۱۵/مهر/۱۴۰۵
|
۰۰:۰۷
چرا تحولات منطقه نشان می‌دهد نتایج عملیات طوفان الاقصی تازه در حال نمایان شدن است؟

پیروزی در سال ۳

علیرضا حقیقت: ارتش یمن با شکستن محاصره عربستان، منطقه راهبردی مخا را بازپس گرفته و بر تنگه باب‌المندب کاملا مسلط شده، در حالی که کمی قبل تصاویر انفجار چند هزار تن بمب اسرائیلی در ارتفاعات علی الطاهر لبنان منتشر می‌شد. در پس‌زمینه همه این اتفاقات، 7 اکتبر 2023 قرار دارد؛ رویدادی که مجاهدان فلسطینی با خلق آن، تاریخ منطقه غرب آسیا را دگرگون کرده و نظم منطقه ای را زیر و زبر کردند.
پیشروی مقاومت یمن و انفجار علی الطاهر، تصویری نمادین است از طراحی آینده خاورمیانه؛ نظمی که حالا به 2 سو کشیده می‌شود؛ یک مسیر ایران و مقاومت و دیگری مسیر اسرائیلی. تلاش‌های فرعی دیگر نظیر پیمان مکه (ائتلاف دفاعی عربستان، ترکیه و پاکستان) که این هم محصول پساهفت اکتبر است، به نظر شانسی برای رقم زدن نظمی متکثر در منطقه نخواهند داشت.
درباره طوفان‌الاقصی، طی 3 سال گذشته تحلیل‌های فراوانی ارائه شده که غالب آنها از دریچه عینک ایرانی و نه خاستگاه فلسطینی آن بوده است. اتفاقات پرشتابی که بعد از جنگ غزه افتاد و در نهایت جنگ را به دروازه‌های ایران کشاند، باعث شد عمده تحلیل‌ها به این سمت برود که شاید اساسا عملیات طوفان‌الاقصی، اشتباهی فاحش بوده و هزینه‌های جبران‌ناپذیری به محور مقاومت وارد آورده است اما با این فرض، پیروزی‌های درخشان امروز یمن و پیروزی تاریخی ایران در 2 جنگ 12 و 40 روزه هم باید در امتداد 7 اکتبر فهم، تحلیل و ارزیابی شود.
طوفان‌الاقصی در فضایی رقم خورد که محور آمریکایی - صهیونی در حال هماهنگی‌های آخر برای حذف مساله فلسطین و عادی‌سازی رژیم صهیونیستی پس از بیش از 7 دهه اشغالگری در میان ملت‌های مسلمان منطقه بود و گام‌های نهایی برای پیوستن عربستان به پیمان آبراهام برداشته شده بود. این اقدامات با تشکیل ائتلافی از دولت‌های عرب و رژیم علیه ایران تکمیل می‌شد. در واقع این گزاره که این 7 اکتبر بود که محور مقاومت و ایران را تضعیف کرد، چندان به واقعیت و شواهد میدانی نزدیک نیست. باید در نظر داشت منازعه ایران و آمریکا - رژیم اشغالگر یک جنگ محتوم بود که طوفان‌الاقصی فقط زمان آن را نزدیک‌تر کرد. این فرض که اگر 7 اکتبر نبود 2 جنگ 12 روزه و رمضان اتفاق نمی‌افتاد یا عملیات پیجری و شهادت سیدحسن نصرالله رخ نمی‌داد، حداقل با شواهدی که در 2 جنگ اخیر نمایان شد، مطابقت ندارد.
هم اسرائیل خودش را برای یک درگیری گسترده با محور مقاومت و ایران آماده کرده بود و هم ایران چنانکه در جنگ 40 روزه دیدیم، از سال‌ها قبل برای این جنگ ساز و برگ خود را آماده کرده بود.
بنابراین نتیجه طوفان‌الاقصی نباید با شهادت نصرالله، فرماندهان شهید ایرانی، سقوط نظام سوریه و... سنجیده شود، بلکه خروجی طوفان عملکرد درخشان مقاومت در جنگ 40 روزه، تحمیل سنگین‌ترین شکست تاریخ ایالات متحده به آمریکا توسط ایرانیان و خروج امروز آمریکا از عراق است و تازه هنوز این نبرد به پایان نرسیده؛ هم واشنگتن، هم تل‌آویو و هم تهران می‌دانند راند نهایی هنوز باقی مانده است.
روزگاری نه چندان دور، اینکه در سیاست بین‌الملل صحبت از حمله به یک پایگاه آمریکایی در جهان شود، شبیه یک افسانه خیال‌پردازانه بود اما امروز در کمال ناباوری 18 پایگاه آمریکایی در خاورمیانه طوری با خاک یکسان شده که در پنتاگون این محاسبه به وجود آمده که اساسا دوباره ساخت آنها مقرون به صرفه است؟ نه چین، نه روسیه و نه هیچ ابرقدرتی در جهان، بلکه این تنها ایران است که آمریکا را شکست داده.
۱۱ آوریل، همزمان با برقرار شدن آتش‌بس شکننده میان ایالات متحده و ایران، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی ویدئویی منتشر کرد و در آن از «دستاوردهای تاریخی» راهبرد جنگی خود سخن گفت اما منتقدان در داخل و خارج سرزمین اشغالی این موضوع را به شکل دیگری می‌دیدند. اسرائیلی‌ها از طیف‌های مختلف سیاسی، خستگی و سرخوردگی خود را از جنگ دائم ابراز می‌کنند؛ جنگی که به نظر می‌رسد هرگز نه به پیروزی می‌انجامد و نه امنیت. فارن پالیسی فروردین امسال با این مقدمه نوشت: سرخوردگی اسرائیلی‌ها تنها به نتانیاهو مربوط نمی‌شود. این وضعیت بازتاب شکست راهبرد جاه‌طلبانه دولت اسرائیل برای ایجاد دگرگونی در منطقه از طریق مداخله نظامی بدون محدودیت پس از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ است. اسرائیل به‌تدریج دامنه اهداف خود را گسترش و شدت حملات هوایی‌اش را افزایش داد؛ حملاتی که هدف‌شان دیگر صرفا مدیریت درگیری‌ها نبود، بلکه پایان دادن به آنها بود: نابودی حماس، خلع سلاح حزب‌الله و تغییر نظام سیاسی یا فروپاشی کامل ایران. در هیچ‌یک از این جبهه‌ها، رژیم با وجود خشونت بی‌سابقه و شدید، تضعیف هنجارها و قوانین بین‌المللی و تحمیل رنج انسانی گسترده، نتوانست به پیروزی کامل دست یابد. ادعاهای نتانیاهو درباره موفقیت، بر پایه تضعیف توانایی‌های دشمنان، در واقع اذعان به شکست است؛ یعنی بازگشت به همان دکترینی که او امیدوار بود از آن عبور کند و نشانه‌ای نگران‌کننده از مسیری که سیاست اسرائیل ممکن است در آینده در پیش گیرد.
۷ اکتبر اجماع راهبردی در اسرائیل را درهم شکست؛ اجماعی که بر این باور بود درگیری‌ها را می‌توان از طریق بازدارندگی، عملیات‌های نظامی محدود و اتکا به تمایل بازیگران محلی مانند تشکیلات خودگردان فلسطین برای اعمال خویشتن‌داری از سر مصلحت خودشان، مدیریت کرد. این فرض که حتی حماس و حزب‌الله برای حفظ قدرت و بقای سازمانی خود از اقدامات تحریک‌آمیز پرهیز خواهند کرد، یک‌شبه از «عمل‌گرایی هوشمندانه» به یک رسوایی تبدیل شد.
دکترین راهبردی جدید رژیم قرار بود تهدیدها را نه فقط در غزه، بلکه در سراسر منطقه از میان ببرد، نه اینکه صرفا آنها را مدیریت کند. این جاه‌طلبی‌ها فراتر از سلطه نظامی بود. عبور از ایران و متحدان منطقه‌ای آن برای همیشه، راه را برای ایجاد نظمی جدید در منطقه باز می‌کرد؛ نظمی که می‌توان آن را «پاکس هبرایکا» (Pax Hebraica) یعنی صلحی تحت سلطه بلامنازع اسرائیل نامید. نظم جدید بر توافق‌های آبراهام در سال ۲۰۲۰ بنا می‌شد و ائتلاف‌های پایدار و یک معماری امنیتی قدرتمند ایجاد می‌کرد؛ معماری‌ای که بیشتر کشورهای عرب ـ اگر نه همه آنها ـ را با شرایط تعیین‌شده از سوی رژیم جعلی در برمی‌گرفت؛ مساله فلسطین نیز برای همیشه از دستور کار حذف می‌شد.
برتری فناوری رژیم و دسترسی آن به حمایت آمریکا به صهیونیست‌ها اجازه می‌داد تقریبا هر زمان که می‌خواستند حمله کنند. اسرائیل با در اختیار داشتن کنترل کامل بر آسمان و نفوذ عمیق اطلاعاتی، به این باور رسیده بود که می‌تواند ضربات تعیین‌کننده‌ای به دشمنان باقیمانده وارد کند، بدون آنکه با خطر یا هزینه قابل‌ توجهی روبه‌رو شود.
با این وجود «مارک لینچ» استاد دانشگاه جرج واشنگتن در فارن پالیسی نوشت: امروز این تصویر کاملا فروریخته است. اسرائیل خود را ناتوان از تحمیل خواسته‌هایش بر لبنان می‌بیند، چرا که با حزب‌اللهی مواجه شده که دوباره قدرت گرفته، همچنین با هزینه‌های قابل پیش‌بینی یک تهاجم زمینی روبه‌رو است. یک جنگ هوایی تمام‌عیار علیه ایران در سال جاری، حتی با مشارکت آمریکا نتوانست جمهوری اسلامی ایران را سرنگون کند یا توانایی آن برای پاسخگویی و مقاومت را از میان ببرد. حملات تلافی‌جویانه ایران، با پشتیبانی زرادخانه‌ای بسیار قدرتمندتر از حزب‌الله نسبت به آنچه اسرائیلی‌ها انتظار داشتند، سامانه‌های دفاع موشکی رژیم را تا مرز توان عملیاتی‌شان تحت فشار قرار داده و هزینه‌های اقتصادی و خسارت‌های فیزیکی قابل‌ توجهی بر جا گذاشته است. هزینه کارزارهای نظامی مکرر بسیار بیشتر از گذشته شده، هرچند صهیونیست‌ها مصرانه از پذیرش این واقعیت خودداری می‌کنند. فجایع جنگ غزه افکار عمومی را در بخش بزرگی از اروپا و ایالات متحده علیه اسرائیل برگردانده، در حالی که مداخله‌گری بی‌محابای رژیم، بسیاری از اعراب را متقاعد کرده است اسرائیل را باید یک تهدید دانست، نه یک شریک بالقوه امنیتی.
حمله رژیم صهیونی به نشست حماس در دوحه در سپتامبر ۲۰۲۵، نقطه عطفی بود که اهمیت آن کمتر از حد واقعی مورد توجه قرار گرفت، زیرا به رهبران کشورهای خلیج فارس نشان داد اسرائیل می‌تواند حاکمیت کشورهای‌شان را نیز به همان اندازه‌ای نادیده بگیرد که حاکمیت دشمنان مشترک‌شان را نادیده می‌گیرد. این نگرانی‌ها با اقدامات بی‌ثبات‌کننده رژیم در سوریه، تشدید شد.
این مساله با تحولات سیاسی منطقه نیز تلاقی پیدا کرد. شکاف میان سعودی و امارات در دسامبر ۲۰۲۵، دست‌کم تا حدی، ناشی از این برداشت بود که ائتلاف اسرائیل و امارات بیش از حد قدرتمند و بیش از اندازه تجدیدنظرطلبانه شده است. به‌ویژه، سعودی با آنچه از نظر خود حمایت امارات از جنبش‌های جدایی‌طلب و بازیگران غیردولتی در لیبی، سودان، سوریه و یمن می‌دانست، مخالفت کرد.
حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران از ۲۸ فوریه و واکنش هوشمندانه ایران و وقوع جنگ منطقه‌ای، در حال حاضر محدودیت‌های تضمین‌های امنیتی آمریکا و اسرائیل را آشکار کرده است. رهبران کشورهای خلیج فارس دلایل موجهی داشتند که شکایت کنند واشنگتن و تل‌آویو بدون مشورت با آنها جنگ را آغاز کرده‌اند و آنها را در معرض تهدید موجودیتی قرار داده‌اند. پایگاه‌های آمریکا به جای آنکه سپر دفاعی باشند، به هدف حملات تبدیل شدند، سامانه‌های دفاعی آمریکا نتوانستند از زیرساخت‌های حیاتی نفت و گاز دفاع کنند، ایالات متحده به شکلی عجیب برای باز نگه داشتن تنگه هرمز به روی کشتیرانی آمادگی نداشت و امروز بیشتر پایگاه‌های آن آسیب دیده‌اند.
اما از یک منظر اساسی، راهبرد رژیم پس از ۷ اکتبر همین حالا نیز شکست خورده است: اسرائیل با وجود تمام خساراتی که به دشمنان خود وارد کرده، نتوانسته هیچ‌یک از آنها را از میان ببرد.
منتقدان نتانیاهو در داخل فلسطین اشغالی استدلال می‌کنند او رژیم را وارد جنگ‌هایی بی‌پایان و هرچه بی‌هدف‌تر کرده، در حالی که هیچ جایگزین واقعی برای باتلاق منطقه‌ای و انزوای بین‌المللی ارائه نکرده است؛ استدلالی قابل‌ توجه.

ارسال نظر
captcha
پربیننده