رضا رحمتی: در جغرافیای سیاسی، برخی کشورها به دلیل موقعیت سرزمینی خود اهمیت مییابند و برخی دیگر به دلیل تواناییشان در تبدیل این موقعیت به قدرت اقتصادی، سیاسی و نهادی. ایران از جمله کشورهایی است که تاریخ، جغرافیا و منابع طبیعی، ظرفیت کمنظیری برای ایفای نقش در معادلات منطقهای و بینالمللی در اختیار آن قرار داده اما مساله اساسی این است که آیا برخورداری از چنین موقعیتی بهتنهایی میتواند قدرت ملی پایدار تولید کند؟
واقعیت آن است که جغرافیا، برخلاف تصور رایج، سرنوشت محتوم کشورها نیست، بلکه مجموعهای از فرصتها و محدودیتها، کیفیت حکمرانی، توان اقتصادی و ظرفیت نهادی تعیین میکند به مزیت راهبردی تبدیل شود یا خیر. ایران در چهارراه اتصال آسیای مرکزی، قفقاز، شبهقاره هند، خلیج فارس و غرب آسیا قرار گرفته اما قرار گرفتن در چهارراه، الزاما به معنای تبدیل شدن به مرکز مبادله نیست. تفاوت این 2 وضعیت، همان فاصله میان «قدرت موقعیت» و «قدرت اتصال» است. امروز در شرایطی که رقابت قدرتهای بزرگ بیش از گذشته به زنجیرههای تأمین، مسیرهای انتقال انرژی، شبکههای حملونقل، زیرساختهای دیجیتال و دسترسی به بازارها گره خورده، بازاندیشی در مفهوم قدرت ملی برای ایران ضرورتی راهبردی محسوب میشود. مساله دیگر صرفا این نیست که ایران چه موقعیتی در نقشه جهان دارد، بلکه این است که چه میزان از جریان تجارت، سرمایه، فناوری و ارتباطات منطقهای از ظرفیتهای سرزمینی آن عبور میکند و چه ارزشی در داخل کشور بر جا میگذارد.
الف) جغرافیا؛ سرمایهای که هنوز به تمامی بالفعل نشده است
در ادبیات کلاسیک ژئوپلیتیک، موقعیت جغرافیایی یکی از مؤلفههای بنیادین قدرت دولتها به شمار میرود. از دیدگاه نظریهپردازانی همچون هالفورد مک ایندر و نیکلاس اسپایکمن، کنترل یا دسترسی به مناطق و مسیرهای راهبردی میتواند بر توزیع قدرت جهانی اثر بگذارد. با این حال، تحولات اقتصاد جهان نشان داد جغرافیای قدرت دیگر صرفا با تسلط بر سرزمین یا آبراهها تعریف نمیشود.
کشوری ممکن است در مجاورت مهمترین مسیرهای تجارت جهانی قرار داشته باشد اما به دلیل ضعف زیرساخت، ناکارآمدی گمرکی، نااطمینانی اقتصادی یا فقدان پیوندهای تجاری، سهم محدودی از ارزش افزوده این موقعیت به دست آورد. در مقابل، کشورهایی که توانستهاند زیرساختهای حملونقل، خدمات مالی، بنادر، شبکههای توزیع و نظامهای حقوقی کارآمد ایجاد کنند، حتی بدون برخورداری از منابع طبیعی گسترده، به گرههای مهم اقتصاد جهانی تبدیل شدهاند. برای ایران، این تمایز اهمیت ویژهای دارد. موقعیت جغرافیایی کشور در پیوند دادن اقتصادهای شمال و جنوب و شرق و غرب، ظرفیت تبدیل شدن به یک مزیت پایدار را دارد اما تحقق آن مستلزم عبور از نگاه صرفا جغرافیامحور و حرکت به سوی سیاستگذاری اتصالمحور است.
ب) کریدور عبوری تا کریدور ارزشآفرین
یکی از مهمترین جلوههای قدرت اتصال، توسعه کریدورهای بینالمللی حملونقل است. کریدور بینالمللی شمال - جنوب، با هدف پیوند دادن هند و اقیانوس هند به ایران، دریای خزر، روسیه و بازارهای شمالی، میتواند یکی از ظرفیتهای مهم اقتصادی و ژئوپلیتیک ایران باشد. همچنین ارتباطات ریلی و جادهای با آسیای مرکزی، افغانستان، ترکیه و قفقاز، امکان گسترش نقش کشور در شبکههای منطقهای را فراهم میکند.
با این حال، باید میان «کشور محل عبور کالا» و «کشور تولیدکننده ارزش از عبور کالا» تفاوت قائل شد. ترانزیت زمانی به قدرت اقتصادی تبدیل میشود که علاوه بر دریافت درآمد حملونقل، موجب توسعه صنایع لجستیکی، انبارداری، بیمه، خدمات مالی، تعمیر و نگهداری، پردازش کالا و اشتغال داخلی شود.
به بیان دیگر، هدف نباید صرفا افزایش تناژ کالاهای عبوری از قلمرو ایران باشد، بلکه باید افزایش سهم اقتصاد ایران از ارزش اقتصادی این جریانها در دستور کار قرار گیرد. تجربه توسعه کریدورهای بینالمللی نیز بر همین نکته تأکید دارد. گزارشهای بانک جهانی درباره کریدور میانی، موسوم به مسیر ترانسخزر، نشان میدهد ارتقای زیرساختهای ریلی و بندری، کاهش موانع مرزی، دیجیتالیسازی اسناد و هماهنگی میان کشورهای مسیر، از عوامل تعیینکننده افزایش کارایی و ظرفیت اقتصادی کریدورها هستند. این تجربه نشان میدهد زیرساخت فیزیکی، بدون اصلاحات نهادی و عملیاتی، بهتنهایی تضمینکننده مزیت رقابتی نیست. برای ایران نیز مساله صرفا تکمیل یک خط ریلی یا توسعه یک بندر نیست، بلکه ایجاد یک نظام یکپارچه حملونقل و تجارت است که در آن زمان، هزینه، قابلیت پیشبینی و امنیت انتقال کالا به مؤلفههای رقابتپذیری تبدیل شود.
پ) قدرت اتصال در عصر رقابت کریدورها
رقابت بر سر مسیرهای تجاری، دیگر صرفا رقابت بر سر کوتاهترین فاصله جغرافیایی نیست. مسیرهای جایگزین زمانی برای صاحبان کالا جذاب میشود که مجموعهای از عوامل همچون هزینه حمل، زمان تحویل، ثبات مقررات، امنیت مسیر و قابلیت اطمینان خدمات را بهبود دهد.
تحولات سالهای اخیر، از اختلال در مسیرهای دریای سرخ تا تغییرات در زنجیرههای تأمین جهانی، اهمیت تنوعبخشی به مسیرهای تجاری را افزایش داده است. در چنین شرایطی، ایران میتواند با توسعه همزمان ظرفیتهای ریلی، جادهای، بندری و گمرکی، بخشی از تقاضای جدید برای اتصال منطقهای را جذب کند. این فرصت اما خودبهخود به دست نمیآید. اگر مسیرهای رقیب بتوانند خدمات سریعتر، شفافتر و قابل پیشبینیتری ارائه دهند، مزیت جغرافیایی ایران ممکن است در حد یک امکان بالقوه باقی بماند.
از این منظر، سیاست کریدوری باید از سطح پروژههای عمرانی منفرد فراتر رود و به یک سیاست ملی با هماهنگی میان وزارتخانههای راه، اقتصاد، خارجه، صنعت و نهادهای تجاری تبدیل شود. همچنین مشارکت بخش خصوصی در مدیریت پایانهها، خدمات لجستیکی و سرمایهگذاری در زیرساختهای مکمل، برای کاهش فشار بر منابع عمومی اهمیت دارد.
ت) اتصال اقتصادی؛ ابزار افزایش قدرت چانهزنی
قدرت ملی در جهان معاصر تنها از توان بازدارندگی یا منابع طبیعی ناشی نمیشود، بلکه میزان وابستگی متقابل اقتصادی و جایگاه کشورها در شبکههای تولید و مبادله نیز بر قدرت چانهزنی آنها اثر میگذارد.
هنگامی که یک کشور به تأمینکننده خدمات حیاتی، مسیر قابل اعتماد تجارت یا حلقهای مهم در زنجیره ارزش منطقه تبدیل میشود، روابط آن با دیگر کشورها از سطح تعاملات مقطعی فراتر میرود و منافع مشترک پایدارتری شکل میگیرد.
برای ایران، این موضوع به معنای جایگزین کردن دیپلماسی اقتصادی با سیاست خارجی یا نادیده گرفتن ملاحظات امنیت ملی نیست، بلکه به معنای پیوند دادن این 2 حوزه است. دیپلماسی زمانی میتواند پشتوانه اقتصادی نیرومندتری داشته باشد که شبکهای از منافع متقابل تجاری، صنعتی و زیرساختی پیرامون کشور شکل گرفته باشد. در چنین الگویی، همسایگان صرفا محیط پیرامونی سیاست خارجی ایران نیستند، بلکه شرکای بالقوه در ساخت یک فضای اقتصادی مشترکند. توسعه اتصال با آسیای مرکزی، گسترش مبادلات با کشورهای حاشیه خلیج فارس و تقویت پیوندهای تجاری با قفقاز میتواند به تنوعبخشی روابط اقتصادی و کاهش آسیبپذیری در برابر شوکهای خارجی کمک کند. البته تحقق این هدف به ثبات مقررات، تسهیل مبادلات مالی، کاهش هزینههای تجاری و فراهم شدن امکان فعالیت پایدار بنگاههای اقتصادی نیاز دارد.
ث) مسأله اصلی؛ زیرساخت یا کیفیت حکمرانی؟
یکی از خطاهای رایج در سیاستگذاری توسعه، تقلیل مساله اتصال به ساخت جاده، راهآهن، بندر و پایانه است، در حالی که قدرت اتصال، پیش از آنکه صرفا محصول سرمایهگذاری فیزیکی باشد، نتیجه کیفیت حکمرانی اقتصادی است.
اگر تشریفات گمرکی زمانبر باشد، قوانین تجاری پیشبینیپذیر نباشد، هماهنگی میان دستگاههای اجرایی وجود نداشته باشد یا سرمایهگذار با نااطمینانی مستمر مواجه شود، حتی پیشرفتهترین زیرساختها نیز نمیتواند ظرفیت کامل خود را محقق کند.
شاخصهای بانک جهانی در حوزه عملکرد لجستیک نیز بر ابعادی فراتر از زیرساخت تأکید دارد؛ از جمله کارایی ترخیص گمرکی، کیفیت خدمات حملونقل، امکان رهگیری محمولهها و قابلیت تحویل بهموقع کالا. نسخه جدید این شاخصها در سال ۲۰۲۵ نیز با اتکا به دادههای عملیاتی زنجیره تأمین، بر اهمیت سرعت، اتصال و قابلیت اطمینان تأکید کرد. بنابراین گذار ایران به قدرت اتصال باید با چند اولویت همراه شود: دیجیتالیسازی فرآیندهای گمرکی، ایجاد پنجره واحد تجارت، هماهنگی تعرفهها و رویههای مرزی با کشورهای همسایه، توسعه مراکز لجستیک داخلی و فراهم کردن فضای باثبات برای سرمایهگذاری.
این اقدامات شاید در مقایسه با پروژههای عظیم عمرانی کمتر به چشم بیاید اما در عمل میتواند تفاوت میان یک مسیر عبوری معمولی و یک کریدور رقابتپذیر را رقم بزند.
ج) از ژئوپلیتیک دفاعی به ژئواکونومی مولد
ایران به دلایل تاریخی و ساختاری ناگزیر است ملاحظات امنیتی را در سیاست منطقهای خود لحاظ کند، با این حال، تقلیل تمام ظرفیتهای ژئوپلیتیک کشور به کارکردهای بازدارنده، موجب نادیده ماندن بخشی از توان بالقوه ملی خواهد شد.
ژئوپلیتیک مولد به معنای تبدیل موقعیت سرزمینی به فرصتهای اقتصادی، ایجاد منافع مشترک و افزایش هزینه قطع همکاری برای شرکای منطقهای است. در این الگو، قدرت نه فقط در توان جلوگیری از تهدید، بلکه در توان تولید فرصت و سازماندهی همکاری نیز سنجیده میشود.
چنین رویکردی میتواند به بازتعریف رابطه میان امنیت و توسعه در سیاست ملی ایران کمک کند. امنیت پایدار تنها با کنترل تهدیدهای بیرونی حاصل نمیشود، بلکه به اقتصادی توانمند، زیرساختهای قابل اتکا، اشتغال مولد و پیوندهای منطقهای نیز وابسته است.
از این منظر، اتصال اقتصادی نه یک موضوع حاشیهای در سیاست خارجی، بلکه بخشی از معماری بلندمدت امنیت ملی است.
چ) ایران باید از چهارراه بودن فراتر رود
مساله ایران در قرن بیستویکم فقدان موقعیت جغرافیایی یا کمبود ظرفیتهای طبیعی نیست، مساله اصلی، چگونگی تبدیل این ظرفیتها به قدرت اقتصادی و نهادی پایدار است.
کشوری که صرفا در مسیر تجارت جهانی قرار دارد، ممکن است از تحولات پیرامونی تأثیر بپذیرد اما کشوری که به تولیدکننده خدمات، ارزش افزوده و پیوندهای اقتصادی تبدیل شده، میتواند در شکلدهی به آن تحولات نیز نقش ایفا کند.
گذار از قدرت موقعیت به قدرت اتصال، مستلزم تغییر اولویتهای سیاستگذاری است: از پروژهمحوری به شبکهمحوری، از نگاه صرفا ترانزیتی به ارزشآفرینی داخلی، از رقابت بر سر مسیرها به رقابت بر سر کیفیت خدمات و از دیپلماسی مبتنی بر مجاورت جغرافیایی به دیپلماسی مبتنی بر منافع متقابل اقتصادی.
در نهایت، اهمیت راهبردی ایران نباید فقط با این پرسش سنجیده شود که چه مسیرهایی از خاک آن عبور میکند، بلکه باید پرسید: چه میزان از اقتصاد منطقه به خدمات، زیرساختها، تولید و ظرفیتهای نهادی ایران متصل شده است؟
ایران زمانی از مزیت جغرافیایی خود به قدرت ملی پایدار دست خواهد یافت که دیگر صرفا چهارراه جهان نباشد، بلکه به یکی از گرههای ضروری و ارزشآفرین شبکه اقتصادی منطقه تبدیل شود.
ضرورت گذار از قدرت موقعیت به قدرت اتصال
ایران پس از ژئوپلیتیک
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها