۱۶/آبان/۱۴۰۵
|
۲۳:۲۷
پیامدهای خودویرانگری اروپا در دنباله‌روی از سیاست‌های ضدایرانی آمریکا

خاکسترنشینی هیزم‌کش واشنگتن

ایلیا داوودی: اکتبر ۲۰۲۲ بود که جوزپ بورل، مسؤول وقت سیاست خارجی اتحادیه اروپایی، در آکادمی دیپلماتیک بروخه نطقی ایراد کرد که بعدها به نماد تام و تمام خودبزرگ‌بینی استعماری قاره سبز بدل شد: «اروپا یک باغ است و بیشتر نقاط دیگر جهان جنگل؛ جنگلی که ممکن است به این باغ هجوم آورد». 
امروز اما با گذشت بیش از 4 سال از آن لفاظی‌های استکباری، منظره این «باغ موهوم» چیزی جز درختان بی‌برگ صنعت‌زدایی، سرمای تن‌سوز بحران انرژی و شعله‌های خشم در خیابان‌های برلین، پاریس و رم نیست. 
اروپا که پس از وقوع بحران اوکراین و تشدید فشارهای ساختاری بر ایران مدعی بود با مهندسی پلتفرم‌های هوشمند تأمین و شتاب‌بخشی به گذار انرژی می‌تواند خود را از ژئوپلیتیک اوراسیا جدا کند، اکنون به نقطه‌ای رسیده که نه‌تنها رؤیای هژمونیک خود را بر باد رفته می‌بیند، بلکه در چنبره عمیق‌ترین بحران معیشتی و امنیتی نیم‌قرن اخیر دست‌وپا می‌زند. واقعیت عریان امروز اروپا، مرگ تدریجی مدلی از حکمرانی است که استقلال راهبردی خود را پای منافع نامشروع واشنگتن قربانی کرد.

الف- مسلخ صنعتی قاره سبز؛ تاوان وابستگی به گاز پرهزینه یانکی‌ها
بزرگ‌ترین خطای محاسباتی تروئیکای اروپا (آلمان، فرانسه و بریتانیا) چشم‌پوشی از واقعیت‌های تغییر نظم جهانی و دنباله‌روی کورکورانه از رژیم تحریم‌های فرامرزی کاخ سفید علیه 2 قدرت انرژی جهان یعنی ایران و روسیه بود. اروپایی‌ها دهه‌ها رفاه صنعتی خود را بر پایه انرژی مقرون‌به‌صرفه و شبکه‌های مطمئن خطوط لوله شرق بنا کرده بودند. بریدن خودخواسته از این مزیت رقابتی و پیوستن به کارزار «مهار حداکثری»، اروپا را در تله گازی آمریکا گرفتار کرد. 
بر اساس داده‌های بازار جهانی انرژی، بهای گاز طبیعی مایع (LNG) صادراتی آمریکا برای مصرف‌کننده صنعتی اروپایی بین ۳ تا ۴ برابر گران‌تر از نرخ گاز در بازار داخلی ایالات متحده تمام می‌شود. نتیجه این وابستگی تحقیرآمیز، فرار سرمایه‌ها به سمت آن سوی آتلانتیک و بهره‌مندی آمریکا از قانون کاهش تورم (IRA) به بهای نابودی صنایع سنگین اروپا بود. 
گزارش تحلیلی و هشدارآمیز «ماریو دراگی» رئیس پیشین بانک مرکزی اروپا با عنوان «آینده رقابت‌پذیری اروپا» که رسما وضعیت قاره را در معرض «مرگ تدریجی» توصیف کرد، اعتراف دیرهنگام به همین واقعیت است. دراگی صراحتا اعلام کرد اروپا برای عقب نماندن از قطار اقتصاد جهانی، سالانه به ۸۰۰ میلیارد یورو سرمایه‌گذاری جدید نیاز دارد؛ در حالی که صنایع پایه یکی پس از دیگری در حال تعطیلی هستند. شرکت غول‌آسای «ب‌آاس‌اف» (BASF) بزرگ‌ترین مجموعه صنایع شیمیایی جهان، بخش اعظم خطوط تولید تاریخی خود در لودویگس‌هافن آلمان را متوقف کرده و خطوط جدید را با میلیاردها یورو سرمایه‌گذاری به چین منتقل کرده است. تلخ‌تر از آن، وضعیت کمپانی فولکس‌واگن است؛ نماد مهندسی آلمان که برای نخستین‌بار در تاریخ ۸۷ ساله خود، طرح تعطیلی دست‌کم 3 کارخانه در خاک آلمان و اخراج ده‌ها هزار کارگر را روی میز گذاشته است. اروپایی‌ها که توهم داشتند شروط سیاسی خود را به تهران دیکته و بازارهای نفت و گاز ایران را بی‌اثر می‌کنند، امروز کارخانه‌های‌شان را به گورستان صنعتی تبدیل کرده‌اند!

ب- خفگی لجستیکی در آب‌های بین‌المللی
ابعاد ورشکستگی استراتژیک اروپا به مرزهای زمینی این قاره محدود نماند و ترکش‌های پیوند زدن سرنوشت خود به ماشین جنگی آمریکا و رژیم صهیونیستی در غرب آسیا مستقیما گریبان زنجیره تأمین قاره سبز را گرفت. هنگامی که غرب آسیا پس از عملیات تاریخی طوفان‌الاقصی دستخوش بازآرایی بنیادین شد، اروپا تمام‌قد پشت سر توحش تل‌آویو ایستاد و چشمان خود را بر نسل‌کشی در غزه بست. پاسخ محور مقاومت در یمن، به عنوان یکی از بازوهای قدرتمند موازنه نوین منطقه‌ای، شاهرگ حیاتی تجارت اروپا را نشانه رفت. 
بسته شدن عملکردی تنگه باب‌المندب و دریای سرخ برای کشتی‌های مرتبط با محور غربی - صهیونی، هزینه لجستیک دریایی اروپا را به شکلی سرسام‌آور بالا برد. دور زدن قاره آفریقا از مسیر دماغه‌ امید ‌نیک، ۱۰ تا ۱۴ روز زمان حمل دریایی میان آسیا و بنادر رتردام و هامبورگ را افزایش داد، صدها هزار دلار به هزینه سوخت هر کشتی باری افزود و شاخص جهانی کرایه کانتینر را در مقاطعی بیش از ۳۰۰ درصد جهش داد. ائتلاف دریایی مستقل اتحادیه اروپایی موسوم به عملیات آسپیدس (Aspides) نیز به دلیل فقدان توانمندی واقعی پدافندی در برابر پهپادها و موشک‌های بالستیک نقطه‌زن مقاومت، به پروژه‌ای نمادین و ناکام بدل شد. این بحران ترانزیتی نشان داد شعار «کریدورهای جایگزین» و حذف ایران از جغرافیای تجارت اوراسیا، خواب و خیالی بیش نبوده است. اروپا بدون استقلال از سیاست‌های مخرب آمریکا و بدون تفاهم با قدرت برتر منطقه، یعنی جمهوری اسلامی ایران، حتی قادر به صیانت از واردات چای، قطعات الکترونیک و قهوه مورد نیاز شهروندانش نیست. 
انعکاس عینی این تحقیر راهبردی، امروز در تظاهرات صدها هزار نفری لندن، پاریس و مادرید دیده می‌شود. مردم در خیابان‌های اصلی اروپا نه فقط علیه جنایات جنگی در غرب آسیا، بلکه علیه حکام بی‌کفایتی شعار می‌دهند که مالیات مردم را صرف تغذیه اوکراین و ارتش متجاوز صهیونیستی می‌کنند، در حالی که سفره خانواده‌های اروپایی با تورم دورقمی مواد غذایی و صورت‌حساب‌های نجومی گرمایش منقبض شده است.

پ- غروب آتلانتیک و شورش علیه نظم بی‌فرجام
آنچه امروز در بستر سیاست داخلی اروپا رخ می‌دهد، فوران زلزله‌ای است که کانون آن در شکست ژئوپلیتیک نظم تک‌قطبی قرار دارد. دولت‌های مسلط اروپا که زمانی برای دیگر ملل نسخه ثبات و توسعه می‌پیچیدند، اکنون در گرداب فروپاشی ائتلاف‌ها غرق شده‌اند. فروپاشی ائتلاف 3 حزب حاکم بر آلمان موسوم به «دولت چراغ راهنمایی» به رهبری اولاف شولتس و بن‌بست فلج‌کننده سیاسی در فرانسه که امانوئل مکرون را به رئیس‌جمهوری بی‌اختیار در برابر پارلمانی چندپاره تبدیل کرده، آیینه تمام‌نمای این بحران است. صعود خیره‌کننده احزاب ملی‌گرا و راست افراطی، نظیر «آلترناتیو برای آلمان» (AfD) و «اجتماع ملی» در فرانسه، محصول مستقیم انزجار توده‌های مردم از طبقه‌ای از نخبگان بروکسل‌نشین است که دکترین‌های اتاق‌های فکر واشنگتن را به بهای فقر شهروندان خود اجرا کردند. 
پیام شفاف و گزنده تحولات پیش‌ رو آن است که نظم آتلانتیک‌محور به پایان خط رسیده. اروپایی که گمان می‌کرد با منزوی کردن ایران و قطع خطوط انرژی مستقل می‌تواند پرچمدار ارزش‌های لیبرال باقی بماند، خود به منزوی‌ترین، پرهزینه‌ترین و متزلزل‌ترین جغرافیا تبدیل شده است. جمهوری اسلامی دهه‌هاست با مقاومت در برابر باج‌خواهی نظام سلطه نشان داده امنیت و شکوفایی، عاریه‌ای و وارداتی نیست؛ درسی که نخبگان اروپا بسیار دیر و با پرداخت سنگین‌ترین هزینه‌ها در حال آموختن آن هستند. 
«باغ» آقای بورل امروز در آتش حماقت راهبردی رهبرانش و بادهای سهمگین تغییر نظم جهانی خشکیده است. اروپای پسااوکراین و پساطوفان‌الاقصی، نه یک بازیگر مستقل تراز اول، بلکه قربانی نگون‌بخت ماشین استکباری رو به زوال آمریکاست که برای به تأخیر انداختن سقوط هژمونی خود، پیش از هر کس، متحدان تاریخی‌اش را به مسلخ برده است. صدای خرد شدن استخوان‌های اقتصاد اروپا در سرمای پیش‌ رو، طنین آغاز عصری نوین است که در آن، واضعان شرایط جهان دیگر در کاخ‌های ورسای و واشنگتن نمی‌نشینند.

ارسال نظر
captcha
پربیننده