۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۲:۱۷
چرا ایران باید از شکل‌گیری جبهه سوری - آمریکایی - صهیونی علیه لبنان جلوگیری کند؟

توطئه شوم شام علیه حزب‌الله

رضا رحمتی:‌ برنامه جدید دولت آمریکا را رئیس آن لو داد که به نظر می‌رسد مدیریت نتانیاهو و ایجاد درگیری فرسایشی علیه ایران است. تحولات ۲ سال اخیر غرب آسیا بویژه پس از سقوط حکومت بشار اسد در سوریه، نقشه ژئوپلیتیک منطقه را به شکلی بنیادین دگرگون کرده است. در این چارچوب، اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره واگذاری مسؤولیت مهار حزب‌الله لبنان به دولت جدید سوریه به رهبری احمد الشرع (ابومحمد جولانی)، صرفاً یک موضع‌گیری سیاسی یا رسانه‌ای نیست، بلکه بازتاب‌دهنده شکل‌گیری یک راهبرد جدید آمریکایی برای مدیریت توازن قدرت در منطقه پس از تضعیف محور مقاومت است. هرچند دمشق تاکنون اعزام نیرو به لبنان را رد کرده و بسیاری از ناظران چنین سناریویی را پرهزینه و غیرعملی می‌دانند اما اصل ایده تبدیل سوریه به یک حلقه فعال در مهار حزب‌الله و محدودسازی نفوذ ایران، موضوعی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.
از منظر جمهوری اسلامی ایران، خطر اصلی نه اعزام مستقیم نیروهای سوری به لبنان، بلکه تبدیل تدریجی سوریه جدید به بخشی از معماری امنیتی آمریکا و رژیم اشغالگر قدس در منطقه است. چنین روندی می‌تواند موازنه قدرت در شامات را به زیان تهران تغییر داده و دستاوردهای چند دهه‌ای ایران در حوزه بازدارندگی منطقه‌ای را با چالش‌های جدی مواجه کند.

ضرورت‌های اصلی ایران در برابر معماری جدید آمریکا
1- درک ماهیت تحولات سوریه پسااسد
نخستین ضرورت برای ایران، درک ماهیت واقعی تحولات سوریه پس از سقوط بشار اسد است. در سال‌های گذشته، سوریه مهم‌ترین حلقه اتصال جغرافیایی ایران و حزب‌الله لبنان محسوب می‌شد. این کشور نه‌تنها عمق راهبردی محور مقاومت بود، بلکه نقش کریدور ارتباطی میان تهران، بغداد، دمشق و بیروت را ایفا می‌کرد. اکنون اما دولت جدید سوریه تلاش می‌کند با فاصله گرفتن از سیاست‌های گذشته، خود را به عنوان بخشی از نظم جدید عربی معرفی و روابط گسترده‌ای با کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس و غرب برقرار کند. این تغییر جهت، صرف‌ نظر از میزان موفقیت آن، به معنای کاهش نفوذ سنتی ایران در سوریه است. در چنین شرایطی، تهران باید از هرگونه نگاه احساسی به تحولات سوریه پرهیز کند. تجربه نشان داده در سیاست بین‌الملل، دولت‌ها بر اساس منافع ملی عمل می‌کنند، نه بر مبنای وفاداری‌های دائم. بنابراین ایران باید بپذیرد دمشق جدید، حتی اگر در برخی حوزه‌ها با تهران همکاری کند، الزاماً تغییر اساسی کرده است. پذیرش این واقعیت، پیش‌شرط طراحی یک راهبرد مؤثر برای مدیریت تحولات آینده است.

2- جلوگیری از تبدیل لبنان به میدان رقابت سوریه - حزب‌الله آنگونه که آمریکا می‌خواهد
دومین ضرورت، جلوگیری از تبدیل لبنان به میدان رقابت مستقیم میان سوریه جدید و حزب‌الله است. یکی از اهداف اصلی آمریکا و اسرائیل، کشاندن حزب‌الله به یک تقابل فرسایشی در چند جبهه است. در صورتی که تنش میان دمشق و حزب‌الله افزایش یابد، این مساله می‌تواند به احیای شکاف‌های مذهبی و قومی در منطقه منجر شود؛ موضوعی که اتفاقاً با توجه به تقسیم کار شکل‌گرفته برای ایجاد دولت منسجم در دمشق که بتواند بارقه‌های ایدئولوژیک خود را با بسیج علیه دشمن خارجی بیشتر کند، نمایان‌تر است. حزب‌الله به‌خوبی می‌داند ورود نیروهای سوری یا گروه‌های همسو با دمشق به لبنان، می‌تواند فضای درگیری‌های فرقه‌ای را احیا کند. از سوی دیگر، دولت جدید سوریه نیز برای تثبیت مشروعیت داخلی خود ممکن است در مقاطعی وسوسه شود از گفتمان ضدحزب‌الله یا ضدایران بهره‌برداری کند. بیراه نیست که در ماه‌های گذشته چندین تماس تلفنی و دیدار حضوری بین الشرع و ترامپ برگزار شده است.
ایران باید از طریق کانال‌های سیاسی و دیپلماتیک، مانع شکل‌گیری چنین روندی شود. کاهش تنش میان بیروت و دمشق، حمایت از گفت‌وگوهای امنیتی دوجانبه و جلوگیری از تبدیل مرزهای لبنان و سوریه به کانون بحران، از جمله اقداماتی است که می‌تواند احتمال شکل‌گیری یک جبهه جدید را کاهش دهد.

3- بازسازی روابط با جریان‌های سیاسی داخل لبنان
سومین ضرورت، بازسازی و تقویت روابط با جریان‌های مختلف سیاسی لبنان است. در سال‌های گذشته، تمرکز بیش از حد بر ابزارهای امنیتی و نظامی موجب شده برخی ظرفیت‌های سیاسی و اجتماعی ایران در لبنان تضعیف شود. در شرایط جدید، حفظ ثبات لبنان به اندازه حفظ قدرت بازدارندگی حزب‌الله اهمیت دارد. هرچه دولت مرکزی لبنان کارآمدتر و مشروع‌تر باشد، امکان مداخله بازیگران خارجی برای ایجاد ائتلاف‌های ضدمقاومت کاهش خواهد یافت.
از این منظر، ایران باید حمایت خود از ثبات سیاسی لبنان، اصلاحات اقتصادی و تقویت نهادهای دولتی این کشور را در اولویت قرار دهد. بحران اقتصادی مزمن لبنان یکی از مهم‌ترین ابزارهای فشار خارجی علیه بیروت محسوب می‌شود و هرگونه فروپاشی بیشتر می‌تواند زمینه را برای افزایش نفوذ رقبای منطقه‌ای فراهم کند.

4- فعال‌سازی دیپلماسی منطقه‌ای با کشورهای عرب
چهارمین ضرورت، فعال‌سازی دیپلماسی منطقه‌ای با کشورهای عرب است. یکی از اهداف اصلی راهبرد جدید آمریکا، تبدیل پرونده مهار ایران به یک دستور کار مشترک میان کشورهای عرب، رژیم صهیونیستی و دولت شورشیان سوریه است. اگر تهران بتواند روند تنش‌زدایی با کشورهای عرب را ادامه دهد، امکان شکل‌گیری چنین ائتلافی به میزان قابل توجهی کاهش خواهد یافت.
در سال‌های اخیر، احیای روابط ایران و عربستان نشان داد بسیاری از اختلافات منطقه‌ای قابل مدیریت است. تداوم این روند و گسترش آن به سایر کشورهای عرب می‌تواند مانع آن شود که سوریه جدید به محور یک جبهه ضدایرانی تبدیل شود. در واقع، هرچه روابط ایران با جهان عرب متوازن‌تر باشد، انگیزه دمشق برای پیوستن به پروژه‌های تقابلی کاهش خواهد یافت.

5- تمرکز بر بازسازی منطقه
پنجمین ضرورت، تمرکز بر ابزارهای اقتصادی و بازسازی منطقه‌ای است. یکی از نقاط ضعف راهبرد ایران در دهه گذشته، محدود بودن ظرفیت‌های اقتصادی در مقایسه با رقبا بوده است. امروز کشورهای عرب حوزه خلیج فارس، همچنین غرب، از ابزار سرمایه‌گذاری و بازسازی به عنوان مهم‌ترین اهرم نفوذ در سوریه استفاده می‌کنند. اگر ایران بخواهد همچنان بازیگری مؤثر در تحولات شامات باقی بماند، ناگزیر است رویکردی اقتصادی‌تر و توسعه‌محور اتخاذ کند. همکاری در حوزه انرژی، تجارت، ترانزیت و پروژه‌های زیرساختی می‌تواند بخشی از نفوذ از دست رفته را جبران کند. نفوذ پایدار در منطقه صرفاً از مسیر ابزارهای نظامی حاصل نمی‌شود، بلکه نیازمند ایجاد وابستگی‌های اقتصادی و منافع مشترک است.

6- تقویت بازدارندگی
ششمین ضرورت، تقویت بازدارندگی غیرمستقیم بدون ورود به رویارویی مستقیم است. شرایط کنونی منطقه نشان می‌دهد آمریکا تمایلی به ورود به جنگ‌های گسترده و پرهزینه ندارد، بلکه ترجیح می‌دهد از طریق فشارهای چندلایه سیاسی، اقتصادی و امنیتی، شبکه نفوذ ایران را محدود کند. در چنین فضایی، هرگونه واکنش شتاب‌زده یا نظامی‌سازی بیش از حد بحران می‌تواند دقیقاً در راستای اهداف طرف مقابل عمل کند. ایران باید ضمن حفظ توان بازدارندگی خود، از افتادن در دام درگیری‌های جدید فرسایشی اجتناب کند. تمرکز بر مدیریت بحران، افزایش هماهنگی با دولت‌های منطقه و استفاده از ظرفیت‌های دیپلماتیک، در شرایط کنونی اثربخشی بیشتری نسبت به رویکردهای صرفاً امنیتی خواهد داشت.
در نهایت، مهم‌ترین واقعیت آن است که راهبرد جدید آمریکا علیه ایران و حزب‌الله بیش از آنکه بر جنگ مستقیم استوار باشد، بر تغییر تدریجی محیط ژئوپلیتیک منطقه تکیه دارد. تبدیل سوریه از یک متحد راهبردی محور مقاومت به کشوری که در مهار نفوذ ایران مشارکت کند، بخشی از این راهبرد است. هرچند موانع متعددی بر سر راه تحقق کامل این پروژه وجود دارد و حتی بسیاری از اندیشکده‌های آمریکایی نسبت به پیامدهای آن هشدار داده‌اند اما نادیده گرفتن این روند می‌تواند برای تهران پرهزینه باشد.
ایران برای جلوگیری از شکل‌گیری یک جبهه جدید علیه لبنان و حزب‌الله، باید مجموعه‌ای از اقدامات سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی را به صورت همزمان دنبال کند؛ از پذیرش واقعیت‌های جدید سوریه و مدیریت روابط با دمشق گرفته تا تقویت ثبات لبنان، توسعه دیپلماسی منطقه‌ای و کاهش زمینه‌های شکل‌گیری ائتلاف‌های ضدایرانی. موفقیت در این مسیر نه‌تنها به حفظ موقعیت حزب‌الله کمک خواهد کرد، بلکه می‌تواند از شکل‌گیری نظم منطقه‌ای جدیدی که هدف آن محدودسازی نقش ایران (برنامه جدید ترامپ برای مدیریت نتانیاهو و ایجاد درگیری فرسایشی علیه ایران) است نیز جلوگیری کند.

ارسال نظر
captcha
پربیننده