۱۷/آبان/۱۴۰۵
|
۲۳:۰۱
گزارش «وطن امروز» از نقش شوک انرژی ناشی از جنگ علیه ایران در شکست جمهوری‌خواهان

سایه هرمز بر واشنگتن

محمدطاهر رحیمی: اهمیت راهبردی تنگه هرمز را نباید صرفا در میزان نفتی که از این آبراه عبور می‌کند یا درآمدهای ارزی کشورهای صادرکننده انرژی خلاصه کرد. تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های اقتصاد جهانی است و هرگونه اختلال پایدار در عبور و مرور انرژی از آن می‌تواند زنجیره‌ای از پیامدهای اقتصادی را در سراسر جهان ایجاد کند؛ پیامدهایی که حتی اقتصادی مانند ایالات متحده آمریکا نیز با وجود برخورداری از ظرفیت بالای تولید نفت و گاز، از آن مصون نیست. 
تحولات سال ۲۰۲۶ نمونه روشنی از این واقعیت را به نمایش گذاشت. جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و بسته شدن تنگه هرمز به دستان پرتوان جمهوری اسلامی ایران، بازار جهانی انرژی را با شوکی جدی مواجه کرد. افزایش قیمت نفت و فرآورده‌های نفتی، به‌ویژه بنزین و گازوئیل، هزینه زندگی خانوارهای آمریکایی را افزایش داد و فشار تورمی را تشدید کرد. این فشار در شرایطی به اقتصاد آمریکا منتقل شد که دولت دونالد ترامپ با وعده بهبود وضعیت اقتصادی و کاهش هزینه‌های زندگی به قدرت رسیده بود. در نتیجه، نارضایتی اقتصادی به مساله‌ای سیاسی تبدیل شد و در انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر ۲۰۲۶، دموکرات‌ها توانستند کنترل هر دو مجلس کنگره را از جمهوری‌خواهان بگیرند. 
اهمیت این تحول فقط در شکست انتخاباتی حزب جمهوری‌خواه نیست، بلکه در آشکار شدن ظرفیت یک ابزار ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی ایران برای اثرگذاری بر متغیرهای اقتصادی و حتی معادلات سیاسی آمریکا و بلکه کل جهان است. در ادامه، این زنجیره از تنگه هرمز تا بازار انرژی، تورم، انتخابات آمریکا و بازار سهام این کشور بررسی می‌شود.

 تنگه هرمز؛ انتقال شوک ژئوپلیتیک به سفره خانوار آمریکایی
اقتصاد آمریکا اگرچه از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان نفت جهان است اما در برابر شوک‌های قیمت جهانی انرژی مصونیت ندارد. نفت کالایی قابل مبادله در بازار جهانی است و قیمت آن صرفا بر اساس میزان تولید داخلی آمریکا تعیین نمی‌شود. بنابراین وقتی عرضه جهانی نفت با اختلال مواجه می‌شود، قیمت نفت خام و فرآورده‌های پالایشی افزایش می‌یابد و این افزایش به بازار داخلی آمریکا نیز منتقل می‌شود. 
بر اساس برآورد صندوق بین‌المللی پول، پیش از اختلال اخیر، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی از تنگه هرمز عبور می‌کرد؛ رقمی معادل یک‌پنجم مصرف جهانی. بسته شدن این مسیر، علاوه بر کاهش عرضه نفت، صادرات فرآورده‌هایی مانند گازوئیل و سوخت جت را نیز مختل کرد. صندوق بین‌المللی پول تأکید کرده مسیرهای جایگزین انتقال نفت، تنها بخشی از حجم ازدست‌رفته را جبران کردند و فرآورده‌های پالایشی به‌ویژه گازوئیل با فشار عرضه مواجه شدند. 
این اختلال از 2 مسیر بر اقتصاد آمریکا اثر گذاشت. مسیر نخست، افزایش قیمت بنزین و گازوئیل بود. بنزین یکی از هزینه‌های مستقیم و روزمره خانوارهای آمریکایی است و افزایش قیمت آن به‌سرعت در قدرت خرید مصرف‌کنندگان منعکس می‌شود. گازوئیل نیز به دلیل نقش محوری در حمل‌ونقل جاده‌ای، ماشین‌آلات کشاورزی و زنجیره توزیع کالا، هزینه تولید و جابه‌جایی محصولات را افزایش می‌دهد. بنابراین شوک انرژی صرفا به جایگاه‌های سوخت محدود نمی‌ماند و به‌تدریج در قیمت مواد غذایی، کالاهای مصرفی و خدمات نیز ظاهر می‌شود. 
مسیر دوم، افزایش هزینه حمل‌ونقل دریایی و اختلال در زنجیره تأمین جهانی بود. افزایش هزینه بیمه کشتی‌ها، تغییر مسیرهای تجاری و دشوارتر شدن تأمین مواد اولیه، فشار مضاعفی بر قیمت تمام‌شده کالاها وارد کرد. به این ترتیب، بسته شدن تنگه هرمز از یک بحران منطقه‌ای به یک شوک هزینه‌ای در اقتصاد جهانی مخصوصا در اقتصاد آمریکا تبدیل شد.

 از تورم انرژی تا افزایش هزینه تأمین مالی
مساله مهم‌تر آن بود که افزایش قیمت انرژی فقط به تورم مستقیم محدود نماند. هنگامی که خانوارها با افزایش مداوم قیمت بنزین و کالاهای اساسی مواجه می‌شوند، انتظارات تورمی‌شان نیز تغییر می‌کند. بنگاه‌ها نیز با پیش‌بینی افزایش هزینه‌های آینده، قیمت محصولات خود را زودتر تعدیل می‌کنند و کارگران برای حفظ قدرت خرید، دستمزدهای بالاتری مطالبه می‌کنند. به این ترتیب، یک شوک اولیه در بازار انرژی می‌تواند به فشار تورمی گسترده‌تری برای آمریکایی‌ها تبدیل شود. 
گزارش پژوهشی فدرال رزرو دالاس در آوریل ۲۰۲۶ دقیقا به همین مساله پرداخته و آثار جنگ ایران بر تورم آمریکا و انتظارات تورمی خانوارها را بررسی کرده است. این پژوهش تأکید می‌کند افزایش قیمت بنزین می‌تواند علاوه بر اثر مستقیم بر شاخص تورم، از طریق تغییر انتظارات تورمی خانوارها نیز فشار مضاعفی ایجاد کند. 
در چنین شرایطی، سیاست پولی آمریکا با یک انتخاب دشوار مواجه می‌شود: کاهش نرخ بهره برای حمایت از رشد اقتصادی یا حفظ نرخ‌های بالا برای مهار تورم. اگر شوک انرژی به تورم پایدار تبدیل شود، فدرال رزرو فضای کمتری برای کاهش نرخ بهره خواهد داشت و حتی ممکن است ناچار به تشدید سیاست انقباضی شود. 
افزایش نرخ‌های بهره، هزینه دریافت وام مسکن، تأمین مالی خودرو، اعتبار مصرف‌کنندگان و استقراض شرکت‌ها را بالا می‌برد. بنابراین خانوار آمریکایی همزمان از 2 مسیر تحت فشار قرار می‌گیرد: از یک سو بنزین، حمل‌ونقل و کالاهای مصرفی گران‌تر می‌شود و از سوی دیگر، هزینه تأمین مالی زندگی و فعالیت اقتصادی افزایش می‌یابد. این ترکیب، قدرت خرید واقعی را کاهش داده و نارضایتی اجتماعی را تشدید می‌کند.

شکست انتخاباتی جمهوری‌خواهان؛ تبدیل فشار اقتصادی به نارضایتی سیاسی
در نظام سیاسی آمریکا، انتخابات میان‌دوره‌ای عملا فرصتی برای ارزیابی عملکرد رئیس‌جمهور و حزب حاکم است. رأی‌دهندگان در این انتخابات صرفا درباره برنامه‌های آینده نامزدها تصمیم نمی‌گیرند، بلکه درباره هزینه‌هایی که سیاست‌های دولت بر زندگی روزمره‌شان تحمیل کرده نیز قضاوت می‌کنند. از این منظر، افزایش هزینه انرژی و زندگی در آمریکا به یکی از مهم‌ترین عوامل فرسایش پایگاه اجتماعی جمهوری‌خواهان تبدیل شد. 
دونالد ترامپ در حالی وارد کاخ سفید شده بود که یکی از محورهای اصلی وعده‌های انتخاباتی او کاهش هزینه‌های زندگی، کنترل تورم و بهبود وضعیت اقتصادی خانوارها بود. با این حال، جنگ علیه ایران و بسته شدن تنگه هرمز به دستان پرتوان جمهوری اسلامی ایران و پیامدهای اقتصادی آن، دولت آمریکا را در موقعیتی متناقض قرار داد. دولتی که وعده کاهش هزینه‌های زندگی داده بود، اکنون با افزایش قیمت سوخت و فشار تورمی مواجه شده بود؛ آن هم در شرایطی که منشأ اصلی شوک، تحولات ژئوپلیتیک و اختلال در یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی جهان بود. 
گزارش رویترز از انتخابات سوم نوامبر ۲۰۲۶ به‌صراحت از نارضایتی گسترده رأی‌دهندگان نسبت به عملکرد اقتصادی ترامپ و تأثیر جنگ ایران و بسته شدن تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی ایران بر افزایش قیمت بنزین به عنوان عوامل مهم پیروزی دموکرات‌ها نام می‌برد. بر اساس این گزارش، دموکرات‌ها توانستند 6 کرسی جمهوری‌خواهان در سنا را تصاحب کنند و در مجلس نمایندگان نیز دست‌کم ۳۰ کرسی به دست آورند. پیروزی آنها در ایالت‌هایی مانند تگزاس، کارولینای جنوبی، آیووا و اوهایو اهمیت ویژه‌ای داشت؛ ایالت‌هایی که پیش‌تر از پایگاه‌های انتخاباتی جمهوری‌خواهان محسوب می‌شدند. 
نظرسنجی‌های خروجی نیز ابعاد این نارضایتی را نشان می‌دهد: نیمی از رأی‌دهندگان انتخابات را فرصتی برای اعتراض به رئیس‌جمهور می‌دانستند و سه‌چهارم آنها از مسیر حرکت کشور و جنگ علیه ایران به دلیل افزایش هزینه‌های زندگی در آمریکا ناراضی یا خشمگین بودند. همچنین ۷۰ درصد خواهان افزایش نظارت و مهار قدرت رئیس‌جمهور از سوی کنگره بودند. 
به این ترتیب، فشار اقتصادی ناشی از جنگ مخصوصا از ناحیه بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران به یک متغیر تعیین‌کننده در رفتار سیاسی شهروندان آمریکایی تبدیل شد. جمهوری‌خواهان نه‌تنها اکثریت کنگره را از دست دادند، بلکه با شکستی مواجه شدند که عمق آن در پیروزی دموکرات‌ها در برخی ایالت‌های سنتی جمهوری‌خواه آشکار بود. این نتیجه را می‌توان یکی از سنگین‌ترین عقب‌گردهای انتخاباتی جمهوری‌خواهان در دوره معاصر دانست.

از شکست جمهوری‌خواهان تا سقوط سهام غول‌های هوش مصنوعی
پیامدهای این تحول به سیاست محدود نماند و به‌سرعت در بازار سرمایه آمریکا نیز منعکس شد. نکته قابل توجه آن است که پیروزی دموکرات‌ها، این بار نه به دلیل نگرانی از افزایش مالیات یا سیاست‌های سنتی اقتصادی، بلکه به دلیل تغییر احتمالی قواعد توسعه زیرساخت هوش مصنوعی، موج تازه‌ای از نگرانی را در میان سرمایه‌گذاران ایجاد کرد. 
طی سال‌های اخیر، توسعه هوش مصنوعی به یکی از بزرگ‌ترین موتورهای سرمایه‌گذاری در اقتصاد آمریکا تبدیل شده است. شرکت‌هایی مانند انویدیا، مایکروسافت، آمازون، آلفابت و متا میلیاردها دلار برای توسعه تراشه‌ها، مراکز داده و زیرساخت پردازشی هزینه کرده‌اند. با این حال، این توسعه به زمین، برق، آب و مجوزهای قانونی گسترده نیاز دارد. پیروزی دموکرات‌ها در ایالت‌های مهم و کنترل هر دو مجلس کنگره، احتمال افزایش نظارت بر ساخت مراکز داده و محدودیت‌های زیست‌محیطی را تقویت کرد. 
این نگرانی صرفا یک برداشت انتزاعی از تغییر دولت نبود. در انتخابات اخیر، رأی‌دهندگان در ۱۰ ایالت از محدودیت یا رد طرح‌های احداث مراکز داده حمایت کردند. مطابق داده‌های منتشرشده رویترز، از میان ۴۱ طرح و همه‌پرسی محلی مرتبط با مراکز داده، ۴۰ مورد به دنبال محدود کردن توسعه این مراکز بودند. 
در نتیجه، سرمایه‌گذاران با این احتمال مواجه شدند که توسعه زیرساخت هوش مصنوعی در آمریکا با تأخیر، هزینه بیشتر و محدودیت‌های قانونی مواجه شود. واکنش بازار نیز سریع بود: سهام برخی شرکت‌های فعال در حوزه مراکز داده، از جمله Applied Digital و CoreWeave، در معاملات چهارم نوامبر به‌ترتیب حدود 8,8 و 9,5 درصد افت کرد و سهام Cipher Digital نیز ۲۱ درصد کاهش یافت.
سایه هرمز  بر واشنگتن

 روز پنجم نوامبر، موج فروش به بخش گسترده‌تری از صنعت فناوری سرایت کرد؛ شاخص نزدک در آن روز 5,5 درصد سقوط کرد و شاخص نیمه‌رساناهای فیلادلفیا بیش از ۱۲ درصد کاهش یافت.
سایه هرمز  بر واشنگتن

البته باید توجه داشت این ریزش را نمی‌توان صرفا به پیروزی دموکرات‌ها نسبت داد. نگرانی درباره بازده سرمایه‌گذاری‌های عظیم هوش مصنوعی، هزینه تأمین مالی شرکت‌ها و ارزش‌گذاری بالای سهام فناوری از قبل وجود داشت. پیروزی دموکرات‌ها با افزایش ریسک مقررات‌گذاری، این نگرانی‌ها را تشدید کرد و به محرک تازه‌ای برای اصلاح بازار تبدیل شد.

قدرت ژئوپلیتیک ایران و هزینه‌های داخلی سیاست خارجی آمریکا
آنچه در این تحولات اهمیت راهبردی دارد، مشاهده یک زنجیره اثرگذاری میان قدرت ژئوپلیتیک ایران و متغیرهای اقتصادی و سیاسی ایالات متحده است. بسته شدن تنگه هرمز نشان داد اختلال در یک گلوگاه حیاتی انرژی می‌تواند از بازار جهانی نفت آغاز شود، به قیمت بنزین و گازوئیل در آمریکا برسد، هزینه زندگی و تولید را افزایش دهد، انتظارات تورمی را تغییر دهد و در نهایت بر سیاست پولی، هزینه تأمین مالی و رفتار انتخاباتی شهروندان اثر بگذارد. 
از این منظر، یکی از مهم‌ترین نتایج جنگ برای واشنگتن، انتقال بخشی از هزینه‌های سیاست خارجی به داخل اقتصاد و جامعه آمریکا بود. رأی‌دهندگان آمریکایی هزینه جنگ را نه صرفا در بودجه نظامی دولت، بلکه در قیمت سوخت، هزینه حمل‌ونقل، مخارج خانوار و دشوارتر شدن تأمین مالی زندگی خود احساس کردند. همین مساله به نارضایتی از دولت ترامپ دامن زد و زمینه را برای پیروزی گسترده دموکرات‌ها فراهم کرد. 
گزارش‌های رویترز نشان می‌دهد جنگ ایران و افزایش قیمت سوخت از عوامل مهم شکست جمهوری‌خواهان بوده‌اند. 
نکته دوم آن است که تغییر آرایش سیاسی آمریکا، خود به عاملی برای بازتعریف انتظارات اقتصادی تبدیل شد. پیروزی دموکرات‌ها نه‌تنها موازنه قدرت در واشنگتن را تغییر داد، بلکه چشم‌انداز سیاست‌گذاری در حوزه انرژی و هوش مصنوعی را نیز تحت تأثیر قرار داد و موجی از نگرانی را در بازار سهام ایجاد کرد. 
در نهایت، این تحولات یک درس راهبردی مهم برای تحلیل قدرت ملی در جهان امروز دارد: قدرت ژئوپلیتیک صرفا به توان نظامی، موشکی یا کنترل سرزمینی محدود نیست، بلکه توانایی اثرگذاری بر هزینه‌های اقتصادی، انتظارات تورمی، ثبات اجتماعی و معادلات سیاسی رقیب نیز بخشی از آن محسوب می‌شود. 
تنگه هرمز در این معادله، فقط یک مسیر انتقال نفت نیست، یک گلوگاه راهبردی در اقتصاد جهانی است که اختلال در آن می‌تواند هزینه‌های تصمیمات نظامی واشنگتن را به داخل جامعه آمریکا منتقل کند. شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای و سپس نگرانی بازارهای مالی از پیامدهای پیروزی دموکرات‌ها برای صنعت هوش مصنوعی، 2 جلوه متفاوت از همین واقعیت هستند؛ اینکه قدرت ژئوپلیتیک جمهوری اسلامی ایران در خلیج فارس چگونه می‌تواند آثار خود را تا صندوق رأی و وال‌استریت گسترش دهد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده