۱۳/آبان/۱۴۰۵
|
۲۳:۲۳
بازخوانی نقش تنگه هرمز در باخت سنگین ترامپ و جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره

تسویه‌حساب با ترامپ

گروه اقتصادی: در انتخابات 12 آبان، رأی‌دهندگان آمریکایی درباره یکی از مهم‌ترین داوری‌های‌شان درباره جنگی که هزاران کیلومتر دورتر از خانه‌شان جریان داشت، پای صندوق‌های رأی رفتند. نتیجه، شکستی سنگین برای جمهوری‌خواهان و پیروزی دموکرات‌ها در هر دو مجلس نمایندگان و سنا بود. این بار سرنوشت قدرت در واشنگتن از دل پمپ‌بنزین‌های آمریکا و آبراه باریکی در جنوب ایران رقم خورد؛ آبراهی که نام آن برای بسیاری از آمریکایی‌ها تا چند ماه پیش، مفهومی دور از زندگی روزمره بود. 
فردای انتخابات، دونالد ترامپ در گفت‌وگو با فاکس‌نیوز پذیرفت پرونده ایران در شکست حزبش نقش داشته است. او کوشید میان اصل جنگ و پیامد اقتصادی آن فاصله بگذارد و گفت به گمانش مساله اصلی خود جنگ نبود، بلکه قیمت بنزین بود. رئیس‌جمهور آمریکا مدعی شد مردم با اقدام او درباره ایران موافق بودند اما حاضر نشدند پیامد کوتاه‌مدت پرداخت پول بیشتر برای سوخت را بپذیرند. این سخنان، فارغ از آنکه توصیف ترامپ از نظر مردم دقیق باشد یا خیر، اعترافی مهم به یک واقعیت است: هزینه تصمیم نظامی به شکل پیش‌بینی نشده‌ای از میدان نبرد عبور کرد و به صندوق رأی رسید. 
برای فهم این جابه‌جایی باید مسیر اثرگذاری جنگ علیه ایران را دنبال کرد؛ از تنگه هرمز تا نفتکش و پالایشگاه، از قیمت گازوئیل تا کرایه حمل بار و سرانجام تا دخل‌وخرج خانواده آمریکایی. مدیریت تنگه هرمز با ابتکار ایرانی، فشار معیشتی در آمریکا را تشدید کرد و همان وعده‌ای را هدف گرفت که ترامپ با تکیه بر آن به قدرت برگشته بود: ارزان‌تر کردن زندگی.

آغاز سقوط ترامپ از تابلوی پمپ بنزین
بنزین در آمریکا یک کالای معمولی مانند دیگر کالاها نیست. هر تغییر قیمت، روی تابلوی جایگاه سوخت به چشم می‌آید و به‌سرعت در ذهن شهروند با توان خرید او پیوند می‌خورد. سیاستمدار آمریکایی می‌تواند درباره شاخص‌های کلان اقتصادی سخن بگوید اما رأی‌دهنده هر هفته عددی را می‌بیند که کنار پمپ بنزین تغییر کرده است. 
بر پایه داده‌های انجمن خودروی آمریکا، تا 12 آبان میانگین قیمت هر گالن بنزین معمولی نزدیک ۴ دلار و ۱۵ سنت بود. در روز مشابه سال گذشته این رقم حدود ۳ دلار و ۴ سنت ثبت شده بود؛ یعنی بنزین در مقایسه سالانه بیش از ۳۶ درصد گران‌تر شده است. برای اقتصادی با تورم 2 درصدی و خانواده‌ای که در ماه ۶۰ گالن بنزین می‌خرد، اختلافی نزدیک ۶۷ دلار در ماه ایجاد می‌شود. این رقم یک محاسبه نمونه است و مصرف همه خانوارها را نشان نمی‌دهد ولی روشن می‌کند چرا افزایش بیش از یک دلار در هر گالن، در مقیاس یک سال، به فشاری محسوس تبدیل می‌شود. 
مشکل ترامپ این بود که وعده اقتصادی‌اش با واقعیت جایگاه‌های سوخت در تضاد قرار گرفت. او در کارزار بازگشت به کاخ سفید، پایین آوردن قیمت‌ها و پایان دادن به جنگ‌های پرهزینه خارجی را بخش مهمی از تصویر سیاسی خود ساخته بود. اکنون دولت او درگیر جنگی طولانی با ایران است و از مردم می‌خواست گرانی سوخت را هزینه‌ای موقت و قابل قبول بدانند. برای شهروندی که افزایش دستمزدش عقب‌تر از مخارج زندگی حرکت می‌کند، «موقت بودن» گرانی تا زمانی که پایان روشنی ندارد، تسلی‌بخش نیست.

گازوئیل، موتور محرک تورم پنهان
اگر بنزین چهره آشکار بحران بود، گازوئیل بخش کمتر دیده ‌شده آن را نمایندگی می‌کرد. مردم قیمت بنزین را مستقیم می‌پردازند اما هزینه گازوئیل را در کرایه کامیون، حمل محصولات کشاورزی، ساخت‌وساز و توزیع کالا می‌بینند. افزایش این هزینه گاهی با تأخیر روی برچسب قیمت فروشگاه ظاهر می‌شود و گاهی بنگاه اقتصادی بخشی از آن را از سود خود می‌کاهد. در هر دو حالت فشاری واقعی بر اقتصاد وارد شده است. 
اطلاعات انجمن خودروی آمریکا نشان می‌دهد قیمت متوسط هر گالن گازوئیل در روز انتخابات به حدود ۶ دلار و ۲۹ سنت رسیده بود، در حالی که یک سال پیش حدود ۳ دلار و ۶۸ سنت بود. این افزایش بیش از ۷۰ درصدی از جهش بنزین هم سنگین‌تر است. گزارش ماه گذشته آژانس بین‌المللی انرژی نیز نشان داد صادرات جهانی گازوئیل در تابستان نسبت به سال پیش کاهش یافته و عرضه فرآورده‌های پالایشی خاورمیانه به سطح عادی بازنگشته است. در نتیجه حتی افزایش نسبی عبور نفت خام از تنگه هرمز، برای بازگشت آرامش به بازار سوخت کافی نبود. 
این تفاوت اهمیت زیادی دارد. نفت خام ماده اولیه است اما اقتصاد روزمره با فرآورده‌هایی چون گازوئیل، بنزین و سوخت هواپیما می‌چرخد. ممکن است نفتکش بیشتری به مقصد برسد ولی پالایشگاهی آسیب دیده یا مسیر انتقال گازوئیل همچنان محدود باشد. به همین دلیل بحران انرژی در ماه‌های اخیر با کاهش و افزایش صرفِ حجم نفت صادراتی توضیح داده نمی‌شد. در واقع گلوگاه از دریا به پالایشگاه و سپس به شبکه توزیع منتقل شد.

توفان هرمز در زمین‌های کشاورزی آمریکا
فاصله تنگه هرمز تا زمین‌های کشاورزی آمریکا بسیار است ولی صورت‌حساب کشاورز می‌تواند این فاصله را از میان بردارد. تراکتور و ماشین برداشت به گازوئیل نیاز دارند و بسیاری از کودهای شیمیایی نیز به بازار جهانی گاز و انرژی وابسته‌اند. دانشگاه آرکانزاس در مطالعه‌ای که اوایل ماه گذشته منتشر کرد، برآورد کرد اختلال حمل سوخت و کود در تنگه هرمز و دریای سرخ، بیش از ۳۴۳ میلیون دلار هزینه اضافی به کشاورزان این ایالت تحمیل می‌کند. در همان بررسی، قیمت گازوئیل مصرفی مزارع در فصل برداشت تا ۹۲ درصد بالاتر از رقمی بود که هنگام تنظیم بودجه کشت پیش‌بینی شده بود. 
این هزینه لزوما همان روز به قیمت نان و گوشت تبدیل نمی‌شود. کشاورز ممکن است محصول خود را پیش‌فروش کرده باشد، فروشگاه بخشی از افزایش هزینه را تحمل کند یا قراردادهای حمل‌ونقل برای مدتی قیمت را ثابت نگه دارند. از همین رو باید میان «افزایش هزینه تولید غذا» و «افزایش مشاهده‌شده قیمت مواد غذایی» تفاوت گذاشت. داده‌های اداره آمار کار آمریکا نشان می‌دهد شهریور، شاخص قیمت مواد غذایی نسبت به سال پیش ۲,۵ درصد و خوراکی‌های خریداری‌شده برای مصرف در خانه ۱,۸ درصد بالا رفته بود. 
این ارقام را باید با نرخ تورم آمریکا سنجید. خانواده‌ها مجموع مخارج خود را می‌سنجند. اگر پر کردن باک خودرو و پرداخت کرایه رفت‌وآمد گران‌تر شود، حتی افزایش ملایم قیمت خوراک نیز در بودجه باقیمانده سنگین‌تر احساس می‌شود. از سوی دیگر، هزینه بالاتر کود، حمل محصول و نگهداری مواد فاسدشدنی ممکن است در فصل‌های بعد به مصرف‌کننده منتقل شود. به بیان ساده، بخشی از فشار تنگه هرمز فورا دیده شد و بخشی در مسیر تولید تا فروشگاه باقی ماند.

شورش معیشتی پای صندوق‌های رأی
این زنجیره در آمار رسمی تورم نیز نمایان شد. اداره آمار کار آمریکا اعلام کرد شاخص قیمت مصرف‌کننده در پایان شهریور نسبت به ماه قبل ۰,۶ درصد و در مقایسه با سال پیش ۳,۷ درصد افزایش یافته است. قیمت بنزین در یک ماه ۹,۱ درصد بالا رفت و به‌ تنهایی بیش از نیمی از افزایش ماهانه شاخص کل را توضیح داد. تورم سالانه بخش انرژی نیز به ۲۰,۴ درصد رسید. بنابراین پیوند جنگ و تورم از جمله مسائلی بود که نشانه آن در ارقام رسمی دولت آمریکا ثبت شده بود و افزایش قیمت‌ها ناشی از انسداد تنگه هرمز چنین نقشی داشت؛ نشانه‌ای روزانه و قابل‌لمس از فاصله میان وعده کاخ سفید و تجربه زندگی مردم. 
نظرسنجی‌های پیش از انتخابات این نارضایتی را نشان داده بود. در پیمایش اوایل شهریور رویترز و ایپسوس، ۴۷ درصد رأی‌دهندگان ثبت‌نام‌کرده هزینه زندگی را مهم‌ترین عامل در تصمیم انتخاباتی خود می‌دانستند و ۷۱ درصد آمریکایی‌ها از عملکرد ترامپ در این زمینه ناراضی بودند. در نظرسنجی‌های خروج از صندوق نیز اقتصاد برای ۳۹ درصد رأی‌دهندگان مهم‌ترین مساله بود.
پیمایش روز انتخابات شبکه ان‌بی‌سی نشان داد ۸۷ درصد شرکت‌کنندگان درباره قیمت بنزین و گازوئیل و ۸۸ درصد درباره هزینه مواد غذایی نگران بودند. ۴۴ درصد گفتند وضع مالی‌شان نسبت به 2 سال پیش بدتر شده و فقط ۱۸ درصد بهبود را گزارش کردند. نزدیک به دوسوم رأی‌دهندگان سیاست‌های ترامپ را عامل بدتر شدن اقتصاد می‌دانستند. این اعداد مهم‌تر از آن است که صرفا به عنوان نشانه نارضایتی از یک رئیس‌جمهور خوانده شود؛ نشان می‌دهد دشواری معیشت به معیاری برای قضاوت درباره کارآمدی دولت تبدیل شده بود. 
در مساله جنگ نیز نشانه‌های نارضایتی روشن بود. طبق نظرسنجی خروج از صندوق سی‌بی‌اس، بیشتر رأی‌دهندگان، حمله نظامی آمریکا به ایران را تصمیمی نادرست می‌دانستند و این مخالفت حتی بخشی از جمهوری‌خواهان را دربرمی‌گرفت. ایپسوس در میانه ماه گذشته گزارش کرده بود ۵۴ درصد پاسخ‌دهندگان جنگ را بی‌ارزش نسبت به هزینه‌هایش می‌دانند. چنین داده‌هایی با ادعای ترامپ مبنی بر موافقت مردم با اصل جنگ سازگار نیست.

صدای پای شکست در اردوگاه فیل‌ها
2 اعتراف سیاسی، تصویر نتایج را کامل می‌کند؛ نخست خود ترامپ. او پس از پیروزی دموکرات‌ها پذیرفت ایران بخشی از علت شکست جمهوری‌خواهان بوده و در گفت‌وگو با فاکس‌نیوز بر قیمت بنزین انگشت گذاشت. این کوشش برای جدا کردن جنگ از هزینه سوخت، در عمل پیوند آن دو را برجسته‌تر کرد. اگر ادامه عملیات نظامی با افزایش بهای انرژی همراه باشد، رأی‌دهنده آثار جنگ را در حساب خانوار خود می‌بیند. حتی وقتی درباره جزئیات عملیات نظامی اطلاعات چندانی ندارد. 
دومین اعتراف از درون حزب جمهوری‌خواه و پیش از بسته شدن صندوق‌ها بیان شد. ران دی‌سانتیس، فرماندار جمهوری‌خواه فلوریدا، جنگ ایران را باری بسیار سنگین بر دوش نامزدهای حزب توصیف کرد. او در گفت‌وگو با «استیون اِی اسمیت» گفت: ترامپ وعده داده بود وارد جنگ تازه‌ای در خاورمیانه نشود اما درگیری ادامه یافت و شماری از رأی‌دهندگان خود حزب از او فاصله گرفتند. دی‌سانتیس آشکارا گفت بنزین به سبب این جنگ گران‌تر شده است و این گرانی به مردم کارگر فشار می‌آورد. هشدار او به هم‌حزبی‌هایش روشن بود: انکار این رابطه، اعتماد رأی‌دهندگان را از بین می‌برد. 
در انتخابات کنگره آمریکا، آثار این شکاف از ایالت‌های رقابتی تا پایگاه‌های سنتی جمهوری‌خواهان دیده شد. دموکرات‌ها علاوه بر تصاحب مجلس نمایندگان، کنترل سنا را نیز به دست آوردند و در ایالت‌هایی مانند تگزاس، آیووا، کانزاس و کارولینای جنوبی به پیروزی‌های چشمگیر رسیدند. خبرگزاری آسوشیتدپرس از ریزش حمایت جوانان و بخشی از رأی‌دهندگان لاتین‌تبار از جمهوری‌خواهان گزارش داد. شواهد نشان می‌دهد ابتکارات ایرانی و فشار بر اقتصاد آمریکا به واسطه مدیریت مهم‌ترین آبراه امنیت انرژی، ائتلاف انتخاباتی ترامپ را فرسوده کرد.

تله اقتصادی برای کاخ سفید
نتیجه انتخابات تناقضی اساسی در تصور دولت آمریکا از جنگ را آشکار کرد. واشنگتن بر توان نظامی و امکان وارد کردن خسارت به مردم ایران و توانایی‌های‌اش تکیه داشت اما هر حمله و هر روز تداوم ناامنی هزینه اقتصادی جنگ را در داخل آمریکا افزایش داد. در یک منازعه طولانی، قدرت نظامی به ‌خودی‌ خود تضمین‌کننده پیروزی سیاسی نیست؛ دولتی ممکن است از بالاترین میزان تکنولوژی برخوردار باشد اما در اقتصاد و افکار عمومی زمان به سود آن حرکت نکند. 
همین‌جا معنای ابتکار ایرانی تنگه هرمز روشن‌تر می‌شود. ایران توانست نشان دهد فشار نظامی بر یک کشور دارای موقعیت حساس انرژی، لزوما در مرزهای همان کشور محصور نمی‌ماند. اقتصاد جهانی شبکه‌ای به‌هم‌پیوسته است و امنیت عرضه، حمل و بیمه در آن به اندازه حجم تولید اهمیت دارد. بخشی از هزینه تصمیم واشنگتن، از بازار نفت و فرآورده به مصرف‌کنندگان آمریکایی منتقل شد و سرانجام بر توان سیاسی رئیس‌جمهور برای پیشبرد برنامه‌هایش اثر گذاشت.

جمع‌بندی
آنچه می‌توان با قدری تسامح «هرمزگیت» نامید، رسوایی پنهان یا حادثه‌ای غیرملموس نیست، آشکار شدن هزینه سیاسی جنگی است که دولت ترامپ گمان می‌کرد می‌تواند آن را از زندگی رأی‌دهندگان دور نگه دارد. در فاصله چند ماه، ناامنی یک آبراه به افزایش هزینه سوخت، فشار بر کشاورزی و حمل‌ونقل، تشدید تورم و فرسایش اعتماد اقتصادی در آمریکا انجامید و در نهایت این فشار به شکست بزرگ جمهوری‌خواهان در انتخابات انجامید.
درس ماجرا برای رهبران آمریکا آن است که نمی‌توان هزینه جنگ علیه ایران را با وعده پیروزی نظامی از محاسبات مردم حذف کرد. ایران شبیه هیچ‌یک از کشورهای دیگری که آمریکا با آنها درگیر شد نیست. قابلیت‌ها و توانایی‌هایی در این جغرافیا وجود دارد که هر ابرقدرت مغروری را زمینگیر می‌کند. شاید گویاترین تصویر انتخابات کنگره آمریکا همین باشد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده