
در فاصله آغاز درگیریها و حملات آمریکایی-صهیونی به ایران تا پایان ارزیابیهای اولیه، مجموعهای از بناها، موزهها و بافتهای تاریخی در نقاط مختلف کشور در معرض آسیب قرار گرفتند. بر اساس اعلام مسئولان وزارت میراثفرهنگی، ۱۴۹ مجموعه تاریخی و موزهای در ۱۸ استان آسیب دیدند؛ در میان این موارد، ۵ اثر ثبتجهانی، ۵۴ موزه و ۷ بافت تاریخی قرار داشتند. میزان خسارت واردشده نیز در ارزیابیهای رسمی بیش از ۱۰۰ همت اعلام شد.
ابعاد این آسیبها در ادامه، در گزارشهای رسانههای بینالمللی نیز بازتاب یافت. خبرگزاری رویترز در گزارشی میدانی از اصفهان، از آثار حملات بر میدان نقش جهان و کاخ چهلستون و آسیبهای ناشی از موج انفجار بر بناهای تاریخی این شهر خبر داد. آسوشیتدپرس نیز آسیب به کاخ گلستان، چهلستون، مسجد جامع اصفهان و دیگر نقاط تاریخی را مورد توجه قرار داد.
در چنین شرایطی، انتظار از نهادهای تخصصی حوزه موزه و میراثفرهنگی، فقط اعلام همدردی یا ارائه گزارش داخلی نیست. مسئله اصلی، نحوه فعالسازی ظرفیتهای حرفهای و بینالمللی در زمان بحران است؛ ظرفیتی که اساسا فلسفه شکلگیری شبکههای جهانی میراثفرهنگی و موزهداری نیز بر آن استوار شده است.
ایکوم جهانی، بهعنوان شورای بینالمللی موزهها، در ۶ مارس ۲۰۲۶ در بیانیهای درباره درگیریهای ایران، منطقه خلیجفارس و شرق مدیترانه، نسبت به وضعیت موزهها و میراثفرهنگی ابراز نگرانی کرد و اعلام کرد گزارشهای مربوط به آسیب جدی به اماکن فرهنگی در منطقه از سوی سازمانهای بیندولتی از جمله یونسکو تایید شده است. این نهاد در ادامه بر ضرورت حفاظت از موزهها و میراثفرهنگی در شرایط جنگ تاکید کرد.
یک ماه بعد نیز رئیس ایکوم جهانی در پاسخ به نامه ایران، آمادگی این شورا را برای کمک به موزهها و آثار تاریخی آسیبدیده ایران اعلام کرد و از امکان تسهیل مشاورههای تخصصی بینالمللی در حوزه حفاظت، مرمت، امنیت موزه و مدیریت بحران سخن گفت.
این دو رویداد یک واقعیت مهم را روشن میکند: مسیر ارتباط بین ایکوم ایران و شبکه جهانی ایکوم فعال بوده و امکان استفاده از این شبکه وجود داشته است. همین واقعیت، پرسش مهمتری را مطرح میکند: آیا این اقدامات از نظر دامنه، استمرار، افکار عمومی و بهرهگیری از ظرفیت شبکه جهانی، متناسب با ابعاد بحران بود؟
پاسخ به این پرسش نیازمند تفکیک میان «اقدام» و «اثرگذاری» است. ممکن است یک نهاد نامه رسمی ارسال کند، گزارش فنی تهیه کند و از نهادهای بینالمللی درخواست کمک کند؛ اما در یک بحران بینالمللی، معیار نهایی تنها انجام این اقدامات نیست. پرسش این است که این اقدامات تا چه اندازه توانستهاند توجه جامعه جهانی موزهها، دانشگاهها، متخصصان حفاظت، موزههای بزرگ و رسانههای تخصصی را به وضعیت ایران جلب کنند.
این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که ایکوم، برخلاف بسیاری از نهادهای داخلی، یک شبکه فراملی در اختیار دارد. سایت رسمی ایکوم ایران نیز این شورا را یک انجمن تخصصی و سازمان غیردولتی معرفی میکند که وظیفه آن ارائه توصیههای حرفهای، ظرفیتسازی، توسعه دانش و افزایش آگاهی عمومی از طریق شبکههای جهانی و همکاریهای بینالمللی است.
در چنین چارچوبی، جنگ میتوانست آزمونی برای کارآمدی همین شبکه باشد. برای نمونه، میتوانست یک شبکه اضطراری متشکل از موزهداران، مرمتگران، باستانشناسان و متخصصان حفاظت از میراثفرهنگی در داخل و خارج از کشور شکل بگیرد؛ شبکهای که ماموریت آن مستندسازی، راستیآزمایی و انتشار منظم اطلاعات مربوط به خسارتها باشد. هر اثر آسیبدیده میتوانست پروندهای مستقل شامل تصاویر، اطلاعات تاریخی، میزان آسیب، وضعیت حفاظتی و نیازهای فوری مرمتی داشته باشد و این پروندهها بهصورت همزمان در اختیار شبکه بینالمللی موزهها و نهادهای تخصصی قرار گیرد.
چنین رویکردی کاملا حرفهای است. اتفاقا یکی از ضعفهای جدی در مدیریت بحرانهای فرهنگی، گرفتار شدن در دوگانهای کاذب میان «فعالیت حرفهای» و «دفاع از منافع ملی» است. در حالی که یک نهاد حرفهای میتواند بدون ورود به منازعات سیاسی، از میراث یک کشور دفاع کند. این همان نقطهای است که موضوع «دیپلماسی فرهنگی» اهمیت پیدا میکند.
وقتی یک اثر تاریخی آسیب میبیند، پرونده آن فقط متعلق به یک اداره استانی یا یک وزارتخانه نیست. اگر اثر ثبتجهانی باشد، ارزش آن در سطح جامعه جهانی تعریف شده است. اگر یک موزه آسیب ببیند، بخشی از حافظه فرهنگی جامعه آسیب دیده و اگر یک محوطه تاریخی از میان برود، بخشی از اطلاعات مربوط به گذشته بشر از دست رفته است. از این منظر، انتظار میرفت ایکوم ایران بتواند نقش واسط میان ظرفیتهای داخلی و شبکه بینالمللی خود را پررنگتر کند.
برای نمونه، شکلگیری یک کارزار حرفهای بینالمللی با امضای متخصصان موزه، ارسال گزارشهای منظم به کمیتههای تخصصی ایکوم، برگزاری نشستهای اضطراری با اعضای ایکوم در کشورهای مختلف، دعوت از متخصصان مستقل برای بررسی مستندات و تولید یک بانک اطلاعاتی چندزبانه از آثار آسیبدیده، اقداماتی بود که میتوانست دامنه اثرگذاری موضوع را افزایش دهد.
حتی اقدامات نمادین نیز در صورتی که با طراحی حرفهای انجام شوند، میتوانند در دیپلماسی فرهنگی مؤثر باشند. گردهمایی متخصصان موزه و میراثفرهنگی در کنار بناهای آسیبدیده، انتشار تصاویر مشترک مدیران موزههای جهان با پیام حفاظت از میراث ایران یا راهاندازی یک پویش جهانی با مشارکت چهرههای شناختهشده موزهداری، میتوانست مسئله را از سطح یک خبر داخلی به یک مطالبه تخصصی بینالمللی ارتقا دهد.
اهمیت این مسئله زمانی بیشتر میشود که بدانیم در همان دوره، خارج از ساختار رسمی نیز کنشهایی برای جلب توجه جامعه جهانی به میراث ایران شکل گرفت. در ۱۹ مارس، گروهی از متخصصان میراثفرهنگی خواستار «پایش، مستندسازی و حفاظت فوری» از موزهها و میراثفرهنگی ایران شدند. این اتفاق نشان میدهد جامعه جهانی متخصصان میراث، ظرفیت واکنش داشته است. مسئله مهمتر آن است که آیا نهاد ملی ایکوم توانسته از این ظرفیت به شکل سازمانیافته و مستمر استفاده کند یا خیر.
از سوی دیگر، عملکرد ایکوم ایران را باید در چارچوب وظایف واقعی این نهاد سنجید. این کمیته نه دولت است، نه دستگاه دیپلماسی و نه نهاد اجرایی مسئول مرمت آثار. بنابراین نمیتوان از آن انتظار داشت که جای وزارت میراثفرهنگی یا وزارت امور خارجه را بگیرد. اما دقیقا به دلیل همین ماهیت تخصصی، انتظار میرود در حوزه تخصص خود، یعنی شبکهسازی حرفهای، موزهداری، مستندسازی، ارتباط با متخصصان و فعالسازی ظرفیت ایکوم جهانی، نقش پررنگی داشته باشد.
در واقع مسئله، کمبود مسئولیت نیست؛ مسئله، میزان بهرهبرداری از مسئولیت موجود است. این نکته برای جامعه فرهنگی ایران اهمیت دوچندان دارد. سالهاست در فضای عمومی میراثفرهنگی، درباره مفاهیمی مانند هویت ملی، حافظه جمعی، جامعه مدنی، میراث مشترک بشری و نقش اجتماعی موزهها بحث میشود. اما بحرانها معیار دقیقتری برای ارزیابی این مفاهیم فراهم میکنند. در شرایط عادی، سخن گفتن درباره نقش اجتماعی موزه آسان است؛ در شرایط جنگ، این نقش باید به اقدام تبدیل شود.
اگر موزهها بخشی از حافظه جامعهاند، باید در بحران نیز نسبت خود را با جامعه نشان دهند. اگر میراثفرهنگی سرمایه مشترک بشری است، باید برای حفاظت از آن شبکهای فراتر از مرزهای ملی ایجاد شود و اگر ایکوم صدای متخصصان موزه در سطح بینالمللی است، انتظار میرود در یکی از مهمترین بحرانهای میراثی دهههای اخیر، این صدا شنیده شود.
از این منظر، نقد عملکرد ایکوم ایران نه به معنای نفی اقدامات انجامشده است و نه حمله به اشخاص. اتفاقا مطالبه اصلی باید ارتقای سطح عملکرد این نهاد باشد؛ عبور از واکنشهای موردی و حرکت به سمت یک الگوی دائمی «مدیریت بحران میراث».
جنگ اخیر یک تجربه پرهزینه برای ایران بود، اما میتواند به نقطه آغاز اصلاح سیاستهای حفاظت اضطراری نیز تبدیل شود. یکی از درسهای این بحران آن است که میراثفرهنگی در زمان جنگ، نیازمند برنامهای از پیش طراحیشده برای مستندسازی، ارتباطات بینالمللی، حفاظت، انتقال اطلاعات، تامین مالی اضطراری و بازسازی است.
در این میان، ایکوم ایران میتواند یکی از مهمترین بازیگران این معماری جدید باشد؛ مشروط بر آنکه نقش خود را از یک نهاد عمدتا تخصصی در زمان صلح، به یک شبکه فعال و آماده در زمان بحران ارتقا دهد.
واقعیت این است که حمله به میراثفرهنگی فقط زمانی اهمیت پیدا نمیکند که یک گنبد فروبریزد یا یک موزه آسیب ببیند. بخشی از خسارت، زمانی اتفاق میافتد که جهان از ابعاد حادثه بیخبر بماند، روایتها شکل نگیرند، مستندات به موقع منتشر نشوند و شبکههای تخصصی نتوانند برای حفاظت از یک میراث مشترک بسیج شوند.
اکنون که ارزیابی خسارتهای جنگ انجام شده و رقم ۱۴۹ مجموعه آسیبدیده بهعنوان یکی از برآوردهای رسمی ثبت شده است، زمان آن رسیده که عملکرد همه نهادهای مرتبط، از جمله ایکوم ایران، با یک معیار روشن سنجیده شود: چه میزان از ظرفیت خود را برای حفاظت از میراث ایران و تبدیل این مسئله به یک مطالبه تخصصی در سطح جهان به کار گرفتهاند؟ این پرسش، پرسشی درباره کارآمدی یک نهاد است.
ایران در این جنگ فقط با مسئله بازسازی چند بنای آسیبدیده مواجه نیست. مسئله، حفاظت از حافظه تاریخی کشور و تثبیت روایت ایران از میراث خود در افکار عمومی جهان است. در این میدان، سکوت، تاخیر و واکنشهای محدود میتواند به اندازه کمبود منابع خسارتبار باشد؛ همانگونه که یک کنش حرفهای، دقیق و بهموقع میتواند یک بحران ملی را به فرصتی برای همگرایی جامعه جهانی حفاظت از میراث تبدیل کند.
اکنون انتظار از ایکوم ایران نیز روشنتر از گذشته است: نه فقط منتقد وضع موجود، بلکه بخشی از راهحل؛ نه فقط تولیدکننده ادبیات تخصصی، بلکه فعالکننده شبکه تخصصی و نه فقط ناظر بر تحولات موزهداری، بلکه یکی از بازیگران مؤثر صیانت از میراث ایران در لحظه بحران.
چنین انتظاری، مطالبهای حرفهای و ملی است. میراث ایران به اندازهای بزرگ است که هیچ نهاد تخصصی نمیتواند در برابر آسیب آن به حداقل کنش بسنده کند. در بزنگاههایی از این دست، میزان اعتبار یک نهاد را توان تبدیل تخصص، شبکه و اعتبار بینالمللی به اقدام موثر تعیین میکند.