۱۷/آبان/۱۴۰۵
|
۲۳:۰۱
بازتاب پیامدهای نظامی‌گری واشنگتن بر معیشت شهروندان آمریکایی و زلزله بی‌سابقه در بازارهای مالی

وال‌استریت سرخ

گروه اقتصادی: صبح پنجشنبه چهاردهم آبان وقتی زنگ آغاز معاملات در تالار بورس نیویورک به صدا درآمد، کمتر معامله‌گری گمان می‌کرد یکی از تاریخی‌ترین روزهای وال‌استریت در حال رقم خوردن است. تابلوی شیشه‌ای وال‌استریت با خطوط سرخ پوشانده شد و تا غروب همان روز، نزدیک 3 تریلیون دلار از ارزش شرکت‌های شاخص «اس‌اندپی ۵۰۰» ناپدید شد؛ رقمی حیرت‌آور که تقریبا با 10 درصد کل تولید ناخالص داخلی سالانه آمریکا برابری می‌کند و حدود 4 درصد از کل ارزش بازار سهام این کشور را در یک چشم ‌به‌هم‌زدن بلعید. برای فهم بزرگی این عدد، نیازی به فرمول‌های پیچیده مالی نیست. این رقم معادل ثروتی است که ده‌ها میلیون خانواده، بازنشسته و کارگر آمریکایی، امید روزهای پیری و اندوخته سال‌های کاری خود را به آن گره زده‌اند. 
اما این آوار سنگین مالی از کجا بر سر نیویورک خراب شد؟ پاسخ را باید در همان ضرب‌المثل دیرین جست که می‌گوید دیوانه‌ای سنگی را به چاه می‌اندازد و 100 عاقل نمی‌توانند آن را خارج کنند. آتشی که نهم اسفند ۱۴۰۴ با تجاوز نظامی به ایران افروخته شد، قرار بود نمایشی کوتاه و پیروزمندانه برای حاکمان کاخ سفید باشد اما واقعیت‌های بنیادین اقتصاد جهانی، منطقی بسیار سرسخت‌تر از نقشه‌های جنگی دارد. خط این جنگ را باید در ردپای مستقیم زنجیره‌ای دنبال کرد که از تنگه هرمز و نفتکش‌های محبوس در خلیج فارس آغاز شد، از باک بنزین ماشین‌های آمریکایی عبور کرد، پای صندوق‌های رأی کنگره رسید و در نهایت، پایه‌های مالی وال‌استریت را لرزاند.

یک ماه سرخ و سقوط تاریخی ثروت
سقوط سهمگین روز پنجشنبه حادثه‌ای خلق‌الساعه نبود، آخرین حلقه از یک ریزش فرسایشی یک‌ماهه به شمار می‌رفت. بر پایه گزارش رسمی پایگاه مالی بلومبرگ در هفدهم آبان، ارزش کل بازار سهام آمریکا در فاصله میان چهاردهم مهر تا پایان معاملات چهاردهم آبان، حدود ۵,۷ تریلیون دلار ریزش کرد. برای درک بهتر سنگینی این بار مالی، باید دانست کل ارزش بورس ایالات متحده در این دوره نزدیک 78 تریلیون دلار تخمین زده می‌شد؛ یعنی نزدیک 7 درصد کل ارزش سرمایه‌گذاری‌های سهامی این ابرقدرت اقتصادی و رقمی برابر با 17 درصد کل تولید سالانه آمریکا ظرف 30 روز تبخیر شد. 
در همان پنجشنبه خونین، شاخص «داوجونز» نزدیک 3,5 درصد و شاخص کل «نزدک» بیش از 5,5 درصد افت را ثبت کردند. تکانه اصلی متوجه «نزدک ۱۰۰» بود؛ شاخصی که میزبان غول‌های بزرگ فناوری دنیاست و در یک روز سقوطی نزدیک ۶,۴ درصد را تجربه کرد که به معنای از دست رفتن 2,3 تریلیون دلار ارزش در این حوزه بود. اگرچه روز جمعه بازار با رشدی محدود کوشید اندکی از شوک وارد شده را بکاهد اما این جهش ناچیز، چیزی بیش از یک تنفس مصنوعی در برابر جراحتی عمیق و تاریخی نبود. بدترین روز وال‌استریت در ماه‌های اخیر رقم خورده بود؛ روزی که ریشه اتفاقات آن به هزاران فرسنگ دورتر، یعنی کانون نبرد با جمهوری اسلامی ایران بازمی‌گشت. 
ارقام روی تابلوها شاید برای شهروندان معمولی اعدادی انتزاعی به نظر برسد اما در ساختار اقتصاد متصل به بازار، افت 5,7 تریلیون دلاری یعنی متزلزل شدن امنیت مالی میلیون‌ها خانوار. وقتی ارزش سهام سقوط می‌کند، توان بانک‌ها برای اعطای تسهیلات مسکن و اشتغال محدود می‌شود، بنگاه‌های بزرگ تولیدی طرح‌های توسعه خود را لغو می‌کنند و فضای عمومی کسب‌وکار در هاله‌ای از ترس و ابهام فرومی‌رود. ارزش بازار در حقیقت نشانه‌ای از اعتماد سرمایه‌گذاران به آینده است؛ اعتمادی که با آغاز ماجراجویی نظامی در خاورمیانه روزبه‌روز تحلیل رفت.

از تنگه هرمز تا باک بنزین شهروندان
برای ردیابی ریشه این زلزله مالی باید به نبض حیات اقتصاد جهان، یعنی بازار انرژی نگاه کرد. خلیج فارس برای اقتصاد جهان مانند شریان اصلی گردن است. اگر آسیب ببیند، تمام اندام‌های سیستم از کار می‌افتند. از نخستین روزهای آغاز جنگ آمریکا علیه ایران، خطوط کشتیرانی پرخطر شدند، هزینه بیمه نفتکش‌ها سر به فلک کشید و بازار پیش از آنکه حتی قطره‌ای نفت کم شود، نرخ «احتمال خطر» را روی بهای هر بشکه محاسبه کرد. تداوم مقاومت ایران و کشیده شدن دامنه ناامنی به شریان‌های انتقال انرژی، کابوس واشنگتن را به واقعیت تبدیل کرد. 
در طول مهر و اوایل آبان، بهای نفت خام برنت در بازارهای جهانی مرزها را درنوردید و به محدوده 118 دلار برای هر بشکه رسید. برای مردم آمریکا نفت یعنی بنزینی که هر صبح برای رساندن فرزندان به مدرسه یا رفتن به محل کار در باک خودرو ریخته می‌شود. بر اساس داده‌های رسمی انجمن خودروی آمریکا، در روز انتخابات میان‌دوره‌ای، میانگین قیمت بنزین به 4 دلار و 14 سنت برای هر گالن رسید. این عدد نشان‌دهنده جهشی نزدیک 38 درصد از زمان آغاز جنگ بود. وضعیت گازوئیل حتی بحرانی‌تر شد و به محدوده 6 دلار و 28 سنت رسید؛ سوختی که شاهرگ حمل‌ونقل جاده‌ای و چرخه توزیع مواد غذایی در سراسر آمریکاست. 
وقتی گازوئیل گران می‌شود، هزینه جابه‌جایی هر قطعه یدکی، هر بسته گوشت و هر جعبه گوجه فرنگی از مزارع کالیفرنیا تا فروشگاه‌های نیویورک گران تمام می‌شود. راننده کامیونی که با هزینه گزاف سوخت مواجه است، چاره‌ای جز افزایش کرایه حمل ندارد و فروشنده خرد نیز این بهای اضافه را بر دوش خریدار نهایی می‌گذارد. تصمیم‌گیران آمریکایی تصور می‌کردند هزینه‌های جنگ به شلیک چند موشک و پرتاب چند بمب ختم می‌شود اما صورت‌حساب واقعی خیلی زود در فاکتورهای هفتگی خرید گوشت، لبنیات و بنزین مردم آمریکا نمایان شد.

آتش تورم و قفل شدن دست‌های بانک مرکزی
فشار فزاینده بهای حامل‌های انرژی، ماشین تورم را در ایالات متحده با شتابی نگران‌کننده به راه انداخت. بر پایه آمار رسمی اداره کار آمریکا، نرخ تورم سالانه تا آستانه 4 درصد بالا رفت. نکته بسیار مهم این بود که در جهش شاخص قیمت‌ها، گرانی بنزین و سوخت سهمی بیش از 50 درصد را در رشد یک‌ماهه تورم بازی می‌کرد؛ رشدی که در مقیاس سالانه به رقم بی‌سابقه 34 درصد رسید. این ارقام پرده از یک واقعیت تلخ برداشت: آتش جنگی که در خاورمیانه برافروخته شده بود، درست در جیب شهروندان عادی آمریکا زبانه می‌کشید. 
در نظام‌های اقتصادی متمرکز وقتی تورم در اثر تکانه‌های خارجی مثل جنگ زبانه می‌کشد، ابزار اصلی مهار آن در دست بانک مرکزی است اما فدرال‌رزرو آمریکا در یک تله مرگبار گرفتار آمد. بانک مرکزی برای مقابله با این گرانی سوخت‌پایه، ناچار شد نرخ بهره را در محدوده بالا، یعنی 4 درصد قفل کند. در نگاه شهروندان و فعالان اقتصادی، نرخ بهره بالا به معنای گران‌تر شدن اقساط مسکن، دشواری دریافت وام خودرو و قفل شدن تسهیلات تجاری برای راه‌اندازی کارگاه‌ها و مراکز صنعتی است. 
این انقباض شدید مالی مستقیم به وال‌استریت ضربه زد. قیمت سهام در بازار بورس چیزی نیست جز ارزیابی سرمایه‌گذاران از سود احتمالی شرکت‌ها در آینده. وقتی هزینه وام گرفتن اوج می‌گیرد و پول نقد برای شرکت‌ها دست‌نیافتنی می‌شود، چشم‌انداز سودآوری آینده خاکستری خواهد شد. سرمایه‌گذاران ترجیح می‌دهند به جای ریسک سرمایه‌گذاری در شرکت‌های صنعتی یا غول‌های فناوری، پول خود را در اوراق قرضه کم‌خطر نگه دارند. نام ایران هرگز در تابلوی نمادهای بورس نیویورک درج نشده بود اما دست نامرئی شوک انرژی ناشی از جنگ، گلوی بازارهای مالی آمریکا را فشرد.

زلزله سیاسی در پای صندوق‌های رأی
مردم آمریکا دوازدهم آبان ماه پای صندوق‌های رأی انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره رفتند. برای این رأی‌دهندگان شعارهای میهن‌پرستانه و جنگ‌طلبانه کاخ سفید دیگر خریداری نداشت. نظرسنجی‌های ملی پیش از انتخابات گویای همه چیز بود. نزدیک 80 درصد مردم اعلام کردند بار تورم زندگی خانوادگی آنها را به مرز استیصال کشانده و حدود 60 درصد دغدغه اصلی خود را تأمین پول بنزین عنوان کردند. شهروندان هر بار که کارت بانکی خود را در پمپ‌بنزین می‌کشیدند، بهای تک‌روی نظامی دولت خود را لمس می‌کردند. 
نتیجه انتخابات یک شگفتی تاریخی بود که در 5 دهه اخیر سابقه نداشت. دموکرات‌ها در شکستی تحقیرآمیز برای حزب حاکم، هم مجلس نمایندگان و هم مجلس سنا را تسخیر کردند. این امواج تغییر حتی به دژهای سنتی و تسخیرناپذیر جمهوری‌خواهان مانند تگزاس و کارولینای جنوبی هم سرایت کرد. از دست رفتن همزمان 2 مجلس در انتخابات میان‌دوره‌ای، نشان داد کاسه صبر جامعه آمریکا از هزینه‌های طاقت‌فرسای جنگ لبریز شده است. 
شفاف‌ترین اعتراف به این حقیقت از سمت بالاترین سطوح حاکمیت آمریکا شنیده شد. جی‌دی ونس، معاون ترامپ تنها یک روز پس از اعلام نتایج، صراحتا گفت دلیل شکست تاریخی جمهوری‌خواهان، جنگ است. او اقرار کرد خیل عظیمی از رأی‌دهندگانی که 2 سال پیش به این دولت اعتماد کرده بودند، زیر آوار گرانی‌های حاصل از درگیری نظامی با ایران رأی خود را تغییر دادند. شخص ترامپ نیز اگرچه با غرور از دستور نظامی خود دفاع کرد اما مجبور شد بپذیرد تحلیل معاونش درباره شکست سنگین حزب تا حد زیادی درست بوده است. پیوند میان خطای راهبردی در حمله به ایران و از دست رفتن اهرم‌های قدرت در واشنگتن دیگر قابل کتمان نبود.

سقوط دوباره سهام در وحشت از فلج سیاسی
یک روز پس از انتخابات، در سیزدهم آبان بازار بورس اندکی سبز شد، زیرا معامله‌گران امید بستند کنگره جدید بتواند ترمز جنگ‌طلبی دولت را بکشد و پایانی سریع‌تر برای درگیری با ایران رقم بزند. همزمان قیمت نفت افت کرد و این نشان داد معامله‌گران وال‌استریت، آینده دارایی‌های خود را به پایان یافتن این جنگ پرهزینه گره زده‌اند اما این خوش‌خیالی موقت تنها 24 ساعت دوام آورد و روز پنجشنبه، توفان سهمگین نااطمینانی، بورس را فراگرفت. 
سرمایه‌گذاران دریافتند فلج شدن کاخ سفید در برابر یک کنگره سرکش و مخالف، آینده تمام برنامه‌های کلان اقتصادی، بودجه‌های جاری و پروژه‌های توسعه را به محاق خواهد برد. وال‌استریت به‌شدت به ثبات و پیش‌بینی‌پذیری وابسته است. ترس از اینکه کنگره دموکرات، هزینه‌های عظیم فناوری و ساخت مراکز داده غول‌پیکر را به دلیل کسری بودجه ناشی از هزینه‌های جنگ متوقف کند، سهامداران را به سوی خروج وحشت‌زده سرمایه‌ها سوق داد. ریزش 3 ‌تریلیون ‌دلاری پنجشنبه، بازتاب مستقیم این هراس بود. 
این زنجیره نشان داد جنگ علیه ایران، اقتصاد آمریکا را با یک ضربه دوگانه فلج کرده است: ضربه نخست با جهش نرخ نفت و تحمیل تورم کمرشکن بر سفره‌های مردم وارد آمد و ضربه دوم، در قالب یک شکست تمام‌عیار سیاسی متجلی شد که دست و پای حاکمیت را بست و هراس از بی‌ثباتی ساختاری را در بازارهای سرمایه به اوج رساند. وال‌استریت سقوط کرد، چون دولت حاکم توان مهار پیامدهای تصمیم جنگ‌افروزانه خود را از دست داد.

نوسان‌های نفت و آینه بازدارندگی
نوسانات قیمت طلای سیاه در بازارهای جهانی در طول این هفته‌ها مانند یک فشارسنج دقیق، شدت و ضعف ناامنی در منطقه را بازتاب می‌داد. در روزهایی که دامنه درگیری گسترش می‌یافت، نفت برنت به نزدیکی ۱۲۰ دلار پرواز می‌کرد و زمانی که روزنه‌ای از آتش‌بس یا عقب‌نشینی سیاسی آمریکا پدیدار می‌شد، قیمت به زیر ۱۰۰ دلار باز می‌گشت. این نوسان‌های تند و غیر قابل‌ پیش‌بینی نشان داد امنیت تنگه هرمز و ثبات جمهوری اسلامی ایران، ستون فقرات پایداری انرژی در کل پهنه گیتی است. 
آمریکا حتی با وجود بهره‌مندی از ذخایر نفت شیل و تولید داخلی نفت، نتوانست از گرداب جهانی قیمت انرژی بگریزد. واقعیت این است که سرمایه و صنایع انرژی جهانی، تاب‌آوری شوک‌های فرسایشی از سوی کانون ژئوپلیتیک خلیج فارس را ندارند. هرگونه محاسبه غلط نظامی در برابر ایران، به‌سرعت بر هزینه سوخت پروازها، کارخانه‌ها و زندگی روزمره در غرب منعکس می‌شود. نفت نشان داد زبان منطق و قدرت در قرن بیست و یکم، متکی به کنترل واقعی بر شریان‌های حیاتی است، نه خط‌ونشان‌های روی کاغذ. کشوری که کنترل بخش قابل‌توجهی از انرژی را دارد، اگر مورد تجاوز قرار گیرد، پس‌لرزه‌های دفاع مشروعش دیوارهای مستحکم‌ترین آسمان‌خراش‌های اقتصادی متجاوز را به لرزه درخواهد آورد.

پایان توهم جنگ بدون هزینه
روایت سقوط ۵,۷ تریلیون دلاری بورس وال‌استریت در 30 روز، فراتر از آمار و ارقام دفاتر تجاری است. این یک عبرت تاریخی درباره کشوری است که گمان می‌کرد دوران جنگ‌های بدون هزینه هنوز پایان نیافته است. رهبران کاخ سفید بر این پندار باطل بودند که می‌توان هزاران مایل دورتر ارتشی را به حرکت درآورد و ایران را هدف هجوم قرار داد، بدون اینکه خم به ابروی جامعه و بازار داخلی آمریکا بیاید اما جهان امروز یکپارچه‌تر از آن است که طراحان پنتاگون تصور می‌کردند. 
شکست تاریخی در انتخابات کنگره و سرخ‌پوش شدن تابلوی بورس نیویورک، پاسخ صریح واقعیت‌های اقتصادی به قمار نظامی بود. بهای سنگین جنگی که علیه ایران آغاز شد، بر پیشخوان فروشگاه‌های وال‌مارت، بر تلمبه‌های پمپ‌بنزین در تگزاس، در برگه‌های رأی دوازدهم آبان و در نهایت روی مانیتورهای شیشه‌ای وال‌استریت با خطوط قرمز نگاشته شد. قدرت نظامی هرگز نتوانست از پس قوانین بنیادین اقتصاد برآید؛ قانونی که می‌گوید هیچ کشوری نمی‌تواند شاهرگ انرژی جهان را به آتش بکشد و انتظار داشته باشد خانه خودش از شعله و ویرانی در امان بماند.

ارسال نظر
captcha
پربیننده