۰۷/مهر/۱۴۰۵
|
۲۳:۴۵

اعتراف در سالن نیمه‌خالی

ماشاءالله ذراتی:‌ سخنرانی بنیامین نتانیاهو در مجمع عمومی سازمان ملل، یک نطق سیاسی معمولی نبود. بیشتر شبیه اعترافی بلند بود به ماهیت رژیمی که از روز اول با اشغال، آپارتاید، پاکسازی قومی و دروغ شکل گرفته است. اینجا بود که زبان دیپلماتیک یک موجودیت غاصب دیگر حتی به خودش زحمت نداد مشروعیت بخرد یا برایش دلیل بیاورد. نتانیاهو از صلح نگفت، از مذاکره نگفت، از مصالحه هم نگفت؛ از «آسان‌ترین تصمیم» یعنی جنگ علیه ایران گفت. پیجرهای انفجاری را مثل جام افتخار بالا گرفت و ۷۷ هیاتی را که سالن را ترک کردند «بزدل» خواند. این زبان یک سیاستمدار متمدن نیست، زبان جنایتکاری است که می‌داند حکم بازداشت دادگاه کیفری بین‌المللی پشت سرش است و از ترس دستگیری حتی یک شب در نیویورک نمی‌ماند.
این سخنرانی نمونه روشنی از خودشیفتگی جمعی و پارانویای محاصره بود. او مجمع عمومی را نه جای گفت‌وگو که صحنه اجرای روایتی می‌دید که در آن رژیم صهیونیستی هم قربانی است هم قهرمان. اولین واکنشش به خروج هیات‌ها، «بزدل» نامیدن آنها بود. این از موضع قدرت نیست، از موضع زخم خودشیفتگی است. کسی که مشروعیت دارد، منتقد را بزدل نمی‌خواند، بحث می‌کند اما وقتی ۷۷ هیات سالن را ترک می‌کنند و صدای «فلسطین آزاد» بلند می‌شود، او در نیمه خالی سالن، به جای پرسیدن علت انزوا، منتقدان را تحقیر می‌کند. این همان فرافکنی است: خشم و خشونتی که در سیاست این رژیم خوابیده، به منتقدان نسبت داده می‌شود.
نتانیاهو در بخشی از حرف‌هایش جنگ علیه ایران را «آسان‌ترین تصمیم» خواند و گفت اگر آن را انجام نمی‌داد، همه ساکنان رژیم مرده بودند. این نمونه کلاسیک خنثی‌سازی اخلاقی است. مسؤولیت کشتار و تخریب را با امنیت و بقا توجیه می‌کند. 
بعد پیجرها را به رخ می‌کشد و از ترور رهبران حزب‌الله و حماس با لذتی نمایشی حرف می‌زند. روانشناسان خشونت می‌گویند وقتی قاتلان قربانیان‌شان را «حیوان»، «هیولا» یا «وحشی» می‌بینند، کشتن‌شان آسان می‌شود. او از «هیولاهای حماس»، «وحشی‌ها» و «بربریت» گفت. این زبان، شرط روانی حذف اخلاقی مخالفان است. فقط این بار، دیگری و مخالف، یک سازمان نیست، یک ملت کامل است: ملت فلسطین.
سخنرانی وی را باید بحران مشروعیت خواند. رژیم تا پیش از این قدرت خود را فقط با زور توضیح نمی‌داد، از «دموکراسی در قلب منطقه»، «صلح‌طلبی» و «دفاع از خود» هم می‌گفت. برای فهم این تغییر کافی است نتانیاهوی ۲۰۲۶ را با نتانیاهوی ۱۹۹۸ کنار هم بگذاریم. نتانیاهوی ۱۹۹۸ در همان سازمان ملل از آمادگی اسرائیلی‌ها برای «مصالحه‌های دردناک برای صلح» می‌گفت، مذاکره را تنها راه می‌دانست و صلح را بر «امنیت و عمل متقابل» بنا می‌کرد. با همین حرف‌ها دل متحدانی را می‌ربود که اسرائیل غاصب را «دژ تمدن غرب» و حصار حصینی در دل به زعم آنها «توحش غرب آسیا» می‌دیدند.
اسحاق رابین پس از اسلو از اسرائیلی می‌گفت که حاضر است «به صلح فرصت بدهد». شیمون پرز می‌گفت دولتمرد باید انتخاب کند: یا هزینه صلح را بدهد یا وارد جنگ شود و خطرش را بپذیرد. حتی آریل شارون که به قصاب صبرا و شتیلا معروف بود، فهمیده بود برای کسب مشروعیت باید بین قدرت نظامی و امکان همزیستی فرقی بگذارد، چنان‌که عقب‌نشینی از غزه را با مساله آینده دولت یهودی دموکراتیک گره زد.
نتانیاهوی ۲۰۲۶ اما از منطق دیگری رونمایی کرد: اگر رابین از هزینه انتخاب سیاسی می‌گفت، نتانیاهو دست‌ و دلِ بازی برای انتخاب سریع گزینه جنگ دارد و پشت تریبون سازمان ملل پیجرهای انفجاری را مثل جام افتخار بالا می‌گیرد. اسرائیل زمانی قدرت خود را با این استدلال توضیح می‌داد که امنیت می‌خواهد تا به صلح برسد. نتانیاهوی امروز می‌خواهد ثابت کند موجود خشمگین و خطرناکی است و امنیت را جز از طریق جنگ نمی‌بیند. خطر این روش آنجاست که وقتی جنگ یگانه راه باشد، سرمایه سیاسی لازم از دست می‌رود. فاصله گرفتن افکار عمومی آمریکا و کاهش حمایت دوحزبی هم بی‌تأثیر نمی‌ماند. آنچه تاکنون دست رژیم را باز گذاشته، فقط توان نظامی نبود، امنیت ناشی از ائتلاف‌های خارجی، حمایت آمریکا و استقبال غرب از نخست‌وزیرانی بود که به آنها قبولانده بودند اسرائیل برای صلح‌طلبی یا دفاع از خود استدلال و منطق اقناعی دارد. حالا نتانیاهو به صراحت ثابت می‌کند جز تقابل و تهاجم مسیری نمی‌شناسد و به جای تقلا به منظور اقناع برای ائتلاف، ترجیح می‌دهد متحدان و دوستان منتقدش را ترسو و بزدل بخواند.
نتانیاهو در بخش دیگری، قطر، ترکیه و شهردار نیویورک را به دشمنی و دروغ‌پراکنی متهم کرد. این همان تئوری توطئه و قربانی‌سازی است. گروه‌های بحران‌زده برای حفظ انسجام داخلی، دشمن بیرونی می‌سازند. وقتی مشروعیت یک بازیگر فرومی‌ریزد، به جای اصلاح سیاست، دنبال قربانی می‌گردد. نتانیاهو قربانی را در قطر، ترکیه، ظهران ممدانی پیدا می‌کند. این نشانه ضعف است، نه قدرت.
انکار نسل‌کشی در سخنرانی او، نمونه‌ای از ناهماهنگی شناختی است. می‌گوید اتهام نسل‌کشی «بزرگ‌ترین دروغ قرن» است و اسرائیل «بیش از هر ارتش دیگری در تاریخ» برای جلوگیری از تلفات غیرنظامی تلاش کرده اما میدان چیز دیگری می‌گوید: نزدیک ۸۰ هزار کشته و بیش از ۱۷۵ هزار زخمی در غزه. «گیدئون لوی» روزنامه‌نگار اسرائیلی می‌پرسد: «اینکه هزار نوزاد زیر یک سال به دست خلبانان و سربازان اسرائیلی کشته شده‌اند، اگر نشانه بربریت نیست، پس بربریت چیست؟» همین پرسش، هسته اخلاقی سخنرانی را می‌شکند.
مهم‌ترین بخش سخنرانی، نه حرف‌هایش درباره ایران، بلکه واکنش جهان به او بود؛ ۷۷ هیات سالن را ترک کردند، رسانه‌های اسرائیلی از «تف انداختن به صورت اسرائیل» و «اعتراض نمایشی» نوشتند، واشنگتن‌پست از «واکنش شدید جهانی» گفت و هاآرتص سخنرانی را «تکراری و کسل‌کننده» خواند که فقط برای پایگاه راست‌گرا و ترامپ طراحی شده بود؛ یعنی نتانیاهو حتی در داخل رژیم هم اجماع ندارد. او در سازمان ملل نه برای جهان که برای خانه غصبی حرف زد. این نشانه رهبری شکست‌خورده است که سیاست داخلی را به عرصه بین‌المللی آورده.
نظرسنجی ماه مه ۲۰۲۶ موسسه «پیو» هم عمق بحران را نشان می‌دهد: فقط ۳۲ درصد آمریکایی‌ها نظر مساعدی به دولت اسرائیل دارند و ۶۲ درصد نامساعد. این رقم در ۲۰۱۹ به‌ترتیب ۴۱ و ۵۱ درصد بود. میان دموکرات‌ها فقط ۱۶ درصد موافقند، در برابر ۵۱ درصد جمهوری‌خواهان. این شکاف حزبی برای رژیم خطرناک است، چون قدرت آن فقط به توان نظامی وابسته نیست، به ائتلاف‌های خارجی، حمایت دوحزبی آمریکا و استقبال غرب از روایت «صلح‌طلبی» هم بسته است. نتانیاهو با این سخنرانی همان سرمایه سیاسی را سوزاند. او رژیم را از یک متحد مورد حمایت، به «موجودیتی مطرود و زهرآگین» تبدیل کرده است. «شالوم یروشالمی» تحلیلگر اسرائیلی می‌گوید: «نتانیاهو جرأت نمی‌کند یک شب در نیویورک بماند، از ترس اینکه دستگیر شود». همین جمله همه ماجرا را خلاصه می‌کند: رهبری که از دادگاه کیفری بین‌المللی می‌گریزد، نمی‌تواند مدعی اخلاق و عدالت باشد.
نتانیاهو در پایان از «جنگ هشتم»، یعنی «جنگ برای حقیقت» گفت اما در واقع خود او در جنگ علیه حقیقت و انسانیت است؛ می‌خواهد ثابت کند این رژیم قربانی است، نه عامل! حقیقت با سخنرانی سنجیده نمی‌شود، با کردار سنجیده می‌شود. وقتی صدها هزار فلسطینی آواره‌اند، وقتی دادگاه لاهه حکم بازداشت او را صادر کرده، وقتی ۷۷ هیات سالن را ترک می‌کنند، «جنگ برای حقیقت» معنایی جز تبلیغات ندارد. او از «ابدیت اسرائیل» می‌گوید اما ابدیت بدون مشروعیت ممکن نیست. می‌خواهد با تحقیر منتقدان، شکاف درونی خود را بپوشاند اما تحقیر، ترس و نفرت، انسجام پایدار نمی‌سازد.
سخنرانی نتانیاهو در مجمع عمومی یک اعتراف بود؛ اعتراف به اینکه رژیم دیگر نمی‌تواند با استدلال جهان را قانع کند. اعتراف به اینکه مشروعیت جهانی از دست رفته است. اعتراف به اینکه نخست‌وزیر رژیم به جای پاسخ به عدالت، عدالت‌خواهان را تحقیر می‌کند. خودش گفت: «ما چاره دیگری نداریم». همین جمله نقطه ضعف اوست. کسی که چاره دیگری ندارد، به زور می‌چسبد و کسی که فقط دم از زور می‌زند، در برابر حقیقت، افکار عمومی و دادگاه تاریخ می‌شکند. این موجودیت که جز کشتار، اشغال و آپارتاید کارنامه‌ای ندارد، امروز بیش از هر زمان در انزواست. نتانیاهو در سازمان ملل سخنرانی نکرد، نمایش استیضاح خود را اجرا کرد و جهان با سالن نیمه‌خالی و ۷۷ هیات خارج‌شده جواب داد: رژیم دیگر مشروعیت ندارد و ساعت بقایش به شماره افتاده است.

ارسال نظر
captcha