میلاد جلیلزاده: آخرین روزهای سال ۱۴۰۴، کمی که از حوالی ساعت ۹ صبح 9 اسفند گذشت، دیگر میشد گفت اخباری که در رسانهها راجع به ایران منتشر میشدند، هر کدام به تنهایی تا اندازهای غریب و شوکهکننده بودند که ملتی را میتوانستند زیر و رو کنند؛ اینجا اما ملتی را متولد کردند. 2 ارتش اتمی با تمام قوا به ایران حمله کردند و تهاجمشان از قلب پایتخت با ترور بلندمرتبهترین مقام ایرانی شروع شد. آمریکاییها چندی پیش به یک کشور نفتی دیگر در نزدیکی خودشان حمله سادهتری کرده بودند و در چند ساعت کار تمام شده بود اما این بار فرق میکرد؛ ایران در برابر این تهاجم، به تهدید یا همان وعده صادقش عمل کرد و در پی پاسخش، جنگی منطقهای آغاز شد.
لابهلای این اخبار، زمزمههایی درباره یک دبستان در شهر میناب هم منتشر میشد که ابتدا به نظر نمیرسید در میان این حجم از اخبار شوکهکننده بتواند خودش را بالا بکشد و به چشم کسی بیاید. آماری که از شهدای آن مدرسه اعلام میشد، ساعت به ساعت و روز به روز بیشتر میشد. کمکم گفتند ظاهرا بالای ۶۰ نفر بوده، به ۸۰ نفر رسید، از ۱۰۰ نفر هم بیشتر شد، ۱۲۰ نفر، ۱۴۰ نفر، ۱۵۰ نفر و نهایتا ۱۶۸ نفر. قبل از اینکه عدد شهدا نهایی شود، روح و روان همه متلاطم شده بود. واکنشها از چپ و راست میرسید و تصاویر و اخبار این جنایت طی مدتی نه چندان زیاد به قدری از مردم جنگزده ایران واکنش گرفت که معلوم شد این خبر قرار نیست لابهلای اخبار انبوه و پرتنش جنگ گم شود و هیچوقت نمیخواهد عادی شود. عدد نهایی ۱۶۸ بود. همین امروز اگر از هر ایرانی بپرسیم عدد ۱۶۸ او را یاد چه چیزی میاندازد، بیتردید به شهدای مدرسه شجره طیبه میناب اشاره خواهد کرد. آمریکاییها بر اساس تاکتیک «Shock & Awe» این اقدام جنایتکارانه را انجام دادند. در لحظه اول حمله، ولی فقیه را به شهادت رساندند و در همان زمان به دبستانی عادی حمله کردند تا نشان دهند در خشونتورزی سقفی ندارند و چیزی جلودارشان نیست و باید از آنها ترسید و تسلیم شد. این پیام اما در فرهنگ ایرانی طور دیگری خوانده شد و با کهنالگوی عاشورا پیوند خورد. اینجا صرفا یک پیام «غلط فهمیده» نشده است. یک واقعه خشونتآمیز وارد مخزن نمادین و تاریخی جامعه شده و از طریق یک الگوی از پیش موجود - در اینجا عاشورا - معنای جدید یافته است. سیدعلی خامنهای از آن پس تبدیل شد به سیدالشهدای ایران و بچههای مدرسه شجره طیبه هم شدند به علیاصغرهای ایشان؛ نه به خاطر سن و سال کمشان یا تشنگی یا باقی جزئیاتی که از شیرخواره کربلا نقل است، بلکه به سبب فراهم شدن سند حقانیت برای جبهه حق. اساسا هر کس میخواست به هر ترتیبی حقانیت حضرت امام حسین را زیر سوال ببرد، در برابر ماجرای تیری که به گلوی حضرت علیاصغر پرتاب شد، الکن میماند. اینجا هم بچههای مدرسه شجره طیبه میناب همان کارکرد را پیدا کردند. هیچ طوری نمیشد این حمله را توجیه کرد. اول میگفتند موشکی از خود ایران به مدرسه خورده که این ادعا بهراحتی با ادلهای روشن رد شد، چون ایران اصلا موشک تاماهاوک نداشت و نمیتوانست داشته باشد. بعد که این روش مضحک همیشگی جواب نداد، گفتند قضیه فعلا در دست تحقیق است و هر بار از آنها در این باره سوال میشد، با تکرار همین جمله از معرکه پاسخگویی فرار میکردند. نهایتا گفتند بله! اشتباه شده و دلیلش استفاده از هوش مصنوعی برای تعیین بانک اهداف بوده است. این هم دروغی بیش نیست. شما مدرسه را زدید تا رعب بیندازید و به ایرانیها بفهمانید اگر تسلیم نشوند، هیچ حرکتی از شما بعید نیست اما وقتی نتوانستید حریف شوید و آنچه کرده بودید برایتان در افکار عمومی دنیا به یک لکه ننگ تبدیل شد، حالا دارید انگیزه ارسال پیام را انکار میکنید. ماجرای مدرسه شجره طیبه میناب در کنار اتفاقات دیگری مثل آنچه در ناو دنا و شهر لامرد و عروسی سیریک رخ داد، تبدیل شد به سند حقانیت جبهه ایران در این نبرد. به نیروی ناتمام انتقامجویی تبدیل شد و حتی پس از شکست نهایی آنهایی که به ایران در این مقطع از تاریخش حمله کردند، تا ابد منبع نیروی نفرت از اهریمنان تاریخ باقی خواهد ماند؛ همانطور که عدد ۱۷۵، عددی که ایرانیها پس از سقوط و مرگ صدام، در پی پیدا شدن پیکر غواصان دستبسته با آن مواجه شدند، چنین نیرویی ساخت. دیگر صدام زنده نبود و ارتش بعثیاش سالها بود فروپاشیده بود اما این نفرت ناتمام، بر نبرد همیشگی حق و باطل تطبیق مییافت. ما هم میبینیم هر روز و هر لحظه به بهانهای جدید، نام این بچهها و معلمان مظلومشان دوباره به میان میآید و اجازه نمیدهد از حرارت این بحث کاسته شود.
یعنی ما دیگر به سالگرد این جنایت موقوف نیستیم تا یاد این شهدا بیفتیم. وقتی نوروز میرسد و این بچهها کنار خانوادهشان نیستند، وقتی روز جهانی کودک میشود، در هر جایی که جشنوارهای برای کودکان برگزار میشود، هر کودکی که در هر جایی بر سکویی موفق ظاهر میشود، یا مثلا امروز - اول مهر - که کودکان به مدرسه میروند، اینها همه یادآور آن طفل معصومها میشود. نباید از یاد برد نهایت خباثت، اتفاقا نهایت حماقت هم هست. ما به این مسائل، یعنی چیزهایی مثل ماجرای مدرسه میناب، صرفا به چشم زمینی نگاه نمیکنیم اما با عقل تکنیکی هم اگر بنگریم، چنین جنایتی برای عاملان آن، جز ضرررسانی به خودشان، عایدی نداشت.
آنها نهتنها نتوانستند رعب بیندازند و از طریق قتلعام کودکان، ایران را به تسلیم وادارند، بلکه یک نیروی خشم ملی را بین ایرانیان علیه خودشان شوراندند و بذر کینهای مقدس را کاشتند که میوه آن مقاومتی نفسگیر خواهد بود. در عرصه بینالملل هم سندی بر جانی بودن خودشان برای هر کس که ذرهای شرافت در پذیرفتن حقیقت داشته باشد، دست و پا کردند. این اگر حماقت نیست، پس چیست؟
نه اینکه جان آن طفل معصومها و معلمانشان بهای دست برتر ایران در نبرد تبلیغاتی این جنگ باشد، نه! جان یکیشان یا حتی بند انگشتی از آنها میارزد به سر تا پای تمام اشقیا و اینکه آن اراذل اصطلاحا بازی شماتت را ببازند، طبق منطق مقاومت در برابر این جانهای پاک، ذرهای ارزش ندارد اما آنچه در آن تأمل میکنیم، تاثیر خونهای پاک است. ما دیدیم چطور شمشیرهایشان از این خونهای پاک شکست خورد و دیدیم خبر 2 حمله موشکی به یک دبستان، با اینکه در لحظات اول جنگ تصور میشد بین آن همه خبر شوکهکننده گم شود و صرفا این تاثیر از آن باقی بماند که همه بگویند «دیدید آمریکاییها چه کله خرابی دارند؟! تسلیم شوید اگرنه از هیچ کاری ابا ندارند»، چطور به عنصری نیروساز برای مقاومت مردم ایران تبدیل شد. حالا تا ابد تصویر کولهپشتیهای مدارس، یادآور بچههای میناب و جنایات آمریکا خواهد بود و حداقل ۹ ماه از سال که میلیونها دانشآموز در سراسر ایران به مدرسه میروند، این نماد زنده و متحرک جلوی چشم همه ایرانیهاست. حالا میز و نیمکت و تخته کلاس، روز معلم و روز دانشآموز و روز کودک، همه و همه، به نمادی از آن بچهها و عنصری برای نفرت از جنایت آمریکا تبدیل میشود. حتی پس از شکست آمریکا در این جنگ هم این نفرت بزرگ و مقدس در ناخودآگاه جمعی ملت ایران باقی خواهد ماند و به عنصری برای عداوت با اهریمنان بعدی تاریخ تبدیل خواهد شد؛ همچنان که عناصری از این خشم و نفرت مقدس را از اجداد ما به ناخودآگاه جمعی جامعهمان راه دادند و امروز برای ما منبعی بزرگ از نیروی روحی و معنوی مقاومت را فراهم کرده است.
جنایت مدرسه میناب چطور برعکس نیتی که عاملان آن داشتند عمل کرد
سند مظلومیت یا حقانیت؟
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها