۰۸/مهر/۱۴۰۵
|
۲۳:۴۲
چگونه ثبت‌نام میلیونی مدافعان وطن، توهم 10ساله اتاق‌های جنگ روانی دشمن درباره «گسست حاکمیت از ملت» را باطل کرد؟

غیرت ملی در میدان دفاع میهنی

ایلیا داوودی: چند دهه، مانیتورهای اتاق‌های فرماندهی جنگ شناختی در واشنگتن، لندن و تل‌آویو، تصویری یکدست و وسوسه‌انگیز از جغرافیای اجتماعی ایران مخابره می‌کردند؛ جامعه‌ای فرسوده از تحریم، متلاشی‌شده از تعارض‌های نسلی، بریده از آرمان‌های انقلاب و آماده برای فروپاشی با اولین تکانه‌های خارجی. بر اساس القائات و برآوردهای موسسات پژوهشی غرب، عقبه اجتماعی نظام اسلامی به اقلیتی محصور تقلیل یافته بود و اینگونه نتیجه‌گیری می‌شد که یک ضربه نظامی سنگین یا تشدید فشار امنیتی، خط گسست میان «حاکمیت» و «ملت» را به یک دره عمیق و غیرقابل ترمیم بدل خواهد کرد؛ دره‌ای که دولت در یک سوی آن بی‌پناه خواهد ماند و جامعه در سوی دیگر، نظاره‌گر یا حتی مشوق سقوط آن خواهد بود.
اما تاریخ، به تعبیر حکیمانه پیام اخیر حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، همواره در محاسبات ریاضی‌محور و سطحی استکبار تجلی نمی‌کند. هنگامی که سوت نبردهای تحمیلی اخیر به صدا درآمد و تمامیت ارضی، عزت سرزمینی و استقلال این مرزوبوم در معرض طمع مستقیم متخاصمان قرار گرفت، ناگهان واقعه‌ای رخ داد که در هیچ‌یک از سرورهای اطلاعاتی پنتاگون پیش‌بینی نشده بود؛ ثبت اعلام آمادگی ۳۰ میلیون ایرانی برای جانفدایی، تکمیل ظرفیت نیم‌میلیون‌ نفری یگان‌های رزمی تنها در ۱۰۰ دقیقه نخست و سرریز شدن خیابان‌ها از توده‌های متکثر و متفاوتی که 7 ماه مداوم، سپری نفوذناپذیر از اراده ملی را به نمایش گذاشت. این رویداد، یک تکانش پدیدارشناختی بود؛ لحظه‌ای تاریخی که در آن، جامعه ایران پوست انداخت، توهم چند دهه‌ای اتاق‌های عملیات روانی را منهدم کرد و حقیقت ناپیدای روح جمعی خود را به رخ جهان کشید.

چرا غرب روح ایرانی را نمی‌شناسد؟
علت ریشه‌ای شکست‌های مکرر غرب در شناخت رفتار جمعی ایرانیان، اتکای آنان به نوعی جامعه‌شناسی پوسته‌ای و سطحی است. تحلیلگران غربی و دنباله‌روهای داخلی‌شان، اصطکاک‌های طبیعی روزمره، شکاف‌های نسلی در سبک زندگی، نارضایتی‌های برحق معیشتی و نقدهای تند ساختاری را به معنای «آمادگی برای تسلیم یا اشتیاق به استعمار نوین» تفسیر کردند. آنان متوجه نشدند جامعه ایران در زیست روزمره خود ممکن است معترض، منتقد و دچار کشمکش‌های درونی پیرامون شیوه‌های اداره کشور باشد اما این تعارض‌ها ماهیتی «درون‌خانوادگی» دارد.
در دستگاه معرفتی انسان ایرانی، میان «اعتراض به شیوه تدبیر خانه» و «اجازه دادن به بیگانه برای آتش زدن خانه» دیواری به بلندای 3 هزار سال حافظه تاریخی و قرن‌ها غیرت عاشورایی وجود دارد. 
خطای بزرگ دشمن این بود که تصور می‌کرد انسان ایرانی که به تورم، دیوان‌سالاری یا سیاست‌های فرهنگی انتقاد دارد، با دیدن جنگنده‌های دشمن، پشت خاکریز حاکمیت را خالی می‌کند اما واقعیت میدانی نشان داد در لحظه بحران، تمام آن اصطکاک‌ها در حرارت غریزه صیانت ملی ذوب می‌شود. تکثر سبک‌های زیست و تفاوت‌های پوششی و سلیقه‌ای، نه شکاف‌های گسست، بلکه شاخه‌های متنوع درختی کهن بودند که ریشه‌اش در خاکی واحد تنیده شده است. آنان که می‌پنداشتند جامعه دیگر برای پرچم جان نمی‌دهد، با صحنه‌هایی مواجه شدند که در آن، متفاوت‌ترین اقشار اجتماعی با قاطعیت بر حاکمیت ایران بر شاهرگ‌های حیاتی نظیر تنگه هرمز پای فشردند و خاکریز را به جولانگاه اراده خود بدل کردند.

ظهور «وضعیت استثنایی» و جهش از توده‌ منفرد به سوژه تاریخی
برای فهم این دگرگونی عظیم، باید از نظریه‌های مرسوم روابط عمومی عبور کرد و به فلسفه سیاسی پناه برد. در شرایط عادی، جامعه سرمایه‌داری و جهان مدرن تمایل دارد انسان‌ها را به اتم‌های منفرد، مصرف‌کنندگانی در جست‌وجوی لذت شخصی و افرادی غرق در منافع فردی تقلیل دهد اما به محض آنکه سایه یک تهدید نابودگر و موجودیتی بر سر یک ملت می‌افتد، جامعه وارد «وضعیت استثنایی» می‌شود.
در این وضعیت، انسان ایرانی از پیله «من فردی» خارج شده و به مقام «ما به مثابه سوژه تاریخی» ارتقا می‌یابد. جامعه درمی‌یابد مساله دیگر جناح‌بندی‌های سیاسی، صف‌کشی‌های جناحی یا رقابت‌های اقتصادی نیست و پای حیثیتی کلان‌تر در میان است. 
رهبر معظم انقلاب اسلامی با دقتی موشکافانه به این نکته اشاره دارند که آنگاه که احساس خطر تمدنی شکل می‌گیرد، جامعه خصلت «ققنوس» پیدا می‌کند. این همان رازی است که باعث شد در ۱۰۰ دقیقه نخست، نیم میلیون انسان از تمام تعلقات دنیوی و محاسبات رفاه‌طلبانه عبور کرده و نام خود را در زمره فداییان صف‌ اول ثبت کنند. این سرعت حیرت‌انگیز در پاسخ به ندای جهاد، شاخصی از یک حیات تپنده باطنی است؛ حیاتی که نشان می‌دهد اتصال باطنی ملت به اصل استقلال و مذهب، بسیار زنده‌تر از قضاوت‌های فضای مجازی اداره‌شده توسط دشمن است.

کیمیای غیرت و عهد؛ سبقت بانوان در میدان بازدارندگی
یکی از درخشان‌ترین و عمیق‌ترین فرازهای پیام، اشاره به پیشتازی و شجاعت شگفت‌انگیز زنان در این آوردگاه ملی است: «روزهایی بود که عنصر دلیری مردمان این مرز و بوم، با مردانش شناخته می‌شد اما اینک در روزهایی هستیم که بانوان در بعضی عرصه‌های حضور دلیرانه، از مردان سبقت می‌گیرند».
این عبارت، متضمن یک انقلاب تحلیلی و پاسخی قاطع به سال‌ها سرمایه‌گذاری شناختی دشمن بر گسل جنسیت است. دشمن با هزینه‌کردهای کلان رسانه‌ای کوشیده بود زن ایرانی را نماد طغیان علیه ساختار دینی، بی‌تفاوتی به خاکریز جهاد و مظهر مصرف‌زدگی غربی بازنمایی کند اما در میدان واقعیت، زن ایرانی نشان داد وارث تاریخی مادران حماسه‌ساز و مربیان دلاوران دفاع مقدس است. زنان نه‌تنها پشتیبانان عاطفی جبهه‌ها باقی ماندند، بلکه خود به لکوموتیو حرکت ملی، کنشگران خط‌شکن در سازماندهی مقاومت مردمی و آفرینندگان شجاعت اجتماعی تبدیل شدند. زنی که دشمن روی برائت او از شعائر ملی حساب کرده بود، امروز خود در پیشانی مطالبه انتقام سخت و تسلیم‌ناپذیری ایستاده است. این تحول بنیادین نشان داد زن مسلمان ایرانی، مفهوم «آزادی و کرامت» را نه در سرسپردگی به الگوهای استعماری، بلکه در استواری پای استقلال وطن و نفی تحقیر تاریخی بازتعریف کرده است.

تکثر در فرم، وحدت در معنا؛ پادشکنندگی هویت ما
پروژه دشمن این بود که رنگین‌کمان هویتی ایران (اقوام، زبان‌ها، طبقات و مذاهب) را به گسل‌های زلزله‌خیز تبدیل کند؛ تلاشی فرسایشی برای آنکه لر، ترک، کرد، بلوچ، عرب، فارس و ترکمن روبه‌روی یکدیگر یا روبه‌روی حاکمیت قرار گیرند اما با نگاه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، سراسر ایران با تنوع بی‌بدیل قومی‌اش، به میدانگاه دفاع مسلحانه و شرافتمندانه تبدیل شده است.
این پدیده، تجلی مفهوم علمی «پادشکنندگی» در بستر جامعه‌شناسی است. سیستم‌های عادی بر اثر فشار و ضربه خرد می‌شوند، سیستم‌های مقاوم تنها آسیب را تحمل می‌کنند اما سیستم‌های پادشکننده از خود ضربه برای قوی‌تر شدن و تکامل بهره می‌برند. جامعه ایران یک سیستم پادشکننده است. تجاوز خارجی، فشار محاصره و تهدید به نابودی شریان‌های اقتصاد، نه‌تنها این پیکره را چندپاره نکرد، بلکه اقوام گوناگون را با یک درک اگزیستانسیال و حیاتی به هم پیوند داد؛ اینکه سرنوشت همه ما به این خیمه، به این پرچم و به این خاک گره خورده است. تفاوت‌های ظاهری در این کارزار، رنگ باخت و آنچه باقی ماند، جوهر صیقل‌خورده غیرت ملی بود که اجازه نداد خلیج فارس، دریای عمان و تنگه هرمز جولانگاه مجدد چکمه‌پوشان غربی شود. حضور ۳۰ میلیون ایرانی در سپیده ایثار و ایستادگی 7 ماهه اقشار گوناگون جامعه در خیابان‌ها و میادین کشور، پیامی تکان‌دهنده به 2 مخاطب ارسال می‌کند.
نخست، به دشمن غاصب و حامیان مستکبرش: محاسبات خود را به زباله‌دان بیندازید. شما در ایران با یک دولت منزوی یا یک ساختار نظامی محصور در پادگان‌ها طرف نیستید؛ شما با یک «ملت - تاریخ» روبه‌رو هستید که ریشه‌هایش در اعماق خاکستر قرون تنیده شده و هر بار دشمن قصد تحقیر آن را داشته، ققنوس‌وار از دل آتش سر برآورده است. این سد اجتماعی، غیرقابل تسخیر است، زیرا شهادت‌طلبی در آن نه یک بخشنامه، بلکه یک میثاق جمعی است.
دوم، به مدیران، کارگزاران و بدنه حکمرانی در داخل کشور: این جامعه شگفتی‌آفرین که در لحظه خطر، تمام دلخوری‌ها و دشواری‌های معیشتی را پس می‌زند و سینه خود را آماج تهدیدهای سنگین قرار می‌دهد، شایسته بالاترین تعظیم‌ها، عادلانه‌ترین خدمت‌ها و بیشترین فداکاری‌هاست. پاسخ این وفاداری افسانه‌ای، تلاش شبانه‌روزی برای گره‌گشایی اقتصادی، مهار شکاف‌های طبقاتی، طرد تفکرات تکنوکراتیک ضدمستضعفان و پایبندی تمام‌عیار به عهد با امامان انقلاب است.
پدیدارشناسی این بسیج باشکوه اثبات کرد پیوند ملت و حاکمیت در جمهوری اسلامی، بر پایه‌های مادی و شکننده استوار نیست؛ این پیوند، ریشه در الهیات ولایت، غیرت باستانی سرزمینی و خون‌های پاکی دارد که از عاشورا تا امروز جاری است. جامعه ایرانی بار دیگر ثابت کرد هیچ‌گاه به روزهای تاریک ذلت و دستبوس بودن در برابر سفارتخانه‌ها بازنخواهد گشت. آینده از آن این همبستگی شکوهمند است، چرا که سایه پرواز این ققنوس، اینک بر تمام خواب‌های آشفته سلطه‌گران سنگینی می‌کند.

ارسال نظر
captcha