۱۲/مهر/۱۴۰۵
|
۲۳:۴۹

خنده‌دارترین ادعای گروسی!

حنیف غفاری: ادعای اخیر رافائل گروسی مبنی بر اینکه در صورت احراز کرسی دبیرکلی سازمان ملل متحد «به‌صورت کاملا مستقل» عمل خواهد کرد، بیش از آنکه یک موضع‌گیری دیپلماتیک یا مانیفست مدیریتی باشد، یک طنز تلخ و گزنده در تاریخ معاصر روابط بین‌الملل محسوب می‌شود. مدیرکل فعلی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در حالی این ادعا را مطرح می‌کند که حتی خوش‌بین‌ترین ناظران بین‌المللی نیز به‌خوبی می‌دانند یگانه پیشران و محرک کارزار پنهان و آشکار وی برای تصدی‌گری پست دبیرکلی سازمان ملل، حمایت بی‌قیدوشرط تروئیکای غرب شامل آمریکا، انگلیس و فرانسه در شورای امنیت است. چگونه می‌توان از سیاستمداری که سال‌ها کارویژه‌ای جز کارگزاری منافع امنیتی واشنگتن و تل‌آویو نداشته، انتظار ارتقا به جایگاه «میانجی بی‌طرف صلح جهانی» را داشت؟
واقعیت آن است که ماجرای گروسی و رایزنی‌های مستمر وی جهت تصدی دبیرکلی سازمان ملل، صرفا یک مسأله فردی یا جاه‌طلبی شخصی نیست، این ماجرا نمودی آشکار از دگردیسی ساختاری و سیر انحطاط نهادهای چندجانبه پس از جنگ دوم جهانی است؛ نهادهایی که قرار بود ضامن امنیت جمعی، صلح و منافع مشترک جامعه جهانی باشند اما امروز به ورطه نوعی لمپنیسم دیپلماتیک، کاسبکاری سیاسی و تثبیت هژمونی قدرت‌های مسلط فروغلتیده‌اند.
سال‌های حضور گروسی در رأس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، یکی از سیاه‌ترین دوره‌های تقابل سیاسی با جمهوری اسلامی ایران و زیر پا گذاشتن استانداردهای پادمانی به شمار می‌رود. برخلاف اساسنامه آژانس که آن را یک نهاد فنی و حقوقی بی‌طرف تعریف کرده، گزارش‌های دوره‌ای و فصلی گروسی همواره با عینک امنیتی واشنگتن، لندن و پاریس نگاشته شده است. خط‌ به‌ خط و واژه‌ به‌ واژه گزارش‌های وی درباره فعالیت‌های هسته‌ای صلح‌آمیز تهران، نه حاصل مستندات خدشه‌ناپذیر، بلکه محصول جلسات و رایزنی‌های پشت‌ پرده با وزرای خارجه و انرژی ایالات متحده و دستگاه‌های اطلاعاتی غربی - صهیونی بوده است. استفاده از عبارات مبهم و تعابیر دومنظوره در گزارش‌ها، تعمدا با این هدف طراحی می‌شد تا بسترساز صدور قطعنامه‌های ضدایرانی در شورای حکام و ایجاد فشار روانی در کارزارهای تحریمی باشد. گروسی در تمام این سال‌ها نقشی جز بازوی اجرایی استراتژی ضدایرانی «فشار حداکثری» را ایفا نکرده است. 
اکنون همان کارگزاری که حتی استقلال ادبیات گزارش‌های فنی خود را به کاخ سفید واگذار کرده بود، مدعی استقلال در عالی‌ترین مسند دیپلماتیک جهان شده؛ تناقضی آشکار که تنها در منطق پوچ و  قدرت‌محور غرب معنا می‌یابد. برای درک این روند، باید سازوکار سلطه و بازتولید منافع ایالات متحده در نهادهای بین‌المللی را موشکافی کرد. سازمان‌های بین‌المللی از زمان تأسیس بر بنیانی نامتوازن و ناعادلانه شکل گرفته‌اند اما غرب سازوکاری چندلایه را برای تضمین بقای این ساختار نفرت‌انگیز پیاده‌سازی کرده است.
اهرم تأمین مالی سازمان ملل و آژانس‌های تخصصی آن (مانند آژانس اتمی) از سوی غرب و در راس آن آمریکا، ابزاری را برای باج‌گیری مداوم فراهم کرده؛ هر فرد (مهره‌ای) که برخلاف منافع کاخ سفید گام بردارد، با تهدید قطع بودجه و انزوای سیاسی روبه‌رو می‌شود و اساسا به رأس هرم قدرت اجرایی در سازمان ملل متحد راه نمی‌یابد. به عبارت بهتر، ساختار بروکراتیک نهادهای بین‌المللی، افراد را بر مبنای توان فنی، عدالت‌خواهی یا کارآمدی ارتقا نمی‌دهد، بلکه ملاک ارتقا، سطح همگرایی و اطاعت‌پذیری از اراده غرب است. پرونده گروسی نمونه‌ای تمام‌عیار از این مدل است؛ فردی که وظایف محوله در وین را به سود واشنگتن به سرانجام رسانده، اکنون پاداش این خوش‌خدمتی را در قالب نامزدی برای طبقه سی‌وهشتم ساختمان شیشه‌ای نیویورک طلب می‌کند. این مکانیسم سیگنال روشنی به سایر دیپلمات‌ها می‌فرستد: تعهد به بی‌طرفی و عدالت واقعی مترادف با حذف یا  پایان کارنامه مدیریتی بوده و در مقابل، سرسپردگی، نردبان ترقی آنها در سازمان‌های به اصطلاح بین‌المللی محسوب می‌شود.
سازمان‌های بین‌المللی در دهه‌های اخیر از کانون‌های تخصصی حل بحران، به اتاق‌های بیانیه‌نویسی و مشروعیت‌بخشی به رفتارهای توحش‌آمیز و یک‌جانبه‌گرایانه آمریکا تبدیل شده‌اند. تبدیل آژانس بین المللی انرژی اتمی از یک نهاد نظارتی - فنی به دادستان سیاسی علیه کشورهای مستقل، بخشی از همین فرآیند است. در این فرآیند، استانداردهای دوگانه حاکم می‌شود؛ زرادخانه‌های رژیم صهیونیستی مشمول بایکوت خبری و سکوت دیپلماتیک می‌شود اما جزئی‌ترین فعالیت‌های صلح‌آمیز ایران با ذره‌بین بازرسی و سناریونویسی رسانه‌ای مواجه می‌شود.
انحطاط نهادهای بین‌المللی زمانی به اوج می‌رسد که کارگزاران ارشد آن، نقاب دیپلماسی را کنار گذاشته و مستقیما وارد معاملات کاسبکارانه می‌شوند. حضور چهره‌هایی از جنس گروسی در رأس آژانس و هم‌اکنون، خیز وی برای تصدی‌گری دبیرکلی سازمان ملل متحد، مصداق بارز این روند است. وقتی یک مدیرکل، خود را وامدار حمایت‌های سیاسی واشنگتن و چند پایتخت مشخص دیگر بداند، دیگر نمی‌توان از تعهد به منشور ملل متحد سخن گفت. چنین فردی، حتی پس از رسیدن به مسند دبیرکلی، باز هم مهره‌ای در میز شطرنج واشنگتن خواهد بود که مأموریتش مدیریت تنش‌ها صرفا در راستای مهار رقبای استراتژیک غرب است.
حکایت رافائل گروسی، قصه تلخ یک ساختار به بن‌بست رسیده است. ساختار سلطه‌محوری که از دل جنگ دوم جهانی سر برآورد، امروز نه‌تنها ناتوان از حل بحران‌های دنیا و توقف جنایات جنگی در نقاط مختلف است، بلکه به ابزاری برای تضمین و تحکیم منافع یک‌جانبه آمریکا تقلیل یافته است. سازمان‌های بین‌المللی با میدان دادن به چنین چهره‌هایی، بیش از پیش ظاهر دروغین و بزک‌شده خود را عریان و ضرورت ایجاد بلوک‌های مستقل و بازتعریف نظم جهانی عادلانه‌تر را به جامعه جهانی یادآوری می‌کنند.

ارسال نظر
captcha
پربیننده