رضا باقریپور: بهتازگی وزیر نیرو با اشاره به نامهای از رهبر انقلاب اسلامی اظهار کرد مبتنی بر نظر حضرت آیتالله خامنهای «باید به سمتی برویم که خانهها را از تامین برق از بیرون بینیاز کنیم و خانهها خودشان برق خودشان را تامین کنند». این فرموده رهبر انقلاب اسلامی را امروز باید در کنار شرایط فعلی و به عنوان مثال تهدیدات مکرر سردسته تروریست ایالات متحده، دونالد ترامپ مبنی بر بمباران شبکه برق کشورمان تحلیل کرد. به عبارتی با توصیهای روبهرو هستیم که علاوه بر جوانب تولید، مصرف، بهینگی و بهرهوری، به صورت جدی از جوانب و ملاحظات امنیت و پایداری نیز تاثیر گرفته و چکیده همه این ملاحظات است. چرا این توصیه یک توصیه جدی است و منطق درونی آن چیست؟
پیکره تولید برق در کشور
وابستگی مفرط ساختاری به یک حامل انرژی (مانند گاز طبیعی در سیستمهای حرارتی و خانگی) یا تمرکز زیرساختهای پالایشی و انتقال در چند نقطه جغرافیایی، یک آسیبپذیری سیستمی بحرانی را در معماری امنیت ملی ایجاد میکند. این تمرکز که عمدتا بر اساس منطق صرفهجویی در مقیاس1 و بهینگی اقتصادی در دوران صلح شکل گرفته، در زمان جنگهای هیبریدی، شبکه انرژی کشور را به یک «هدف ارزشمند و آسان»2 تبدیل میکند. انهدام یا اخلال سایبری در یک پالایشگاه مرکزی یا یک ایستگاه تقویت فشار گاز حیاتی، میتواند به فروپاشی دومینویی در توزیع برق، توقف تولید صنعتی و فلج شدن سامانههای گرمایشی و حملونقل منجر شود.
ایران وضعیتی بهشدت پرخطر در موضوع مورد اشاره دارد. یک کشور با پهنه ایران را نمیشود به صورت همهجانبه زیر ضرب قرار داد. به عبارتی سخت میشود چنین پهنه جغرافیایی را به واسطه ضربه به نقطهای معین، زمینگیر کرد اما ریختار انرژی کشور عملا یک «گیجگاه راهبردی» برای کشور ایجاد کرده که دشمن را قادر میکند با یک ضربه متمرکز، کلیت کشور را در وضعیت ناپایدار و شکننده فروبرد. تولید برق کشور تا 95 درصد وابسته به سوخت فسیلی است. این رقم در نسبت با میانگین جهانی 61 درصد یا ترکیه با 58 درصد، بسیار معنادار میشود.
باز حتی در بین نمونههای مختلف سوخت فسیلی نیز تنوع لحاظ نشده است. عمده تکیه کشور در تولید برق روی گاز قرار گرفته که نشان میدهد در معماری شاکله انرژی و برق کشور، هیچ توجهی به موقعیت ژئوپلیتیک و محیطی ایران نشده است. به عبارتی در زنجیره تولید برق، اصل پراکندگی نیروگاهی تقریبا رعایت شده اما در بخش اول زنجیره یعنی تامین انرژی و در بخش سوم یعنی توزیع برق، به اندازه حلقه دوم پراکندگی لحاظ نشده است. بماند که حتی پراکندگی در بخش دوم، یعنی همان بخش نیروگاهی نیز مصونیت خیلی تضمینشدهای در برابر حمله و ضربهپذیری نظامی ایجاد نمیکند.
گذار از الگوی نیروگاهی
گذار از این وضعیت خطرناک نیازمند تدوین یک «دکترین تابآوری حاملهای انرژی» است که اصول آن مبتنی بر افزونگی3، غیرمتمرکزسازی4 و تنوعبخشی ساختاری باشد.
باید زیرساختهای حیاتی کشور، از جمله بیمارستانها، مراکز مخابراتی، مراکز داده، تأسیسات آب و فاضلاب، مراکز فرماندهی و پایگاههای نظامی، ملزم به برخورداری از سامانههای مستقل و توزیعشده تولید و ذخیرهسازی برق شوند. این الزام قانونی باید با هدف کاهش وابستگی کامل این مراکز به شبکه سراسری برق و تضمین تداوم فعالیت آنها در شرایط اضطراری طراحی شود. یکی از گزینههای اصلی برای تحقق این هدف، توسعه ریزشبکههای محلی (Microgrids) متشکل از منابع تولید برق مانند پنلهای خورشیدی، توربینهای بادی یا مولدهای محلی، در کنار سامانههای ذخیرهساز باتری و تجهیزات هوشمند مدیریت انرژی است.
منطق راهبردی این سیاست آن است که شبکه سراسری برق، به دلیل گستردگی جغرافیایی، وابستگی متقابل اجزای آن و تمرکز برخی تأسیسات کلیدی، در برابر حملات نظامی، خرابکاری، حملات سایبری و سایر اختلالات گسترده آسیبپذیر است. ازکارافتادگی شبکه برق صرفا به معنای محرومیت شهروندان از روشنایی و امکانات رفاهی نیست، بلکه میتواند زنجیرهای از اختلالات ثانویه را در سایر بخشهای حیاتی ایجاد کند. برای مثال، قطع برق بیمارستانها ممکن است عملکرد تجهیزات حیاتی پزشکی، سامانههای سرمایشی و گرمایشی و نگهداری داروها و فرآوردههای خونی را مختل کند. در بخش مخابرات نیز از کار افتادن مراکز ارتباطی و تجهیزات شبکه میتواند امکان برقراری تماسهای اضطراری، هماهنگی نیروهای امدادی و تبادل اطلاعات میان نهادهای مسؤول را بهشدت محدود کند. به این ترتیب، آسیب به یک زیرساخت، به واسطه وابستگی متقابل بخشهای مختلف میتواند به اختلالی گستردهتر در عملکرد کل نظام خدمات عمومی تبدیل شود.
برای جلوگیری از چنین وضعیتی، باید راهبرد جزیرهایسازی را پی گرفت؛ به این معنا که در صورت قطع یا تخریب شبکه سراسری، واحدها بتوانند به صورت خودکار و ایمن از آن جدا شوند و با اتکا به منابع تولید و ذخیرهسازی محلی، برق مورد نیاز خود را تأمین کنند. البته صورت کمالیافته این طرح این است که اساسا مشترکان شبکه سراسری روزبهروز کاهش یابند، لذا واحدها و مشترکان نه در زمان اختلال در شبکه سراسری که حتی در زمان عادی نیز عملا جدا از این شبکه باشند. لااقل در مراحل ابتدایی، جداسازی واحدهایی مانند مراکز مخابراتی و بیمارستانی و... تفاوت هزینه چندان بالایی (جز هزینههای مقیاس) ایجاد نمیکند. کافی است دولت سرمایهگذاری و ساخت و ساز نیروگاهی کلان را به سمت نیروگاه جزیرهای سوق دهد. همزمان بخش خصوصی قدرتمند نظیر بانکها نیز باید طی یک برنامه، ملزم به جداسازی مرحله به مرحله خود از شبکه برق شوند.
ضرورت دارد با توجه به این توصیه بسیار ضروری رهبر انقلاب اسلامی، برنامهای فوریتدار جهت بازطراحی نقشه انرژی کشور توسط قوای مجریه و مقننه تنظیم شود. شرایط امروز کشور مجال تاخیر و اهمالکاریهای متداول در بروکراسی حکمرانی را نمیدهد و ما هر چه سریعتر باید خود را مصون کنیم. کشور باید به صورت پیوسته رزمایش انرژی و آزمونهای سنجش پایداری برگزار کند و استقلال واحدهای مصرفکننده از شبکه سراسری را به ترتیب از اولویتدار (بیمارستان، مراکز نظامی، مخابراتی، بانکی و...) تا موارد عادی که همان مصرفکنندگان خانگی هستند، پایش کرده و گسترش دهد.
تا زمان رسیدن به نقطهای مطلوب از آن طرح انرژی، باید اقدامات حفاظتی نظیر اجباری شدن قابلیت سوخت دوگانه، سختسازی و زیرزمینی کردن گرههای حیاتی و تأسیس ذخیره راهبردی انرژی یک بار دیگر مورد دقت قرار گرفته و دنبال شود.
-----------------------------------------
پینوشت
1- Economies of Scale
2- High-Value, Soft Target
3- Redundancy
4- Decentralization
تأملی بر ضرورت تولید جزیرهای برق و چرایی توصیه رهبر انقلاب
کوچک قدرتمند است
ارسال نظر
پربیننده