
با انتشار پیام آیت آلله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره تفاهم حاصله بین دولت ایران و آمریکا ـ در رابطه با پایان جنگ و آغاز مذاکرات در خصوص رفع تحریمها و برنامه هستهای ایران ـ بخشی از این پیام برجستهتر از سایر بخشها توجه موافقین و مخالفین این تفاهمنامه را در میان نیروهای معتقد و وفادار به انقلاب اسلامی و رهبری به خود جلب کرد، آنجا که مرقوم فرمودند: «بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم.»
بر این اساس عدهای از مخالفین انقلابی تفاهمنامه که پیش از این مدعی تحمیل مذاکرات و تفاهم با آمریکا به رهبر انقلاب شده بودند این بار با صدای بلندتر بر ادعای خود پای فشردند و بلافاصله پویشی با عنوان «مطالبه سراسری برای بازگشت به نظر رهبری» راه انداختند، و برخی از موافقین انقلابی نیز دچار این نگرانی و سرخوردگی شدند که نکند خدایناکرده گامی برخلاف خواست ولی امر خویش برداشتهاند؟!
نگارنده این سطور معتقد است هر دوی این گروه برداشتی اشتباه از پیام حکیمانه رهبر انقلاب دارند؛ چه اینکه این پیام نه مبین تحمیل مذاکره و تفاهمنامه به رهبری است و نه دلیلی بر انحراف از خواست ایشان و مردم در روند منتهی به امضای تفاهمنامه؛ بلکه چنانچه پیام رهبر انقلاب درست خوانده و فهم شود مبین حقایق دیگری است که در ادامه با استناد به نکات و قرائن موجود در متن پیام و تفاهمنامه به توضیح آنها خواهیم پرداخت و تبیین خواهیم کرد که چرا پیام رهبر معظم انقلاب مؤید ادعای تحمیل مذاکره و تفاهمنامه به ایشان نیست؟
نتیجهای را که در ادامه جنگ میجوییم، قبلا حاصل شده است
طبق متن شفاف و صریح پیام رهبر انقلاب اسلامی، انشا و امضای این تفاهمنامه بین ایران و آمریکا برایند یک عامل خارجی و سه عامل داخلی بوده است؛
عامل خارجی عبارت است از «استیصال رئیس جمهور آمریکا و پیگیری و اصرارش برای امضای تفاهمنامه»
آمریکاییها برخلاف رجزخوانی و تهدیداتی که در رسانهها میکردند و میکنند و احتمالا در آینده هم خواهند کرد ـ مبنی بر اینکه اگر ایرانیها تفاهمنامه را امضا نکنند چنین و چنان خواهیم کرد! ـ در حقیقت برای دومین بار در جنگ مستقیم با ایران دچار استیصال ناشی از شکست شدهاند، بخصوص پس از انسداد تنگه هرمز و اثبات ناکارآمدی محاصره دریایی ایران برای بازگشایی تنگه؛ در نتیجه اینبار نه یک میانجی بلکه جمعی از آنها را شامل پاکستان، مصر، ترکیه، قطر و عربستان را با محوریت پاکستان بهسوی ایران فرستادند تا با زدن مهر پایان بر جنگافروزی خود، نتیجه فضاحتباری را که با دست خودشان علیه منافع خود و همپیمانانشان رقم زدهاند، کمی ترمیم کنند.
در این بین، مردم غالبا فقط همین تهدیدهای دشمن را میشنوند و بر این اساس خواهان ادامه جنگ برای شکست دادن کامل آن و رفع هر تهدیدی میشوند؛ در حالی که تا همینجای جنگ هم شکست آمریکا محقق شده است و در پس پرده این تهدیدات ظاهری دشمن ـ که با هدف فریب افکار عمومی داخل و خارج ایران صورت میگیرد ـ استیصال آمریکاییها از ادامه درگیری نظامی با ایران برای مدیران کشور از جمله رهبر انقلاب اسلامی کاملا آشکار است؛ ایشان خودشان پیش از این در پیامهای مختلفی عقیدهشان را مبنی بر شکستخوردن آمریکاییها ابراز کردهاند؛ مثلا در پیام بهمناسبت عید غدیر و سالروز رحلت امام خمینی (ره) مرقوم فرمودند «به ملّت عزیز عرض میکنم دشمن خبیث، حال که در مصاف با فرزندان دلاور شما در نیروهای مسلح دچار شکست شده و بخصوص بخاطر مواجهه با ضربهی قاطع، چه در نبرد نظامی و چه در میدان و خیابان، تحقیری پرمعنا و عمیق را تجربه میکند که در اثر آن واگرایی ملموس کشورها از او را سبب شده،... .»
بنابراین ما نیز به پیروی از رهبر انقلاب باید باور کنیم که آمریکا را شکست دادهایم و این سخنان ایشان نشانگر درک عمیق تصمیمگیران و مسئولان کشور از موقعیت بهشدت تضعیفشده آمریکا است.
ادامه مبارزه در میدان مذاکره هزینه مادی و معنوی کمتری نسبت به ادامه جنگ دارد
با این وجود مسئولان کشور همواره تأکید کردهاند که تنبیه آمریکا باید تا زمانی که دیگر هوس تعدی و تجاوز به ایران بهسرش نزند ادامه یابد. حصول این نتیجه برای ایران از دو طریق میسر است، یا ادامه جنگ نظامی و یا ادامخ مبارزه در میدان مذاکره. پرواضح است که با توجه به وضعیت کنونی آمریکا در برابر ایران ما نتیجهای را که میخواهیم از ادامه جنگ بگیریم، همانطور که گفته شد تا همینجای جنگ هم گرفتهایم، یعنی آمریکاییها از نتیجهبخش بودن تجاوز نظامی برای تسلیم کردن ایرانیها ناامید و در این راه مستأصل شدهاند، پس چرا ما باید با ادامه جنگ هزینههای مادی و معنوی بیشتری را به مردم و کشور تحمیل کنیم؟
حال اینکه میتوانیم به عنوان طرف پیروز جنگ، از رهگذر مذاکراتی که خود دشمن متقاضی آن است، از موضع اقتدار، تضمین عدم تجاوز مجدد را از دشمن اخذ و بار تخلف از آن را به مسئولیت حقوقی و وجهه بینالمللی آمریکاییها تحمیل کنیم، چنانکه در بند یک تفاهمنامه این مقصود حاصل شده است و ما آمریکاییها را متعهد کردهایم که از این پس هیچ جنگ یا هیچ عملیات نظامی را علیه ما آغاز نکنند و از تهدید یا استفاده از زور علیه ما خودداری کنند. افزون بر این، در بندهای بعدی آمریکاییها متعهد شدهاند که به حاکمیت و تمامیت ارضی ما احترام بگذارند و از مداخله در امور داخلی ما خودداری کنند (بند 2)؛ و بلافاصله با امضای این یادداشت تفاهم، ایالات متحده آمریکا شروع به رفع محاصره دریایی خود و هرگونه مزاحمت یا ممانعت علیه جمهوری اسلامی ایران کند، و ظرف 30 روز به محاصره دریایی به طور کامل خاتمه دهد. (بند 4)
پس تا اینجای کار تصمیم به مذاکره و امضای تفاهمنامه با آمریکا حاکی از یک شناخت دقیق از وضعیت پیروزمندانه خودمان و شکست دشمن در میدان نبرد است و نشانهای از تحمیل آن بهرهبری وجود ندارد.
ضمن اینکه رهبر انقلاب پیش از این نیز در پیام مورخ 20 فروردین 1405 به مناسبت اربعین شهادت امام شهید و سایر شهدای جنگ تحمیلی سوم مرقوم فرمودند: «مسلّماً فریادهای شما در میادین، در نتیجه مذاکرات مؤثر است.» این جمله نیز بهنوبه خود، دلیل ضمنی بر تجویز مذاکره توسط ایشان است.
اجازه رهبری برای امضای تفاهمنامه حاصل وفای بهعهد مسئولان ایرانی مذاکرات است
و اما سه عامل داخلی امضای تفاهمنامه بین ایران و آمریکا، مستفاد از آنچه که در پیام رهبر انقلاب آمده است، عبارتاند از:
«تلاشهای زیاد مسئولین امر از سر دلسوزی و با حُسن نظر»
«تعهد رئیسجمهور و سایر اعضای شورای عالی امنیت ملی به رهبر معظم انقلاب، مبنی بر پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت و نرفتن زیر بار زیادهخواهی طرف آمریکایی.»
«صدور اجازه از سوی رهبر انقلاب با عنایت به دو عامل قبلی»
در اینجا سوالی از مدعیان تحمیل مذاکره و تفاهمنامه به رهبر انقلاب مطرح میشود و آن اینکه؛ اگر عوامل فوق نبود آیا اصولا تفاهمنامهای انشا میشد؟ یعنی اگر نبودند مسئولان پرتلاش، دلسوز و نیکونظری که متعهد به پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت و نرفتن زیر بار زیادهخواهی طرف آمریکایی باشند، آیا اساسا رهبر انقلاب اجازه مذاکره و ایجاد این تفاهمنامه را میدادند؟ و اگر این تعهد اجرا و در متن تفاهمنامه منعکس نمیشد آیا رهبر انقلاب اجازه امضای آن را میدادند؟
تفاهمنامه ایران و آمریکا اکنون یک واقعیت موجود در مقابل چشمان ماست که رهبر انقلاب در پیامشان پس از امضای آن توسط رؤسای جمهور آمریکا و ایران، نه تنها هیچ اظهاری در مخالفت با مفاد آن نکردند بلکه فرمودند: «از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفتهشده خواهیم بود.» و خود این جمله ظهور در این معنا دارد که علاوه بر اینکه مسئولان مذاکرات به تعهد خود در اعمال شروط رهبری در مذاکرات و متن تفاهمنامه عمل کردهاند، بر این اساس مفاد این تفاهمنامه نیز مورد قبول رهبر انقلاب است، در غیر اینصورت معنایی نداشت که ایشان بخواهند منتظر تحقق شروط موجود در آن باشند و مردم را نیز دعوت به این انتظار کنند. (توجه کنید!) این نیز دلیل مهم دیگری بر بطلان ادعای تحمیل مذاکره و تفاهمنامه به رهبر عزیز انقلاب است.
رئیس جمهور و اعضای شورای عالی امنیت ملی معتمدین رهبر انقلاباند
همچنین خود این عبارات که فرمودند «...از باب تعهّدی که رئیسجمهور محترم بهعنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازهی آن را صادر نمودم. ایشان همچنین تصریح کردهاند که اگر طرف آمریکایی بخواهد زیادهخواهی کند زیر بار آن نخواهند رفت» به روشنی گویای این واقعیت است که رهبر انقلاب با توجه به وجود یک رابطه مسئولانه و متعهدانه بین خودشان و مسئولان قوا و نهادهایی که زیر نظر ایشان مشغول اداره امورند، کشور را هدایت و راهبری میکنند و اجازات ایشان در امور مهم و حیاتی کشور مثل ادامه جنگ و یا مذاکره با دشمن، ناشی از اعتماد به ارکان مدیریت کشور است. در غیر اینصورت چرا باید ایشان به کسانی که اعتمادی به تعهد آنها ندارند اجازه مذاکره و امضای تفاهمنامه را بدهند؟
پس به نظر میرسد خوانش صحیح از پیام رهبر انقلاب پس از امضای تفاهمنامه با آمریکا این باشد که ایشان در نتیجه واقع شدن وفای بهعهد مسئولان مذاکرات و مورد قبول بودن مفاد تفاهمنامه، اجازه امضای آن را صادر فرمودهاند.
پس چرا رهبر انقلاب در پیامشان فرمودند «بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم...»
در بندهای پیشین با تکیه بر دلالتهای درونمتنی پیام رهبر انقلاب، دلایل بطلان ادعای مخالفت رهبر انقلاب با مذاکره و تحمیل مفاد تفاهمنامه به ایشان بیان شد، در نتیجه این دو مسئله نمیتوانند متعلَق نظر اصولی متفاوت ایشان باشند، به عبارت سادهتر نظر متفاوت ایشان در رابطه با امضای تفاهمنامه به این دو موضوع تعلق نمیگیرد. بنابراین در اینجا این سؤال ایجاد میشود که نظر اصولی متفاوت ایشان به چه موضوعی در رابطه با مذاکره و تفاهمنامه بازمیگردد؟
پاسخ این سؤال را باید در عبارت «از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفتهشده خواهیم بود» جست.
در خصوص عبارت فوق توجه به نکات زیر ضروری است:
آنچه که مربوط به رئیسجمهور، اعضای شعام و تیم مذاکرهکننده ایرانی بوده است، رعایت و گنجاندن شروط رهبری در متن تفاهمنامه است، که مستدلا درباره اجرای این تعهد سخن گفتیم.
اما بدیهی است که تحقق نهایی تفاهمنامه وابسته به اجرای آن توسط طرف آمریکایی است و رهبر انقلاب هم قصد ندارند بار آن را بهدوش مسئولان ایرانی بیندازند، هرچند مذاکرهکنندگان ایرانی باید ضمانت اجراهای لازم را در متن در نظر میگرفتند، که البته با مکانیزمهایی مثل گامهای متقابل و... در نظر گرفتهاند و بستن مجدد تنگه هرمز از شب گذشته در پی حمله اسرائیل به لبنان مؤید وجود این ضمانتها است.
پس جمله فوقالذکر از رهبر انقلاب درباره انتظار برای تحقق شروط، به وضوح بیانگر این حقیقت است که ایشان هرچقدر که به مسئولان ایرانی اعتماد و اطمینان دارند به مسئولان آمریکایی بیاعتمادند و کاملا مشخص است به هر میزان که وفای به عهد مسئولان ایرانی در بستن یک تفاهمنامه به نفع ملت ایران و جبهه مقاومت ایشان را مجاب به تجویز امضای این تفاهمنامه کرده است، در نقطه مقابل بیاعتمادی به پایبندی آمریکاییها به آنچه که امضا کردهاند، رهبر انقلاب را نسبت به تحقق مفاد تفاهمنامه مردد میکند.
پس متعلَق نظر اصولی رهبر انقلاب در رابطه با این تفاهمنامه «بیتعهدی و عدم وفای بهعهد مکرر آمریکاییها در پایبندی به روند مذاکره و تفاهمنامه است.» و نه بیوفایی و بیتعهدی مسئولان ایرانی.
در پایان تذکر این نکته ضروری است که آنچه در این یادداشت در رد ادعای تحمیل توافق به رهبر انقلاب گفته شد، صرفا مربوط به مرحله امضای تفاهمنامه است و مذاکرات اصلی را که از امروز در کشور سوئیس آغاز میشود در بر نمیگیرد. از این رو ما منتظر اجرای تعهد رئیس جمهور، دیگر اعضای شعام و تیم مذاکرهکننده، در مرحله مذاکرات 60 روزه خواهیم ماند و نتایج آن را نیز به بوته نقد و بررسی خواهیم گذاشت.