۱۳/آبان/۱۴۰۵
|
۲۳:۳۳
وقتی بخش خصوصی بر آینده شرط می‌بندد

سیگنال امید

فرامرز کلهر: در تحلیل‌های کلاسیک اقتصاد سیاسی، رفتار سرمایه‌گذاران همواره به عنوان آیینه وضعیت پایداری و امنیت اقتصادی یک کشور شناخته می‌شود؛ چرا که سرمایه، ذاتا موجودیتی محافظه‌کار و در جست‌وجوی پیش‌بینی‌پذیری است. از همین رو، در منطق رایج بازارهای جهانی، زمانی که یک اقتصاد تحت فشار قرار می‌گیرد و با متغیرهایی همچون تنش‌های ژئوپلیتیک و شرایط نیمه‌جنگی روبه‌رو می‌شود، جریان سرمایه معمولا 2 واکنش نشان می‌دهد: یا به سمت گزینه‌های بسیار محافظه‌کارانه و بی‌خطر متمایل می‌شود، یا در فرآیند «فرار سرمایه»، از مرزها عبور می‌کند. حال در چنین شرایط پرریسک و پرتلاطمی، مشاهده حرکت سرمایه‌های کلان بخش خصوصی به سوی پروژه‌های عظیم، فیزیکی و زیرساختی، پدیده‌ای است که فراتر از یک تحلیل ساده بازاری، نیازمند بازخوانی در لایه‌های عمیق‌تر اقتصاد سیاسی است. 
راه‌اندازی یک پروژه عظیم فیزیکی و تجاری، همچون ایجاد یک «شهر نمایشگاهی» برای یکی از حساس‌ترین بازارهای مصرفی ایران، فراتر از یک معامله تجاری یا یک فرصت‌طلبی ساده است. افتتاح پروژه‌هایی مانند «اتوپلازا تهران» به عنوان بزرگ‌ترین کانون متمرکز بازار خودرو، در واقع یک اعلام حضور استراتژیک و یک پیام سیاسی - اقتصادی به تمام بازیگران بین‌المللی محسوب می‌شود. در شرایطی که سیاست‌های فشار حداکثری، تحریم‌ها، تهدیدها و عملیات‌های روانی دشمن، همگی با هدف ایجاد شوک در روان اقتصاد و ایجاد فضای عدم اطمینان عمل می‌کنند، تصمیم بخش خصوصی برای تثبیت سرمایه در یک ساختار فیزیکی و ماندگار، در حقیقت یک مقاومت ساختاری است. این اقدام، سیگنالی به دنیای اقتصاد ارسال می‌کند: «با وجود تمام ابهامات و ابهام‌سازی‌های عمدی، ما بر وجود یک آینده درخشان باور داریم». 
این جسارت اقتصادی، برخلاف آنچه ممکن است در نگاه نخست به نظر برسد، در واقع یک آزمایش اعتماد است. بخش خصوصی با این حرکت، در پی ایجاد زیرساختی است که بتواند از طریق تجمیع و ساختارمند کردن، از لجام‌گسیختگی بازارهای سنتی و پراکنده بکاهد. این تنها یک سرمایه‌گذاری در زمین و ساختمان نیست، بلکه یک سرمایه‌گذاری بر نظم و شفافیت است. در واقع، این حرکت نشان می‌دهد بخش خصوصی اصیل، برخلاف رویکردهای کوتاه‌مدت و سودجویانه که تنها به دنبال بهره‌برداری از نوسانات است، به دنبال گذار از اقتصاد «فرصت‌های گذرا» به سمت اقتصاد «ساختارمحور و پایدار» است. در اینجا باید میان «سود تجاری» و «اعتماد به آینده» تفکیک قائل شد، زیرا در شرایط عدم اطمینان، ریسک پروژه‌های فیزیکی و بزرگ افزایش می‌یابد و منطق صرفا سودآور بودن نمی‌تواند توجیه‌کننده چنین حجم از سرمایه‌گذاری در میانه‌ بحران باشد. بنابراین محرک اصلی این حرکت را باید در باور به پایداری بازار داخلی جست‌وجو کرد؛ امیدی که ریشه در این واقعیت دارد که چرخ اقتصاد، به رغم تمام تنش‌ها، به سمت ساختارمندی حرکت خواهد کرد. 
اما چه منطق اقتصادی، سرمایه‌گذاران را در چنین فضای متلاطمی به سوی پروژه‌های فیزیکی و حجیم می‌کشاند؟ پاسخ در مفهوم «جرم اقتصادی» و «تاب‌آوری ساختاری» نهفته است. اقتصاد ایران، به رغم تمام تکانه‌های جنگی و فشارهای بین‌المللی، همواره نشان داده به دلیل گستردگی ابعاد و تنوع منابع، توانایی عجیبی در هضم بحران‌ها دارد. تجربه سال‌های اخیر ثابت کرده حتی در سخت‌ترین دوران‌های تحریم و محاصره، زنجیره تأمین کالا قطع نشد، تولید ملی پابرجا ماند و بازار، با وجود نوسانات شدید، هرگز از چرخه فعالیت خارج نشد. این تاب‌آوری تکرارشده، به بخش خصوصی اطمینان می‌دهد بازار داخلی به عنوان یک پناهگاه اقتصادی، همچنان پتانسیل‌های رشد خود را حفظ کرده است. 
بنابراین سرمایه‌گذار در اینجا نه بر اساس توهم، بلکه بر اساس واقعیت‌های تاریخی تصمیم می‌گیرد. او می‌داند در اقتصادهای بزرگ، بحران‌ها موقتی هستند. در این میان، استراتژی بخش خصوصی اصیل و ریشه‌دار از حالت «بقا» به حالت «ساختن» تغییر یافته است. کسانی که در سخت‌ترین روزها، زیربنای ساختارهای جدید اقتصادی را بنا می‌کنند، در واقع در حال تثبیت جایگاه خود برای آینده هستند. این یک پیش‌بینی استراتژیک است: کسانی که در دل بحران، زیربنای نظم را می‌سازند، در آینده، رهبران بازار خواهند بود.

ارسال نظر
captcha
پربیننده