر، همراه با آمریکا، مشخصا به دنبال تجزیه سرزمین ایران بوده‌اند، حرف تازه‌ای نیست. از همان روزهای آغازین جنگ، نشانه‌های روشنی از این هدف وجود داشت که فراخوان‌های پی در پی ترامپ و نتانیاهو خطاب به مردم ایران، شاهد مثال آن است. 
رژیم صهیونی از ابتدا نه صرفا به دنبال تضعیف توان نظامی یا هسته‌ای جمهوری اسلامی، بلکه به دنبال تضعیف بنیادین ساختار یکپارچگی ملی ایران بود. با این حال، در تمام 8 ماهی که از شروع نبرد می‌گذرد و در شرایطی که زمزمه‌هایی درباره امکان آغاز دوباره جنگ تجاوزکارانه آمریکا علیه ایران شنیده می‌شود، بخش قابل توجهی از اپوزیسیون خارج‌نشین، به‌ویژه سلطنت‌طلبان، همچنان بر کودن بودن خود اصرار دارند و به دنبال تثبیت این گزاره موهوم هستند که دشمنی اسرائیل صرفا با نظام جمهوری اسلامی است و اگر این نظام نباشد، همه چیز به‌خوبی پیش خواهد رفت!

جایگاه ایران یکپارچه در دکترین پیرامونی رژیم اشغالگر
دکترین پیرامونی بن‌گوریون که از دهه‌های ابتدایی تأسیس رژیم شکل گرفت، یکی از پایه‌های راهبردی سیاست خارجی و امنیتی تل‌آویو به شمار می‌رود. بر اساس این دکترین، اسرائیل باید با ایجاد اتحاد با کشورهای غیرعرب یا اقلیت‌های قومی و مذهبی در حاشیه جهان عرب، حلقه محاصره کشورهای عرب را بشکند و نفوذ خود را گسترش دهد. سوی دیگر این دکترین اما نگاه به قدرت‌های منطقه‌ است که می‌توانند تهدیدی ساختاری برای هژمونی رژیم صهیونی باشند. 
در چارچوب این دکترین، ایران قوی و یکپارچه، جدا از اینکه کدام نظام سیاسی بر آن حکومت کند، دشمن استراتژیک اسرائیل به حساب می‌آید. دلیل این امر ساده است: ایران با جمعیت قابل توجه، منابع طبیعی عظیم، موقعیت ژئوپلیتیک حساس و فوق‌العاده، عمق راهبردی و هویت تاریخی مستقل، می‌تواند به عنوان وزنه‌ای سنگین در برابر طرح‌های منطقه‌ای تل‌آویو عمل کند. از این رو، تضعیف ساختاری ایران و تبدیل آن به مجموعه‌ای از واحدهای ضعیف و متخاصم، همواره در محاسبات بلندمدت محافل صهیونیست جای داشته است. 
حداقل در یک سال و نیم گذشته که شاهد 2 جنگ تمام‌عیار و گسترده رژیم و آمریکا علیه ایران بودیم، این دکترین به صورت عینی و عملی به اجرا گذاشته شد. حملات هدفمند به زیرساخت‌ها، ترور و شهادت مظلومانه رهبر حکیم انقلاب اسلامی و فرماندهان ارشد نظامی و تلاش برای ایجاد ناامنی در مناطق مرزی، همگی در راستای ایجاد شرایطی بود که بتواند به فروپاشی کنترل مرکزی منجر شود. با این حال، این دکترین به هدف نهایی خود نرسید. 
رژیم صهیونیستی جنگ ۱۲ روزه را با این پیش‌فرض آغاز کرد که با شروع حملات هوایی و موشکی، گروه‌های اپوزیسیون، به‌ویژه جریان‌های وابسته به ربع پهلوی، با ایجاد آشوب‌های خیابانی و فراخوان برای شورش، فضای داخلی را به سوی جنگ داخلی سوق می دهند. بر اساس این محاسبه، کارزار نظامی خارجی می‌توانست ابتدا به براندازی جمهوری اسلامی و سپس تجزیه ایران منجر شود اما آنچه در عمل رخ داد، کاملا برخلاف این پیش‌بینی‌ها بود. نه تنها خبری از آشوب‌های خیابانی و جنگ داخلی نشد، بلکه ملت ایران در برابر تهاجم خارجی به شکل قابل توجهی متحد شد و حس تهدید مشترک نسبت به تمامیت ارضی و استقلال کشور، بسیاری از شکاف‌های سیاسی داخلی را تحت‌الشعاع قرار داد. 
9 ماه پس از جنگ ۱۲ روزه، رژیم صهیونیستی و آمریکا مرحله جدیدی از رویارویی وجودی را آغاز کردند. این بار پیش‌بینی‌ها، به‌ویژه محاسبات موساد، بر این اساس بود که با ترور و شهادت رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی، ساختار جمهوری اسلامی دچار تزلزل جدی می‌شود. در این فضا، فرصت برای ورود گروهک‌های تروریست تجزیه‌طلب از مرزهای غرب کشور فراهم می‌آمد و در نهایت پس از یک دوره جنگ داخلی کوتاه‌مدت و براندازی، هدف تجزیه محقق می‌شد. با این وجود، واکنش مردم ایران این بار حتی حماسی‌تر از ایام جنگ ۱۲ روزه بود. ایستادگی ایرانیان در برابر تجاوز خارجی، بار دیگر نشان داد محاسبات مبتنی بر ایجاد شکاف عمیق اجتماعی و قومی در شرایط جنگ خارجی، تا چه حد با واقعیت‌های جامعه ایران فاصله دارد.

ربع پهلوی؛ ابزار یا آلترناتیو؟
در این میان، رضا پهلوی به عنوان سرکرده جریان عقب‌افتاده سلطنت‌طلب، از سوی رسانه‌های پارسی‌زبان خارج کشور به عنوان اصلی‌ترین گزینه آلترناتیو برای دوران پساجمهوری اسلامی معرفی شد. رسانه‌هایی که طبیعتا از جانب موساد تغذیه می‌شوند، تلاش گسترده‌ای برای تبدیل ربع پهلوی به نماد تغییر داشتند. از پوشش گسترده سفرها و مصاحبه‌های وی گرفته تا القای این ایده که او می‌تواند وحدت‌بخش نیروهای اپوزیسیون باشد، همگی در خدمت این تصویرسازی از یک فرد بی‌مایه قرار گرفت. 
اما ظاهر امر یک چیز بود و پشت پرده چیز دیگری. اظهارات جدید دنیل لوی به‌روشنی نشان می‌دهد در محاسبات واقعی موساد و محافل تصمیم‌گیر صهیونیست، رضا پهلوی نه به عنوان شاه آینده یک ایران یکپارچه و قدرتمند، بلکه به عنوان ابزاری برای پیش‌بردن این پروژه در نظر گرفته شده بود؛ ابزاری که بتواند در فضای هرج ‌و مرج و ضعف ساختاری، نقش تسهیل‌کننده برای تثبیت اهداف اسرائیل را ایفا کند. اگر هدف رژیم صهیونیستی صرفا تغییر نظام سیاسی ایران، از جمهوری اسلامی به یک حکومت دوست بود، حمایت از یک آلترناتیو با پایگاه اجتماعی و برنامه مشخص برای حفظ تمامیت ارضی معنا می‌یافت اما وقتی هدف، ایجاد هرج‌ و مرج و تجزیه باشد، وجود یک چهره نمادین که بتواند بخشی از نیروهای اپوزیسیون را بسیج کند اما فاقد قدرت و شخصیت واقعی برای بازسازی یک دولت متمرکز باشد، کاملا منطبق با آن هدف است. 
استراتژی رژیم در قبال ایران، حداقل در یک سال و نیم اخیر، در ۲ مرحله کلیدی پیش رفته است؛ نخست، ایجاد بی‌ثباتی داخلی از طریق حمایت از گروهک های تجزیه‌طلب، تکفیری و تروریست برای سوق دادن ایران به سمت یک جنگ داخلی. این گروهک‌ها که قریب به اتفاق‌شان زیر پرچم صهیونیست‌ها گرد آمده‌اند، می‌توانند به ‌عنوان ابزاری برای تضعیف تمامیت ارضی ایران عمل کنند. شهریور سال جاری، در تازه‌ترین افشاگری‌ها درباره جزئیات طرح و اهداف آمریکا و رژیم از آغاز جنگ علیه ایران، شبکه ۱۳ تلویزیون صهیونی در گزارشی فاش کرد رژیم صهیونیستی تعداد قابل توجهی از نیروهای کرد تجزیه‌طلب را برای مشارکت در عملیات نظامی علیه ایران آموزش داده بود؛ نیروهایی که قرار بود در پوشش یک عملیات زمینی، وارد مناطق غرب ایران شوند و با پشتیبانی حملات هوایی اسرائیل، راه خود را به سمت داخل کشور باز کنند. بر اساس این گزارش، این عملیات در موساد با اسم رمز «گربه چکمه‌پوش» طراحی شده بود و هدف نهایی آن چیزی کمتر از فروپاشی جمهوری اسلامی نبود. دیوید بارنیا، رئیس وقت موساد اصلی‌ترین حامی این طرح بود و تلاش کرده بود رهبران سیاسی اسرائیل و ایالات متحده را متقاعد کند سرنگونی جمهوری اسلامی یک هدف دست‌یافتنی است. دوم، پیشبرد پروژه تجزیه ایران به ‌عنوان هدف نهایی، مشابه آنچه در عراق، لیبی و سوریه رخ داد؛ جایی که بی‌ثباتی داخلی به فروپاشی ساختاری و تجزیه منجر شد. با توجه به تنوع قومی و مذهبی ایران و موقعیت ژئوپلیتیک حساس کشورمان در منطقه، چنین سناریویی می‌تواند پیامدهایی به ‌مراتب فاجعه‌بارتر از موارد مشابه در منطقه داشته باشد. در سناریوی فروپاشی جمهوری اسلامی، ربع پهلوی نقشی مشابه ابومحمد جولانی در سوریه ایفا می‌کرد که پس از بی‌ثباتی داخلی به ‌عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف خارجی معرفی شد. جولانی در سوریه به ‌عنوان یک رهبر به ‌ظاهر سوری مطرح شد اما در عمل، منافع قدرت‌های خارجی را دنبال می‌کند. به همین ترتیب، دیکتاتورزاده پهلوی، به رغم همه حماقت‌ها و بلاهتی که دارد، به ‌عنوان چهره‌ای معرفی می‌شود که به ظاهر برای منافع ملی ایران عمل می‌کند اما در عمل، مجری سیاست‌های صهیونیست‌هاست. حمایت از جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران و تطهیر جنایات دشمن آمریکایی - صهیونیستی، از جمله حمله ایالات متحده به مدرسه شجره طیبه میناب، مصداق عینی ابزار بودن ربع پهلوی و سلطنت‌طلبان است.

ارسال نظر
captcha