۰۴/مهر/۱۴۰۵
|
۲۳:۳۷

مزیت‌های قدرتِ دمیدن در سوت آغاز جنگ

رضا باقری‌پور: تعبیر وضعیت فعلی منطقه و آرایش بین ایران و آمریکا با عناوینی مثل صلح مسلح و استراحت بین 2 نیمه هم حتی اشتباه است. در وضعیتی که جنگ مسجل بوده و اقدامات روز به روز تشدید می‌شود، عملا جنگ آغاز شده است. تنها عملیات چشمگیری که بتواند مبدأ تاریخی حمله باشد، رخ نداده است. 
حال نه حتی بنا به مطالعات و ادبیات روابط بین‌الملل و مطالعات استراتژیک که حتی بنا به همین تجربه 15 ماه اخیر، زمان این رخداد و عملیات بزرگ و اختیار تعیین آن، خود بخش بزرگی از توازن میدان جنگ را تعیین و تعریف می‌کند. 
در چنین شرایطی پرسش‌های مطرح این است: ایران از فاصله امروز تا روز درگیری چه استفاده‌ای می‌کند؟ آمریکا چطور؟ در این مسابقه، مجموع استفاده‌ای که ما از تعویق جنگ می‌بریم صرفه دارد یا نه؟ چه کسی باید این عملیات نخستین را آغاز کند و اگر آن طرف ما هستیم، چه زمانی؟
در ماه‌های اخیر، میان ایران و آمریکا چند مرحله درگیری و آتش‌بس و تشدید تنش رخ داده و در روزهای اخیر نیز طرفین بار دیگر تهدیدهای متقابل و پیام‌های نظامی و دیپلماتیک رد و بدل کرده‌اند. رویترز ۲۰ و ۲۲ سپتامبر گزارش داد تهران همزمان با تأکید بر آمادگی برای پاسخ نظامی، مسیر مذاکره را نیز کاملا نبسته و از طریق میانجی‌ها پیشنهادهایی برای کاهش فشار و بازگشت به گفت‌وگو مطرح کرده است. 
در همان روزها، رئیس‌جمهور تروریست آمریکا نیز از احتمال توافق پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا سخن گفت؛ انتخاباتی که طبق تقویم رسمی کمیسیون انتخابات فدرال آمریکا ۳ نوامبر برگزار خواهد شد. 
انتخابات کنست رژیم نیز برای ۲۷ اکتبر برنامه‌ریزی شده است. بنابراین تقویم سیاسی 2 طرف در هفته‌های پیش رو یک متغیر واقعی در محاسبات جنگ و دیپلماسی است، هر چند نمی‌توان از آن نتیجه گرفت درگیری الزاما به بعد از انتخابات منتقل خواهد شد.
فرضا یک نوع نظر کارشناسی می‌تواند این باشد که در چنین شرایطی، تعویق جنگ می‌تواند برای ایران یک فرصت باشد اما فقط در صورتی که «تعویق» خودش بخشی از راهبرد باشد. 
اگر این چند هفته یا چند ماه به معنای زمانی جهت بازسازی ذخایر، افزایش آمادگی دفاعی، ترمیم زیرساخت‌ها، تکمیل شبکه‌های هشدار و پدافند، تأمین منابع حیاتی، اصلاح گلوگاه‌های اقتصادی و تنظیم روابط سیاسی و منطقه‌ای باشد، این زمان ارزش می‌یابد اما اینکه تعویق جنگی که در زمان نزدیکی بالاخره رخ خواهد داد، از سر یک راهبرد واقع‌گرایانه است و نه چیز دیگری (مثل امید زیاد به توافق) مجموعا از فضای برخی مسؤولان برداشت نمی‌شود.

تعویق کور یا ابتکار عمل
گزارش‌های اقتصادی اخیر نیز نشان می‌دهد مساله فقط «آماده‌تر شدن» یا «آماده نشدن» نیست، بلکه کیفیت این فاصله زمانی اهمیت دارد. بانک جهانی می‌گوید اقتصاد ایران همزمان با تشدید تحریم‌ها، مشکلات انرژی و آب، افت سرمایه‌گذاری و نااطمینانی ناشی از درگیری منطقه‌ای روبه‌رو است و استمرار بحران می‌تواند فشار بر تولید و تورم را بیشتر کند. در چنین محیطی، هر هفته و هر ماه زمان خریدن، الزاما به معنای افزایش قدرت ملی نیست؛ حتی در چنین وضعیتی، بازسازی اقتصاد نیز گزینه معقولی نیست. طبعا بازسازی نیازمند چشم‌انداز نسبتا روشن و مطمئن از ثبات است که تضمین کند آنچه امروز با صرف هزینه ساخته می‌شود، دیگر بار زیر ضربه قرار نمی‌گیرد. سوی دیگر ماجرا نیز اما قابل چشم‌پوشی نیست؛ ایالات متحده، در سایه تنش‌ کنترل‌شده، دامنه فعالیت خصمانه خود را از محاصره دریایی به محاصره هوایی گسترش داد و در مجموع هم اقدام متقابلی دریافت نکرده که باعث رویگردانی‌اش از این مسیر شود. همین‌جاست که بحث «تعویق کور» مطرح می‌شود. اگر سیاست کشور تنها این باشد که تا حد امکان جنگ را عقب بیندازد اما معلوم نباشد در این فاصله چه چیزی باید ساخته و ترمیم شده یا تغییر کند، تعویق به‌تدریج هدف خود را از دست می‌دهد. حتی در حوزه روانی و سیاسی نیز چنین وضعیتی هزینه دارد. جامعه‌ای که برای مدت طولانی در وضعیت «نه جنگ/ نه صلح» قرار گیرد، اگر دائما پیام‌هایی درباره مذاکره، احتمال درگیری، هشدار نظامی و بازگشت به گفت‌وگو دریافت کند، با نوعی فرسودگی ناشی از انتظار مواجه می‌شود. این موضوع را نباید به یک اثر قطعی و قابل اندازه‌گیری فروکاست اما از منظر حکمرانی جنگ، حفظ احساس سلحشوری، پیش‌بینی‌پذیری و اعتماد به جهت کلی سیاست، خود بخش اعظم آمادگی ملی است. فضای کلی کشور و حتی جهان، تقریبا بر آغاز قریب‌الوقوع درگیری بین ایران و آمریکا اجماع دارد. در چنین شرایطی، اصل قضیه تعویق جنگ را باید به‌سرعت مورد بازبینی قرار داد و با توجه به مزیت‌های متعدد، پاسخ پیش‌دستانه را لااقل در نظر گرفت. در صورتی که ایران تشخیص دهد یک حمله بزرگ در حال نزدیک شدن است، آغاز درگیری می‌تواند امکان استفاده از عنصر غافلگیری و ابتکار عمل را فراهم کند؛ یعنی به جای آنکه زمان، مکان و شکل ضربه نخست را طرف مقابل تعیین کند، ایران بخشی از این اختیار را در دست بگیرد. مزیت احتمالی دیگر این است که یک ضربه ابتدایی پرقدرت ممکن است بخشی از ظرفیت عملیاتی دشمن را در همان مرحله نخست مختل کند. عطف به تسلط هوایی حریف، واگذار کردن شروع جنگ به او یعنی واگذار کردن تنها فرصت ایجاد آتش سنگین توسط ما. پاسخ ایران که عمدتا مبتنی بر سامانه‌های موشکی‌ و پهپادی است، در صورت یک حمله پیش‌دستانه و ایمنی نسبی آسمان کشور است که می‌تواند آتشی پرقدرت و شوکه‌کننده را به سمت حریف روانه کند.  در طرف دیگر، طرح آتش آمریکا معمولا کانون‌های خاص و نسبتا آسیب‌پذیری دارد که هواپیماهای سوخت‌رسان و فرودگاه‌ها از جمله آنند. تجمع سوخت‌رسان‌ها در شرایط پیشاجنگ یک هدف بسیار پرمزیت است که الزاما بعد از آغاز جنگ به دست نمی‌آید. رخدادهای ماه‌های اخیر نیز این منطق را از سطح نظری، به تعینی تجربی آورده است. ما کمی به سوی منطق پیش‌دستانه میل کرده‌ایم اما هنوز آن را به صورت سنتی پایدار در تصمیم‌گیری‌های خود به دشمن نشان نداده‌ایم. ۳۰ آگوست، سپاه پاسداران اعلام کرد به 2 پایگاه آمریکا در اردن حمله موشکی کرده است. نیروهای مسلح کشور، این حمله را به نیت نابودی ظرفیت‌هایی از دشمن اعلام کرد که قرار بود در حمله‌ای قریب‌الوقوع به‌کار گرفته شود. نه اینکه در گذشته وضع تفاوت زیادی داشته اما لااقل در پسامحاصره دریایی و هوایی، حتما تعویق پاسخ و نبرد قدرتمندانه، رفته‌رفته بر سرعت استهلاک اقتصادی و حتی پشتیبانی از اعضای جبهه مقاومت تاثیر می‌گذارد. اگر چند ماه آینده بتواند برای کشور ذخایر بیشتر، اقتصاد منظم‌تر، زیرساخت مقاوم‌تر، آمادگی نظامی بالاتر، دیپلماسی فعال‌تر و تصمیم‌گیری منسجم‌تر ایجاد کند، این تعویق می‌تواند یک انتخاب راهبردی باشد اما اگر صرفا موجب شود مساله از امروز به فردا منتقل شود، بدون آنکه موازنه‌ای در این فاصله تغییر کند، هزینه آن دیگر فقط «عدم توافق» نیست. با تعویق کور، در ناآماده‌ترین حالت به مصاف آماده‌ترین حالت دشمن خویش می‌رویم. با به دست گرفتن ابتکار عمل، این معادله می‌تواند دقیقا معکوس شود.

ارسال نظر
captcha