۱۳/آبان/۱۴۰۵
|
۲۳:۲۸
شکست انتخاباتی جمهوری‌خواهان و افزایش فشار داخلی برای پایان دادن به جنگ علیه ایران

اعتبار سیاسی آمریکا زیر آوار جنگ

رضا رحمتی: انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر ۲۰۲۶ آمریکا را باید فراتر از یک رقابت حزبی و جابه‌جایی کرسی‌های کنگره ارزیابی کرد. پیروزی دموکرات‌ها در هر 2 مجلس نمایندگان و سنا، در شرایطی که جمهوری‌خواهان تا همین چندی پیش از اکثریت در هر 2 نهاد برخوردار بودند، نشانه‌ای از فرسایش جدی اعتبار سیاسی دونالد ترامپ و زیر سؤال رفتن منطق حکمرانی او است. این شکست زمانی اهمیت بیشتری می‌یابد که بدانیم رئیس قمارباز دولت تروریست آمریکا بخش مهمی از سرمایه سیاسی خود را بر وعده بازگرداندن عظمت آن کشور، کاهش هزینه‌های زندگی و پایان دادن به جنگ‌های پرهزینه خارجی بنا کرده بود اما اکنون جنگ علیه ایران به عاملی تبدیل شده که هزینه‌های آن در زندگی روزمره شهروندان آمریکا احساس می‌شود. به بیان دیگر، جنگی که قرار بود جلوه‌ای از اقتدار آمریکا باشد، به عاملی برای تضعیف اقتدار سیاسی رئیس‌جمهور تبهکار آن کشور تبدیل شد.

1- هزینه جنگ تا مالیات پنهان بر خانوارهای آمریکایی
یکی از مهم‌ترین ابعاد تحول اخیر، تبدیل هزینه‌های سیاست خارجی به مساله‌ای معیشتی در داخل آمریکاست. جنگ علیه ایران دیگر صرفا موضوعی در محافل نظامی، امنیتی و دیپلماتیک واشنگتن نیست، بلکه آثار آن در قیمت سوخت، هزینه حمل‌ونقل، تورم و قدرت خرید خانوارها بازتاب پیدا کرده است. در واقع، شهروند آمریکایی که ممکن است هیچ ارتباط مستقیمی با تحولات غرب آسیا نداشته باشد، اکنون بخشی از هزینه تصمیمات نظامی رئیس دولت خود را در زندگی روزمره پرداخت می‌کند. این وضعیت را می‌توان نوعی «مالیات پنهان جنگ» دانست؛ مالیاتی که بدون تصویب قانون مالیاتی جدید، از طریق افزایش هزینه‌های زندگی بر دوش شهروندان قرار می‌گیرد. 
داده‌های نظرسنجی مرکز تحقیقات پیو در اکتبر ۲۰۲۶ نشان می‌دهد ۷۳ درصد آمریکایی‌ها به‌شدت نگران افزایش بیشتر قیمت سوخت در نتیجه جنگ علیه ایران هستند. همچنین ۷۱ درصد از احتمال زخمی یا کشته شدن نظامیان آمریکایی ابراز نگرانی کرده‌اند. در نظرسنجی شورای شیکاگو نیز ۸۶ درصد پاسخ‌دهندگان معتقدند جنگ ضد ایران به هزینه زندگی در آمریکا آسیب زده است. نکته قابل توجه آن است که ۶۸ درصد آمریکایی‌ها جنگ را با توجه به هزینه‌های آن ارزشمند نمی‌دانند. این ارقام نشان می‌دهد مساله فقط مخالفت با یک عملیات نظامی نیست، بلکه تردید در منطق هزینه/فایده سیاست جنگی دولت به یک نگرش عمومی تبدیل شده است.

2- شکست اعتبار اقتصادی و سیاسی ترامپ
ترامپ در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۴ تا اندازه زیادی با بهره‌گیری از نارضایتی اقتصادی جامعه آمریکا و وعده مهار تورم و بهبود قدرت خرید شهروندان به قدرت بازگشت. بنابراین ارزیابی عملکرد او نیز بیش از هر چیز با همان وعده‌ها انجام می‌شود. نظرسنجی آسوشیتدپرس و مرکز تحقیقات نورک (NORC) در اکتبر ۲۰۲۶ نشان می‌دهد تنها ۱۷ درصد آمریکایی‌ها از عملکرد ترامپ در زمینه هزینه‌های زندگی رضایت دارند و میزان رضایت از عملکرد اقتصادی او به ۲۶ درصد رسیده است. در مقابل، ۶۵ درصد پاسخ‌دهندگان، سیاست‌های ترامپ را بیش از عوامل خارج از کنترل او مسؤول تداوم هزینه‌های بالای زندگی می‌دانند. این ارقام بیانگر آن است که دولت نه‌تنها در تحقق وعده‌های اقتصادی خود با مشکل مواجه شده، بلکه در سطح افکار عمومی نیز مسؤولیت وضعیت موجود را متوجه خود می‌بیند. 
نظرسنجی‌های خروجی انتخابات نیز تصویر روشنی از این فرسایش اعتبار ارائه می‌کند. بر اساس داده‌های منتشرشده از سوی رویترز، نزدیک ۹۰ درصد رأی‌دهندگان هزینه زندگی را عاملی مهم یا تعیین‌کننده در رأی خود دانسته‌اند؛ حدود دوسوم ترامپ را مسؤول افزایش قیمت‌ها معرفی کرده‌اند و سه‌چهارم رأی‌دهندگان از وضعیت و مسیر حرکت کشور ناراضی یا خشمگینند. افزون بر این، ۷۰ درصد خواهان تقویت نقش نظارتی و ایجاد موازنه بیشتر کنگره در برابر اختیارات رئیس‌جمهورند. این آمارها نشان می‌دهد نارضایتی از جنگ در پیوند با نارضایتی اقتصادی، به مخالفتی گسترده‌تر با شیوه حکمرانی ترامپ تبدیل شده است.

3- وقتی عملیات نظامی، شکست سیاسی می‌آفریند
یکی از خطاهای راهبردی رئیس کودن دولت آمریکا، نادیده گرفتن فاصله میان عملیات نظامی و دستاورد سیاسی است. در منطق قدرت، ممکن است یک دولت، عملیات نظامی را موفق ارزیابی کند، از خسارات واردشده به طرف مقابل سخن بگوید یا مدعی تقویت بازدارندگی شود (که البته آن هم محل تردید بسیاری از ناظران بین‌المللی قرار گرفته است) اما جامعه هدف سیاست خارجی، یعنی شهروندان آمریکا، این عملیات را با معیار دیگری می‌سنجند: این جنگ چه چیزی به زندگی ما اضافه و چه هزینه‌ای بر ما تحمیل کرده است؟ اگر پاسخ شهروندان به این پرسش افزایش هزینه‌های زندگی، نااطمینانی اقتصادی و نگرانی از گسترش درگیری باشد، بدون هیچ دستاوردی، حتی ادعای پیروزی چندین‌باره نظامی ترامپ نیز نمی‌تواند (همان‌گونه که نتیجه انتخابات نشان داد) به سرمایه سیاسی تبدیل شود. 
در همین چارچوب، نکته مهم انتخابات اخیر آن است که جنگ علیه ایران برای اغلب رأی‌دهندگان، مهم‌ترین موضوع بوده و به عامل مؤثر شکل‌گیری نارضایتی اقتصادی تبدیل شده است. بر اساس داده‌های شورای شیکاگو، ۸۶ درصد رأی‌دهندگان معتقدند جنگ به هزینه زندگی‌شان آسیب زده است. این آمار اهمیت زیادی دارد: آثار اقتصادی جنگ می‌تواند بر موضوعی اثر بگذارد که تقریبا همه رأی‌دهندگان با آن درگیرند. به این ترتیب، سیاست خارجی از مسیر معیشت وارد صندوق رأی می‌شود.

4- بحران در ریاست ترامپ؛ خودشیفتگی سیاسی تا فرسایش اقتدار
شکست انتخاباتی جمهوری‌خواهان را باید از منظر بحران ریاست ترامپ نیز بررسی کرد. ترامپ سیاست را تا اندازه زیادی حول شخصیت خود، وفاداری شخصی و تصویر مسؤول قدرتمند سازمان‌دهی کرده است. در چنین الگویی، موفقیت حزب با موفقیت شخص و شکست حزب با زیر سؤال رفتن اقتدار او پیوند می‌خورد. این همان نقطه‌ای است که می‌توان از آن به عنوان بحران خودشیفتگی سیاسی ترامپ یاد کرد؛ نه به معنای تشخیص روان‌شناختی، بلکه به معنای آسیب‌پذیری شیوه ریاستی که اعتبار خود را به نمایش قدرت و پیروزی دائم گره زده است. هنگامی که انتخاباتی با چنین ابعادی به شکست متحدان سیاسی او منجر می‌شود، مساله فقط از دست رفتن کرسی‌ها نیست، بلکه شکاف میان تصویر خودساخته فرد شکست‌ناپذیر و واقعیت محدودیت‌های سیاسی او آشکار می‌شود. 
این وضعیت برای جمهوری‌خواهان نیز دشوار است. آنان اکنون با این پرسش روبه‌رو هستند: تا چه اندازه باید هزینه تصمیمات شخصی و سیاست خارجی رئیس‌جمهور را بپردازند. پیروزی دموکرات‌ها در هر 2 مجلس، امکان نظارت و فشار سیاسی بر ترامپ را افزایش می‌دهد و می‌تواند تصویب بودجه‌ها، تأیید انتصابات و پیشبرد برنامه‌های سیاست خارجی ترامپ را با دشواری مواجه کند. به همین دلیل، انتخابات اخیر را باید نوعی بازخواست سیاسی رئیس‌جمهور و حزب حامی او دانست؛ بازخواستی که از دل مطالبات اقتصادی و نگرانی‌های امنیتی جامعه آمریکا شکل گرفته است.

5- پیامد راهبردی برای ایران؛ محدود شدن آزادی عمل یک دیوانه
از منظر منافع ملی ایران، اهمیت این تحول را نباید در این تصور ساده‌انگارانه خلاصه کرد که شکست جمهوری‌خواهان الزاما به تغییر سیاست آمریکا در قبال تهران منجر خواهد شد. ساختار سیاست خارجی آمریکا و اجماع بخش‌هایی از نخبگان سیاسی آن کشور درباره مهار ایران، مستقل از ترکیب حزبی کنگره نیز می‌تواند تداوم داشته باشد. با این حال، آنچه تغییر کرده، محیط سیاسی تصمیم‌گیری در واشنگتن است. رئیس دولتی که با نارضایتی گسترده اقتصادی، کاهش محبوبیت و از دست دادن اکثریت کنگره مواجه است، برای تداوم یک سیاست نظامی پرهزینه با محدودیت‌های بیشتری روبه‌رو خواهد شد. 
دموکرات‌ها نیز پیش از انتخابات نشان داده بودند کاهش هزینه‌های زندگی و پایان جنگ علیه ایران را از اولویت‌های اصلی کنگره آینده می‌دانند. در نظرسنجی ای‌پی و نورک، 8 نفر از هر 10 رأی‌دهنده، کاهش هزینه‌های زندگی و 7 نفر از هر 10 نفر، پایان جنگ علیه ایران را از اولویت‌های اصلی کنگره بعد معرفی کرده‌اند. بنابراین فشار برای بازنگری در سیاست جنگ صرفا مطالبه بخشی از پایگاه انتخاباتی دموکرات‌ها نیست، بلکه می‌تواند به مطالبه‌ای فراتر از مرزبندی‌های حزبی تبدیل شود. البته این تحول به معنای آن نیست که ایران باید تغییر ترکیب کنگره را معادل پیروزی قطعی دیپلماتیک بداند. دولت آمریکا ممکن است همچنان از ابزارهای تحریمی، فشار سیاسی یا حتی تهدید نظامی استفاده کند اما واقعیت آن است که از فردای انتخابات، هزینه داخلی تقابل افزایش یافته و امکان اجماع سیاسی برای یک درگیری طولانی‌مدت دشوارتر شده است؛ حتی اگر ترامپ تا 2 سال دیگر هم رئیس‌جمهور آمریکا بماند. این محدودیت، بخشی از ظرفیت راهبردی ایران در مواجهه با سیاست فشار و تهدید خارجی محسوب می‌شود.

6- قدرت بدون محاسبه هزینه، اعتبار نمی‌سازد
انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ یک پیام مهم برای سیاست آمریکا دارد: قدرت نظامی زمانی به اعتبار سیاسی تبدیل می‌شود که بتواند برای جامعه داخلی نیز منفعت ملموس ایجاد کند و این دقیقا همان چیزی است که من بارها از آن تحت عنوان «تاب‌آوری ملی» یا بالا بردن ظرفیت وفاداری سیاسی جامعه به نظم سیاسی یاد کرده‌ام و در یادداشت‌های گوناگون نوشتم هر دولتی بتواند ظرفیت زیرساختی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خود را با این جنگ همراه کند و اصطلاحا بر هزینه‌های جنگ برای جامعه و سیاست خود سوار شود، پیروز میدان خواهد بود و حالا مشخص می‌شود صبر و ابهام استراتژیک ایران پاسخ داده است. اگر دولتی بتواند در میدان نظامی ادعای دستاورد داشته باشد اما در خانه با افزایش هزینه‌های زندگی، نارضایتی عمومی و شکست انتخاباتی مواجه شود، میان قدرت سخت و اعتبار سیاسی آن شکاف ایجاد شده است. این همان ورشکستگی اعتبار سیاسی جنگ است؛ وضعیتی که در آن ابزار قدرت، به جای تقویت جایگاه رئیس یک کشور، هزینه‌های حکمرانی او را افزایش می‌دهد. 
برای ایران، این تجربه یک نکته راهبردی دارد: مواجهه با قدرت‌های بزرگ فقط در میدان نظامی یا در محاسبات دیپلماتیک خلاصه نمی‌شود؛ پایداری سیاسی و اقتصادی تصمیمات آنان نیز بخشی از معادله قدرت است. آمریکا از توان نظامی و اقتصادی گسترده‌ای برخوردار است اما این توان به معنای مصونیت از پیامدهای داخلی تصمیمات خارجی نیست. جنگ علیه ایران نشان داد حتی یک قدرت بزرگ نیز ناگزیر است میان اهداف ژئوپلیتیک، ظرفیت اقتصادی و تحمل سیاسی جامعه خود توازن برقرار کند. هنگامی که این توازن بر هم بخورد، هزینه جنگ از میدان نبرد فراتر می‌رود و سرانجام خود را در صندوق رأی نشان می‌دهد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده