جریان موسوم به اصلاحطلبی یک بار دیگر نشان داد در یک تعارض و تناقض سیاسی اسیر شده و متاسفانه بعد از گذشت نزدیک به ۳ دهه، همچنان در این تعارض و تناقض ساختاری اسیر است.
اصلاحطلبان از یک سو خود را یک جریان تعریف شده در درون نظام میدانند و در موسم انتخابات با معرفی افراد و فهرستهای مختلف، خود را در معرض رای مردم قرار میدهند اما از سوی دیگر در حوزه کنشگری سیاسی، هرگز نتوانستهاند تکلیف خود را به عنوان یک جریان تعریفشده در ذیل نظام جمهوری اسلامی مشخص کنند.
آنها از یک سو از مواهب حضور در ساختار تصمیمگیری کشور برخوردار میشوند اما از سوی دیگر تکالیف و مسؤولیتهای خود را در قبال این ساختار سیاسی انجام نمیدهند. سال ۱۴۰۳ پس از شهادت حجتالاسلام والمسلمین سیدابراهیم رئیسی، اصلاحطلبان فعالانه وارد رقابت سیاسی شدند. آنها ۳ کاندیدا برای انتخابات ریاستجمهوری معرفی کردند و شرط خود برای حضور و مشارکت در انتخابات را تایید صلاحیت یکی از این ۳ نفر عنوان کردند. مسعود پزشکیان یکی از ۳ کاندیدای جبهه اصلاحات برای شرکت در انتخابات ریاستجمهوری بود که توانست مورد تایید شورای نگهبان قرار بگیرد. پس از پیروی پزشکیان در انتخابات ریاستجمهوری، تقریبا بیشتر مناصب اجرایی کشور بویژه مناصب اقتصادی در اختیار اصلاحطلبان قرار گرفت. حتی برخی افراد مسالهدار که دارای پروندههای امنیتی و سیاسی بودند نیز مدیریت بنگاهها و هلدینگهای بزرگ اقتصادی را در دست گرفتند. با آنکه اکثریت مجلس شورای اسلامی را نمایندگان وابسته به جریان انقلاب تشکیل میدهند اما کلیت مجلس بر اساس اصل لازم و ضروری وفاق، هم به همه گزینههای مسعود پزشکیان برای تصدی وزارتخانهها رای اعتماد دادند و هم نسبت به گماشتن افراد مسالهدار وابسته به جریان موسوم به اصلاحطلبی در مناصب مهم، بویژه بنگاههای اقتصادی، حساسیت لازم را نشان ندادند. حتی پس از آنکه برخی وزرای مسالهدار، وزارتخانه زیرمجموعه خود را به باشگاه سیاسی تبدیل کردند هم نمایندگان مجلس حساسیت چندانی نشان ندادند. بعضا برخی نمایندگان مجلس ششم و امضاکنندگان نامه موسوم به جام زهر نیز در دولت پزشکیان پست گرفتند و مدیریت سازمانها و هلدینگهای بزرگ اقتصادی را از آن خود کردند. در حال حاضر وزارتخانههای نفت و کار کاملا در اختیار عناصر نشاندار اصلاحطلب است. بانک مرکزی و بیشتر بانکها نیز توسط چهرههای اصلاحطلب اداره میشود. در واقع میتوان گفت در شرایط حساس فعلی کشور، بار دیگر اقتصاد کشور و بنگاههای پولساز در اختیار جریان موسوم به اصلاحطلبی قرار گرفته است. کما اینکه برخی مدیران اقتصادی دولت پزشکیان، مستقیما از سوی معروفترین چهرههای اصلاحطلب معرفی و سفارش شده و پستها را در اختیار گرفتهاند.
در چنین شرایطی، اصلاحطلبان مدیران دولت هستند و دولت مستقیما توسط اصلاحطلبان اداره میشود.
اصلاحطلبان اکنون از مواهب حضور در ساختارهای جمهوری اسلامی برخوردارند اما در شرایطی که وضعیت اقتصادی فعلی، محصول عملکرد اصلاحطلبان است، دیده میشود این جریان سیاسی نهتنها مسؤولیت عملکرد دولت، بویژه در حوزه اقتصادی را برعهده نمیگیرد، بلکه در بزنگاههای حساس نیز همسو و همنوا با ترامپ و نتانیاهو عمل میکند.
رفتار عناصر این جریان در قبال اتفاقات و تحولات امنیتی و نظامی ماهها و هفتههای اخیر یکی از مصادیق همین مسؤولیتگریزی و همسویی با سیاستها و اقدامات ضدایرانی آمریکا و رژیم صهیونیستی است.
به اعتقاد کارشناسان، سیاست حذف ارز ترجیحی یکی از مهمترین عوامل در شکلگیری اغتشاشات اخیر بود. اگرچه موساد و سیا در راستای زمینهسازی برای حمله نظامی به ایران به دنبال ایجاد آشوب و ناامنی در ایران بودند اما اقدام دولت در حذف ارز ترجیحی، باعث بروز نارضایتی گسترده در کشور و این نارضایتی بستر اغتشاشات و اقدامات تروریستی عناصر موساد و ضدانقلاب بویژه در ۱۸ و ۱۹ دی شد. در حالی که جبهه انقلاب با درک موقعیت حساس فعلی، نسبت به این عوامل زمینهای در بروز اغتشاشات و اقدامات تروریستی عناصر موساد، خویشتنداری و نجابت به خرج داده و تمام تلاش خود را برای حمایت و همراهی با سیاستهای دولت آقای پزشکیان به کار گرفته اما برخی عناصر جریان موسوم به اصلاحطلبی که وابستگان آنها اکنون در مناصب مهم اقتصادی حضور دارند و بعضا سوءمدیریت آنها زمینهساز تصمیم ناگزیر دولت در حذف ارز ترجیحی بوده، نهتنها از دولت و نظام حمایت نمیکنند، بلکه مواضع خود را در راستای پروژه ضد ایرانی ترامپ و نتانیاهو تنظیم کردهاند. آنها از یک سو با طرح مواضع انفعالی، تسلیمطلبی را در قبال شروط و زیادهخواهی ترامپ و نتانیاهو ترویج میکنند و از سوی دیگر در اقدامی ضد ملی و ضد ایرانی، در حال طراحی یک پروژه خطرناک برای سوءاستفاده از پروژه حمله نظامی احتمالی آمریکا به ایران بودند. دستگیری تعدادی از یک حلقه تندرو این جریان به واسطه همین طراحی خطرناک و ضدملی بود. در حالی که به اذعان خود مقامات آمریکایی و رژیم صهیونیستی، انسجام و همبستگی مردم ایران موجب شکست آنها در جنگ ۱۲ روزه و مانع جدی پیشبرد طرح فعلی و آینده آنها علیه ایران بوده و و هست، این عناصر وابسته به جریان موسوم به اصلاحات، از یک سو تلاش میکردند با دامن زدن به مسائل اختلاف برانگیز، انشقاق و چنددستگی اجتماعی را موجب شوند و از سوی دیگر، در حال تعبیه و تدارک ساختارهای مخفی براندازانه علیه نظام بودند. این عناصر تندرو مترصد حمله نظامی آمریکا به ایران بودند تا پس از این حمله و فراهم شدن زمینهها پروژه براندازانه خود را اجرایی کنند. به تعبیری، این عناصر تلاش میکردند از طریق ابراز مواضع تسلیمطلبانه در برابر خواستههای ترامپ، شرایطی را فراهم کنند که در صورت حمله نظامی آمریکا و احیانا رژیم صهیونیستی به ایران، این مواضع تسلیمطلبانه را به عنوان امتیاز خود برای در دست گرفتن حاکمیت روی دست بگیرند. این پروژه، یک خیانت آشکار به ملت و کشور و البته یک اقدام شبهکودتایی و نمونهای از نفاق سیاسی این افراد است. رصد، کشف و دستگیری عوامل اصلی این پروژه خائنانه، نهتنها یک اقدام به موقع و قانونی از سوی دستگاههای امنیتی کشور بود، بلکه به وضوح نشان داد دستگاههای امنیتی کشور هم نسبت به تحولات داخلی و سیاسی کاملا مسلط هستند و هم مهمتر از آن، نسبت به هر نوع اقدام و تحرک نادرست و خائنانه، واکنش سریع و متناسب را انجام میدهند. دستگاههای امنیتی در این ماجرا، هوشیاری، انسجام و اقتدار خود را نشان دادند تا آمریکا و رژیم صهیونیستی متوجه شوند ساختارهای امنیتی کشور در مقابل پروژههای ضد ایرانی آنها و همینطور همه عوامل همسو با آنها در داخل کشور، مقتدرانه عمل میکند. در جریان عقبنشینی ترامپ از حمله نظامی آمریکا به ایران در ۲۶ دیماه، یکی از منابع امنیتی رژیم صهیونیستی در گزارشی بسیار مهم، به ریشهیابی عوامل و دلایل این عقبنشینی رئیسجمهور آمریکا از جنگ با ایران پرداخت. این منبع صهیونیست در گزارش خود نوشت یکی از دلایلی که باعث شد ترامپ در تصمیم خود برای حمله نظامی به ایران تجدیدنظر کند، مشاهده این واقعیت بود که همه ارکان جمهوری اسلامی، اعم از سیاسی، نظامی و امنیتی، در دفاع از نظام جمهوری اسلامی منسجم و متحد هستند و این موضوع قدرت ساختار حاکمیتی جمهوری اسلامی را نشان میدهد. از سوی دیگر، یکی از اهداف لشکرکشی آمریکا به سمت ایران، اعمال فشار گسترده علیه ایران، در راستای تحقق ۲ هدف است:
نخست - عقبنشینی ایران از مواضع و سیاستهای خود در مقابل تهدید نظامی آمریکا
دوم - همسو کردن برخی ظرفیتهای سیاسی در ایران و تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی از درون و توسط این ظرفیتهای سیاسی
در واقع طرح خائنانه این عناصر وابسته به جریان موسوم به اصلاحطلبی نیز دقیقا در راستای هدف دوم بود اما اقدام به موقع دستگاههای امنیتی در کشف این طرح خائنانه و دستگیری عوامل آن، یک بار دیگر هوشیاری و اقتدار نهادهای امنیتی در ایران در کشف این قبیل توطئهها و خنثیسازی آنها را نشان داد. مهمترین پیام این هوشیاری و اقتدار، انسجام دستگاههای امنیتی ایران در مقابله با تهدیدات امنیتی و نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی است.
انسجام امنیتی، در مقابله و دفع تهدیدات امنیتی و نظامی آمریکا علیه ایران بسیار مهم است.
در حال حاضر همه ارکان تصمیمساز در جمهوری اسلامی ایران، روی سیاست ایستادگی و پاسخ گسترده به هر نوع حمله نظامی آمریکا متفقالقولند.
سران قوا طی ماهها و هفتههای اخیر تاکید کردهاند تحت هیچ شرایطی در مقابل زیادهخواهی آمریکا و فشار این کشور برای تسلیم ایران، دچار انفعال نشده و کوتاه نخواهند آمد. سران ۳ قوه همچنین بر سیاست ایران برای پاسخ گسترده و متنوع به حمله نظامی احتمالی آمریکا به ایران تاکید کردهاند. فرماندهان نظامی ایران نیز در این مدت همسو با سران سیاسی کشور، آمادگی خود را برای اجرای پاسخ گسترده ایران به متجاوز اعلام کردهاند. آمریکاییها با رصد تحرکات نیروهای نظامی ایران به این برآورد رسیدهاند مواضع فرماندهان نظامی ایران، نه صرفا یک تهدید، بلکه تاکید بر تصمیم جمهوری اسلامی برای نحوه نشان دادن واکنش به حمله احتمالی نظامی است. در کنار سران سیاسی و فرماندهان نیروهای مسلح، دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی ایران نیز در این مدت نشان دادهاند به وظایف و تکالیف خود در این برهه بسیار حساس واقف و پایبندند.
کشف و خنثیسازی توطئه حلقه تندرو وابسته به جریان موسوم به اصلاحطلبی و دستگیری عناصر و عوامل این توطئه، یکی از موارد و مصادیقی است که نشان میدهد نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران در این شرایط و در مقابله با پروژه ترامپ و نتانیاهو، وظایف و تکالیف خود را به موقع و دقیق انجام میدهند. همانگونه که گفته شد، مهمترین پیام این اقدام دستگاههای امنیتی، هوشیاری و انسجام کامل همه ارکان و ساختارهای نظام جمهوری اسلامی در برابر پروژه ضد ایرانی آمریکا و رژیم صهیونیستی و برای خنثیسازی و به شکست کشاندن این پروژه است.
همانگونه که به اذعان کارشناسان، قدرت دفاعی و توان بازدارندگی ایران برای نشان دادن پاسخ فراگیر و خسارتبار به حمله احتمالی آمریکا، یکی از مهمترین عوامل مردد شدن ترامپ برای حمله به ایران است، قطعا هوشیاری و اقتدار دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی ایران برای مقابله با پروژههای ضدامنیتی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران نیز تردیدهای ترامپ را تشدید خواهد کرد.
کشف و خنثیسازی توطئه تندروهای اصلاحطلب و دستگیری عناصر این توطئه، یک اقدام موثر در راستای دور کردن خطر حمله نظامی به ایران و حفظ و تقویت امنیت کشور است. برخورد با هر صدا، طرح و توطئه داخلی که مقوم، همسو و در راستای پروژه ضدایرانی ترامپ باشد، یک اقدام برای حفظ همبستگی داخلی و تضعیف پروژه ضد ایرانی ترامپ است.
پیامهای دستگیری حلقه سیاسی همسو با آمریکا و رژیم صهیونیستی در ایران
بازدارنگی اقتدار امنیتی
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها