۰۳/مهر/۱۴۰۵
|
۲۲:۳۱
قدرت چگونه زبان دیپلماسی را تغییر می‌دهد؟

درس پکن برای تهران

برای فهم اینکه قدرت چگونه بر مذاکره اثر می‌گذارد، به نظر می‌رسد لازم نباشد سراغ کتاب‌های قطور روابط بین‌الملل برویم؛ کافی است چند سال گذشته، رابطه دونالد ترامپ و شی جین‌پینگ را کنار هم بگذاریم.
ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود، از ادبیات بسیار تندی علیه چین استفاده می‌کرد. مارس ۲۰۲۰ در بحبوحه همه‌گیری کرونا، شخصا بارها از تعبیر «ویروس چینی» استفاده کرد و حتی در یک نشست رسمی کاخ سفید از همین عبارت دفاع کرد.
چند سال بعد اما تصویر کاملا متفاوتی مقابل چشمان جهان قرار گرفته است: ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶ ترامپ شخصا برای استقبال از شی به فرودگاه رفت؛ اقدامی که برای رئیس‌جمهور آمریکا در استقبال از یک رهبر خارجی، رفتاری غیرمعمول توصیف شده است. روز بعد نیز کاخ سفید مراسم رسمی استقبال دولتی را با تشریفات گسترده برگزار کرد.
آیا ترامپ ناگهان به چین علاقه‌مند شده است؟ قطعا مساله چنین نیست. رقابت آمریکا و چین همچنان بر سر تجارت، فناوری، تایوان، هوش مصنوعی و نظم جهانی ادامه دارد اما این تصویر یک واقعیت مهم‌تر را نشان می‌دهد: وقتی طرف مقابل آنقدر قدرتمند باشد که هزینه فشار بر او برای واشنگتن بالا برود، زبان دیپلماسی نیز تغییر می‌کند. این نکته برای ایران نیز اهمیت دارد؛ به‌ویژه در شرایطی که بحث مذاکره با آمریکا بار دیگر در مرکز توجه قرار گرفته است. چین امروز صرفا یک صادرکننده بزرگ کالا نیست، این کشور در زنجیره‌های تولید جهانی جایگاهی مرکزی دارد، در فناوری‌های پیشرفته و هوش مصنوعی با آمریکا رقابت می‌کند و در برخی حوزه‌های حیاتی، اهرم‌هایی در اختیار دارد که اعمال فشار علیه پکن را برای واشنگتن پرهزینه می‌کند. یکی از روشن‌ترین نمونه‌ها عناصر کمیاب است. چین بخش بزرگی از استخراج و بیش از ۸۵ درصد ظرفیت پالایش و تولید این مواد را در اختیار دارد؛ موادی که برای فناوری، خودرو و صنایع دفاعی اهمیت دارد. رویترز گزارش کرد محدودیت صادرات این مواد، پس از تشدید جنگ تجاری، عملا به یک اهرم مهم برای پکن تبدیل شد و بر دامنه فشار آمریکا علیه چین اثر گذاشت.
این نکته بسیار مهم است. پکن برای مذاکره به واشنگتن التماس نکرد؛ اهرم ساخت و سپس مذاکره کرد. هنگامی که تعرفه‌ها افزایش یافت، چین مقابله به مثل کرد، نه اینکه صرفا خواهان انجام مذاکره شود. هنگامی که صادرات عناصر کمیاب محدود شد، صنایع غرب با مساله تأمین مواجه شدند. همزمان چین تلاش کرد وابستگی خود را به بازار آمریکا از طریق توسعه تجارت با سایر کشورها کاهش دهد.
بنابراین شاید مهم‌ترین درس این ماجرا این است: «وقتی هزینه فشار علیه یک کشور بالا می‌رود و آن کشور می‌تواند هزینه متقابل ایجاد کند، مذاکره برای طرف مقابل نیز جذاب‌تر می‌شود».
استقبال ترامپ از شی را باید در همین چارچوب دید. واشنگتن اکنون به دنبال تثبیت آتش‌بس تجاری، مدیریت جریان عناصر کمیاب و ایجاد سازوکارهای گفت‌وگو درباره هوش مصنوعی است. حتی گزارش‌های رویترز پیش از دیدار این دو نشان می‌داد ترامپ نسبت به گذشته از تهدیدهای بزرگ تجاری و فناوری علیه چین فاصله گرفته است. این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت: جنگ علیه ایران فقط محاسبات تهران و واشنگتن را تغییر نداده؛ در طرف سوم این معادله یعنی پکن نیز ادراک تازه‌ای از توازن قدرت شکل گرفته است. امروز ترامپ، ترامپ یک سال پیش نیست؛ آمریکا پس از 7 ماه‌ درگیری با ایران، نتوانسته به موفقیت برسد و با هزینه‌های نظامی، فشارهای انرژی و پیامدهای اقتصادی ناشی از جنگ روبه‌رو شده است. ارزیابی‌های منتشرشده در آمریکا نیز از آن حکایت دارد جنگ ایران به چین فرصت داده ضعف‌ها و محدودیت‌های قدرت آمریکا را از نزدیک مشاهده کند و در حوزه‌های نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک دست بالاتری به دست آورد. در واقع، ایران با وادار کردن آمریکا به تحمل هزینه‌های یک جنگ فرسایشی، به چین نیز نشان داد فاصله میان «قدرت اسمی» آمریکا و «قدرت قابل اعمال» آن، دست‌کم در برخی عرصه‌ها، آنقدر که پکن تصور می‌کرد، کم نیست. این تجربه برای پرونده ایران نیز از یک جهت قابل تأمل است، البته نه به این معنا که ایران و چین را بتوان از هر حیث با یکدیگر مقایسه کرد. تفاوت اندازه اقتصاد، ظرفیت صنعتی، جایگاه جهانی و ساختار روابط خارجی 2 کشور بسیار زیاد است اما یک قاعده عمومی در چانه‌زنی وجود دارد: «ابراز اشتیاق به مذاکره، قدرت چانه‌زنی ایجاد نمی‌کند».
مذاکره وقتی مؤثر است که طرف مقابل هزینه نپذیرفتن آن را هم محاسبه کند. این همان نقطه‌ای است که در بحث سیاست خارجی ایران اهمیت می‌یابد. گاهی در داخل کشور چنین تصور می‌شود که برای رسیدن به مذاکره باید پیشاپیش نشان دهیم به مذاکره نیازمندیم، مشکلات ما جدی است، تاب‌آوری‌مان محدود است و حاضر به دادن امتیاز هستیم! اما از منظر نظریه چانه‌زنی، این نوع پیام‌رسانی لزوما به شکل‌گیری توافق منجر نمی‌شود. مذاکره زمانی معنا دارد که 2 طرف، هم منافع توافق و هم هزینه عدم توافق را محاسبه کنند. اگر یک طرف تصور کند طرف مقابل به هر قیمت خواهان توافق است، ارزش امتیازهای خود را بالاتر می‌برد. به زبان ساده‌تر: اگر متاع مذاکره برای یکی از طرفین ضروری باشد، دسترسی به آن دشوارتر می‌شود.
اگر ایران بتواند نشان دهد در برابر فشار، ظرفیت ادامه مسیر، تحمل هزینه، پیدا کردن گزینه‌های جایگزین و ایجاد هزینه متقابل را دارد، محاسبه طرف مقابل تغییر می‌کند.
از این منظر، بحث اصلی در ایران نیز نباید «مذاکره یا مقاومت» باشد؛ این دو الزاما متضاد نیستند. مساله، «نسبت قدرت و مذاکره» است. مذاکره هنگامی معنا می‌یابد که پشت آن ظرفیت ملی، تاب‌آوری اقتصادی، انسجام داخلی، توان دفاعی، دیپلماسی فعال و گزینه‌های جایگزین وجود داشته باشد.
در فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران، 2 الگوی متفاوت در قبال این مساله دیده می‌شود.
الگوی نخست می‌گوید اگر ایران مذاکره می‌خواهد، باید این خواسته را همراه با نمایش ظرفیت‌های خود بیان کند: ایران مذاکره‌گری است که امکان ادامه مقاومت، حفظ اقتصاد، توسعه فناوری، دفاع نظامی و گسترش روابط خارجی را دارد. بنابراین مذاکره برای تهران یک «راه نجات» نیست، یکی از ابزارهای تأمین منافع ملی است. الگوی دوم، آگاهانه یا ناآگاهانه، ممکن است این پیام را منتقل کند که ایران تحت فشار قرار گرفته و برای خروج از این وضعیت به توافق نیاز دارد. در این صورت، مذاکره از یک رابطه متقابل به رابطه‌ای نامتقارن نزدیک می‌شود؛ در نتیجه، طرف مقابل انگیزه بیشتری برای افزایش مطالبات پیدا می‌کند.
ماجرای سخنان اخیر یکی از مسؤولان دولتی درباره مشکلات تأمین مواد اولیه دارویی و نحوه انتقال آن از هند که در رسانه‌ها بازتاب یافت، از همین منظر قابل تأمل است. آن سخنان، به‌وضوح پیام ضعف به ناظران خارجی ارسال و توافق را نیاز ضروری ایران معرفی کرد.
بنابراین اگر قرار است از تجربه پکن برای تهران درسی استخراج شود، آن درس لزوما کنار گذاشتن گفت‌وگو نیست. درس اصلی، تفکیک «مذاکره» از «وابستگی به مذاکره» است. کشوری که گفت‌وگو می‌کند اما همزمان ظرفیت مقاومت، تاب‌آوری و انتخاب‌های جایگزین خود را حفظ می‌کند، با کشوری که تمام امید خود را به توافق گره زده و برای رسیدن به آن مرتبا از محدودیت‌ها و آسیب‌پذیری‌هایش سخن می‌گوید، در یک موقعیت چانه‌زنی قرار ندارد.
اگر افرادی در ایران مذاکره می‌خواهند، نباید ناشیانه تلاش کنند آمریکا را متقاعد کنند ایران به مذاکره «نیاز» دارد، بلکه آنها باید تمام تلاش خود را به کار گیرند که به آمریکا بفهمانند ایران، علاوه بر مذاکره، گزینه‌های دیگری هم دارد؛ این مهم‌ترین اقدامی بود که آقای پزشکیان در سخنرانی سازمان ملل انجام داد و الگویی برای سایر کارگزاران دولت است.
باید این واقعیت دیپلماسی را باور کرد که در سیاست بین‌الملل، احترام دیپلماتیک و امکان توافق اغلب فقط از «ابراز تمایل به گفت‌وگو» نمی‌آید، بلکه با «ظرفیت ایجاد اهرم قدرت»، «تاب‌آوری ملی» و «کاهش آسیب‌پذیری» ساخته می‌شود.

ارسال نظر
captcha
پربیننده