محسن ردادی: یکی از خطاهای راهبردی برخی تحلیلگران سیاسی ایران، تلاش عبث برای گنجاندن دونالد ترامپ در قفس تنگ «عقلانیت ابزاری» و تحلیل او با متر و معیار یک «تاجر محاسبهگر» است. یک تاجر، جهان را بر اساس ترازنامههای مالی، دوراندیشی استراتژیک و منطق هزینه/ فایده میفهمد اما تقلیل ترامپ به یک تاجر و دلال املاک، در واقع اعتبار بخشیدن بیدلیل به ذهنیتی است که فرسنگها با مفهوم «استراتژی» فاصله دارد. او در بهترین حالت، یک «پوکرباز مبتدی» است که با منطق نئونهای چشمکزن کازینوهای لاسوگاس به ژئوپلیتیک غرب آسیا مینگرد. برای فهم نظام شناختی چنین کاراکتری، خواندن نظریات هنری کیسینجر یا آدام اسمیت به کار نمیآید، بلکه باید به ادبیات کلاسیک پناه برد و رمان «قمارباز» اثر فئودور داستایوفسکی را عمیقا ورق زد. تنها با فهم رواننژندی «الکسی ایوانوویچ» (شخصیت اصلی رمان) است که میتوان درک کرد چگونه یک انسان، بهتدریج مرزهای منطق و علیت را گم میکند، به توهم پناه میبرد و جهان را صرفا به چشم یک میز قمار میبیند؛ قماری که در آن، لذت ناشی از ریسک، جایگزین هرگونه تعقل سیاسی شده است. تحلیل نظام رفتاری ترامپ در چارچوب غیرعقلانی قمارباز بازنده، در نشریات و تحلیلهای معتبر جهان مورد توجه قرار گرفته است. برخی تحلیلگران غربی نیز به این درک رسیدهاند و الگوی رفتاری وی را «دیپلماسی کازینویی» میخوانند. در برخی تحلیلها ترامپ را یک «پوکرباز مبتدی» میدانند که تنها استراتژیاش «بلوفهای بزرگ با دستهای خالی» است. وقتی پوکربازی میبیند دستش خوانده شده، تلاش میکند با ایجاد سروصدا، رفتارهای مبالغهآمیز و ادعاهای شاخدار، تحقیری را که متحمل شده درمان کند.
سندروم «تیلت»؛ وقتی قمارباز میز را به هم میریزد
در ذهن یک پوکرباز، قطبنمایی برای مسیرهای طولانی وجود ندارد؛ موتور محرک او، ترشح آدرنالین ناشی از یک شرطبندی کور است. در روانشناسی میز پوکر، هنگامی که بازیکن پس از یک ناکامی بزرگ، کنترل روانی خود را از دست میدهد و با تصمیماتی جنونآمیز و تهاجمی سعی در جبران باخت دارد، میگویند او در وضعیت «تیلت» (Tilt) گرفتار شده است. بازیکنی که «تیلت» میکند، دیگر محاسبه نمیکند، صرفا به دنبال انتقام کور از میزی است که او را نپذیرفته است.
رفتار ترامپ در قبال ایران، بینقصترین تجلی سندروم تیلت در تاریخ روابط بینالملل است. او که میبیند استراتژی فشار حداکثریاش روی میز ایران هیچ دستاوردی نداشته، ادبیات دیپلماتیک را رها کرده و به غرایز بدوی یک بازنده پناه برده است. وقتی اخیرا از او پرسیدند با مقامات ایران چگونه باید برخورد کرد، او با لحنی عصبی پاسخ داد: «شاید باید منفجرشان کرد. شاید باید منفجرشان کرد». تکرار کودکانه و هیجانی ایده «انفجار»، ادبیات یک استراتژیست نظامی یا یک دولتمرد مقتدر نیست؛ این دقیقا صدای همان قمارباز ورشکستهای است که چون نتوانسته با ورقهایش بازی را ببرد، در اوج استیصال میخواهد میز قمار را به آتش بکشد.
سمفونی بلوف و هذیان؛ پناه بردن به جهان موازی
یکی از تکنیکهای نخنمای قماربازانی که دستشان خالی است، استفاده از «بلوفهای پرسر و صدا» برای بر هم زدن تمرکز حریف است. وقتی دست شما خوانده شده و چیزی برای ارائه ندارید، ناچارید با ایجاد یک معماری شکننده از دروغهای شاخدار، یک جهان موازی بسازید که در آن دستاوردهای درخشانی کسب کردهاید. اظهارات اخیر ترامپ، مرزهای توهم را جابهجا کرده است. او در حالی که دولت ایران، از رئیسجمهور تا وزرا، در ساختاری کاملا مستقر مشغول اداره کشورند، خیلی جدی مدعی میشود: «مقاماتشان رفتهاند، در بیشتر موارد... راستش نمیدانیم با چه کسی باید مذاکره کنیم!» او حتی پا را فراتر گذاشته و به تخیلات سینمایی متوسل میشود: «ما شنودهایی داریم که [مقامات جمهوری اسلامی به همدیگر] میگویند: چه کسی میخواهد رئیسجمهور شود؟ نه! من نمیخواهم رئیسجمهور شوم، چون رئیسجمهورها دیگر بین ما نیستند [و کشته شدهاند!]». تولید چنین فانتزیهای مضحکی، نشان از یک فقر عمیق تحلیلی دارد. مردی که از فرط انزوا، حتی مخاطبی برای مذاکره نمییابد، فقدان دیپلماسی خود را با توهم «نابود کردن ساختار حریف» توجیه میکند. این توهم دستاوردسازی، ابعاد مضحکتری نیز دارد. او در مجمع عمومی سازمان ملل ادعا کرد نیروی دریاییاش اخیرا «یک میلیارد بشکه نفت» را در تنگه هرمز اسکورت کرده است! اما شاهکار این زوال عقل در گردهمایی اوکلاهما رقم خورد؛ جایی که او برای مسحور کردن تودههای هوادارش، سایتهای امنیتی و هستهای فردو، نطنز و اصفهان را با کارتلهای مواد مخدر کلمبیا اشتباه گرفت و مدعی شد بمبافکنهای «B-2»، موفق شدهاند «این کارخانههای مواد مخدر و هستهای» را نابود کنند! ادغام تأسیسات هستهای با آزمایشگاه متآمفتامین، دیگر یک دروغ سیاسی نیست، ایدهای است که به ذهن بامزهترین استندآپکمدینها هم نرسیده بود. تولید مواد مخدر در مرکز غنیسازی هستهای؟! در لحظهای که این جملات از زبان پیرمرد پرحاشیه تراوش میشد، احتمالا میخواست به هوادارانش بقبولاند او قهرمانی است که رفع تهدید هستهای و پاک کردن خیابانهای آمریکا از مواد مخدر را همزمان پیش برده است.
قمار در میانه مذاکره
نقطه اوج بیمنطقی در ذهن این پوکرباز، تصمیم تهاجمی او برای حمله به ایران در میانه مسیر دیپلماسی بود. در الفبای سیاست و تجارت، بر هم زدن میز در وسط یک فرآیند، هیچ توجیهی جز «جنون آنی» ندارد.
ترامپ صرفا با طمع کسب یک پیروزی بادآورده و آسان، روی میز غرب آسیا شرطبندی سنگینی انجام داد اما وقتی این قمار با پاسخی قاطع روبهرو شد و شکست خورد، مجبور شد لباس یک استراتژیست را به تن تصمیم احساسی خود بپوشاند.
انسانی که بر اساس عقلانیت عمل میکند، ابتدا دلیل میآورد و سپس اقدام میکند اما یک پوکرباز، ابتدا در گرداب هیجان خود شیرجه میزند و سپس، دستوپازنان، به دنبال دستاویزی برای توجیه خیس شدنش میگردد. ترامپ امروز دقیقا در همین وضعیت رقتانگیز قرار دارد. او برای توجیه قمار باختهاش، به هر ریسمانی چنگ میزند. او اخیرا شروع به انتشار پستهایی کرده که حمله به ایران را یک اقدام درست و منطقی جلوه دهد: از خطر ایران هستهای برای جهان تا ترساندن اروپاییها از موشکهای ایران و حتی بازنشر کلیپ های مربوط به کودتای دیماه ۱۴۰۴. همه این تلاشها برای این است که نشان دهد تصمیمش «منطقی» بوده است.
وقتی ادعاهای قمارباز رنگ میبازد؛ نفت ۱۰۰ دلاری و وحشت یک ملت
واقعیتهای سرد و زمخت اقتصاد، بلوفهای ترامپ را در هم شکسته است. بر اساس نظرسنجی جدید خبرگزاری آسوشیتدپرس و مؤسسه معتبر «نورک» (AP-NORC) که در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره منتشر شده، ۷۱ درصد آمریکاییها عملکرد ترامپ در مقابل ایران را مردود میدانند و ۶۹ درصد نیز معتقدند این دستاوردها «ارزش جنگیدن نداشته است». مهمتر آنکه ۶۵ درصد جامعه، سیاستهای ترامپ را عامل مستقیم گرانیها میدانند.
در بازارهای جهانی، شوخیهای ترامپ به یک تراژدی اقتصادی تبدیل شده است. در معاملات روز پنجشنبه، قیمت نفت با عبور از مرز روانی ۱۰۰ دلار در هر بشکه، زلزلهای در شریانهای مالی غرب انداخت، سهام اروپا سقوط کرد و بازده اوراق خزانهداری آمریکا به خطرناکترین سطح خود از سال ۲۰۰۷ (پیش از بحران بزرگ) رسید.
تأمل نهایی: چگونه تماشاگر فروپاشی یک قمارباز باشیم؟
وقتی با مردی روبهرو هستید که در وضعیت «تیلت» قرار گرفته و جهان را به چشم یک میز رولت میبیند، بزرگترین خطای استراتژیک، «تسلیم شدن» یا بازی کردن در زمین هوسهای او است. عقبنشینی در برابر بلوفهای بلند و هذیانهای پرسر و صدای یک پوکرباز، تنها او را متوهمتر میکند تا جایی که برای غارت تمام موجودی شما خیز برمیدارد. راهحل مهار چنین شخصیتی، «مقاومت صبورانه» است. قماربازی که میبیند حریفش در برابر بلوفهای هالیوودی؛ از پرواز B-2 بر فراز کارخانه مواد مخدر تا توهم دعوا در ایران برای رئیسجمهور نشدن، تنها با لبخندی معنادار، محکم بر جای خود نشسته، دچار فروپاشی روانی میشود. ایران با همین ایستادگی، دست تهی پوکرباز تروریست را برای جهان رو کرده است. در برابر چنین موجودی، نباید میز را ترک کرد، باید با وقار نشست و تماشاگر خودویرانگری مردی بود که خیال میکرد میتواند تاریخ ملتها را با چرخاندن تاس یک کازینو تعیین کند.
چرا باید ترامپ را با داستایوفسکی خواند، نه آدام اسمیت؟
سندروم «تیلت» در کاخ سفید
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها