۱۶/آبان/۱۴۰۵
|
۲۳:۱۸
گزارش «وطن امروز» از رقابت جمهوری‌خواهان مخالف جنگ و لابی‌های جنگ‌طلب برای تأثیرگذاری برتصمیم ترامپ در قبال ایران

کشمکش در واشنگتن

امیرعباس نوری: 1- ترامپ بزرگ‌ترین بازنده انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکاست. جمهوری‌خواهان او را مقصر و مسبب اصلی از دست دادن کنگره برای ۶ سال آینده می‌دانند. معاونش ونس با تشریح دلایل باخت، در واقع کیفرخواستی علیه او منتشر و مهم‌تر از آن، به نمایندگی از جمهوری‌خواهان، با او اتمام حجت کرد. جان بولتون می‌گوید ترامپ تسلطش بر حزب جمهوری‌خواه را از دست داده است. تاکر کارلسون هم از پایان عصر ترامپ گفت. در تک‌تک کلمات ونس، بولتون و کارلسون و همه جمهوری‌خواهان منتقد ترامپ، خشم و عصبانیت پیداست؛ عصبانیت از اینکه چرا با وجود پیش‌بینی تبعات جنگ علیه ایران و احتمال قطعی این باخت، وی به توصیه‌ها و هشدارها بی‌توجهی کرد. 
جمهوری‌خواهان حالا ونس را مأمور بازسازی وضعیت حزب کرده‌اند اما بدون شک، هر نوع تغییر در وضعیت جمهوری‌خواهان، مشروط به همراهی ترامپ و تجدیدنظر در سیاست‌هایش به‌ویژه در قبال ایران است. حالا می‌توان گفت دیدگاه ونس درباره جنگ علیه ایران و ضرورت پایان دادن به آن، نظر غالب در میان جمهوری‌خواهان است. اما آیا آنها می‌توانند بر فشار لابی صهیونیستی بر ترامپ برای از سرگیری جنگ علیه ایران فائق آیند و نهایتا وی را مجاب کنند به جای جنگ، رویکرد دیپلماسی را درباره ایران در پیش گیرد و دنبال توافق باشد؟ این سوالی است که پاسخ آن در روزها و شاید هفته‌های آینده روشن می‌شود.
۲- اکنون اصلی‌ترین خواسته جمهوری‌خواهان، بازگشایی تنگه هرمز به عنوان مهم‌ترین عامل تغییر جایگاه فعلی حزب در افکار عمومی آمریکاست. امثال ونس حالا تلاش می‌کنند ترامپ را متقاعد کنند موضوع هسته‌ای را در اولویت دوم بگذارد و فعلا تمرکز خود را به بازگشایی تنگه هرمز معطوف کند. در واقع ونس و دیگر جمهوری‌خواهان هم‌نظرش، از ترامپ می‌خواهند فعلا گزینه نظامی علیه ایران را کنار گذاشته و دنبال بازگشایی تنگه هرمز باشد. 
به اعتقاد این جمهوری‌خواهان، بازگشایی تنگه هرمز باعث می‌شود طی چند ماه قیمت سوخت در آمریکا به شرایط قبل از جنگ بازگردد. آنها از این کار، ۲ هدف را دنبال می‌کنند:
اول- با کاهش قیمت سوخت، به افکار عمومی آمریکا به‌ویژه هواداران خود ثابت کنند صدای اعتراض آنها در انتخابات را شنیده و در پی تحقق مطالبه آنها برآمدند. کما اینکه ونس ساعاتی پس از اعلام نتایج انتخابات کنگره، اذعان کرد یکی از اصلی‌ترین مطالبات آمریکایی‌ها تمرکز دولت بر موضوع معیشت و کاهش هزینه‌های زندگی است.
دوم- به اعتقاد جمهوری‌خواهان، اعتراضات معیشتی و نارضایتی از افزایش قیمت بنزین و گازوئیل، بستر و زمینه شکست آنها در انتخابات کنگره بود و دموکرات‌ها نیز سناریوهای انتخاباتی خود را روی همین موضوع بنا کردند. از همین رو، کاهش قیمت سوخت می‌تواند باعث شود این فرصت مهم و‌ موثر از دموکرات‌ها گرفته شود، به‌ویژه آنکه بر اساس برآوردها، بخشی از هواداران سنتی جمهوری‌خواهان و آرای خاکستری و خاموش، به خاطر قیمت سوخت و افزایش هزینه‌های زندگی، به کاندیداهای دموکرات رأی دادند. 
بنابراین پیداست مهم‌ترین کارویژه جمهوری‌خواهان، به‌ویژه ونس، حل مساله قیمت سوخت است؛ مساله‌ای که حل و فصل آن در گرو توافق با ایران و بازگشایی تنگه هرمز است اما همان‌گونه که اشاره شد، اینها مشروط به همراهی ترامپ است. پرسش اساسی این است: آیا ترامپ راضی می‌شود برخلاف همه مواضع و شعارهایش، موضوع هسته‌ای ایران را از اولویت کنار بگذارد و در این مقطع، بازگشایی تنگه هرمز را اولویت نخست و مهم‌ترین هدف خود از توافق با ایران قرار دهد؟
۳- همان‌گونه که اشاره شد، همراهی ترامپ با خواسته‌های ونس و طیف جمهوری‌خواه نزدیک به او در قبال ایران، مشروط به این است که آنها بتوانند فشار لابی صهیونیستی جنگ‌طلب به ترامپ برای از سرگیری جنگ علیه ایران را خنثی کنند اما این رقابت، وابسته به میزان قدرت ابزارها و اهرم‌های اثرگذار هر کدام از ۲ طرف روی وی است. 
در این موضوع تردیدی وجود ندارد که لابی صهیونیستی جنگ‌طلب، ابزارهای قدرتمندی برای همراه کردن ترامپ با خواسته‌هایش دارد. این ابزارها چه به تعبیر آنتونی بلینکن، وزیر سابق خارجه آمریکا، اسناد و نوارهای فساد ترامپ در پرونده اپستین باشد، چه انگیزه‌ها و جذابیت‌های مالی و چه هر چیز دیگر، آنقدر موثر بوده که باعث شده ترامپ برخلاف اسلافش با بی‌اعتنایی به توصیه‌ها و هشدارهای برخی اطرافیان‌ و مقامات دولتش، وارد جنگ علیه ایران شود. با وجود شکست در جنگ ۴۰ روزه، ترامپ در عمل نشان داد همچنان گزینه نظامی علیه ایران را روی میز نگه داشته است، لذا مشخص است نفوذ لابی‌های جنگ‌‌طلب بر ترامپ، تاکنون بیش از مخالفان جنگ بوده است. حالا پس از شکست مفتضحانه در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره، آیا قدرت اثرگذاری مخالفان جنگ بر ترامپ، بیش از گذشته شده است؟ ونس و جمهوری‌خواهان مخالف جنگ، چه اهرم‌های فشاری روی ترامپ دارند؟
۴- درباره قدرت و میزان نفوذ جمهوری‌خواهان مخالف جنگ بر ترامپ، باید واقع‌بین بود. وی دیگر قدرت و جایگاه سابق را در حزب جمهوری‌خواه ندارد. انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره، «نه» به جنگ، یا به تعبیر دیگر، «نه» به ترامپ بود. رئیس‌جمهور آمریکا حتی دیگر حمایت ماگا را هم ندارد، لذا جایگاهش در حزب ضعیف شده است. ترامپ بسان سگ تیپاخورده‌ای است که دیگر نمی‌تواند علیه هم‌حزب‌های خود دندان نشان دهد اما این لزوما به این معنی نیست که وی تسلیم خواسته‌های امثال ونس و مخالفان جنگ علیه ایران می‌شود. جنگ علیه ایران حالا به یک مساله حیثیتی برای ترامپ تبدیل شده است. قطعا وی انگیزه دارد به همه ثابت کند لشکرکشی علیه ایران، سیاست و اقدام درستی بوده است. کما اینکه ردپای این موضوع در بیشتر اظهارات ترامپ درباره نتیجه انتخابات کنگره دیده می‌‌شود. بنابراین همچنان دنبال راهی است تا از طریق نظامی بتواند مدعی پیروزی بر ایران و تحقق اهداف خود شود؛ به‌ویژه اهداف هسته‌ای. در واقع، در کنار فشار لابی‌های جنگ‌طلب به ترامپ برای از سرگیری جنگ و مناسبات پشت‌ پرده وی با این لابی‌ها، خود ترامپ نیز انگیزه زیادی دارد تا هر طور شده ثابت کند جنگ علیه ایران یک اقدام درست بوده است. از این رو این یک واقعیت است که در رقابت لابی‌های جنگ‌طلب و جمهوری‌خواهان مخالف جنگ برای اقناع ترامپ، نظر شخص وی به جنگ‌طلبان نزدیک‌تر است. به همین خاطر، در ظاهر، شرایط برای جنگ‌طلبان مساعدتر از مخالفان جنگ است.
۵- هنوز زود است درباره میزان قدرت و نفوذ مخالفان و طرفداران جنگ علیه ایران برای همراه کردن ترامپ با دیدگاه خود، قضاوت شود. ۲ طرف به اندازه کافی ابزار و اهرم فشار دارند. در این بین، یک فاکتور دیگر می‌تواند بر تصمیم ترامپ برای نحوه مواجهه با ایران اثرگذار باشد و آن محاسبه سود و زیان حمله مجدد به ایران است. روزنامه نیویورک‌تایمز روز جمعه در گزارشی نوشت اگرچه اکنون تصمیم ترامپ برای جنگ مجدد علیه ایران پیچیده‌تر شده اما اگر به این باور برسد که در صورت حمله نظامی مجدد، ایران از مواضع خود عقب‌نشینی می‌کند، در‌ صدور دستور جنگ تردید نمی‌کند. واقعیت اما این است که حالا و پس از شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات و تضعیف ترامپ، انگیزه و اراده ایران برای مقاومت در برابر آمریکا بیشتر شده است. 
جمهوری اسلامی ایران هم با دفاع هوشمندانه در جنگ، مانع تحقق اهداف ترامپ شد و هم با مقاومت بر مطالبات خود، به‌ویژه بستن تنگه هرمز، عامل اصلی شکست مفتضحانه وی و جمهوری‌خواهان. بنابراین تهران با اتخاذ یک راهبرد هوشمندانه توانست هم موقعیت ترامپ در افکار عمومی آمریکا را متزلزل و هم جایگاه او در مناسبات قدرت در آمریکا را تضعیف کند. حالا ایران با یک ترامپ ضعیف‌شده روبه‌رو است. به همین خاطر، قطعا ایران انگیزه مضاعفی برای مقاومت در برابر خواسته‌های ترامپ پیدا کرده است. این انگاره که در صورت حمله مجدد به ایران، مقامات جمهوری اسلامی ناگزیر می‌شوند از مواضع خود به‌ویژه در موضوع هسته‌ای کوتاه بیایند، دورترین انگاره به واقعیات موجود است. بنابراین حمله مجدد آمریکا به ایران، قطعا آورده‌ای برای ترامپ نخواهد داشت. 
این حمله احتمالی نه‌تنها دستاوردی برای وی نخواهد داشت، بلکه قطعا تبعات و هزینه‌های به مراتب بیشتری نسبت به جنگ ۴۰ روزه برای آمریکا خواهد داشت. مقامات ایران بارها اعلام کرده‌اند در صورت حمله مجدد آمریکا، این بار بدون رعایت ملاحظات جنگ ۴۰ روزه، همه منافع نظامی، امنیتی و اقتصادی آمریکا و شرکایش را در منطقه هدف قرار خواهند داد. 
از سوی دیگر دستور رهبر انقلاب به فرماندهان ارشد نظامی برای پاسخ موثر، هوشمندانه و بدون محدودیت جغرافیایی، حاوی یک هشدار بسیار مهم برای طرف مهاجم است: ایران این بار جنگ را به جغرافیای وسیع‌تری نسبت به جنگ ۴۰ روزه خواهد کشاند. البته واکنش ایران به حمله نظامی مجدد آمریکا و احتمالا رژیم صهیونیستی، به این موارد محدود نمی‌شود. به اعتقاد کارشناسان، در‌ صورت حمله مجدد نظامی آمریکا به ایران، تهران در‌ پاسخ، یک سورپرایز بزرگ را روی میز گذاشته و آن احتمالا اعلام تغییر دکترین هسته‌ای ایران است. با توجه به اظهار نظرهایی که طی هفته‌های اخیر در ایران مطرح شده، پیداست تغییر دکترین هسته‌ای از موضوعاتی است که جمهوری اسلامی در حال بررسی جدی آن است. 
برخی صاحبنظران‌ مطرح دنیا در حوزه بین‌الملل معتقدند اگر آمریکا مجددا به ایران حمله کند و جنایاتی شبیه جنایات جنگ تحمیلی ۴۰ روزه را مرتکب شود، جمهوری اسلامی این حق را دارد که برای بازسازی بازدارندگی و تامین امنیت تمامیت ارضی ایران، خود را مجهز به سطوح مختلف توان نظامی کند. در جریان جنگ تحمیلی ۴۰ روزه و پس از آن، صاحبنظران مسائل بین‌الملل در کشورهای مختلف دنیا تاکید کردند ایران باید به سمت ساخت سلاح هسته‌ای برود. 
بنابراین بسیاری عقیده دارند در صورت حمله نظامی مجدد آمریکا به ایران، تهران می‌تواند - و باید - دکترین هسته‌ای خود را تغییر دهد، به‌خصوص که در صورت حمله مجدد نظامی، ایران باید این معادله موجود را تغییر دهد، زیرا جمهوری اسلامی نمی‌تواند بپذیرد آمریکا هر چند ماه یک بار دست به تجاوز نظامی به ایران بزند. بنابراین اعلام تغییر دکترین هسته‌ای، یکی از مهم‌ترین و مطرح‌ترین پیش‌بینی‌هایی است که صاحبنظران‌ مطرح دنیا در حوزه بین‌الملل، درباره حمله نظامی مجدد آمریکا به ایران مطرح می‌کنند. 
ایران اکنون آماده دفاع در برابر تهاجم نظامی جدید آمریکا و احیانا رژیم صهیونیستی است و طیف وسیعی از پاسخ‌ها را آماده کرده است. بر همین اساس، کاملا قابل پیش‌بینی است حمله مجدد نظامی به ایران، تبعات و هزینه‌های هنگفتی برای ترامپ و آمریکا خواهد داشت.‌ رئیس‌جمهور آمریکا امیدوار است حمله نظامی به ایران منجر به تغییر رفتار ایران و عقب‌نشینی تهران از مواضع خود به‌ویژه مواضع هسته‌ای شود اما نه‌تنها این موضوع یک برآورد غیرواقع‌بینانه و کاملا دور از انتظار است، بلکه کاملا مسجل است حمله احتمالی، تبعات و هزینه‌های به مراتب بیشتری نسبت به هزینه‌های جنگ ۴۰ روزه برای آمریکا دارد؛ بویژه واکنش احتمالی ایران در دکترین هسته‌ای خود. 
بنابراین طبیعی است یک برآورد دقیق و واقع‌بینانه از سود و زیان حمله نظامی جدید به ایران می‌تواند بر تصمیم نهایی ترامپ در این مقطع حساس اثر بگذارد.
موقعیت و جایگاه اجتماعی و سیاسی ترامپ در آمریکا به مراتب ضعیف‌تر از قبل از انتخابات کنگره است. حالا تصور کنید هزینه‌های حمله مجدد به ایران، چه تاثیری بر این موقعیت اجتماعی و سیاسی وی و حزب جمهوری‌خواه خواهد گذاشت!
نخست- در شرایطی که پیام واضح نتیجه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره، «نه» مردم آمریکا به جنگ علیه ایران است، حمله مجدد نظامی به ایران، یک دهن‌کجی آشکار به رأی و نظر مردم آمریکاست و به‌ویژه موقعیت ونس و حزب جمهوریخواه را متزلزل‌تر از قبل می‌کند. ونس پس از اعلام نتایج انتخابات کنگره، به گونه‌ای موضع گرفت که گویی ماموریت یافته مسیر و سیاست‌های ترامپ را اصلاح کند، لذا حمله دوباره نظامی آمریکا به ایران به معنی رسوایی و بی‌اعتباری ونس و جمهوری‌خواهان مخالف جنگ است، چرا که افکار عمومی آمریکا به‌ویژه حامیان عصبانی حزب جمهوری‌خواه به این نتیجه می‌رسند سران این حزب یا توان مهار ترامپ را ندارند یا پشت پرده، نسبت به سیاست‌های پرهزینه وی همراهی می‌کنند.
دوم- بدون شک حمله مجدد نظامی آمریکا به ایران، برای آمریکا پیامدها و هزینه‌های به مراتب بیشتری نسبت به جنگ تحمیلی ۴۰ روزه خواهد داشت. 
در چنین شرایطی می‌توان به‌سادگی پیش‌بینی کرد این وضعیت، مهر پایانی بر جایگاه سیاسی ترامپ خواهد بود و از آن مهم‌تر، حزب جمهوری‌خواه برای سال‌های متمادی به حاشیه جریان قدرت در آمریکا خواهد رفت، به‌ویژه اعلام تغییر دکترین هسته‌ای ایران، باعث یک رسوایی تمام عیار و یک آبروریزی بی‌سابقه برای ترامپ و جمهوری‌خواهان خواهد شد. 
ترامپ اکنون به عنوان یک رئیس‌جمهور دیوانه و ناکاربلد که یک جنگ‌ غیرضروری، شکست‌خورده و پرهزینه را به آمریکا تحمیل کرد، شناخته می‌شود اما در‌ صورت هسته‌ای شدن ایران، نام ترامپ در تاریخ سیاست آمریکا با بدنامی و رسوایی گره خواهد خورد. آن وقت در تاریخ آمریکا او را به عنوان رئیس‌جمهوری خواهند شناخت که با حماقت مثال‌زدنی، باعث شد ایران، یعنی کشوری که واشنگتن به عنوان دشمن آمریکا می‌شناسد، به سلاح هسته‌ای مجهز شود. در صورت وقوع چنین حالتی، قطعا ترامپ استیضاح و از قدرت عزل و روند محاکمه او آغاز خواهد شد. 
بنابراین همین یک مورد، به اندازه کافی هزینه‌های تهاجم دوباره نظامی آمریکا به ایران را برای ترامپ و جمهوری‌خواهان مشخص می‌کند.
۶- باید منتظر ماند و دید آیا سران حزب جمهوری‌خواه، به‌ویژه مخالفان جنگ علیه ایران، می‌توانند ترامپ را متقاعد کنند دست از جنگ‌طلبی علیه ایران بردارد یا خیر. وی در نهایت هر تصمیمی بگیرد، یک موضوع، قطعی و غیر قابل تردید است: ایران اکنون ترامپ‌‌ را یک رئیس‌جمهور ضعیف و ذلیل می‌داند. همه تحلیلگران و صاحبنظران‌ تایید و تصدیق می‌کنند ایران نقش اصلی و کلیدی را در شکست سنگین ترامپ و جمهوری‌خواهان داشته است. باخت وی در انتخابات کنگره، سند رسمی شکست آمریکا در جنگ علیه ایران است. 
به تعبیر دیگر، رأی آمریکایی‌ها به مخالفان ترامپ و رقبای حزب جمهوری‌خواه، به مثابه رأی آنها به شکست آمریکا در جنگ علیه ایران، همین‌طور پیروزی ایران در این جنگ است. این مهم‌ترین ضربه سیاسی ایران به ترامپ پس از جنگ تحمیلی ۴۰ روزه است. ایران اکنون با یک ترامپ ضعیف و کاملا آسیب‌پذیر مواجه است. بنابراین قطعا ایران محکم‌تر از گذشته روی مواضع علی‌الاصول خود ایستاده است.

ارسال نظر
captcha
پربیننده