۳۱/شهريور/۱۴۰۵
|
۲۳:۵۸
امارات عربی متحده خواستار بازتنظیم روابط با ایران شد؛ قطر به دنبال ایجاد یک چارچوب امنیتی جدید در منطقه با مشارکت ایران

آچارکشی خاورمیانه

حسین کیامنش: تا پیش از 9 اسفند، معادله امنیتی خلیج فارس برای بسیاری از کشورهای عرب حاشیه آن بر یک محاسبه نسبتا روشن بنا شده بود؛ محاسبه‌ای که می‌توان آن را در ساده‌ترین بیان، مدل «نفت در برابر امنیت» نامید. کشورهای ثروتمند دارای نفت، ضمن تکیه بر درآمدهای انرژی، بازارهای مالی و ارتباطات اقتصادی خود با غرب، امنیت سخت خود را تا حد زیادی به حضور نظامی آمریکا گره زده بودند و در مقابل، واشنگتن نیز با استقرار نیرو، پایگاه، سامانه‌های پدافندی و ناوگان نظامی در منطقه، خود را ضامن امنیت این کشورها معرفی می‌کرد.
کشورهای عرب خلیج فارس به آمریکا امکان حضور نظامی، دسترسی به پایگاه‌ها و زیرساخت‌های منطقه‌ و همکاری امنیتی می‌دادند و در مقابل، انتظار داشتند واشنگتن از آنها در برابر تهدیدهای منطقه‌ای بویژه ایران حفاظت کند، البته ادعا درباره خطر ایران ساخته و پرداخته آمریکایی‌ها، برای تداوم حضور در شبه‌کشورهای حاشیه خلیج فارس بود. در هر حال، بحرین میزبان ناوگان پنجم آمریکا، قطر میزبان یکی از مهم‌ترین مراکز فرماندهی نظامی آمریکا در منطقه و کشورهای مختلف حوزه خلیج فارس نیز میزبان جنگنده‌ها، سامانه‌های پدافندی، نظامیان تروریست و تأسیسات لجستیکی واشنگتن بودند. در چنین چارچوبی، تهران به‌تدریج در نگاه بخشی از این کشورها به قدرتی تبدیل شده بود که باید مهار شود؛ کشوری که تحت تحریم است، با آمریکا و غرب مناقشه دارد و بسیاری تصور می‌کردند فشار و تحریم اقتصادی، انزوای سیاسی و برتری نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه، سرانجام تهران را وادار به عقب‌نشینی خواهد کرد. کشورهای عرب خلیج فارس تصور می‌کردند فاصله گرفتن از تهران و نزدیک ماندن به واشنگتن، برای آنها امنیت‌زاست. حتی در آستانه جنگ اخیر نیز کشورهای عرب، چندان بدشان نمی‌آمد ایالات متحده کار ایران را به اصطلاح یکسره کند، هر چند این کشورها در ظاهر امر بر بی‌طرفی تأکید و استفاده از خاک خود برای عملیات تهاجمی علیه تهران را ممنوع اعلام کرده بودند.
اعراب از یک طرف می‌خواستند آمریکا ضامن امنیت آنها و از بین برنده نفوذ و قدرت ایران باشد و از طرف دیگر می‌دانستند هر جنگ مستقیم آمریکا علیه ایران، آنها را در خط مقدم پاسخ تهران قرار خواهد داد.

جنگی که معادله امنیتی خلیج فارس را بر هم زد
9 اسفند روزی بود که این محاسبه وارد مرحله‌ای تازه شد. آمریکا و رژیم صهیونیستی جنگی را علیه ایران آغاز کردند که در محاسبات اولیه، قرار بود با حملات نظامی گسترده، ضربه به زیرساخت‌های موشکی، تضعیف توان فرماندهی و در نهایت هدف قرار دادن رأس ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، معادله قدرت در تهران را تغییر دهد اما آنچه طی 7 ماه بعد رخ داد، با تصور اولیه فاصله معناداری گرفت. جنگ نه به فروپاشی جمهوری اسلامی انجامید و نه ایران را از صحنه منطقه حذف کرد، برعکس، جنگ به‌‌سرعت از مرزهای ایران عبور و به کشورهای میزبان نیروها و تأسیسات آمریکایی در خلیج فارس نیز سرایت کرد.
این همان‌جایی بود که برای کشورهای عرب، یک واقعیت بسیار سخت را آشکار کرد: پایگاه آمریکایی لزوما به معنای امنیت بیشتر نیست و گاهی می‌تواند به معنای قرار گرفتن در فهرست اهداف طرف مقابل باشد. اینگونه بود که کشورهای حاشیه خلیج فارس که تصور می‌کردند روابط امنیتی - اقتصادی با آمریکا از آنها حفاظت می‌کند، خود را در خط مقدم جنگی یافتند که نه آغازگر آن بودند و نه علاقه‌ای به ادامه آن داشتند.

سپر آمریکایی تا همسایه ایرانی
فایننشال‌تایمز در گزارشی که اخیرا منتشر کرد، نوشت کشورهای عرب خلیج فارس در حال بررسی یک بازتنظیم راهبردی در روابط خود با ایران هستند؛ بازتنظیمی که پس از جنگ و آشکار شدن آسیب‌پذیری آنها در برابر حملات ایران و کاهش اعتماد به نقش امنیتی آمریکا شکل گرفته است.
شیخ محمد بن عبدالرحمن آل‌ثانی، نخست‌وزیر و وزیر خارجه قطر در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل جنگ را «هشدار بیدارباش» توصیف کرد و گفت: کشورهای منطقه باید «به عنوان یک منطقه» عمل کنند و اطمینان یابند روابط خوبی با ایران دارند.
او حتی یک گام فراتر رفت و افزود: منطقه بدون ایجاد یک چارچوب امنیتی که کشورهای خلیج فارس و ایران را در کنار یکدیگر قرار دهد، نمی‌تواند مانند گذشته اداره شود.
در همین حال مشاور دیپلماتیک رئیس‌ امارات نیز از ضرورت «نگرشی جدید» سخن گفت و تأکید کرد: حتی اگر گفت‌وگو درباره ثبات منطقه میان آمریکا و ایران انجام شود، کشورهای عرب نیز باید مستقیما با تهران گفت‌وگو کنند. انور قرقاش با اشاره به جغرافیای منطقه افزود: ایران همچنان همسایه کشورهای عرب است و «جغرافیا» راه دیگری جز تعامل باقی نمی‌گذارد.
در واقع اعراب در حال رسیدن به یک نتیجه ساده اما مهم هستند: آمریکا می‌تواند از آن سوی اقیانوس نیرو بیاورد اما ایران همسایه‌ای است که فردای جنگ نیز در شمال خلیج فارس باقی خواهد ماند.

تنگه هرمز؛ جایی که جغرافیا شکست نمی‌خورد
اگر قرار باشد فقط یک نقطه را به عنوان نماد این تغییر محاسبه معرفی کنیم، آن نقطه تنگه هرمز است.
رسانه عرب میدل ایست آی در گزارشی که به‌تازگی منتشر کرده، درباره اظهارات نخست‌وزیر و وزیر خارجه قطر تأکید کرد: قطر، کویت، بحرین، عراق و امارات به‌شدت به تنگه هرمز برای انتقال انرژی و واردات خود وابسته‌اند. در واقع، جنگ به کشورهای عرب یادآوری کرد حتی با وجود تمام سرمایه‌گذاری‌های نظامی و امنیتی، جغرافیا همچنان قدرت خود را حفظ کرده است.
نخست‌وزیر و وزیر خارجه قطر نیز دقیقا از همین زاویه سخن گفت؛ اینکه ایران همسایه قدرتمندتری است و کشورهای منطقه باید روابط خوبی با آن داشته باشند.
بخش مهم‌تر مواضع قطر از زبان سعد الکعبی، وزیر انرژی آن کشور مطرح شد؛ زمانی که او ایده آمریکا مبنی بر اینکه می‌توان با سرمایه‌گذاری در خطوط لوله، تنگه هرمز را ظرف 2 سال بی‌اهمیت کرد، «کاملا اشتباه» دانست و اعلام کرد: قطر تصمیمی برای سرمایه‌گذاری در خطوط لوله جایگزین ندارد و همچنان از هرمز استفاده خواهد کرد. این اظهارنظر از منظر ژئوپلیتیک اهمیت زیادی دارد، زیرا وقتی قطر به عنوان یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان گاز طبیعی مایع جهان می‌گوید هرمز را نمی‌توان به‌سادگی کنار گذاشت، معنایش این است که پروژه «حذف هرمز از معادله» با یک واقعیت بسیار سخت مواجه است: جغرافیا قابل تحریم یا جایگزینی نیست، بر خلاف تقلایی که مقامات آمریکا برای بلااثر جلوه دادن تنگه هرمزِ تحت مدیریت ایران می‌کنند. با این حال، این همان نقطه‌ای است که اهمیت قدرت ایران در معادلات خلیج فارس روشن می‌شود.

7 ماه پیش، مسأله چیز دیگری بود
تغییر موضع کشورهای عرب را نمی‌توان بدون توجه به رفتار آنها در قبل و ماه‌های نخست جنگ فهم کرد. تا پیش از آغاز جنگ، بسیاری از دولت‌های عرب خلیج فارس همزمان 2 سیاست را دنبال می‌کردند: از یک طرف در ظاهر خواهان جلوگیری از جنگ بودند و از طرف دیگر، به‌شدت به توان نظامی آمریکا و رژیم اشغالگر برای مهار ایران مطمئن بودند. در جریان جنگ نیز سطح همراهی کشورها یکسان نبود؛ برخی تلاش کردند خود را از عملیات مستقیم کنار بکشند، برخی صرفا مبدأ حملات آمریکا به ایران بودند و برخی، از جمله امارات، در مقاطعی مواضع آشکارتری اتخاذ کردند و بنا بر گزارش‌ها، در انجام حملات علیه مناطقی از جنوب کشورمان، با ایالات متحده همراهی کردند.
مساله اصلی این است که حتی کشورهایی که از پیروزی آمریکا و رژیم جعلی بر ایران استقبال می‌کردند، اکنون با یک واقعیت متفاوت روبه‌رو هستند: پیروزی سریع و تعیین‌کننده‌ای که می‌توانست تهران را از معادلات منطقه خارج کند، محقق نشد و در عوض، ایران با به دست آوردن اهرم تنگه هرمز، با قدرت و ثبات بیشتری در منطقه حضور دارد.
این همان چیزی است که روزنامه انگلیسی فایننشال‌تایمز از آن به عنوان حرکت کشورهای خلیج فارس به سمت «بازتنظیم روابط» با ایران یاد می‌کند. در همین بستر، عربستان بنا بر گزارش این رسانه، از زمان آغاز جنگ ایده یک پیمان عدم تعرض میان کشورهای منطقه و ایران را مطرح کرده است.
همان‌طور که پیداست، در اینجا یک چرخش مفهومی رخ داده و ایران از مساله امنیتی به اصلی‌ترین راه‌حل امنیتی منطقه تبدیل شده است. این دقیقا معنای دیگر سخنان نخست‌وزیر قطر است. اگر تا چند ماه قبل ایران کشوری بود که باید مهار می‌شد، امروز بدون ایران نمی‌توان چارچوب امنیتی منطقه را از نو ساخت.
پس از 7 ماه جنگ، مساله فقط این نیست که آمریکا نتوانسته معادلات مورد نظر خود را بر تهران تحمیل کند، مساله مهم‌تر آن است که واشنگتن معادلات منطقه را نیز به ایران باخته و تنگه هرمز در این میان به مهم‌ترین نماد این شکست تبدیل شده است.
به همین دلیل، مساله‌ای که اکنون در پایتخت‌های عرب دنبال می‌شود بیش از آنکه «چگونه ایران را مهار کنیم؟» باشد، به سمت این سؤال حرکت کرده است: «چگونه رضایت ایران را جلب کنیم؟»
فایننشال‌تایمز در گزارش تحلیلی خود نوشت: کشورهای عرب خلیج فارس اکنون در حال بررسی ترتیباتی مبتنی بر گفت‌وگو، عدم تعرض و امنیت منطقه‌ای هستند. حتی ابوظبی نیز اکنون به سمت کاهش تنش با ایران حرکت کرده است. دیدار مقام ارشد امارات با رئیس‌جمهور ایران نیز یکی از نشانه‌های همین مسیر بود.
اکنون کشورهای عرب می‌دانند حتی اگر رابطه خود با آمریکا را حفظ کنند، برای ثبات واقعی خلیج فارس ناچارند با تهران به تفاهم برسند.

ارسال نظر
captcha
پربیننده