۱۳/مهر/۱۴۰۵
|
۲۳:۰۱

مردم، قدرت ایران

جعفر حسن‌خانی: با تامل نظری بر پیام‌های رهبر فرزانه انقلاب اسلامی می‌توان در پس آنها نوعی نظریه ضمنی درباره مردم، دولت و قدرت را تشخیص داد. هسته این نظرگاه را شاید بتوان «مردم‌پایگی قدرت» نام نهاد. مردم‌پایگی قدرت تعبیری تحلیلی است برای توضیح این ایده که قدرت ملی در ایران افزون بر نهاد دولت، ارتش، منابع مادی یا دستگاه اداری، در نسبت زنده میان حاکمیت و جامعه تولید می‌شود. در این نگاه، مردم افزون بر اینکه صاحبان رأی و پشتوانه اخلاقی نظام هستند، ماده اولیه خود قدرت‌ هم هستند.
نقطه آغاز این خوانش، نخستین پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای است؛ آنجا که می‌فرمایند در فاصله فقدان رهبر و فرمانده کل قوا «این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید». در همین بیان جایگاه مردم از «حامی قدرت» به «حامل قدرت» ارتقا می‌یابد. این عبارت یک دلالت نظری مهم دارد و آن اینکه حاکمیت همه قدرت را در خود انباشته نکرده است؛ در زیرساخت رسمی حکومت، ذخیره‌ای اجتماعی از قدرت وجود دارد که در لحظه بحران می‌تواند به میدان بیاید و از گسیختگی نظم جلوگیری کند. در زبان نظریه سیاسی، می‌توان این وضعیت را به تمایز میان قدرت تأسیس‌شده و قدرت مؤسس نزدیک کرد؛ نهادها صورت متعین قدرتند و جامعه نیرویی است که امکان بقا و بازتولید آنها را فراهم می‌کند.
از همین منظر، مفهوم «مردم بعثت‌یافته» اهمیت می‌یابد. بعثت در این کاربرد بیش از یک تعبیر حماسی است، اساسا لحظه تبدیل جمعیت به سوژه سیاسی است. جامعه در وضعیت عادی مجموعه‌ای از افراد، گروه‌ها، طبقات و سلایق متفاوت است اما در لحظه تاریخی می‌تواند از پراکندگی عبور کند و به کنش جمعی برسد. اینجاست که در این خوانش، قدرت بیش از آنکه مترادف اجبار باشد، از توانایی انسان‌ها برای با هم عمل کردن ناشی می‌شود. کارخانه، مدرسه، خانواده و دانشگاه نیز در چنین برداشتی مکان تولید قدرتند. تأکید حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای بر معلم و کارگر به عنوان عناصر محوری قدرت فرهنگی و اقتصادی دقیقا در همین هندسه قرار می‌گیرد.
این برداشت، مفهوم دولت قوی را نیز تغییر می‌دهد. دولت قوی لزوما دولتی نیست که جامعه را بیشتر کنترل کند، دولتی است که بتواند ظرفیت‌های جامعه را بهتر به قدرت عمومی تبدیل کند. 
پیام رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت دومین سالروز شهادت آقای رئیسی که «تعریف نقش جدی برای مردم» را در شمار وظایف مسؤولان قرار می‌دهد، از این حیث بسیار معنادار است. مسؤول افزون بر خدمت‌رسانی، باید امکان کنشگری جامعه را نیز فراهم کند. به این معنا، الگوی مطلوب را شاید بتوان «دولت جامعه‌پایه» نامید؛ دولتی که مردم در آن صرفا مشتری خدمات عمومی نیستند، بلکه شریک تولید امنیت، پیشرفت، فرهنگ و اقتصادند. مردم‌پایگی قدرت با کوچک‌ کردن دولت یکی نیست، سخن از تغییر نسبت دولت و جامعه است، به گونه‌ای که سازمان‌دهی حکومت به جانشینی دولت به جای جامعه نینجامد.
در این چارچوب، نسبت رهبری و مردم نیز معنای متفاوتی پیدا می‌کند. اگر جامعه حامل نیروی سیاسی است، کارویژه رهبری صرفا صدور فرمان از رأس هرم نیست، مهم‌تر از آن، تشخیص، فعال‌سازی و جهت‌دهی انرژی اجتماعی است. از این حیث، مدل قدرت بیش از آنکه کاملا هرمی باشد، شبکه‌ای با مرکز جهت‌دهنده و راهبر است. بر اساس این خوانش، رهبری جهت کلان می‌دهند و راهبری می‌کنند، دولت ظرفیت‌ها را سازمان می‌دهد، نهادها وظایف تخصصی خود را انجام می‌دهند و جامعه انرژی لازم برای حرکت کل ساختار را تأمین می‌کند. بنابراین مردم در پایین هرم قدرت نیستند، زمینی‌ هستند که هرم بر آن ایستاده است.
این مردم‌پایگی اما فقط ناظر به تکلیف مردم نیست. یکی از وجوه مهم پیام‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای آن است که رابطه قدرت را دوطرفه می‌کند. در پیام به مناسبت هفته قوه قضائیه، حقوق مردم، حقوق عامه، آزادی‌های مشروع و ضرورت مشاهده آثار تحول قضایی در زندگی روزمره برجسته می‌شود. نتیجه نظری این سخن آن است که کیفیت عملکرد نظام نیز باید دائم مشروعیت را بازتولید کند. در اینجا می‌توان از 2 سطح مشروعیت سخن گفت؛ مشروعیت ورودی، یعنی حضور و همراهی مردم و مشروعیت خروجی، یعنی عدالت، کارآمدی و تجربه ملموس بهبود زندگی آنان. اگر یکی از این دو مختل شود، چرخه مردم‌پایگی قدرت نیز ناقص می‌ماند.
در عین حال، مهم‌ترین تنش نظری این الگو در مفهوم انسجام اجتماعی ظاهر می‌شود. رهبر انقلاب اسلامی در پیام هفته دولت، آسیب‌ زدن به انسجام اجتماعی را ممنوع می‌دانند و در پیام هفته وحدت، تبدیل تفاوت‌های مذهبی، قومی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به شکاف را از ابزارهای تضعیف جامعه معرفی می‌کنند. بنابراین انسجام در این دستگاه، «زیرساخت قدرت ملی» است. اگر قدرت از توان جامعه برای کنش مشترک حاصل می‌شود، شکاف اجتماعی به معنای کاهش مستقیم قدرت کشور خواهد بود.
دقیقا در همین نقطه پرسشی جدی پدید می‌آید: جامعه پویا، اساسا متکثر است؛ سیاست نیز بدون اختلاف، رقابت، نقد و امکان اعتراض، معنای خود را از دست می‌دهد، بنابراین مرز میان تکثر مشروع و تفرقه مخل قدرت کجاست؟ پیام‌های مورد بررسی اصل انتقاد یا تفاوت را نفی نمی‌کنند اما انسجام را حد نهایی آن قرار می‌دهند. پایداری این الگو نیز به حل همین مساله وابسته است. چگونه می‌توان تکثر را حفظ کرد بی‌آنکه ظرفیت جامعه برای کنش مشترک فرسوده شود؟
از این منظر، تفاوت این قرائت با دولت‌گرایی کلاسیک آشکار می‌شود. وبر قدرت دولت را با انحصار ابزار مشروع اجبار توضیح می‌داد، گرامشی نشان می‌داد نظم پایدار بدون رضایت و سازمان اجتماعی ممکن نیست و آرنت قدرت را در توانایی انسان‌ها برای عمل مشترک می‌دید. «مردم‌پایگی قدرت» را می‌توان در محل تلاقی همین پرسش‌ها فهمید اما با صورت‌بندی خاص جمهوری اسلامی این معنا را می‌یابد که قدرت زمانی پایدار است که اقتدار نهادی، رضایت اجتماعی، هویت مشترک و قابلیت بسیج در یک منظومه قرار گیرند.
بر این اساس، مردم در پیام‌های حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، نه توده‌ای برای بسیج سیاسی و نه دریافت‌کننده خدمات دولت هستند. از این نظرگاه مردم همزمان صاحب حق، حامل ظرفیت، شریک پیشرفت و ذخیره راهبردی قدرتند. بنابراین شاید بتوان گزاره مرکزی این خوانش را چنین صورت‌بندی کرد: ایران قوی پیش از آنکه صرفا محصول دولت قوی باشد، محصول رابطه‌ای قوی میان دولت و جامعه است. دولت اگر از جامعه جدا شود، حتی با برخورداری از ابزارهای سخت، بخشی از قدرت خود را از دست می‌دهد و جامعه اگر نتواند در قالب اراده مشترک سازمان یابد، ظرفیت‌هایش به قدرت ملی تبدیل نمی‌شود و هنگامه جنگ زمانی است که بیش از همیشه ایران نیازمند قدرت ملی است. 
مردم‌پایگی قدرت نام همین نسبت است؛ قدرتی که نه در برابر مردم و نه مستقل از مردم، بلکه از درون پیوند حکومت و جامعه ساخته می‌شود. در چنین الگویی، مساله اصلی سیاست فقط این نیست که چه کسی قدرت را در اختیار دارد؟ پرسش بنیادی‌تر آن است که چه سازوکاری می‌تواند مردم را از موضوع حکمرانی به فاعل قدرت تبدیل کند؟ شاید این پرسش، مهم‌ترین مدخل برای فهم خوانش حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از جامعه ایران و جایگاه آن در معماری قدرت باشد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده