رضا رحمتی: در محاسبات قدرتهای بزرگ، شکست همیشه با عقبنشینی نظامی، از دست دادن سرزمین یا پذیرش رسمی ناکامی در میدان جنگ سنجیده نمیشود؛ گاهی یک قدرت، در حالی که همچنان از برتری نظامی و اقتصادی برخوردار است، بهتدریج توان تبدیل این برتری به دستاورد سیاسی را از دست میدهد.
این همان نقطهای است که باید تحولات اخیر روابط ایران و آمریکا را از آن زاویه بررسی کرد. مساله فقط این نیست که واشنگتن در مواجهه با ایران چه میزان هزینه نظامی متحمل شده یا تهران تا چه اندازه توانسته در برابر فشارهای آمریکا مقاومت کند، مساله مهمتر آن است که آیا آمریکا میتواند هزینه تقابل با ایران را در محدوده جغرافیایی و امنیتی منطقه نگه دارد، یا این هزینه به درون ساختار سیاسی و انتخاباتی خود این کشور منتقل شده است؟
برای ایران، اهمیت این پرسش در یک نکته راهبردی نهفته است: قدرت ملی صرفا به معنای توانایی مقابله با فشار خارجی نیست، بلکه توانایی تبدیل مقاومت به تغییر در محاسبات طرف مقابل نیز هست. اگر سیاست تقابل با ایران برای دولت آمریکا به عاملی در فرسایش سرمایه سیاسی، تضعیف موقعیت حزب حاکم و دشوارتر شدن حفظ اکثریت کنگره تبدیل شود، تهران با وضعیتی مواجه خواهد بود که در آن هزینه سیاستهای واشنگتن دیگر صرفا در میدان منطقهای پرداخت نمیشود. در این چارچوب، میتوان از شکل تازهای از بازدارندگی سخن گفت: بازدارندگی انتخاباتی؛ یعنی انتقال بخشی از هزینه تصمیمات خارجی دولت آمریکا به عرصه رقابت سیاسی داخلی آن.
الف- وقتی هزینه جنگ به خانه بازمیگردد
یکی از ویژگیهای مهم تقابل کنونی ایران و آمریکا، دشوارتر شدن تفکیک هزینههای سیاست خارجی از پیامدهای سیاست داخلی در ایالات متحده است. رئیسجمهور تروریست آمریکا ممکن است بتواند درباره ضرورت عملیات نظامی، اهداف امنیتی و دستاوردهای ادعایی آن سخن بگوید اما نمیتواند هزینههای مادی و سیاسی این سیاست را بهسادگی از محاسبه افکار عمومی حذف کند.
بر اساس گزارش رویترز در ۲۸ اکتبر ۲۰۲۶، برآورد پنتاگون از هزینه جنگ علیه ایران از ۴۷ میلیارد دلار فراتر رفته؛ رقمی بیش از ۲۵ درصد بالاتر از برآورد ۳۷,۵ میلیارد دلاری وزیر جنگ آمریکا در ماه ژوئیه. ۲۹ میلیارد دلار از این رقم به جایگزینی مهمات مصرفشده و ۶ میلیارد دلار به جبران تجهیزات و سامانههای از دست رفته اختصاص دارد. حتی این برآورد نیز ظاهرا تمام هزینه بازسازی پایگاههای آسیبدیده آمریکا را دربرنمیگیرد.
اهمیت این ارقام صرفا در بزرگی هزینه نظامی نیست، بلکه در نسبت هزینه/ نتیجه است. ترامپ در آغاز جنگ، از عملیاتی سخن گفت که قرار بود در زمانی 3 روزه(!) به اهداف خود برسد اما طولانی شدن تقابل، استمرار ظرفیت دفاعی و موشکی ایران و نیاز آمریکا به تخصیص منابع بیشتر، پرسش مهمی را در داخل آن کشور ایجاد کرده است: اگر قرار بود برتری نظامی آمریکا به یک نتیجه سیاسی سریع و قاطع منجر شود، چرا هزینهها همچنان افزایش مییابد؟ این پرسش برای ایران اهمیت ویژهای دارد، زیرا نشان میدهد مقاومت در برابر فشار نظامی، زمانی ارزش راهبردی بیشتری پیدا میکند که طرف مقابل نتواند میان هزینههای تحمیلشده و دستاوردهای مورد انتظار خود تناسب برقرار کند. به بیان دیگر، مساله فقط هزینهدار کردن جنگ نیست، مساله دشوار کردن توجیه ادامه آن است.
ب- صندوق رأی؛ جبهه دوم تقابل
انتخابات میاندورهای سوم نوامبر آمریکا، این وضعیت را وارد مرحله حساستری کرده است. نظرسنجی منتشرشده از سوی سیانان بر مبنای دادههای ۱۵ تا ۱۸ اکتبر نشان میدهد نامزدهای دموکرات در ترجیح عمومی رأیدهندگان برای انتخابات کنگره با ۴۹ درصد در برابر ۳۹ درصد جمهوریخواهان پیش هستند. این فاصله 10 درصدی، بهویژه با توجه به حاشیه محدود اکثریت جمهوریخواهان در کنگره، زنگ خطری جدی برای حزب حاکم محسوب میشود. میانگین نظرسنجیهای سیانان در ۲۷ اکتبر نیز برتری ۵۲ به 43 درصدی دموکراتها برابر جمهوریخواهان را نشان داد.
البته نباید از این ارقام نتیجه گرفت جنگ علیه ایران بهتنهایی عامل افول موقعیت جمهوریخواهان است. تورم، وضعیت اقتصادی، مهاجرت، نارضایتی از عملکرد ترامپ و شکافهای اجتماعی نیز در شکلگیری فضای انتخاباتی نقش دارد. با این حال، جنگ میتواند به عاملی تشدیدکننده تبدیل شود که نارضایتیهای موجود را به یکدیگر پیوند میدهد.
رأیدهنده آمریکایی ممکن است مستقیما با جزئیات نظامی تقابل با ایران آشنا نباشد اما افزایش هزینههای انرژی، فشار بر بودجه عمومی، تلفات و فرسایش اعتبار دولت را در زندگی سیاسی و اقتصادی خود احساس میکند. در چنین شرایطی، جنگی که قرار بود نشانه اقتدار دولت تروریست آمریکا باشد، ممکن است به نمادی از اولویتهای نادرست و محاسبات پرهزینه آن تبدیل شود.
از این منظر، صندوق رأی به جبهه دوم تقابل تبدیل میشود؛ جبههای که در آن ایران نیازی به حضور مستقیم ندارد اما پیامدهای ایستادگی آن میتواند در محاسبات سیاسی واشنگتن بازتاب یابد.
اگر جمهوریخواهان اکثریت مجلس نمایندگان یا سنا را از دست بدهند، ترامپ با کنگرهای مواجه خواهد شد که میتواند نظارت بیشتری بر سیاستهای جنگی، بودجههای نظامی و تصمیمات وی اعمال کند. این وضعیت الزاما به توقف سیاستهای ضدایرانی منجر نمیشود اما در کنار ایجاد برخی محدودیتها، هزینه سیاسی و نهادی تداوم آنها را افزایش میدهد.
پ- بازدارندگی انتخاباتی؛ شکل تازهای از قدرت
در اینجا میتوان از مفهوم «بازدارندگی انتخاباتی» سخن گفت. بازدارندگی در معنای متعارف، بر افزایش هزینه اقدام خصمانه برای طرف مقابل و تغییر محاسبات او استوار است اما در شرایط کنونی، این هزینه لزوما در میدان نظامی باقی نمیماند و میتواند به ساختار سیاسی کشور مهاجم منتقل شود. بازدارندگی انتخاباتی به وضعیتی اشاره دارد که در آن پیامدهای تصمیمات خارجی یک دولت، به عاملی برای کاهش سرمایه سیاسی، تضعیف ائتلاف حاکم و محدود شدن آزادی عمل آن در عرصه داخلی تبدیل میشود. این مفهوم برای ایران واجد اهمیت است، زیرا نشان میدهد قدرت ملی فقط در میزان توانایی وارد کردن ضربه متقابل خلاصه نمیشود.
قدرت همچنین در توانایی ایجاد محدودیت برای تصمیمگیرنده متخاصم، افزایش هزینه استمرار سیاست خصمانه و وادار کردن او به بازنگری در محاسباتش معنا مییابد. اگر دولت آمریکا برای ادامه تقابل علیه ایران ناچار باشد همزمان هزینههای نظامی، اقتصادی، اجتماعی و انتخاباتی را مدیریت کند، آزادی عمل آن در مقایسه با شرایطی که جنگ فاقد پیامد داخلی بود، محدودتر خواهد شد.
در واقع، ایران میتواند از طریق حفظ انسجام دفاعی، جلوگیری از تحقق اهداف تحمیلی طرف مقابل و مدیریت هوشمندانه ابزارهای قدرت خود، به وضعیتی کمک کند که در آن ادامه سیاست فشار برای واشنگتن پرهزینهتر شود. این همان نقطه اتصال قدرت دفاعی به قدرت سیاسی است. بنابراین بازدارندگی انتخاباتی را نباید صرفا پیامد اتفاقی جنگ دانست، بلکه میتوان آن را یکی از ابعاد گستردهتر رقابت راهبردی میان 2 کشور در نظر گرفت.
ت- تنبیه آمریکا، نه انتظار برای پیروزی دموکراتها
البته یک خطای تحلیلی مهم آن است که ایران تمام محاسبات خود را به شکست جمهوریخواهان یا پیروزی دموکراتها گره بزند. تغییر اکثریت کنگره لزوما به معنای تغییر بنیادین سیاست آمریکا در قبال ایران نیست.
تجربه روابط 2 کشور نشان داده اختلافات حزبی در واشنگتن، با وجود تفاوت در ابزارها و ادبیات سیاسی، هیچگاه به اختلاف اساسی درباره ضرورت محدودسازی قدرت منطقهای ایران منجر نشده است. دموکراتها نیز ممکن است در برخی حوزهها سیاست فشار را با روشهایی متفاوت ادامه دهند. بنابراین برای تهران، مساله اصلی نباید جایگزینی یک حزب با حزب دیگر باشد، بلکه باید تغییر محاسبات راهبردی ساختار قدرت آمریکا باشد.
از این منظر، تنبیه انتخاباتی آمریکا به معنای شرطبندی بر سر پیروزی دموکراتها نیست؛ معنای آن این است که سیاستگذاران آمریکایی دریابند تقابل با ایران میتواند برای حزب حاکم هزینهای فراتر از هزینههای مستقیم نظامی ایجاد کند. اگر جمهوریخواهان در انتخابات پیش رو اکثریت کنگره را از دست بدهند، این نتیجه میتواند نشانهای از کاهش سرمایه سیاسی دولت ترامپ و افزایش محدودیتهای داخلی آن باشد. اهمیت راهبردی موضوع برای تهران این است که تقابل با ایران دیگر یک انتخاب کمهزینه برای دولت در حال زوال آمریکا نخواهد بود.
در این میان، حتی گزارش رویترز درباره احتمال از سرگیری عملیات نظامی گستردهتر پس از انتخابات نیز معنادار است. چنین احتمالی نشان میدهد زمانبندی اقدامات نظامی میتواند تحت تأثیر ملاحظات سیاسی داخلی قرار گیرد. به عبارت بهتر، اگر تصمیمگیری درباره زمان جنگ با ملاحظات انتخاباتی تنظیم شود، میتوان گفت پیامدهای تقابل علیه ایران تا اندازهای وارد محاسبات سیاسی واشنگتن شده است.
ث- تبدیل مقاومت به دستاورد راهبردی
با این حال، نباید در ارزیابی این وضعیت به نوعی خوشبینی سادهانگارانه دچار شد. شکست احتمالی جمهوریخواهان بهتنهایی تضمینکننده کاهش تهدیدات علیه ایران نیست و حتی ممکن است اختلافات داخلی آمریکا به افزایش رفتارهای پرخطر در برخی مقاطع منجر شود. همچنین واشنگتن ممکن است برای جبران ناکامیهای سیاسی خود به اقدامات نظامی یا تشدید فشارهای اقتصادی متوسل شود. از این رو، ایران باید به جای وابسته کردن راهبرد خود به نتیجه یک انتخابات، بر تثبیت دستاوردهای دفاعی، حفظ انسجام ملی، تقویت ظرفیتهای اقتصادی و افزایش قدرت چانهزنی خود متمرکز شود.
مهمتر از آن، تهران باید مراقب باشد هزینهسازی برای آمریکا به قیمت انتقال هزینههای نامتناسب به اقتصاد و جامعه ایران تمام نشود. قدرت راهبردی زمانی پایدار است که بتواند همزمان با حفظ امنیت ملی، امکان بازسازی اقتصاد، تقویت ظرفیتهای داخلی و گسترش روابط خارجی را فراهم کند. هدف نهایی، صرفا دشوار کردن شرایط برای واشنگتن نیست، بلکه ایجاد موقعیتی است که آمریکا ناچار شود واقعیت قدرت و منافع تهران را در هرگونه محاسبه آینده خود لحاظ کند.
ج- شکست محاسبات آمریکا تا تثبیت موقعیت ایران
آنچه در این تقابل اهمیت دارد، تغییر نسبت میان قدرت نظامی و نتیجه سیاسی است. آمریکا همچنان از بزرگترین ظرفیت نظامی جهان برخوردار است اما این برتری به خودی خود تضمین نمیکند بتواند اراده سیاسیاش را بر ایران تحمیل کند. اگر قدرت نظامی نتواند به نتیجه سیاسی مورد انتظار منجر شود و در مقابل، هزینههای آن به اقتصاد و سیاست داخلی آمریکا بازگردد، دولت آمریکا با نوعی ناکامی راهبردی مواجه خواهد شد که آثار آن فراتر از میدان نبرد خواهد رفت.
برای ایران، این وضعیت فرصتی است تا مقاومت دفاعی را به یک دستاورد سیاسی و راهبردی تبدیل کند. در چنین برداشتی، انتخابات میاندورهای آمریکا صرفا یک رویداد داخلی در کشوری دیگر نیست، بلکه یکی از عرصههایی است که میتوان پیامدهای تقابل با ایران را در آن مشاهده کرد. اگر سیاستهای دولت ترامپ به کاهش اکثریت جمهوریخواهان منجر شود، تهران میتواند آن را نشانهای از افزایش هزینه داخلی سیاست تقابل ارزیابی کند؛ نه به معنای پایان خصومت آمریکا، بلکه به عنوان محدودتر شدن فضای مانور دولت آن کشور. ایران برای پیروزی راهبردی، ضرورتی ندارد در انتخابات آمریکا پیروز را تعیین کند، کافی است واشنگتن نتواند از تقابل با ایران بدون پرداخت هزینه عبور کند. این همان معنای تنبیه انتخاباتی است: تبدیل هزینههای تحمیلشده در عرصه تقابل خارجی به محدودیتهای سیاسی در داخل کشور متخاصم.
در این صورت، آمریکا نهفقط در محاسبات منطقهای، بلکه در محاسبات انتخاباتی خود نیز ناچار خواهد بود ایران را به عنوان واقعیتی تعیینکننده لحاظ کند. این دستاورد، اگر با حفظ منافع ملی، تقویت قدرت دفاعی و ارتقای تابآوری اقتصادی ایران همراه شود، میتواند فراتر از یک پیروزی مقطعی، به بخشی از معادله جدید قدرت در روابط تهران و واشنگتن تبدیل شود.
تنبیه در صندوق
ارسال نظر
پربیننده