حمید ملکزاده: در مباحثات سیاسی این روزهای ایران، بار دیگر اختلاف بر سر جنگ و مذاکره به یکی از موضوعات اصلی تبدیل شده است. در حالی که گروهی از تحلیلگران بر ضرورت استفاده از فرصتهای دیپلماتیک برای جلوگیری از گسترش درگیریها تأکید میکنند، گروهی دیگر معتقدند در برابر تهدید نظامی، تنها حفظ قدرت بازدارندگی و آمادگی برای مقابله میتواند امنیت کشور را تضمین کند. این اختلاف در یک وضعیت دوگانه جریان دارد؛ در سایه مذاکرات دیپلماتیکی که هر بار توسط تهدیدات نظامی دشمن خارجی بینتیجه مانده یا متزلزل میشود. اگرچه روندهای جاری، مدام تحلیلگران سیاسی را بر این میدارد تا نسبت خود با جریان غالب در این وضعیت را معلوم کنند، مساله بنیادینتری هست که معمولا در موضعگیریهای سیاسی نادیده گرفته میشود: ما در مقام یک دولت، اساسا از سیاستورزی در وضعیت کنونی چه هدفی را دنبال میکنیم؟ این پرسشی است که پیش از شکلی از موضعگیری باید پاسخ مناسبی برای آن پیدا کنیم. اهمیت این پرسش در این واقعیت نهفته است که جنگ و مذاکره، هیچکدام به خودی خود هدف سیاست نیستند. از این منظر جنگیدن تنها یکی از شیوههای بهکارگیری قدرت برای تحقق اهداف سیاسی است، در حالی که مذاکره نیز باید به عنوان راهی برای تأمین منافع و تنظیم مناسبات قدرت از طریق گفتوگو و توافق در نظر گرفته شود. هیچکدام از اینها صرفا به دلیل ماهیت خود واجد ارزش سیاسی مطلق نیستند. به همین خاطر است که میگوییم داوری درباره این 2 شیوه متفاوت از عمل، بدون روشن بودن هدفی که قرار است محقق کنند، مبنای قابل دفاعی نخواهد داشت. باید این نکته را در نظر بگیریم که هسته اصلی سیاست دقیقا در میانه همین شکاف قرار میگیرد؛ جایی که باید بتوانیم تصمیم مناسب را میان اهداف مطلوب، امکانات واقعی و پیامدهای تصمیمها اتخاذ کنیم؛ نسبتی که در حدود وضعیت موجود، بیشترین حد از تأمین منافع ملی را ممکن میکند.
توقف درگیری پایان جنگ نیست
برای اینکه پاسخ مناسبی برای این پرسش ها ارائه کنیم بابد بدانیم سیاستورز با وضعیتی سروکار دارد که در آن با امکانات محدود، هزینههای ناشی از تصمیمات درست یا غلط و وابستگی تحقق اهداف به واکنش دیگر بازیگران مواجهیم. از این رو، مسؤولیت او تنها به دست زدن به یک انتخاب صحیح یا تعیین هدفی درست محدود نمیشود؛ او باید بتواند توضیح دهد چرا یک وسیله خاص را برای تحقق اهدافش انتخاب کرده یا آن را مناسب میداند. همینطور باید بتواند در این باره توضیح دهد که چه امکاناتی برای اجرای تصمیم خود در اختیار دارد و چه پیامدهایی را میتوان از این تصمیم انتظار داشت. این مسؤولیت زمانی معنادار میشود که هدف سیاستورزی از قبل مشخص شده باشد. در وضعیت کنونی ایران، دستکم 2 هدف متفاوت را میتوان از یکدیگر تشخیص داد: توقف درگیری و پایان جنگ. توقف درگیری به معنای متوقف شدن عملیات نظامی است. در چنین وضعیتی حملات نظامی پایان مییابد و طرفین، دستکم برای مدتی، از بهکارگیری مستقیم نیروی نظامی خودداری میکنند. در شرایطی که جنگ متوقف شده میتوانیم انتظار داشته باشیم جان انسانهای کمتری در نتیجه زد و خورد نظامی از دست برود. همینطور بخشی از خسارتهای روزمره کاهش مییابد و فرصتی برای بازسازی توان اقتصادی و اجتماعی کشور فراهم میشود. با این همه، توقف درگیری لزوما تغییری در آن شرایطی که به آغاز جنگ منتهی شده ایجاد نمیکند؛ یعنی امکان آغاز دوباره حملات را از بین نمیبرد. همینطور تهدید تهاجم دوباره دشمن را به ابزاری پایدار برای چانهزنی سیاسی در مذاکرات دیپلماتیک تبدیل میکند؛ شمشیر داموکلسی که هر شکلی از تصمیمگیری سیاسی باید در پرتو درخشش تیغ آن اتفاق بیفتد. در چنین وضعیت و شرایطی، هرچند عملیات نظامی متوقف شده اما مناسبات سیاسی همچنان تحت تأثیر جنگ قرار دارد: توقف جنگ در میدان نظامی، به پایان وضعیت جنگ در مناسبات سیاسی منجر نمیشود. تا جایی که به سیاست مربوط میشود، جنگها وقتی به پایان میرسند که تغییرات بنیادینی در آن شرایطی پیش بیاید که دست زدن به تهاجم نظامی توسط یکی علیه دیگری را موجه یا ممکن کرده است. از این جهت اگر توقف جنگ با مسدود شدن امکان یا زمینه تهاجم دوباره از طریق پیشبینی هزینههای گزاف ماجراجویی برای مهاجم اتفاق نیفتاده باشد، امکان شکلگیری وضعیت پایداری که انتظار داریم در پایان جنگ به آن دست پیدا کنیم، وجود نخواهد داشت.
پایان جنگ؛ هدف سیاسی ایران در جنگ اخیر
اینطور به نظر می رسد که ایران در دور جدید تحولات میدان باید به دنبال شکلی از پایان دادن به جنگ باشد. توقف جنگ، آنطور که در پایان جنگ 12 روزه، روز بعد از تفاهم اسلامآباد و در همین روزهای جاری اتفاق افتاده، نهایتا سایه تهدید را از ایران دور نخواهد کرد. به همین دلیل است که هدف سیاستورزان ایرانی باید دستیابی به وضعیتی باشد که در آن امنیت کشور، استقلال تصمیمگیری سیاسی و امکان استمرار زندگی و توسعه ملی تأمین شود و خطر تحمیل مجدد جنگ به طور مؤثری کاهش یابد. مذاکره و جنگ در میدان نبرد، هر کدام اگر این هدف نهایی را تضمین میکنند باید مورد توجه قرار گیرند یا توسط این اصل راهنما هدایت شوند. بنابراین توافقی که استقلال کشور را در معرض تهدیدی بزرگتر قرار دهد یا امکان اعمال فشار نظامی مکرر را برای طرف مقابل حفظ کند، ممکن است تنها صورت مساله را برای مدتی تغییر دهد. همینطور ادامه دادن به عملیات نظامی در صورتی که فرصت دست پیدا کردن به صلح پایدار را از کشور بگیرد، ضرورتا هدف اصلی تحقق امنیت پایدار را محقق نخواهد کرد. در هر شکلی از تصمیمگیری یا تحلیل سیاسی، آنچه باید بیش از همه مورد توجه قرار گیرد، میزان تأثیر هر انتخاب بر شرایطی است که قرار است در آینده از تکرار جنگ جلوگیری کند. تشخیص اولویت میان 2 ابزار مذاکره و جنگ در میدان نبرد، به ارزیابی واقعی شرایط وابسته است. نباید داوریهای از پیش تعیینشده درباره جنگ یا مذاکره را بدون توجه به تجربههای واقعی از میدان نبرد و رفتار بازیگران دیگر، همینطور امکانات و محدودیتهای موجود به درجهای از اولویت برسانیم که کشور را در معرض تهدیدهای مزمن آینده قرار دهد.
ضرورت عبور از دوگانه جنگ و مذاکره و تعریف هدف نهایی سیاست خارجی ایران
معمای پایان جنگ
ارسال نظر
پربیننده