۰۱/مهر/۱۴۰۵
|
۰۰:۰۱
چرا زمان به متغیری تازه در معادله قدرت ایران و آمریکا تبدیل شده است؟

ساعت هرمز

رضا رحمتی: در سیاست بین‌الملل، گاهی مهم‌تر از اینکه چه اتفاقی رخ می‌دهد، این است که آن اتفاق چه زمانی رخ می‌دهد. ممکن است یک تصمیم در یک مقطع، نشانه عقب‌نشینی تلقی و همان تصمیم چند هفته بعد، به‌ دلیل تغییر شرایط، به یک اهرم قدرت تبدیل شود. این همان نقطه‌ای است که مفهوم «دیپلماسی زمان» اهمیت می‌یابد؛ مفهومی که در تحولات جدید روابط ایران و آمریکا می‌توان آن را بیش از گذشته مشاهده کرد. خبر اخیر درباره آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز ظرف 7 روز در صورت کاهش فشار نظامی آمریکا، فقط یک خبر درباره یک آبراه راهبردی نیست، در دل خود یک پیام مهم‌تر دارد؛ زمان‌بندی اقدام، خود به بخشی از قدرت چانه‌زنی تبدیل شده است. رویترز گزارش داد یک مقام ارشد ایران گفته تهران در صورت کاهش فشار نظامی آمریکا و رفع محاصره بنادر ایران می‌تواند هرمز را ظرف 7 روز بازگشایی کند. واکنش سریع بازار نفت به این خبر نیز نشان داد حتی «زمان احتمالی» بازگشت جریان عادی انرژی می‌تواند بر محاسبات اقتصادی جهان اثر بگذارد.

زمان؛ متغیر پنهان قدرت
در نگاه کلاسیک به مذاکره، معمولا قدرت با مجموعه‌ای از مؤلفه‌ها مانند توان نظامی، منابع اقتصادی، موقعیت جغرافیایی و ظرفیت دیپلماتیک سنجیده می‌شود اما در بحران‌های طولانی، یک متغیر دیگر به این مجموعه اضافه می‌شود: توان مدیریت زمان. کشوری که بتواند تعیین کند یک روند چه زمانی آغاز، چه زمانی متوقف و چه زمانی دوباره فعال شود، بخشی از دستور کار طرف مقابل را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. در وضعیت کنونی ایران و آمریکا، این مساله اهمیت مضاعف یافته است، زیرا جنگ، بازار انرژی و مذاکرات دیپلماتیک در یک چرخه زمانی مشترک قرار گرفته‌اند. از یک طرف، واشنگتن برای کاهش هزینه‌های اقتصادی و امنیتی بحران به دنبال ایجاد شرایط جدید است و از طرف دیگر، تهران می‌تواند تلاش کند هرگونه امتیازدهی را به یک فرآیند مرحله‌ای و مشروط تبدیل کند. در چنین شرایطی، منافع ملی ایران ایجاب می‌کند زمان نه به عنوان «فاصله‌ای که باید تحمل شود»، بلکه به عنوان سرمایه‌ای که باید مدیریت شود دیده شود. هر روز که می‌گذرد، فقط یک روز از تقویم نیست؛ ممکن است در این فاصله قیمت انرژی تغییر کند، مسیرهای تجاری جدید فعال شود، کشورهای منطقه مواضع خود را بازتنظیم کنند، هزینه ادامه درگیری برای طرف‌های مختلف افزایش یابد یا گزینه‌های جدیدی روی میز قرار گیرد. 
بنابراین سؤال راهبردی این نیست «چگونه سریع‌تر به توافق برسیم؟» بلکه این است: چگونه زمان را به گونه‌ای مدیریت کنیم که به افزایش قدرت چانه‌زنی ایران منجر شود؟

7 روز؛ یک عدد یا یک ابزار؟
عدد 7 در خبر اخیر درباره هرمز از آن جهت مهم است که زمان را از یک مفهوم انتزاعی به یک ابزار عملیاتی تبدیل می‌کند. اگر بازگشایی یک مسیر راهبردی به اقدام مشخص طرف مقابل وابسته شود و برای اجرای آن نیز یک بازه زمانی تعیین شود، در واقع یک رابطه مرحله‌ای ایجاد شده است: اقدام، واکنش، راستی‌آزمایی و سپس اقدام بعد. این منطق می‌تواند از یک تصمیم موردی به یک الگوی مذاکره تبدیل شود.
اهمیت چنین رویکردی برای ایران در این است که امتیازهای راهبردی نباید پیشاپیش و یک‌جا مصرف شود. هر اقدام می‌تواند در برابر اقدام متقابل قرار گیرد و هر مرحله باید امکان ارزیابی مرحله قبل را فراهم کند. چنین ساختاری، ریسک بازگشت به وضعیتی را کاهش می‌دهد که در آن ایران تعهدات خود را اجرا کند اما طرف مقابل، اجرای تعهدات خود را به آینده موکول کند. تجربه سال‌های گذشته نشان داده در روابط ایران و آمریکا، فاصله میان «وعده سیاسی» و «اقدام قابل سنجش» می‌تواند بسیار تعیین‌کننده باشد. بنابراین دیپلماسی زمان در نگاه منافع ملی یعنی تبدیل زمان به سازوکار راستی‌آزمایی و تضمین متقابل.
از این منظر، 7 روز صرفا یک مهلت نیست، یک «واحد زمانی چانه‌زنی» است. اگر چنین واحدهایی به‌درستی طراحی شوند، می‌توانند مذاکره را از وضعیت کلی و مبهم خارج و به مجموعه‌ای از اقدامات مشخص تبدیل کنند.

بازار هم ساعت دارد
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شرایط کنونی این است که ساعت دیپلماسی با ساعت اقتصاد جهانی به هم متصل شده است. هرمز فقط یک مساله امنیتی برای ایران و کشورهای خلیج فارس نیست، یک گره مهم در زنجیره جهانی انرژی است. همین مساله باعث شده اخبار مربوط به امکان بازگشایی آن بلافاصله در بازار نفت انعکاس یابد. رویترز گزارش داد قیمت نفت پس از انتشار خبر پیشنهاد ایران درباره بازگشایی هرمز کاهش یافت. روز قبل نیز برنت پس از امیدواری بازار به پیشرفت دیپلماتیک ۳,۴ درصد کاهش یافته و به ۱۰۰,۳۴ دلار در هر بشکه رسیده بود.
این واکنش یک پیام مهم برای سیاست خارجی ایران دارد: زمان، در این بحران فقط برای ایران و آمریکا معنا ندارد، بازار جهانی نیز منتظر تصمیمات تهران و واشنگتن است. بنابراین هرچه وضعیت طولانی‌تر شود، هزینه‌های جدیدی برای شرکت‌های کشتیرانی، بیمه‌گران، پالایشگاه‌ها و کشورهای مصرف‌کننده ایجاد می‌شود. گزارش رویترز نشان می‌دهد آخر هفته گذشته فقط ۱۷ شناور کالایی از هرمز عبور کرده‌اند، در حالی که پیش از جنگ تعداد شناورهای تجاری بزرگ عبوری از این تنگه حدود 130 فروند در روز بود. از منظر منافع ملی ایران، این وضعیت باید با یک محاسبه دقیق همراه باشد: اهرم اقتصادی زمانی ارزشمند است که بتواند به دستاورد سیاسی پایدار تبدیل شود. بنابراین هدف نباید صرفا ایجاد فشار بر بازار جهانی باشد، هدف باید تبدیل این فشار به امتیازهای روشن، قابل سنجش و قابل راستی‌آزمایی در فرآیند دیپلماتیک باشد.

زمان آمریکا، زمان ایران نیست
یکی از اشتباهات احتمالی در هر مذاکره طولانی این است که تصور کنیم همه طرف‌ها ارزش یکسانی برای زمان قائلند، در حالی که چنین نیست. ممکن است یک ماه تأخیر برای یک طرف هزینه بسیار بیشتری از طرف دیگر داشته باشد. ممکن است آمریکا تحت فشار بازار انرژی، هزینه‌های نظامی و فشار متحدان منطقه‌ای خود باشد، در حالی که ایران نیز با فشارهای اقتصادی، تحریم‌ها و هزینه‌های جنگ مواجه است. مساله راهبردی این است که این هزینه‌های زمانی چگونه توزیع می‌شود.
گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد بحران هرمز علاوه بر ایران و آمریکا، اقتصادهای منطقه‌ و بازار انرژی جهان را نیز تحت تأثیر قرار داده است. حتی آمریکا در حال بررسی طرح‌هایی برای بازسازی و تنوع‌بخشی به زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس و کاهش وابستگی به هرمز است؛ طرحی که رویترز به نقل از منابع خود آن را پیشنهادی 5 میلیارد دلاری برای یک صندوق سرمایه‌گذاری بازسازی انرژی توصیف کرده، هر چند این گزارش جزئیات طرح را مستقلا تایید نکرده است.
این موضوع برای ایران یک هشدار و در عین حال یک فرصت است؛ هشدار از این جهت که طرف مقابل نیز تلاش می‌کند در طول زمان، آسیب‌پذیری خود را کاهش دهد و فرصت از این جهت که تا زمانی که مسیرهای جایگزین به طور کامل ایجاد نشده‌اند، ارزش ژئوپلیتیک هرمز بالا باقی می‌ماند. بنابراین دیپلماسی زمان برای ایران باید با دیپلماسی زیرساخت همراه شود؛ یعنی استفاده از زمان موجود برای تقویت مسیرهای زمینی، ریلی، بندری، انرژی و تجاری که قدرت مانور ایران را در برابر فشارهای آینده افزایش می‌دهد.

«صبر راهبردی» تا «زمان‌سازی راهبردی»
تفاوت مهمی میان صبر راهبردی و زمان‌سازی راهبردی وجود دارد. صبر یعنی منتظر ماندن تا شرایط تغییر کند اما زمان‌سازی یعنی در فاصله انتظار، شرایط را به گونه‌ای تغییر دهیم که موقعیت مذاکره‌ای ما در آینده بهتر شود.
این تفاوت برای ایران بسیار مهم است. اگر مذاکرات صرفا به معنای انتظار برای تغییر رفتار آمریکا باشد، زمان می‌تواند علیه ایران عمل کند اما اگر در همان فاصله، مسیرهای تجاری جایگزین توسعه پیدا کند، ظرفیت‌های اقتصادی و انرژی فعال شود، روابط با همسایگان تعمیق یابد، ترتیبات منطقه‌ای تقویت شود و اهرم‌های ژئوپلیتیک ایران به شکل دقیق‌تری سازمان‌دهی شود، زمان می‌تواند به سود ایران کار کند.
حتی انتقال بخشی از تجارت ایران از مسیرهای دریایی به مسیرهای زمینی در ماه‌های اخیر نشان می‌دهد چنین سازگاری‌هایی در حال شکل‌گیری است. فایننشال‌تایمز از افزایش قابل توجه جریان کالا از مسیر ترکیه و افزایش ۲۵۰ درصدی واردات ایران از گذرگاه گوربولاک در مقایسه با دوره پیشین خبر داده، هر چند این تغییر با هزینه‌ها و محدودیت‌های زیرساختی همراه بوده است.
بنابراین سیاست مطلوب از منظر منافع ملی، تبدیل هر روز تاخیر به یک واحد افزایش تاب‌آوری است. اگر امروز فشار دریایی وجود دارد، فردا باید وابستگی به یک مسیر کمتر شده باشد؛ اگر امروز تحریم وجود دارد، فردا باید شبکه تجاری متنوع‌تر شود؛ اگر امروز مذاکره متوقف است، فردا باید ایران با مجموعه‌ای بزرگ‌تر از گزینه‌ها پای میز مذاکره بازگردد.

ایران باید ساعت خودش را داشته باشد
در نهایت، «دیپلماسی زمان» را نباید به معنای طولانی کردن بی‌هدف مذاکرات یا فرسایشی کردن بحران فهم کرد. زمان همان‌قدر که می‌تواند ابزار قدرت باشد، اگر بدون راهبرد مدیریت شود، می‌تواند به هزینه تبدیل شود. مساله اصلی برای ایران این است که چه کسی ساعت بحران را تنظیم و عقربه‌های این ساعت به نفع چه کسی حرکت می‌کند.
منافع ملی ایران اقتضا می‌کند مذاکره، میدان زمان‌بندی نیز باشد. امتیازها باید مرحله‌ای، متقابل و قابل راستی‌آزمایی باشد؛ اقدام‌های ایران باید در برابر اقدام‌های مشخص طرف مقابل قرار گیرد و هر مهلت زمانی باید به یک نقطه سنجش تبدیل شود. در چنین چارچوبی، هرمز فقط یک موضوع مذاکره نیست، بخشی از معماری زمان مذاکره است.
جهان امروز فقط بر سر نفت، امنیت و قلمرو رقابت نمی‌کند، بر سر زمان نیز رقابت می‌کند. کشوری که بتواند زمان تصمیم‌گیری دیگران را طولانی و زمان هزینه‌زایی آنان را کوتاه کند و در مقابل، زمان آماده‌سازی خود را افزایش دهد، بخشی از معادله قدرت را در اختیار گرفته است. برای ایران نیز مساله همین است؛ نه اینکه صرفا از زمان عبور کند، بلکه باید زمان را به قدرت تبدیل کند.
اگر دیپلماسی سنتی درباره «داد و ستد امتیازها» بود، دیپلماسی زمان درباره «داد و ستد لحظه‌ها» است. در چنین دیپلماسی‌ای، یک روز می‌تواند هزینه داشته باشد، یک هفته می‌تواند اهرم باشد و یک ماه می‌تواند معادله‌ای جدید بسازد. اکنون هنر سیاست خارجی ایران باید این باشد که ساعت دیگران را بخواند اما ساعت خود را نیز خودش تنظیم کند.

ارسال نظر
captcha
پربیننده