۱۲/آبان/۱۴۰۵
|
۰۰:۵۴

مطالبات زنان؛ فاصله میان اولویت‌های رسانه‌ای و نیازهای واقعی جامعه

دکتر فاطمه محمدی*: در سال‌های اخیر، مساله زنان به یکی از موضوعات پرتکرار در فضای رسانه‌ای و مباحث سیاست‌گذاری کشور تبدیل شده است. با این‌ حال، پرسش‌هایی اساسی همچنان کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد: آیا موضوعاتی که بیشترین بازتاب رسانه‌ای را دارند، لزوما مهم‌ترین دغدغه‌های زنان ایرانی نیز هستند؟ آیا مطالباتی مانند موتورسواری زنان یا حضور آنان در ورزشگاه‌ها را می‌توان نماینده مجموعه نیازها و اولویت‌های جامعه زنان دانست؟ پاسخ به این پرسش‌ها نیازمند تفکیک میان میزان دیده‌ شدن یک مطالبه در فضای عمومی و گستردگی و اهمیت آن در زندگی واقعی زنان است؛ تفکیکی که نادیده‌ گرفتن آن می‌تواند به خطا در شناخت مسائل اجتماعی و تعیین اولویت‌های سیاست‌گذاری منجر شود. جامعه زنان ایران مجموعه‌ای یکدست با نیازها و مطالبات مشابه نیست. تفاوت‌های سنی، اقتصادی، فرهنگی، جغرافیایی و خانوادگی باعث شده زنان در موقعیت‌های اجتماعی متفاوت، مسائل گوناگونی را تجربه کنند. مطالبات یک دختر جوان در کلان‌شهر ممکن است با نیازهای یک زن خانه‌دار، مادر چند فرزند یا زنی که در مناطق کم‌برخوردار زندگی می‌کند، تفاوت داشته باشد. بنابراین برجسته‌ شدن یک موضوع در رسانه‌ها نمی‌تواند نشانه اولویت آن برای همه زنان باشد. آنچه اهمیت دارد، شناخت دقیق مسائل و توجه به نیازهایی است که مستقیما بر امنیت اقتصادی، کرامت انسانی، سلامت روان و کیفیت زندگی زنان تأثیر می‌گذارد.

الف- غلبه بازنمایی رسانه‌ای بر شناخت مسائل زنان
رسانه‌ها در شکل‌دهی به افکار عمومی و برجسته‌سازی مطالبات اجتماعی نقش مهمی دارند اما منطق رسانه الزاما با منطق نیازهای اجتماعی یکسان نیست. موضوعاتی که ظرفیت بیشتری برای ایجاد مناقشه، واکنش سیاسی یا جلب توجه عمومی دارند، معمولا سهم بیشتری از فضای رسانه‌ای را به خود اختصاص می‌دهند. در مقابل، مسائل ساختاری و کم‌صداتری مانند بیمه زنان خانه‌دار، حمایت‌های اقتصادی، فرسودگی روانی مادران و دسترسی به امکانات رفاهی ممکن است کمتر دیده شود. برای نمونه، موتورسواری یا ورود زنان به ورزشگاه‌ها می‌تواند برای گروهی از زنان مطالبه‌ای حقوقی، رفاهی یا مرتبط با سبک زندگی باشد و نمی‌توان اهمیت آن را برای صاحبان این مطالبات نادیده گرفت اما مساله زمانی آغاز می‌شود که این موضوعات به محور اصلی گفت‌وگو درباره وضعیت زنان تبدیل شود و سایر نیازهای بنیادی در حاشیه قرار گیرد. 
مساله اصلی، تقابل حقوق گروه‌های مختلف زنان نیست، بلکه ضرورت تناسب میان توجه رسانه‌ای، گستره نیازهای اجتماعی و اولویت‌های حکمرانی است. 
بدون بررسی پیمایش‌های معتبر نمی‌توان درباره میزان فراگیری هر مطالبه حکم قطعی صادر کرد. با این‌ حال، روشن است سیاست‌گذاری مؤثر نباید تنها بر اساس موضوعات پرمناقشه و پربازتاب رسانه‌ای شکل بگیرد، بلکه باید تجربه زیسته گروه‌های مختلف زنان، به‌ویژه زنان خانه‌دار و زنان دارای مسؤولیت‌های گسترده خانوادگی را نیز مبنای تصمیم‌گیری قرار دهد.

ب- امنیت اقتصادی؛ مطالبه‌ای فراتر از مسائل روزمره
یکی از مهم‌ترین ابعاد زندگی زنان، برخورداری از امنیت اقتصادی و اطمینان نسبت به آینده است. این مساله برای زنان خانه‌دار اهمیت ویژه‌ دارد؛ زنانی که بخش قابل‌ توجهی از وقت و توان خود را صرف مدیریت خانه، تربیت فرزندان و مراقبت از اعضای خانواده می‌کنند اما ممکن است از درآمد مستقل و پشتوانه مالی کافی برخوردار نباشند. 
بیمه، بازنشستگی و برخورداری از حمایت‌های اقتصادی در دوران سالمندی یا هنگام بروز بحران‌های خانوادگی، از جمله موضوعاتی است که باید در سیاست‌گذاری اجتماعی جایگاه جدی‌تری داشته باشد. ازکارافتادگی یا فوت همسر، بیماری‌های پرهزینه و بحران‌های اقتصادی می‌تواند امنیت زندگی زنانی را که فاقد پشتوانه مستقلند، تهدید کند. از این‌ رو، حمایت اقتصادی از زنان خانه‌دار نباید مساله‌ای فرعی یا صرفا حمایتی تلقی شود، بلکه باید بخشی از نظام تأمین اجتماعی و سیاست‌های معطوف به حفظ کرامت و استقلال اقتصادی زنان باشد.

پ- چالش تربیت نسل و مسؤولیت‌های پنهان مادران
در کنار مسائل اقتصادی، پیچیده‌ترشدن فرآیند تربیت فرزندان یکی دیگر از دغدغه‌های مهم خانواده‌هاست. گسترش فضای مجازی، تغییر الگوهای ارتباطی، مواجهه کودکان و نوجوانان با محتواهای متنوع و شکل‌گیری تعارض‌های نسلی، مسؤولیت تربیتی والدین را دشوارتر کرده است. 
بسیاری از مادران با این پرسش مواجهند: چگونه می‌توان میان استفاده فرزندان از فناوری‌های جدید و حفظ سلامت روان، هویت اخلاقی و روابط خانوادگی آنان تعادل برقرار کرد؟ پاسخ به این مساله صرفا بر عهده مادران نیست اما نمی‌توان نقش و فشار روانی ناشی از مسؤولیت‌های تربیتی آنان را نادیده گرفت. 
در چنین شرایطی، حمایت از زنان باید از اقدامات نمادین فراتر رود و آموزش‌های کاربردی، مشاوره‌های خانوادگی، ارتقای سواد رسانه‌ و امکانات تربیتی در دسترس را شامل شود. خانواده زمانی می‌تواند نقش خود را در پرورش نسلی مسؤولیت‌پذیر و برخوردار از هویت اخلاقی ایفا کند که از حمایت‌های لازم نیز برخوردار باشد.

ت- کرامت کار خانگی و مسأله منزلت اجتماعی
یکی از چالش‌های کمتر دیده‌شده زنان خانه‌دار، جایگاه اجتماعی و ارزش‌گذاری فعالیت‌های آنان است. مدیریت خانه مجموعه‌ای از مسؤولیت‌های مستمر، زمان‌بر و نیازمند مهارت است؛ با این‌ حال، چون این فعالیت‌ها معمولا درآمد مستقیم ایجاد نمی‌کند، ارزش اقتصادی و اجتماعی آنها کمتر به رسمیت شناخته می‌شود. 
این وضعیت ممکن است به احساس نادیده‌ گرفته‌ شدن، کاهش اعتماد به‌ نفس و وابستگی اقتصادی برخی زنان منجر شود؛ به‌ویژه زمانی که زحمات آنان در محیط خانواده نیز با حمایت و قدردانی کافی همراه نباشد، در حالی‌ که مدیریت خانه، مراقبت از اعضای خانواده و مشارکت در تربیت فرزندان، در بازتولید سرمایه انسانی و حفظ پیوندهای اجتماعی نقش دارد. 
به‌ رسمیت‌ شناختن ارزش کار خانگی به معنای محدود کردن زنان به نقش خانه‌داری نیست، بلکه هدف، حفظ منزلت زنانی است که این مسؤولیت را بر عهده دارند. جامعه‌ای که تنها فعالیت درآمدزا را ارزشمند بداند، بخشی از تلاش‌های مؤثر در استمرار زندگی اجتماعی را نادیده گرفته است.

ث- سلامت روان و فراغت؛ نیازهایی که نباید به حاشیه برود
سلامت روان، امکان استراحت و برخورداری از اوقات فراغت نیز از نیازهای اساسی زنان است. فشار اقتصادی، مسؤولیت‌های مستمر خانوادگی و محدودیت دسترسی به امکانات تفریحی می‌تواند بر کیفیت زندگی آنان اثر بگذارد. این مساله به‌ویژه برای زنانی که بخش زیادی از زمان خود را در محیط خانه سپری می‌کنند، اهمیت دارد. 
توسعه فضاهای ورزشی محله‌محور بانوان، فراهم‌ کردن امکانات تفریحی سالم، تسهیل سفرهای خانوادگی و ایجاد مراکز فرهنگی و رفاهی در نزدیکی محل سکونت، از جمله اقداماتی است که می‌تواند مستقیما بر زندگی روزمره زنان تأثیر بگذارد. در این زمینه، دسترسی جغرافیایی و هزینه استفاده از خدمات اهمیت فراوانی دارد، زیرا وجود امکانات بدون امکان بهره‌مندی واقعی از آنها، پاسخ مناسبی به نیازهای اجتماعی نیست.

ج- ضرورت بازنگری در اولویت‌های سیاست‌گذاری زنان
از منظر حکمرانی اجتماعی، خطای مهم آن است که نیازهای گروه‌های پرصداتر به جای مجموعه مسائل زنان نشانده شود و موضوعات ساختاری، کمتر در دستور کار قرار گیرد. البته نمی‌توان بدون شواهد مشخص، کم‌توجهی به این مسائل را الزاما نتیجه تعمد یا تلاش برای انحراف افکار عمومی دانست اما می‌توان عملکرد سیاست‌گذاران را از منظر میزان توجه به نیازهای بنیادین زنان نقد کرد. 
سیاست‌گذاری خانواده‌محور باید بر شناخت واقعی شرایط زندگی زنان، توجه به تفاوت‌های اجتماعی و جغرافیایی و حمایت مؤثر از خانواده استوار باشد. حمایت از زنان خانه‌دار، تقویت نظام تأمین اجتماعی، افزایش دسترسی به خدمات مشاوره و رفاه و ارتقای منزلت کار خانگی، باید در کنار سایر حقوق و مطالبات زنان مورد توجه قرار گیرد. 
در نهایت، مساله اصلی آن نیست که کدام مطالبه زنان باید از عرصه عمومی حذف شود، بلکه پرسش این است: چرا برخی نیازهای تأثیرگذار بر زندگی روزمره زنان، متناسب با اهمیت‌شان دیده نمی‌شود؟ امنیت اقتصادی، آرامش روانی، کرامت اجتماعی و امکان ایفای مسؤولیت‌های خانوادگی، موضوعاتی است که آثارشان از زندگی فردی فراتر می‌رود و بر پایداری خانواده و جامعه نیز اثر می‌گذارد. 
اگر خانواده را یکی از پایه‌های امنیت اجتماعی بدانیم، توجه به نیازهای زنان، به‌ویژه زنان خانه‌دار، دیگر موضوعی حاشیه‌ای نخواهد بود. حرکت به سوی حکمرانی خانواده‌محور زمانی معنا می‌یابد که به جای اکتفا به بازتاب رسانه‌ای مطالبات، مسائل واقعی و ساختاری زنان شناخته شود و برای پاسخگویی به آنها برنامه‌ای روشن، عادلانه و قابل اجرا وجود داشته باشد. کرامت زن و استحکام خانواده با برجسته‌سازی رسانه‌ای محقق نمی‌شود، بلکه به سیاست‌هایی نیاز دارد که آثار آن در زندگی واقعی زنان احساس شود.
*جامعه‌شناس و سیاست‌پژوه حوزه اجتماعی

ارسال نظر
captcha
پربیننده