حنیف غفاری: شهروندان سوییس در همهپرسی اخیر با اکثریتی قاطع، پیشنهاد مطرحشده برای تقویت و سختگیرانهتر کردن قوانین بیطرفی این کشور را رد کردند. بر اساس نتایج نهایی اعلامشده از سوی دولت برن، ۷۰ درصد رایدهندگان در تمام ۲۶ کانتون سوییس به این طرح رای منفی دادند. رمزگشایی از نتایج این همهپرسی در نگاه اول پیچیده و دشوار به نظر میرسد: آنچه در سوییس رخ داد، به معنای تمایل شهروندان آن کشور به جنگ بوده یا به معنای نفی نگاه ایدهآلگرایانه و تزیینی سیاستمداران آن نسبت به مقوله جنگ و صلح در نظام بینالملل؟ راهبرد کلان آمریکا و متحدان اروپایی آن در «خلق بحران های پایدار» در جهان امروز، چه تاثیری بر تغییر رویکرد ایدهآلگرایانه شهروندان سوییس از «ایدهآلگرایی» به «احتیاط» و متعاقبا «اقتدار» داشته است؟! در این خصوص نکاتی وجود دارد که نمیتوان بهسادگی از کنار آنها عبور کرد.
دهههاست جریانهای نظری مسلط در غرب، با وامگیری از میراث فلسفی ایدهآلیسم لیبرال و آموزههای موسوم به «صلح پایدار» امانوئل کانت، تلاش کردهاند تصویری ویترینی، تزئینی و بهغایت تقلیلگرایانه از مفاهیم بنیادین «جنگ» و «صلح» به افکار عمومی و نخبگان سیاسی تحمیل کنند. در این خوانش انتزاعی، جنگ همواره به مثابه یک «انحراف موقت» از روند تکاملی نظم بینالملل، یک «ناهنجاری رفتاری قابل اصلاح از طریق نهادهای چندجانبه» یا پدیدهای شناور در سطور معاهدات بینالمللی بازنمایی میشود اما هنگامی که پردههای ضخیم پروپاگاندای نهادگرایی لیبرال کنار میرود، واقعیت عریان، خشن و ملموس نظام بینالملل رخ مینماید: جهانی آنارشیک، چندتکه و متلاطم که در آن ماشین جنگی و زیادهخواهی ساختاری بازیگران سلطهگر، هرگونه مفهوم انتزاعی از صلح را پای منافع هژمونیک خود ذبح کرده است. این مساله در عصر کنونی مصادیق ویژهتری پیدا کرده: جایی که آمریکا، رژیم صهیونیستی و کشورهای اروپایی متحد واشنگتن از جنگ به مثابه ابزاری جهت توجیه مداخلهگرایی مزمن خود در نقاط گوناگون دنیا استفاده میکنند. بر همین اساس واشنگتن راهبرد کلان «خلق بحرانهای کور راهبردی» در نقاط گوناگون دنیا را دستور کار خود قرار داده است.
واقعیت امروز جهان گواهی میدهد جنگ نه یک استعاره، بلکه متغیری ملموس و میدانی است که حیات ملتها، امنیت مرزها، ژئوپلیتیک انرژی و خطوط مواصلاتی جهان را مستقیما دگرگون میسازد. از جنگهای ترکیبی، سایبری و شناختی تا شعلهور شدن منازعات سخت در شرق اروپا، حوزه بالکان، تنگههای راهبردی و قلب منطقه غرب آسیا، همگی اثبات میکنند ساختار قدرت در جهان کنونی نه بر اساس رژیمهای حقوقی ملل متحد، بلکه بر پایه «موازنه قوا» و «منطق سختافزاری بقا» قوام یافته است. ایدهآلیستهایی که جنگ را صرفا ناشی از «سوءتفاهم ارتباطی» یا «کمبود رژیمهای بینالمللی» میپندارند، از این حقیقت ساختاری غافلند که سلطهگران بینالمللی، خود تولیدکننده بحران و ذینفع مستقیم بیثباتی هستند. برای بلوک غرب و جریان صهیونیسم بینالملل، بحرانآفرینی و صدور آشوب، راهبرد بازتولید بقاست؛ بنابراین تحلیل این فضا با عینک انتزاعی حقوق بینالملل، به نوعی «خودخلعسلاحی ادراکی» منتهی خواهد شد.
در بستری که سلطهگران جهان، تعارضات را به سطوح موجودیتی ارتقا داده و سیاست «با ما یا بر ما» را با ابزارهای مالی، تحریمی، امنیتی و نظامی به اجرا درمیآورند، تمایل به اتخاذ سیاست بیطرفی از سوی برخی کشورها مترادف نوعی خودزنی یا خودکشی راهبردی-ماهوی محسوب میشود. رای منفی شهروندان سوییس به همهپرسی «تشدید سیاست بیطرفی» نشاندهنده آن است که حتی کسانی که تا قبل از بروز مناقشات اخیر، «بیطرفی» را شالوده سیاست خارجی خود میپنداشتند، اکنون از آن عبور کردهاند. اثبات اراده خاص واشنگتن، مهرهها و متحدان آن مبنی بر تزریق مستمر بحرانهای امنیتی و شکلدهی جنگهای منظم، نامنظم و نیابتی در جهان، جایی برای تزیین «بیطرفی» و «ایدهآلگرایی» از سوی ذهن پرسشگران و مخاطبان حوزه روابط بینالملل باقی نمیگذارد.
بیطرفی نیازمند یک پیششرط اساسی است: «پذیرش و احترام متقابل از سوی همه بازیگران متخاصم به حریم بیطرفی». هنگامی که ناتو (و به عبارت دقیق تر آمریکا) هیچ خط قرمزی برای حقوق حاکمیتی کشورها قائل نیست، استقلال اقتصادی را نمیپذیرد، گلوگاههای بانکی و ترانزیتی را گروگان میگیرد و تحریمهای فراسرزمینی وضع میکند، ادعای بیطرفی بازیگران مستقل، فضایی برای تحقق عینی در ساختار بینالملل ندارد. در غیاب یک تضمینکننده عادل، گوشهنشینی در میانه میدان آتش، صرفا دعوت از گرگها برای دریدن بیدردسر است. حتی اگر بر فرض محال کشوری بخواهد در انزوای ارادی روزگار بگذراند، ماهیت درهمتنیده و سرایتپذیرِ بحرانهای نوین (از شوکهای تورمی غلات و انرژی تا مهاجرتهای اجباری و اخلال در آبراهها) امکان مصون ماندن را سلب میکند. بنابراین کشوری که برای موازنه تهدید، تولید قدرت نکند و در جبههبندیهای سرنوشتساز جایابی راهبردی نداشته باشد، ناخواسته قربانی اراده قدرتهای متخاصم خواهد شد.
یکی از مخربترین آفات تفکر انتزاعی، ترویج «صلح تزئینی» است؛ صلح به مثابه یک بیانیه مطبوعاتی، عکس یادگاری در کنفرانسهای ژنو و وین یا ژستهای بشردوستانه در برابر دوربینها. در حالی که کانونهای بحرانساز با حداکثر توان به بازتسلیح، گسترش پیمانهای تهاجمی (همچون ناتو) و حمایت بیدریغ از رژیمهای تروریست و اشغالگر مشغولند، پرهیز از کنشگری فعال ملتهای مستقل، پازلی از جنگ شناختی غرب است. واقعیت صحنه بینالملل، بیرحمانهتر از آن است که با عینک رمانتیک به نظاره آن نشست. در دنیایی که طبل تصاعد تهدیدات از اتاقهای فکر و عملیات غرب نواخته میشود و نظام سلطه ماهیت تروریستی خود را بدون نقاب به نمایش گذاشته، «بیطرفی» یک توهم ناممکن و انتخابی نامقدور است.
همهپرسی سوییس و بازگشت منطق قدرت به متن سیاست بینالملل
جهان جای بیطرفها نیست
ارسال نظر
پربیننده